Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

مدتی هست که آهستان را به هاست شخصی منتقل کرده‌ام!

و از این پس آهستان را در خانه‌ی جدید خواهید دید.

به خاطر برخی مشکلات هم انتقال آدرس فیدبرنر ممکن نبود و آدرس فید آهستان هم تغییر کرده است.

فیدبرنر مطالب آهستان

فید نظرات آهستان

وبلاگ نويسي نه شغل من است كه با فيلتر شدن وبلاگم، نگران از دست دادن شغلم باشم و نه از اين راه پولي عايدم مي‌شود كه نگران درآمدم باشم. منتي هم بر سر كسي نمي‌گذارم. نه از كسي طلبكارم و نه به كسي بدهكار. اشتباهات زيادي دارم ولي ادعايي ندارم. اما اين را مي‌توانم ادعا ‌كنم كه شناختم از دنياي نت و وبلاگ نويسي اگر از دوستان و عزيزان كميته فيلترينگ بيشتر نباشد، كمتر نيست!

وقتي وبلاگ نويسي شغلم و مايه درآمدم نباشد، پس طبعا فيلتر كردنش براي من هيچ اهميتي ندارد و همين طور رفع فيلترش. ولي اين حق را دارم كه بدانم چرا بدون خبر و تذكر قبلي فيلتر مي‌شوم و چند ساعت بعد رفع فيلتر! حق دارم بدانم چرا كاري مي‌كنند كه ديگران به من بخندند و بگويند حتما به جايي وصل هستي كه زود رفع فيلتر مي‌شوي! آبرويي و افتخاري براي خودم قائل نيستم، اما همين مقدار كم را هم به راحتي بدست نياورده‌ام كه با فيلتر شدن ناگهاني و رفع فيلتر مسخره، از دست بدهم و بازيچه‌ي دوستان فيلترينگ شوم.

مدتي بود كه قصد داشتم كمي استراحت كنم، اين ماجرا بهانه‌ي خوبي است تا بنشينم و به كارهاي مهمترم برسم. از همين جا دست و پاي دوستان فيلترينگ را مي‌بوسم كه اين بهانه را به من داده‌اند. از همه دوستان و خوانندگاني هم كه اين مدت با من بودند و مرا تحمل كردند، تشكر مي‌كنم.

ديروز بنا داشتم يكي دو مطلب كوتاه بنويسم كه نشد. قبل از خداحافظي، حيفم مي‌آيد اينها را ننويسم:

طلحه و زبير خودشان را لو دادند!

اموال مردي را در بازار دزديده بودند و او كه كاري از دستش برنمي‌آمد و دزد را هم نمي‌شناخت، دائما به آقاي دزد، فحش مي‌داد و ناسزا مي‌گفت. تا اينكه آقاي دزد كه آن حوالي شاهد داد و فرياد صاحب مال بود، غيرتي شد و داد زد «من دزد نيستم!» حالا حكايت اين دوقلوهاي فتنه‌گر شبيه ماجراي آن آقاي دزد شده است. بيانيه‌هاي اخير اين دو نفر را كه مي‌خوانم خنده‌ام مي‌گيرد. مثلا به بهانه دفاع از سيد حسن، نامه نوشته‌اند اما با زبان بي‌زباني و از سر عصبانيت، فرياد مي‌زنند كه ما طلحه و زبير نيستيم!

مثل اينكه اشاره چند روز پيش رهبر معظم انقلاب به بند آخر وصيت نامه امام، مدعيان خط امام را خيلي عصباني كرده است. البته آنها در حقيقت به خود امام اعتراض دارند كه چرا چنين عبارتي را در وصيت نامه خود نوشته  است نه به رهبر معظم  انقلاب. آنها با فرافكني اعتراض كرده‌اند كه چرا رهبر انقلاب به مشابهت تاريخي دست زده است؟ كدام مشابهت تاريخي؟ اشاره به سرنوشت طلحه و زبير، مشابهت تاريخي نيست، يادآوري يك واقعيت تلخ تاريخي است كه در همه انقلاب‌ها و نهضت‌هاي دنيا ممكن است اتفاق بيفتد.

لزومي هم ندارد كه فقط به صدر اسلام مراجعه كنيم، خيانت و رنگ عوض كردن آدم‌ها را در همين نهضت‌هاي صد سال اخير ايران هم مي‌شود فراوان ديد. قصد مقايسه ندارم اما به عنوان نمونه مي‌توان به سرنوشت نهضت جنگل اشاره كرد. سر ميرزا كوچك جنگلي را آنهايي به تهران و به پيشگاه رضاخان بردند، كه روزگاري در كنار ميرزا با رضاخان مي‌جنگيدند.

امام خميني به اين واقعيت تلخ تاريخ آگاه بود و از آنجا كه مطمئن بود روزي سوابق و القاب آدم‌هاي انقلاب، بلاي جان انقلاب مي‌شود، در آخرين بند وصيت‌نامه‌اش تذكر داده است: «من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطه سالوسی و اسلام نمایی بعضی افراد ذكری از آنان كرده و تمجیدی نموده‌ام، كه بعد فهمیدم از دغلبازی آنان اغفال شده‌ام. آن تمجیدها در حالی بود كه خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار می نمایاندند، و نباید از آن مسائل سوءاستفاده شود و میزان درهر كس حال فعلی او است. ملاك حال فعلي افراد است»

اين جملات واضح‌ترين، صريح‌ترين و عاقلانه‌ترين معيار براي قضاوت درباره‌ي آينده‌ي همه آدم‌هاست و نيازي به توضيح بيشتر ندارد، اما اين آدم هاي احمق، كار را به جايي رسانده‌اند كه امروز وصيت‌نامه امام را هم به خاطر منافع دنياي خود و به خاطر لبخند حاميان ضدانقلاب خود، زير سوال مي‌برند.

در شرايط عادي، همه ما معناي جملات امام را مي‌فهميم، اما وقتي عده‌اي از سر لجاجت، كينه و بغض، خودشان را به ناداني زده‌اند، طبيعي است كه بايد برايشان  از تاريخ مثال بزنيم و سرنوشت تلخ صحابه پيامبر را يادآوري كنيم. معناي اين اشاره، اين نيست كه گوينده خودش را اميرالمومنين مي‌داند. معنايش اين است كه به مدعيان خط امام، كه امروز براي فرار از قانون و زير سوال بردن راي مردم، سوابق ديروز خودشان را به رخ ما مي‌كشند، بگوييم: آقاي مدعي خط امام! آن صحابه با وجود درك پيامبر و امام معصوم، به چنان سرنوشتي دچار شدند، شما كه جاي خود داريد.

چند ماه پيش، يك فايل صوتي را در وبلاگم منتشر كردم كه مربوط بود به خاطره يكي از محافظان سابق رهبر معظم انقلاب. اين خاطرات را چند سال پيش شنيده بودم و نوار كاست آن جلسه و آن خاطرات، در اختيارم بود تا اينكه چند ماه پيش، بخش‌هايي از آنرا  انتخاب كردم و در وبلاگم قرار دادم. اين بخش‌ها مربوط بودند به روزهاي آخر عمر امام، جلسه مجلس خبرگان و تعيين رهبري، روابط خاص رهبر معظم انقلاب با امام، حاج سيد احمد خميني و مراجع معظم تقليد و …

البته قبل از اين كار، با تعدادي از دوستانم تماس گرفتم و نظر آنها را در اين خصوص پرسيدم. به هر حال بعد از مشورت و با حذف بخش‌هايي از آن خاطرات كه احساس مي‌كردم كمي حساسيت زا باشد، بقيه‌ را آپلود كردم. اخيرا برخي خبرگزاري‌ها و سايت‌ها هم نسخه پياده شده آن را منتشر كرده‌اند.

اما امروز متوجه شدم كه رهبر معظم انقلاب از انتشار اين خاطرات در روزنامه كيهان گلايه كرده‌اند. ظاهرا يكي از اعضاي بيت رهبري در تماسي با روزنامه كيهان، گفته است كه  برخي از عبارات و خاطرات مطرح شده  حاوي مطالب خلاف واقع و اغراق آميز فراواني درباره رهبرمعظم انقلاب است و ناخشنودي و گلايه شديد ايشان را در پي داشته است. متن اين توضيحات را در كيهان بخوانيد.

بناي كار من در اين وبلاگ و در زندگي شخصي‌ام هميشه پرهيز از اغراق و بزرگنمايي درباره شخصيت‌ها از جمله رهبر معظم انقلاب بوده و هست و ان شا الله خواهد بود. معتقدم ايشان نيازي به اغراق گويي و تملق گويي ما ندارند و  عبارات و عناوين ما هم چيزي بر مقام و رتبه و جايگاه ايشان اضافه نمي‌كند. به نظر من بهترين شيوه براي دفاع از ايشان، دفاع منطقي و تبيين ساده و شفاف بيانات رهبر انقلاب فارغ از هرگونه اغراق و چاپلوسي و تملق و بزرگنمايي است. به هر حال از اينكه با انتشار اين خاطرات و كمك به نشر آن، موجب ناراحتي ايشان شدم، معذرت مي‌خواهم…

من هنوز هم مي‌گويم كه از نيمه تمام ماندن سخنان سيد حسن خميني ناراحتم. مردم مي‌توانستند بعد از دو سه دقيقه، آرام شوند و سخنان سيد حسن را گوش كنند. اگرچه معتقدم كه يك شعار، تا زماني كه مورد اقبال همه مردم نباشد، نمي‌تواند اينچنين فراگير شود. ضمنا شعارهاي مردم، واكنشي طبيعي به رفتار يك سال اخير سيد حسن بود.

احترام سيد حسن خميني و خانواده امام لازم است و حرمت آنها نبايد شكسته شود، به شرطي كه خود ايشان هم قدر و منزلت و حرمت خودشان را حفظ كنند. به عبارت ديگر، حرمت امام زاده با متولي آن است.

فرزندان امام و همچنين نواده‌هاي امام، مثل هر آدم ديگري حق دارند سليقه سياسي خودشان را داشته باشند، اما حق ندارند سليقه خود را به بهانه روابط خانوادگي، عين راه امام بدانند. فرزندان امام حتي مي‌توانند مخالف صريح راه امام باشند، اما ديگر نمي‌توانند ادعا كنند كه ما فرزند خميني هستيم!

معيار امام در چنين مواردي مشخص و قاطع است. امام هرگز انقلاب و جمهوري اسلامي را قرباني روابط خويشاوندي و خانوادگي‌اش نكرد. معيار امام، در خط انقلاب بودن افراد و اعضاي خانواده‌اش بود و معيار ما هم نظر امام و ولي‌فقيه است. چرا كه اين نصيحت امام است كه پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به مملكتتان آسيبي نرسد. امام هرگز نگفت پشتيبان من و يا خانواده‌ام باشيد!

ولي فقيه معصوم نيست، اما اشتباهاتش مثل ديگر افراد نيست. با سازوكاري كه در قانون معين شده و شرايط و خصوصياتي كه شخص رهبري بايد داشته باشد، اشتباهات ولي فقيه به كمترين حد ممكن مي‌رسد. البته همان اشتباهات كوچك هم اصلا قابل قياس با ديگر رهبران دنياي مادي نيست. يعني ولي فقيه نمي‌تواند مثل رهبران و روساي جمهور ساير كشورها، هنرپيشه و يا عضو مافيا و يا يك آدم فاسد باشد. چون در اين صورت اصلا نمي‌تواند ولي فقيه باشد. ولي فقيه با رهبران دنيا فرق دارد، چون معيارهاي ما با آنها فرق دارد. به خاطر اطمينان امام خميني از اين معيارهاست كه به مردم سفارش مي‌كند هميشه پشتيبان ولي فقيه باشند.

حاج احمد خميني گوش به فرمان امام و ولي‌فقيه بود. سليقه و نظر شخصي خودش را داشت، اما هرگز نظر خودش را بر نظر امام ترجيح نداد. امام درباره اين خصوصيت فرزندش مي‌گويد:«او مادامي كه من از بني صدر  بواسطه بعضي مصالح جانبداري مي‌كردم، او هم گاهي طرفداري مي‌كرد و آنگاه كه من پرده را بالا زده و او را بركنار كردم، حتي يك مرتبه از او طرفداري نكرد»

اين يعني اطمينان محض به تصميم ولي فقيه و تبعيت محض از دستوراتش. اينجا مسائل خانوادگي مطرح نيست. چه بسا همان زمان، برخي ديگر از اعضاي خانواده امام، علي‌رغم نظر امام از بني‌صدر حمايت مي‌كردند! اما حاج احمد خميني پشتيبان واقعي ولي فقيه بود و نه صرفا پشتيبان پدر. بر همين اساس وقتي امام از دنيا رفت، حاج احمد به صراحت تاكيد مي‌كند «ما امروز موظف هستيم پشت سر مقام رهبري حضرت آيت الله خامنه‌اي حركت كنيم. هرچه ايشان گفت، گوش كنيم. اگر روزي حركت ما با حركت ولي نخواند، بدانيد كه نقص از ماست!»

يعني اينكه حاج احمد خميني ولي فقيه را فراتر از روابط خويشاوندي مي‌داند و به تصميمات ولي فقيه اطمينان كامل دارد. البته حاج احمد براي حمايتش از رهبري، شرطي قائل نمي‌شود. نمي‌گويد من تا دو سال، يا پنج سال ديگر و يا در شرايط خاصي از ولي فقيه حمايت مي‌كنم و يا نمي‌گويد اگر مشكلي پيش آمد، تقصير ولي فقيه است، مي‌گويد مطمئن باشيد نقص از ماست! حاج احمد با درك صحيح معنا و مفهوم و جايگاه ولي فقيه، تاكيد مي‌كند كه «اگر روزي از پشت سر ولي فقيه كنار رويم و اگر ولي فقيه نفوذ كلمه‌اش كم شود، چه گناه بزرگي مرتكب خواهيم شد»

حاج احمد همچنين معيار خط امام را هم فراتر از روابط فرزند و پدري و سوابق شخصي‌ خودش مي‌داند. معيار حاج احمد، ولي فقيه زمانش است. حاج احمد هرگز نمي‌گويد اگر اينچنين شد يا آنچنان شد من برمي‌گردم! او شرط وفاداري به امام و در خط امام بودن خودش را پيروي محض از ولي فقيه زمان مي‌داند «امروز همه باید متحدتر، محکم تر و قاطع تر پشت سر رهبری باشیم و نگذاریم که رهبرمان احساس تنهایی کنند. همانطور که نگذاشتید امام (ره) احساس تنهایی کند. اطاعت از خامنه ای، اطاعت از امام است. هر کس منکر این معنا شود، مطمئن باشید در خط امام نیست. و هر کس بگوید که اطاعت از امام غیر از اطاعت از حضرت آیت الله خامنه ای است در خط امریکاست. من بعد از رحلت امام با خدا و امام عهد كرده‌ام كه كوچكترين قدمي را عليه رهبري و برخلاف رهبري و حتي خلاف ميل رهبري برندارم و اگر شما مردم هم چنين پيماني را تجديد كنيد، مطمئن باشيد كه ما در تمام زمينه‌ها بر آمريكا پيروز مي‌شويم»

بهانه جويان، وقتي دستشان خالي مي‌شود، به مغالطه متوسل مي‌شوند و تاريخ اين بيانات را به رخ ما مي‌كشند. غافل از آنكه حاج احمد در وصيت نامه‌اش كه آخرين موضع اوست و غيرقابل تغيير و براي هميشه، يكبار ديگر عمق ارادت خود را به ولي فقيه نشان مي‌دهد. او با شناختي كه از رهبري دارد و با وفاداري كامل به آرمان‌هاي امام، معيار عدم انحراف از خط امام را، حركت در جهت خط رهبري مي‌داند، چرا كه خط رهبري را چيزي جداي از خط امام نمي‌داند:«به حسن و برادرانش اين توصيه را مي‌نمايم كه هميشه سعي كنند در خط رهبري حركت كنند و از آن منحرف نشوند كه خير دنيا و آخرت در آن است و بدانند كه ايشان موفقيت اسلام و نظام و كشور را مي‌خواهند. هرگز گرفتار تحليل‌هاي گوناگون نشوند كه دشمن در كمين است!»

شايد به خاطر عمق ارادت حاج احمد خميني به رهبري و ولي فقيه زمانش بود كه سيد حسن خميني در مراسم تدفين پدر مي‌گويد:«خصلت دوم ايشان اين بود كه همواره به عنوان مؤيدي براي نظام، حامي براي مقام معظم رهبري و يك پشتيبان بسيار، بسيار عظيم براي ولايت فقيه بود. من شهادت مي‌دهم ايشان در اعماق جانش ولايت فقيه را پذيرفته بود. من شهادت مي‌دهم كه ايشان با تمام روحش ولايت فقيه را قبول كرده بود. من ديگر اعضاء خانواده امام را شاهد مي‌گيرم كه ايشان تمام زندگي خودش را براي ولايت فقيه و نظام مقدس اسلامي گذاشته بود. در جمله‌اي به مادر بسيار بسيار عزيزش فرموده بود: من از روزي كه خودم را شناختم تا اينك در راه آرمان‌هاي امام بودم و لحظه‌اي از اين راه سرباز نزدم.»

سيد حسن بعد از بيان اين خصوصيات دو گانه پدر (اول: گنجينه انقلاب بودن، دوم : حامي ولي فقيه بودن وي) جمله‌اي مي‌گويد كه وظيفه‌ و راه آينده‌اش را روشن مي‌كند:« گرچه اين پشتيبان بسيار بسيار عظيم از ميان ما رفته، اما اندرزهاي وي در گوش ماست و ما وظيفه داريم پرچمي كه ايشان بر دوش داشت تا آخرين لحظه بر دوش داشته باشيم. پس اگر ويژگي اول ايشان از دست رفته است و گنجينه اسرار انقلاب از ميان ما رخ بركشيده، اما ويژگي دوم، بر دوش من و شما و خانواده امام است»

به عبارت ديگر، سيد حسن به تبعيت از پدر، وظيفه خودش مي‌داند كه از ولي فقيه حمايت و پشتيباني كند…

باز هم تكرار مي‌كنم، سيد حسن و يا ديگر اعضاي خانواده امام، مي‌توانند و حق دارند سليقه سياسي خودشان را داشته باشند، اما وقتي از امام و يا از حاج احمد خميني دم مي‌زنند، معيارها مشخص است و غيرقابل تفسير. البته من هرگز ادعا نمي‌كنم كه خداي ناكرده سيد حسن عزيز، از ولي فقيه فاصله گرفته، اما احتمال مي‌دهم كه گرفتار تحليل‌هاي مختلف شده باشد!

لينك مرتبط:

چه كساني از فرزند امام انتقام گرفتند؟

الف: مبادا متن حماسه 14خرداد به حاشيه رود : در اين ميان، دلسوزي صداي آمريكا، راديو فردا، بي بي سي و ديگر رسانه ­هاي ضدانقلاب براي آقاي سيدحسن خميني و بيت امام، بسيار قابل تامل است.

فصلنامه حضور، موسسه تنظيم و نشر آثار امام، شماره دهم، ويژه چهلمين روز درگذشت حاج سيد احمد خميني

14خرداد امسال، يك متن داشت و يك حاشيه. متن اصلي مراسم  امسال، حضور ميليوني مردم و سخنان مهم و صريح رهبر معظم انقلاب و تبيين خصوصيات و ويژگي‌هاي راه امام بود. حاشيه مراسم امسال را هم مي‌توان، شعارهاي مردم هنگام سخنراني سيد حسن خميني دانست. بعد از برگزاري اين مراسم باشكوه، به نظر مي‌رسد بعضي‌ها بدشان نمي‌آيد كه جاي اين متن و حاشيه را با هم عوض كنند.

من شخصا از اتفاقي كه در موقع سخنراني سيد حسن خميني رخ داده، ناراحتم. كاري به تحليل‌ها و صحبت‌هاي ديگران و دوستانم ندارم، اما اين ماجرا مي‌توانست به اينجا ختم نشود. البته منظورم اين نيست كه به سيد حسن خميني هيچ انتقادي ندارم. كسي مثل او كه خودش را در كنار برخي افراد و برخي جريان‌ها قرار مي‌دهد و عكس ديدارش با سران فتنه، كمي پيش از مراسم سالروز رحلت امام، همه جا منتشر مي‌شود، بايد منتظر چنين اعتراض‌هايي هم باشد.

با مظلوم‌نمايي و مقدس كردن سيد حسن خميني هم مخالفم. علي‌رغم همه اين مظلوم‌نمايي‌ها، مردم اهانتي به شخص سيدحسن خميني نكردند و شعارهاي مردم، فقط انتقادي بود از عملكرد و رفتار سيد حسن در ماه‌هاي گذشته. اما چه كنيم كه با جماعتي روبرو هستيم كه از يك سو ادعا مي‌كنند هيچ كس و هيچ چيز مقدس نيست و همه قابل نقد هستند، و از سوي ديگر خودشان در مقدس كردن، تحريك احساسات و مظلوم‌نمايي هنرمندند؟!

در اين ميان، واكنش آنهايي جالب است كه در صداي آمريكا نشسته‌ و دايه‌ي مهربان‌تر از مادر شده و اين‌بار براي مظلوميت نوه امام، اشك تمساح ريخته‌اند! گويا باز هم جاي شاكي و متهم عوض شده است. جالب اينجاست كه امروز كساني طلبكار شده‌اند كه خود بدترين و بيشترين اهانت‌ها و انتقادها را به امام و فرزند امام روا داشته‌اند. كساني به مظلوم‌نمايي‌ روي آورده و اين مظلوم‌نمايي‌ را به حد اعلي خود رسانده‌اند كه در ادبيات ديني، اعتقادي و سياسي خود، حتي به نقد پيامبر و امام معصوم نيز قائل هستند و اين روزها از ضرورت نقد امام خميني دم مي‌زنند، اما اكنون آه و ناله براه انداخته‌اند كه اي داد و بي‌داد بعد از 20 سال به نوه خميني اهانت شد!

البته شخص سيدحسن خميني هم در به راه افتادن اين مظلوم‌نمايي بي‌تقصير نبود. او هم وقتي واكنش مردم را ديد، اظهار داشت كه «هنوز 20 سال از رحلت امام نگذشته است!» اين جمله يعني خود را مقدس دانستن و غيرقابل نقد فرض كردن. اولا اين جمله را كسي مي‌تواند بگويد كه ناجوانمردانه مورد حمله و اهانت مردم قرار گرفته باشد. از سيد حسن خميني كه برخلاف وصيت امام و سيداحمد خميني و برخلاف نصايح صريح رهبري، هنوز هم همراه سران فتنه قدم برمي‌دارد، اين سخن قابل قبول نيست و جز مظلوم‌نمايي معناي ديگري ندارد. ثانيا چرا بعد از 20 سال، مگر خود امام در زمان حياتش با برخي اطرافيان و بستگانش برخورد نكرد؟

ضمنا بهتر است ببينيم چه كساني حقيقتا بعد از رحلت امام، از فرزندش انتقام گرفتند؟ چه كساني ناجوانمردانه به فرزندش اهانت كردند و انواع و اقسام دروغ‌ها را به او نسبت دادند؟ جز نهضت آزادي و ملي‌گراها و نزديكان آقاي منتظري؟ مگر اين نهضت آزادي نبود كه نامه امام را به محتشمي، ساخته و پرداخته مرحوم حاج سيد احمد خميني مي‌دانست؟ مگر آقاي منتظري و نزديكان ايشان نبودند كه بركناري منتظري را به حاج سيد احمد نسبت دادند؟ مگر هنوز چنين ادعايي ندارند؟

امام خميني همه اينها را به خوبي مي‌دانست و به همين علت نگران انتقام دشمنان و منافقان از فرزندش بود. البته امام هرگز نگفت چون احمد فرزند من است از او انتقام مي‌گيرند. امام در يكي از نامه‌هايش كه بعد از رحلتش و حتي بعد از رحلت حاج سيد احمد خميني منتشر شد، مي‌نويسد: «اينجانب در پيشگاه مقدس حق شهادت مي‌دهم كه از اول انقلاب تاكنون و از پيش از انقلاب در زماني كه وارد اين نحو سياسي شده است، از او (سيد احمد خميني) رفتار يا گفتاري كه برخلاف مسير انقلاب اسلامي ايران باشد، نديده‌ام و در تمام مراحل از انقلاب پشتيباني نموده و در مرحله پيروزي شكوهمند انقلاب، معين و كمك كار من بوده و است و كاري كه برخلاف نظر من است انجام نمي‌دهد و در امور مربوطه چه در اعلاميه‌ها و يا ارشاد‌ها بدون مراجعه‌ي به من تصرف و دخالت نمي‌كند حتي در الفاظ اعلاميه‌ها بدون مراجعه دخالت نمي‌كند و اگر در امري نظري دارد تذكر مي‌دهد كه تذكراتش نيز صادقانه و برخلاف مسير انقلاب و مصلحت نيست و من اگر تذكراتش را نپذيرم تخلف از قول من نمي‌كند و من نيز اگر حرفش را صحيح ديدم قبول مي‌كنم و اميدوارم حرف صحيح را از همه كس قبول كنم.»

از اين عبارات مشخص مي‌شود كه معيار امام براي قدرداني از فرزندش، نه صرفا روابط خانوادگي كه همراهي او با انقلاب اسلامي و در خط امام بودن وي است و اينكه هرگز كاري برخلاف امام انجام نداده است. (آيا دليل اعتراض مردم به سيد حسن خميني هم همين است؟) بنابراين دليل انتقام دشمنان از فرزند امام هم نمي‌تواند مسائل خانوادگي باشد. دليل كينه‌ها، فقط و فقط همراهي حاج احمد خميني با انقلاب و رهبر زمانه‌اش بود: «او هيچگاه از خط انقلاب و اسلام خارج نبود و بالاخره اگر بواسطه انتقامجويي از من، پس از من گروه‌هايي به مخالفت او برخاستند من دين خود را به او به عنوان يك مسلمان و يك رحم ادا كردم و خداوند تبارك و تعالي حاضر و ناظر است و من اميدوارم كه احمد به  خداي تبارك و تعالي اتكال نمايد و از غير او از هيچكس نهراسد و در خدمت به خالق و خلق بواسطه تهمتها و مخالفتها به خود تزلزل و ترديد راه ندهد و در خدمتها از خداوند متعال چشمداشت داشته باشد و براي به دست آوردن هيچ مقامي قدم برندارد…»

البته خود حاج احمد خميني هم وقتي انتقام دشمنان امام را ديد، مظلومانه از خودش دفاع كرد. وي در نامه‌اي به عمويش آيت الله پسنديده، به اتهامات بي‌اساس نهضت آزادي و ملي‌گراها اينچنين پاسخ داد:«آنان بعد از انقلاب لحظه‌ای در کنار امام نماندند. متلک و فحش و ناسزا به امام از کارهای رایج این از خدا بی‌خبران بود. تنها یکی از کارهای آنها را برایتان می‌فرستم، تا خود قضاوت فرمایید. اینان اعلامیه‌ای را که امام (قدس سره) با خط مبارکشان خطاب به آقای محتشمی نوشته‌اند، مجعول دانسته و در عین اینکه نسبت جعل را مستقیماً به من نداده‌اند ولی با قراردادن خط من بالای نامه امام به آقای محتشمی، جعل را از من دانسته‌اند و خطی از امام که شعر: «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم» است را آورده‌اند و ادعا کردند که خط امام این است، در صورتی که حضرت امام (قدس سره) در موقع قدم زدن شعر می‌گفتند و خط مذکور، خط امام در موقع راه رفتن و یا ایستاده است. از این گذشته اینقدر خط امام روشن است که احتیاج به این حرفها ندارد. من یک صفحه از وصیت نامه امام و نامه مورد بحث را می‌فرستم، خود قضاوت فرمایید آیا من اینقدر بی‌دین و بی‌عقل هستم که چیزی، آن هم چنین مسأله مهمی را به امام نسبت دهم و از آتش قهر خدا در دنیا و آخرت نترسم. اگر من بناست بدین خاطر جهنمی شوم چرا چیزی را که به نفع خودم است به امام نسبت ندهم؟»

علاوه بر نهضت آزادي، حاميان آقاي منتظري هم كه كينه امام و فرزندش را در سينه داشتند، به حاج سيداحمد تهمت زدند كه نامه بركناري منتظري را او جعل كرده است! بعدها دروغ ديگري ساختند و ادعا كردند كه سيداحمد از جعل خط امام و از نوشتن رنجنامه‌ي معروش پشيمان شده است! آيا اينها انتقام گرفتن از فرزند امام نيست؟

اين دروغ‌ها البته در زمان اصلاحات به اوج خودش رسيد و بارها تكذيب شد اما دشمنان امام، هرگز از دروغ گفتن خسته نشدند. خوشبختانه موسسه تنظيم و نشر آثار امام در همان سال‌ها در جوابيه‌اي تصريح كرد كه حاج سيد احمد، رنجنامه را مستند به اسناد و مدارک غیر قابل خدشه منتشر ساخت و تا پایان عمر نیز هیچگاه از موضع و اقدام خویش پشیمان نبود بلکه به همراهیش با امام و عدم تغییر مواضع به خاطر مصلحت اندیشیهاى مقطعى، افتخار مى‏کرد.

از همه مهمتر خود حاج سيد احمد خميني در وصيت‌نامه‌اش به صراحت تاكيد كرده است كه «بين خود و خداي خود رضايت كامل دارم كه تمام تلاشم براي تقويت اسلام و نظام و امام بوده است و از اين جهت در آرامش كامل بسر مي‌برم… من در جهت مصلحت امام، به هيچ فرد و گروهي رحم نكرده‌ام و خيلي‌ها را در اين راستا رنجانده‌ام كه هنوز هم ازاين جهت ناراحت نيستم!»

از دروغگويان و منافقان و دشمنان امام انتظاري نيست كه اين روزها مظلوم‌نمايي نكنند، اتفاقا آنها بايد از اين آب گل‌آلود ماهي بگيرند. اما بد نيست مدعيان خط امام و خود سيدحسن خميني لحظه‌اي بنشينند و همه اين ماجراها را مرور كنند و ببينند چه كساني حقيقتا از فرزندان امام خميني انتقام گرفته‌اند؟ و ببينند دليل آن انتقام‌ها چه بوده است؟ و سرانجام ببينند آن انتقام‌جويان امروز كجا قرار دارند و همراه چه كساني هستند؟!

لينك هاي مرتبط:

متن نامه حاج احمد خميني به آيت الله پسنديده در خصوص نهضت آزادي

پاسخ موسسه تنظيم و نشر آثار امام به دروغ‌هاي منتشره درباره حاج احمد خميني

دروغ هاي باند سيد مهدي هاشمي درباره حاج احمد خميني

حاج احمد خميني، حامي امام يا منتظري؟

بخش هايي از وصيت نامه حاج احمد خميني به سيد حسن

وقتي نوه‌اي عزيزتر از پدربزرگ و پدر مي‌شود!

مدعيان خط امام، نگران فراموشي عكس نوادگان امام

اين را مي‌نويسم به دعوت دوست عزيزم هابيل. البته قرار بود خاطره‌اي باشد از روز 14 خرداد…

راه امام كجاست؟ ياران امام چه كساني هستند؟

اول: چند شب پيش، آقاي ميرباقري در برنامه «ديروز، امروز و فردا» حرف قشنگي زد. اينكه راه امام و خط امام، نيازي به تحليل و تفسير ندارد. افكار و سخنان امام كاملا مشخص است و براي پيدا كردنش، بايد به صحيفه و وصيت نامه امام مراجعه كنيم. ديگران هم اگر حرفي دارند، مرد باشند و از زبان خودشان حرف بزنند، چرا حرف دل خودشان را به نام امام مطرح مي‌كنند؟

دوم: اين سالها خاطره گفتن مدعيان خط امام،  خيلي مد شده و اين مساله كم‌كم دارد جاي اسناد معتبري چون وصيت‌نامه و صحيفه امام را مي‌گيرد. براي جلوگيري از تحريف راه امام، صحيفه امام را بخوانيم. صحيفه امام، البته 21 جلد دارد و بايد از صفحه اول آن شروع كرد و تا آخرين صفحه‌اش را خواند كه همان آخرين برگ وصيت‌نامه‌ي امام و آخرين جمله‌اش است: «ميزان در هركس، حال فعلي اوست!» خواندن صحيفه، سير چند ساله‌ي خط فكري، اعتقادي، عرفاني، سياسي و حكومتي امام را از آغاز تا پايان عمر مادي آن مرد الهي به ما نشان مي‌دهد.

سوم: در سال‌هاي اخير و مخصوصا ماه‌ها و روزهاي گذشته، برخي از مدعيان خط امام دست گذاشته‌اند بر بخشي از آراء امام كه مربوط است به آزادي، مردم، انتخابات، قانون و … در برابر اين آدم‌ها، برخي تصور كرده‌اند كه بايد بخش ديگر افكار امام يعني ولايت فقيه، انقلاب اسلامي، مبارزه با آمريكا و … را پر رنگ كنند. غافل از اينكه افتادن به چنين دامي، خود از نقشه‌هاي آن مدعيان است. آنها مي‌خواهند اين دروغ را القاء كنند كه آزادي و قانون در اين مملكت فراموش شده است و اينكه آنها طرفدار واقعي آزادي و قانون هستند! در حالي كه اگر پرونده سياسي خود آنها را بررسي كنيم، مي‌بينيم هرجا در برابر قانون و راي مردم مقاومتي صورت گرفته، اصلاح‌طلبان و مدعيان خط امام هم حضور فعال دارند!

به نظر من نبايد فضا را دو قطبي كرد و يك گروه را نماينده افكار آزادي‌خواهانه امام و گروه ديگر را نماينده مسائل ديني و اسلامي و مذهبي دانست. مگر آراء و انديشه‌هاي امام از هم جدا هستند؟ شيوه درست اين است كه به تمامي صحيفه و افكار پايبند باشيم نه فقط به يك پاراگراف آن! البته قطعا در ميان آراء امام، بعضي مسائل از اهميت بيشتري برخوردارند. مثلا نمي‌شود از قانون دم زد، اما اساس نظريه امام و اصلي‌ترين بند قانون اساسي يعني ولايت فقيه را ناديده گرفت.

چهارم: دشمنان امام را بشناسيم. بطور كلي دشمنان امروز امام، همان دشمنان ديروز امام هستند و هيچ تغييري در اين دشمني‌ها و مرزبندي‌ها ايجاد نشده است. البته علاوه بر دشمنان ديروز، دشمنان ديگري هم ظهور كرده‌اند كه اگر در شناختشان دقت نشود، خودشان را به عنوان دوست به ما معرفي مي‌كنند!

پنجم: امام معصوم نبود! اين جمله‌ي تكراري جزو بديهي‌ترين حرف‌هايي است كه مدام از سوي آدم‌هايي خاص و با منظوري خاص بيان مي‌شود. البته ما هم قبول داريم كه به غير از 14 معصوم، كسي از اشتباهات مصون نيست. اما بايد ديد كه منظور اين آقايان از چنين جمله‌اي چيست و آنها به دنبال پيدا كردن و يا جبران كدام اشتباه امام هستند؟

به نظر مي‌رسد دو گروه، بيشتر از بقيه روي اشتباهات امام تاكيد دارند. اول منتقدان و مخالفان قديمي امام يعني جبهه ملي، نهضت آزادي و ملي‌ مذهبي‌ها و … اين جماعت، اصلي‌ترين عقايد سياسي و مذهبي امام را جزو اشتباهات امام مي‌دانند. يعني اصل ولايت فقيه، ايجاد جمهوري اسلامي، صدور حكم ارتداد جبهه ‌ملي، صدور حكم اعدام سلمان رشدي، بركناري آقاي منتظري، نامه به محتشمي در خصوص فعاليت نهضت آزادي و …

گروه دوم، مدعيان خط امام هستند كه اخيرا به دنبال جبران اشتباهات امامند! هرچند فعلا جرات نكرده‌اند رك و پوست كنده نيت اصلي خودشان را بگويند، اما رفتار، كردار و گاهي گفتار آنها دقيقا اين مساله را روشن مي‌كند. سخنان اخير سيد محمد خاتمي در خصوص اينكه استثنائات دوران امام، امروز به قاعده تبديل شده‌اند، در همين راستاست. نامه كروبي به آيت الله موسوي اردبيلي، درباره اعدام‌هاي سال 67؛ همچنين مصاحبه ميرحسين موسوي با سايت كلمه در خصوص نقد دوران امام، بيانگر همين نكته است. البته موسوي ترجيح داد پاسخ صريح و روشني به اصرار مشكوك سايت كلمه ندهد و به طور سربسته بگويد كه فعلا فضا براي نقد امام خميني مهيا نيست(!) اما همين چند جمله هم مورد استقبال دوستان خارجي‌اش قرار گرفت!

سوال اين است: مدعيان خط امام كه تا چند سال پيش، ديگران را با شعار مخالفت با ولايت مطلقه فقيه، از دور رقابت‌ها خارج مي‌كردند و هنوز هم ماجراي آن 99 نفر را بر سر جناح رقيب مي‌كوبند، چرا اين روزها به نقد اشتباهات امام روي آورده‌اند؟! اين جماعت كه كمترين نقدي را درباره نوه امام تحمل نمي‌كنند و چنان هاله تقدسي را اطراف او به وجود آورده‌اند تا كسي حرفي درباره او نزند، چرا خودشان دنبال نقد امام خميني هستند؟!

اصل ماجرا اين است كه اين افراد، مدت‌هاست از عملكرد سابق خود شرمنده‌اند. از سوي ديگر دائما در انتخابات و رقابت‌هاي سياسي، از سوابق خود دم مي‌زنند و عنوان «خط امام و ياران امام» را يدك مي‌كشند. اين تناقضات باعث شده است كه در حوادث اخير، برخي حاميان ضدانقلاب آنها، نسبت به نيات موسوي، كروبي و خاتمي دچار شك و شبهه شوند. بنابراين بهترين راه براي آنها اين است كه ادعا كنند «امام خميني هم اشتباهات زيادي مرتكب شده و ما قصد جبرانش را داريم!» (سوال اصلي سايت كلمه از موسوي)

رفتار سياسي اين مدعيان در سال گذشته و رفت و آمدشان با مخالفان امام و مواضع اخيرشان، نشان مي‌دهد كه از نظر آنها، اشتباهات امام اينها هستند: «تسخير لانه جاسوسي، اعدام منافقان، ممانعت از فعاليت گروهك‌هاي ضدانقلاب و ضدنظام، ممانعت از راهپيمايي مخالفان نظام، ممانعت از فعاليت نهضت آزادي، بركناري آقاي منتظري و …» دقيقا به همين علت است كه پخش سخنان امام را از صداوسيما، خشن نشان دادن امام، تعبير مي‌كنند و يا تصميمات امام را استثنائات آن سال‌ها مي‌نامند!

بايد از آقاي خاتمي پرسيد كه آيا منظور از استثنائات همين موارد است؟ اگر اينها را جزو استثنائات و يا اشتباهات امام مي‌دانيد كه اين مسائل، جزو تصميمات اساسي، مهم و تاريخي امام خميني هستند و امام در روزها و ماه‌هاي آخر عمر خود بارها روي اين مسائل تاكيد كردند. (منشور روحانيت)

ششم: خط امام و  ياران واقعي امام چه كساني هستند؟ آيا سوابق افراد مي‌تواند تا ابد ملاك و معيار خط امام باشد؟ آيا نسبت خانوادگي و فاميلي، معيار درستي براي نزديكي به امام است؟ آيا امام اساسا در يك جمع بسته حزبي و خانوادگي مي‌گنجد كه بخواهيم او را بر همين اساس معرفي كنيم؟ اصلا آيا ياران واقعي امام را بايد از ميان همان چهره‌هاي شناخته شده سياسي و حزبي و خانوداگي انتخاب كرد، يا اينكه ياران امام، فراتر از مرزهاي جغرافيايي هستند؟

امام هيچگاه، ملاك و معيار دوري و نزديكي به خود را، مواضع حزبي، گروهي، جناحي و خانوادگي، قرار نداد. چه بسا، افرادي از بستگان و اطرافيانش را به خاطر حفظ انقلاب و نظام، از خود جدا كرد. اگر معيار و ملاك را وصيت‌نامه امام بدانيم، تنها كساني مي‌توانند خود را ياران واقعي امام بنامند كه به بند بند آن عمل كنند. اگر كسي دم از آزادي مي‌زند، بايد به حريم آزادي هم پايبند باشد. اگر دم از انتخابات مي‌زند، به نظارت شوراي نگهبان هم راضي باشد. اگر دم از مردم مي‌زند، به راي واقعي مردم هم احترام بگذارد. اگر دم از ايران مي‌زند، به مظلومان و مستضعفان دنيا هم نظر داشته باشد. اگر جمهوري اسلامي مي‌خواهد، در برابر جمهوري ايراني سكوت نكند! اگر حامي مظلومان و مسلمانان است، شعار «نه غزه ، نه لبنان» را تحمل نكند. اگر مدعي پيروي از خط امام است، ائتلاف با دشمنان امام را يك مساله عادي نداند. اگر خود را نخست وزير سابق و محبوب امام مي‌داند، با دشمنان امام نشست و برخاست نداشته باشد!

هفتم: امام خميني يك خاطره و يك حس نوستالژيك نيست. خط امام نيز يك رابطه خانوادگي و يا سابقه‌ي حزبي براي كوبيدن بر سر رقيب سياسي نيست. اگر خط امام را صرفا خاطره‌اي نوستالژيك و رابطه‌اي خانوادگي بدانيم، نتيجه‌اش مي‌شود وضعيت امروز مدعيان خط امام كه اصلي‌ترين آرمان‌هاي امام را كنار گذاشته‌اند.

سابقه مهم است اما حزب‌الله لبنان به سوابقش نمي‌نازد! فرزند جسمي خميني بودن ارزشمند است، اما فرزند معنوي خميني بودن ارزشمندتر است! امام خميني هرگز نمرده است كه وارثي داشته باشد، امام خميني يك حقيقت هميشه زنده است و ياران و فرزندانش، امروز علاوه بر ايران، در جنوب لبنان، در نوار غزه، در شمال آفريقا، در خاور دور، در آمريكاي لاتين و در همه جاي دنيا حضور دارند.

پي نوشت:

اين يادداشت را به طور اختصاصي براي هيچ سايتي ننوشته ام!

قصد توهين و زير سوال بردن سيد حسن خميني را هم نداشتم، بندهايي از اين نوشته، فقط نقدي بود بر رفتار  سيد حسن خميني

نخست وزير سابق و نماينده سابق

نخست وزير سابق و نماينده سابق

به گزارش كلمه، سحام نيوز، بالاترين، جرس، صداي آمريكا و بي‌بي‌سي، عصر ديروز نخست وزير سابق امام و نماينده سابق امام با هم ديدار كردند.

در اين جلسه، نخست وزير سابق امام خطاب به نماينده سابق امام گفت: شما نماينده سابق امام هستيد و من نخست وزير سابق امام هستم.

همچنين نماينده سابق امام گفت: شما هم نخست وزير سابق امام هستيد و من نماينده سابق امام هستم.

در اين ديدار نخست وزير سابق امام خطاب به نماينده سابق امام گفت: من نخست وزير سابق امام هستم. من را همه مي‌شناسند. البته شما هم نماينده سابق امام بوديد، شما را هم همه مي‌شناسند.

در ادامه اين گفت و گو ، نماينده سابق امام خطاب به نخست وزير سابق امام گفت: من نماينده سابق امام هستم. من بيشترين حكم را از امام دارم. من را همه مي‌شناسند. البته شما هم نخست وزير سابق امام بوديد. شما را هم همه مي‌شناسند.

به گزارش كلمه، سحام نيوز، بالاترين و جرس و راديو آمريكا و بي‌بي‌سي، نخست وزير سابق امام به نماينده سابق امام گفت: من نخست وزير سابق امام بودم، چرا اوضاع بايد اينطوري باشد؟

نماينده سابق امام هم گفت: من هم نماينده سابق امام بودم. چرا بايد اوضاع اينطوري باشد؟

نخست وزير سابق ادامه داد: من كه نخست وزير سابق هستم، هرگز يادم نمي‌آيد كه اوضاع اينطوري بوده باشد. من در همه اين 20 سالي كه نبودم، هرگز چنين چيزي را نديدم.

نماينده سابق هم گفت: من هم كه نماينده سابق هستم، در همه اين 20 سالي كه بودم، چنين چيزي را نديدم.

نخست وزير سابق ادامه داد: من كه نخست وزير سابق هستم، خاطرات زيادي از آن دوران دارم.

نماينده سابق هم گفت: بله من هم كه نماينده سابق بودم، خيلي خاطره دارم. ولي نمي‌دانم چرا  شما را كه نخست وزير سابق بوديد و من را كه نماينده سابق بودم، امروز ديگر تحويل نمي‌گيرند.

نخست وزير سابق گفت: من كه نخست وزير سابق هستم، در اين 20 سال هميشه در مراسم حضور داشتم. در اين 20 سال هميشه مصاحبه مي‌كردم، اما امسال نه برای من و نه برای شما كه نماينده سابق بوديد، تره هم خرد نمی‌کنند.

نماينده سابق هم گفت: اوضاع خيلي عجيب شده است. امسال، من را كه نماينده سابق بودم و شما را كه نخست وزير سابق بوديد، براي مراسم دعوت نمي‌كنند. من نماينده سابق بودم، چرا از من دعوت نمي‌كنند؟

نخست وزير سابق هم در پاسخ گفت: البته شما كه نماينده سابق هستيد، نيازي به دعوت نداريد. چون هميشه بدون دعوت به مراسم ختم اموات مسئولان مي‌رويد!

نماينده سابق كه از كنايه نخست وزير سابق عصباني شده بود، پاسخ داد: شما كه نخست وزير سابق هستيد، چرا به من كه نماينده سابق هستم، برچسب مي‌زنيد؟

نخست وزير سابق جواب داد: شما نماينده سابق هستيد، اما هرگز از كلمه جنبش سبز در صحبت‌هايتان استفاده نمي‌كنيد. شما هميشه مي‌گوييد جنبش!

نماينده سابق هم پاسخ داد: شما كه نخست وزير سابق هستيد، چرا وقتي من مي‌گويم جنبش، در سايتتان آنرا مي‌نويسيد جنبش سبز؟

نخست وزير سابق هم در پاسخ گفت: همه ما اهداف مشتركي داريم. شما كه نماينده سابق هستيد، من را مي‌شناسيد. من نخست وزير سابق هستم. بايد با هم متحد باشيم و از تفرقه بپرهيزيم. شما كه نماينده سابق هستيد، بايد از عبارت جنبش سبز استفاده كنيد.

نماينده سابق جواب داد: شما نخست وزير سابق هستيد، درست. اما دليل نمي‌شود كه سخنان من را كه نماينده سابق هستم، طبق ميل خودتان بنويسيد.

به گزارش كلمه، سحام نيوز، جرس، صداي آمريكا و بي‌بي‌سي، در اين لحظه دختر لرستان كات داد و به صحنه آمد و با داماد لرستان و پسر لرستان گفتگوي كوتاهي كرد و دوباره به پشت صحنه برگشت. ادامه نمايش:

نخست وزير سابق گفت: من نخست وزير سابق امام هستم، من را همه مي‌شناسند.

نماينده سابق گفت: من هم نماينده سابق امام هستم، من را هم همه مي‌شناسند.

نخست وزير سابق گفت: من كه نماينده سابق هستم، چرا نبايد در مراسم شركت كنم؟

نماينده سابق گفت: ببخشيد شما نخست وزير سابق بوديد، نه نماينده سابق. اين قسمت جزو ديالوگ من بود.

نخست وزير سابق گفت: بله. من كه نخست وزير محبوب  سابق بودم، چرا نبايد در مراسم شركت كنم؟ اوضاع خيلي چيز است.

نماينده سابق گفت: اوضاع آنقدر چيز است كه حتي ننجون من هم مي‌داند.

پايان نمايش كمدي

پي نوشت: اين قبيل نمايش‌ها را مي‌توانيد هر روز در كلمه، جرس، سحام نيوز، بالاترين، صداي آمريكا و بي‌بي‌سي تماشا كنيد، بخوانيد  و بخنديد.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 104 مشترک دیگر بپیوندید