مطلب ديروز محمد نوريزاد را درباره گفت و گوهاي صورت گرفته در انجمن قلم خواندم. در اين مطلب وي بخشهايي از حرفهاي رد و بدل شده بين خود و افراد حاضر در آن جلسه را نوشته البته به روايت خودش.
من با عوض شدن نظرات نوريزاد مشكلي ندارم. يعني اصلا برايم مساله عجيبي نيست. همه آدمها ميتوانند عقايد سابق خودشان را كنار بگذارند. من نميگويم كه نوري زاد امروز آدم بدي است و اي كاش باز هم نوري زاد سابق شود. چرا كه خود من هم ممكن است روز ديگري يك جور ديگر فكر بكنم. من مثل بعضي آدمها نيستم كه تا ديروز به نوري زاد فحش ميدادند و تيتر ميزدند «توهين و جسارت نويسنده سابق كيهان به مراجع» اما امروز عاشق سينه چاك نوريزاد شدهاند!
من ميگويم به جاي سياه و سفيد ديدن آدمها، آنها را با توجه به شرايط زماني و مكاني كه در آن قرار دارند، بسنجيم. هر كس را به اندازهي خودش قبول داشته باشيم، يك نفر را آنقدر بالا نبريم كه فردا از افتادنش انگشت به دهان بمانيم! آقاي نوري زاد هم مثل همه آدمها. مثل همه شخصيتهايي كه در طول سالهاي بعد از انقلاب به يك چيزي اعتقاد داشتند، اما امروز ميگويند «ديگر اعتقاد نداريم يا لااقل مثل گذشته اعتقاد نداريم»
اما يك مساله ديگر هم اينجا وجود دارد آنهم اينكه چرا بعضيها تا اين اندازه منافق تشريف دارند؟ منظورم دقيقا آنهايي است كه سال گذشته در ماجراي نامه نوشتن نوري زاد به مراجع، چنان غيرتي شده بودند كه تيتر اول سايت و روزنامهشان اين بود «توهين بيسابقه نويسنده سابق كيهان و كارگردان حامي احمدينژاد به مراجع!» اين تيتر يعني چه؟ يعني اينكه آن آدمها نه به خاطر حمايت از مراجع كه به خاطر دشمنيشان با احمدينژاد غيرتي شده بودند. جالب اينجاست كه همان آدمها امروز خودشان سينه چاك نوري زاد شدهاند!
يادم ميآيد همان زماني كه نوري زاد مطالبي را عليه آيت الله مكارم شيرازي و برخي ديگر از مراجع تقليد نوشته بود، و به آنها توصيه كرده بود كه وجوهاتشان را در اختيار دفتر رهبري قرار بدهند، يكي از دوستانم ميگفت فلاني باور كن اين اظهار نظرهاي نوريزاد اصلا به خاطر حمايت از شخص رهبري نيست و او تا مدتي ديگر عليه خود رهبري هم موضع ميگيرد!
بگذريم. نوري زاد در نوشتهي ديروز خود از صدا و سيما هم انتقاد كرده و نوشته است:«من رسما میگویم: صداوسیمای ما شاید اولین صداوسیمای پرسانسور جهان باشد. این درکجای دین ما قرار میگیرد؟ صداوسیمایی که روز روشن دروغ میگوید. چرا اعتراض نمیکنيد؟»
اگر خاطرتان باشد در سالهاي اصلاحات نوريزاد سريالي ساخته بود به نام «پروانهها نمينويسند» يادتان هست؟ اين سريال مثل بقيه سريالهاي نوري زاد حوادث و آدمهاي امروز مملكت را با حوادث و آدمهاي صدر اسلام مقايسه ميكرد. يكي را با طلحه مقايسه ميكرد، ديگري را با زبير، ديگري را با شمر، ديگري را با عمر سعد، ديگري را با يزيد، ديگري را خولي و …آيا يادتان هست؟ يادتان هست آدمهايي كه به روايت نوري زاد، نقش شمر و عمرسعد و خولي و طلحه و زبير زمانه را بازي ميكردند، شبيه چه كساني بودند؟
همين آقاي نوري زاد كه امروز ديگران را به سوءاستفاده از تاريخ اسلام متهم ميكند، خودش در آن سريال تلويزيوني همه شخصيت هاي اصلاح طلب كشور را با شخصيتهاي بدنام تاريخ اسلام مقايسه كرده بود و آنقدر در اين مساله پيش رفته بود كه حتي بازيگرانش را هم بر اساس شباهت ظاهريشان به شخصيتهاي سياسي دوم خردادي انتخاب كرده و نامشان را هم مشابه آنها گذاشته بود. اما بعد از پخش چند قسمت، سر و صداي دوم خرداديها بلند شد و نوري زاد هم مجبور شد اين توضيح را به سريالش اضافه كند كه هرگونه تشابه اسمي و شباهت ظاهري شخصيتهاي فيلم با آدمهاي حقيقي غيرعمدي است!
آقاي نوري زاد عزيز! اين راهي است كه خود شما باعث و بانياش بودي. خود شما فيلمش را ساختي. اين همان صدا و سيمايي است كه سريالهاي مبتذل و پيش پا افتادهي شما را پخش ميكرد. اين فرهنگي است كه شما آن را گسترش دادي. شما هر وقت دلتان خواست يكي را طلحه و زبير نشان دادي و ديگري را امام علي! شما حتي پاي رستم و سهراب را هم به نهضت عاشورا باز كرده بودي، پس چرا اشتباه خودتان را به حساب ديگران مينويسيد؟
البته شما هم مثل همه آدمهاي ديگري كه امروزشان با ديروز فرق دارد، راحت ميتوانيد ادعا بكنيد كه گذشتهها گذشته و من فريب خورده بودم و الان پشيمانم و توبه ميكنم. اما اين همه ماجرا نيست. پس تكليف آن همه جوان و نوجواني كه نوشتههاي شما را خواندند و فيلمها و سريالهاي شما را ديدند چه ميشود؟ تو امروز از فرهنگ و تفكري فرار ميكني كه خودت آنرا به ذهن و مغز ديگران تزريق كردي؟ آن وقت نامه مينويسي و ديگران را متهم ميكني كه شما خودتان را با امام علي مقايسه نكنيد؟! آقاي نوريزاد مرد باش و فقط به اشتباهات خودت اعتراف كن. اشتباهاتي كه خودت مرتكب شدي و خودت آن را بنيان نهادي. چرا آنها را گردن ديگران مياندازي؟


تغییر عقیده یعنی فروپاشی یک نظام فکری. و فروپاشی یک نظام فکری به خاطر انباشت پرسش های بی پاسخ و معضلات لا ینحل است. وقتی یک نظام فکری نتواند مسایل را حل کند فرو می پاشد. البته تغییر عقیده یک امر شخصی است. و نه نشانه عجز فکر سابق است نه علامت درستی عقیده نو. البته این تغییر عقیده باید موجب تامل شود.
محمد نوری زاد که هیچ گاه آدم مهمی نبود نه آن گاه که فیلم های مزخرفی در صدا و سیما می ساخت نه الان که از گذشته اش پشیمان است. ولی ما به جای اخراج او و کشتن پروانه هایش باید بپرسیم چه چیزی نظام فکری نوری زاد را ویران کرد؟ آیا نوری زاد سی سال نفاق داشت و یک هو نفاقش رو شد؟
جواب این پرسش را می توان در سوالاتی که این روزها نوری زاد می پرسد جست و جو کرد. پرسش های نوری زاد گرد معضلات نظام فکری سابق خود و پرسش های بی پاسخی که سال ها در پستوی ذهنش انبار شده بود می چرخد.
وظیفه یاران پیشین اخراج و تیغ کشیدن نیست. پاسخ به پرسش های نوری زاد است. امری که همیشه نادیده می ماند. تصحیح یک نظام فکری بهتر از اخراج کردن است.
تو از معدود بلاگرها (و غير بلاگرهاي) حزب اللهي هستي كه واقعاً منطقي مي نويسي. من ازت ممنونم. البته از بين شما جوونترهاي حزب اللهي يه نسل كاردرست با نگاه باز و زبان و استدلال پالوده داره بيرون مياد كه من با وجود اختلاف نظر شديد در فضاي اينترنت براتون تبليغ مي كنم.
شما هم از معدود بلاگر يا غير بلاگر هاي غير حزب اللهي هستيد كه منطقي فكر مي كنيد ممنون.
نه دوست عزيز
انصاف داشته باش و قبول كن تعداد جماعت منطقي بين ما خيلي بيشتر از شما حزب اللهي هاست. يه نگاه به كيفيت و كميت وبلاگ هاي ما و شما اين رو نشون ميده. از بين شماها جماعتي هست كه تمام هنرش افشاي آي پي كامنت دهنده ها و تهديد به پيگيري و رديابي و … است.
شما نوشته ايد :”اما يك مساله ديگر هم اينجا وجود دارد آنهم اينكه چرا بعضيها تا اين اندازه منافق تشريف دارند؟ ”
يك مثال
1-تيتر درشت روزنامه كيهان دوران اصلاحات “خاتمي :از اردوگاه اصلاحات صداي دشمن به گوش مي رسد ” و “كروبي خطاب به نمايندگان معترض به حكم حكومتي رهبر : اگر من و تو اينجا نشسته ايم به خاطر همين حكم حكومتي است”
2-تيتر امرزو روزنامه كيهان : ” خاتمي خائن بايد محاكمه شود” و ” كروبي بايد محاكمه و دادگاهي گردد”
نتيجه :
عالم سياست يعني عالم بدون اخلاق
سياست اخلاق نمي شناسد!
آدم ها عوض مي شوند
روزنامه و اشخاص مختلف بنا به سليقه خود از ديگران استفاده ابزاري مي كند
خاتمي همان خاتمي دوست داشتني است،كروبي هم همان كروبي بذله گو ست و كيهان هم همان كيهان هاتك و پرده در است.
سياست يعني همين!
با استدلال شما آيا كيهان منافق است؟!!
اگر خاتمی یک روز دم از سیادت رسول الله می زنه…
یه روز بانامحرم(و البته باز هم در کسوت لباس پیامبر) دست می دهد چه ربطی به کیهان داره…
اگر کسی ماهیت نفاق رو برملا کنه باید بهش توهین کرد؟!!!
شما باید ظرفیت خودتون رو افزایش بدهید
هر افراطی، تفریطی دارد.
از بزرگ ترین درس هاس حوادث اخیر این بود که آدم ها رو نباید ملاک قرار داد. البته منظور حداقل هر آدمی رو…
,والله ما که هر چی گشتیم دنبال فیلتر شکن تا بفهمیم این یارو چی گفته پیدا نکردیم به همین خاطر نمیتونیم نظر بدیم
“اما يك مساله ديگر هم اينجا وجود دارد آنهم اينكه چرا بعضيها تا اين اندازه منافق تشريف دارند؟ ”
خسته نشدی از اینکه اینقدر بساط تفرقه افکنی را پهن می کنی؟در هر پستت امثال این جملات دیده می شوند.چند سوال؟
-آیا در این کشور راستی و درستی جواب می دهد یا نفاق و پنهان کردن عقیده.حتی سفرنامه های جهانگردان عهد قاجار هم حاکی از این است که در این آب و خاک “زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد”.آیا ما امکان این را داریم که در عرصه عمومی،مثلا روزنامه یا یک کانال تلویزیونی،حتی محترمانه خمینی را نقد کنیم و فرمان کشتارهای 67 را جنایت بخوانیم؟صریح جواب بده.حق داریم یا نه؟
می دانم که نفاقت اجازه صریح جواب دادن نمی دهد و بر همین هم می خواهم تاکید کنم.تو هم (و من و همه ما) به اندازه همان بعضی ها منافقیم.این فرهنگ ماست و نتیجه سالها حکومت استبدادی.محمد نوری زاد شب نخوابید که صبح بلند شود و بگوید خب نفاق چقدر حال می دهد، از امروز منافق یا ضدانقلاب یا بریده! بشوم.این شمایید که با قدیس سازی از رهبران جاهلتان راه را بر هرگونه نقد سالم و آسایش روانی اجتماع بسته اید.از خامنه ای سلطانی ساخته اید مانند سلطانهای برنامه های تلویزیونی.کمی بیندیش.این دور باطل تا کجا می خواهد ادامه پیدا کند.
ما ریاکاریم؟بله هستیم.اما راه درمان ما چیست؟شکنجه و تجاوز و خون ریزی و سرکوب؟همانطور که در این سی سال بوده؟
سلام بر دوست گرامي جناب حسيني
هر بار كه مطالب شما را در گوگل ريدر مي بينم به داشتن چنين دوستان ِ البته ناديده اي مي بالم و برايتان آرزوي توفيقات بيشتر در عرصه روشنگري مي كنم .
در ماجراي آقاي نوري زاد و نوشته اخيرش از انجمن قلم ، متاسفانه همان طور كه انتظار مي رفت ايشان بخش اعظم حرفهاي منتقدان و دشنامهاي خودشان را به كساني چون استاد علي معلم و آقاي سرشار را ننوشته اند و همين صداقت ادعايي و مظلوم نمايي ايشان را زير سوال مي برد.
همچنين در كل اين دگرديسي ، نقش فرزندان ايشان بسيار مهم است كه بايد روزي براي عبرت گيري ديگران كاوش شود .
خدا همه ما را از گمراهيهاي فتنه ها در امان نگاه دارد .
با تقديم احترام : تقي دژاكام
بسم الله
سلام
شاید در تکمیل حرف شما نقل این ظریفه از امام علی (ع) بی مناسبت نباشد، البته به همین نحو درباره عبدالجبار کاکایی و عکس آن درباره ماجرای محسن روح الامینی:
“ما زال الزبير رجلاً منا أهل البيت حتى نشأ ابنه المشؤوم(در برخی منابع این صفت نیامده) عبد الله”
زبیر همواره مردی از ما اهل بیت بود تا اینکه پسر شومش(!؟)عبدالله نطفه اش گذاشته شد یا رشد کرد….
منبع: کلمات قصار نهج البلاغه، ينابيع المودّة للقندوزي: ج1 ص450 الباب52. ورى ابن الأثير في أسد الغابة: ج3 ص162، وابن عساكر في تاريخ دمشق: ج18 ص404 مثله، وفي رواية البلاذري في أنساب الأشراف: ص255 قول علي للزبير: قد كنا نعدك من بني عبد المطلب حتى نشأ ابنك، ابن السوء ففرّق بيننا وبينك
يك نكته هم خطاب به آقاي “قاسم” كه پيش از من نظر گذاشته است و آن اينكه وبلاگ آقاي نوري زاد فيلتر نيست و من با اينترنت معمولي (دايال آپ) و اكانت هوشمند مخابرات خودمان وبلاگ ايشان را مي خوانم .
بنام خدا
======
.
در جایی مطلبی رو خوندم ، با این مضمون که :
حضرت امام (ره) غربالی ساخته اند که رفته رفته کسانیکه ایمان ضعیف دارن از سوراخهای آن رد میشوند و سقوط میکنند ، و این غربال در حال تکان خوردن است و هرچه زمان میگذرد این تکانها شدیدتر میشود .
.
========================================
امیدوارم ایمان ما آنقدر قوی باشه که هیچوقت از این سوراخها عبور نکنیم و انشاالله تا ظهور حضرت ….
.
=======================================
در طول سی سال انقلاب ، افراد زیادی از حزب اللهی ها از انقلاب جدا شدند ؛ ما که نفهمیدیم اینها از اول هم ظاهرسازی میکردن یا … ولی چیزی که فهمیدیم این بود که این افراد بعد از خروج از نظام به کجاها کشیده شدند و رابطه اشان با اسلام عزیز چگونه شد ؟؟؟
.
امیدوارم آقای نوریزاد حداقل موقعیت خودشون رو بعنوان یک مسلمان دوست داشتنی حفظ کنن و مثل بعضیها! نشوند …..
//www.mohammadi-a.blogfa.com/با سلام این وبلاگ متعلق به یکی از آشنایان من است مطالبش جالب و به روز وبا تحلیلی عالی همسو به خط ولایت نگاشته شده است مطالعه آن حتما مفید خواهد بود حتی شاید دوست داشتید آن را لینک دهید. با تشکر زینب
ثبات فكري در برخي از جمله آقاي نوريزاد دستخوش تغيير شده است ؛ به فراخور زمان و مكان و منافع .
——————-
مرا از دیدگاههای بعدی از طریق وبلاگ باخبر کن.
سلام مهربون، از جای خوبی نگاه کرده بودی به مسئله! ولی کاش در مورد منطق وحشتناک و به شدت مخرب و البته ساده انگارانه “شبیه سازی تاریخی” و “این همانی های مصداقی” (تشبیه افراد معاصر به شمر و یزید و امام حسین و …) بیشتر می نوشتی، تو هم این منطق رو قبول داری؟ آیا ؟
بنام خدا. با مطلب طنز به روزم .یا علی
دوست عزیز
1- متاسفانه شما به جای آنکه محتویات نظرات اخیر نوری زاد را تحلیل کنید سعی کرده اید شخصیت و انگیزه او را تحلیل کنید. در واقع سعی میکنید صلاحیت او را به دلیل ساختن فلان سریال یا فلان نظر رد کنید. یعنی چون تو معصوم نیستی نهی از منکر نکن. این شیوه غیر اخلاقی ممکن است شما و خوانندگان همفکرتان را ارضا کند اما از نظر منطقی هیچ یک از نظرات او را تضعیف نمیکند. کنجکاوم ببینم چه پاسخی برای نظرات او دارید.
2- نوری زاد نه یک بار بلکه بارها به اشتباه بودن بسباری اعمال و تحلیل هایش در گذشته اقرار کرده است. با این حال ادعا میکند که اصول اعتقادیش کوچکترین تغییری نکرده است. این که الان بی پروا انتقاداتش را مطرح میکند از نظر من بهترین راه برای جبران آن اشتباهات گذشته است.
3- صرف اینکه کسی حاضر شود برخی چیزهایی را که وقتی سنگ آنها را به سینه میزده مورد نقد بی رحمانه قرار دهد لزوما ناشی از نفاق نیست. بلکه برعکس در مورد نوری زاد از نظر من حداقل نشانه آزادگی اوست. نکته شما در مورد حملات گذشته اصلاح طلبان به او (که من با شما در مورد عدم صداقت در آن موافقم) بیشتر موید این آزادگی نوری زاد است که حاضر است با پشت پا زدن به تمام منافع و موقعیت های سیاسی (از دو جناح) و شغلی و مادی خود و فقط از روی اعتقادش به افشا کردن تناقضاتی بپردازد که بین ادعا و عمل حکومت میبیند.
آخر نوری زاده قاطی آدم است که شما خون خودتان را کثیف می کنید
من پانزده سال است تو خراب شده خارج هستم و ما بین اینها بوده ام نه نماز حالی شان می شود نه خدا را قبول دارند شراب و زن و پول حرف های شا ن هم حرف مفت است چرا با من اینها بحث نمی کنند ؟من اگر فش هم به اینها بدهم باز سر شان را پائین نگه میدارند چون مزه هنر من را چشیده اند
کاریکاتوریست گل آقا از کانادا
یا شاید هم دیدند به دعای گربه سیاه بارون نمیاد. به عبارتی برخورد با تو براشون صرفه اقتصادی نداره! فکر کنم تو این 15 سال حداقل این منطقشونو فهمیده باشی.
من به همه دوستانی که اینجا نظرگذاشته اند مخصوصا برای نویسنده مطلب و مخصوصاتر برای آقای تقی دژاکام می نویسم :
دوستان اگر آقای نوری زاد در صداوسیما وکیهان و اطراف رهبر می ماند و همچنان به زعم شما سربازی می کرد حتما الان یکی از حواریون بود . نبود؟ الان آقای دژاکام درکیهان هستند و لابد خوبند دیگر نه ؟ ویا بسیاری از نویسندگان و فیلمسازانی که در صداوسیما مشغول نان خوردنند . همه خوب و بی اشکالند . نوری زاد لااقل یک مردانگی داشت که بگوید : من درداخل این سیستم بوده ام و این اشکالات را دیده ام . شماها درداخل سیستم هستید و مرتب دارید آن را تایید می کنید . من خبرایرنا را خواندم . نوشته بود نوری زاد همچنان به رهبر ی علاقه مند است و او را پدر بزرگوار خود می داند . من صداقت او را بیش از شما باور دارم . از این روی که او هنوز خودش را داخل سیستم میداند اما آن را نقد می کند . اما شما دوستان جز تایید چه دارید . من باورم این است که اگر اقای دژاکام بر فاجعه های اخیر اعتراض نکند حتما دراین فاجعه ها دخیل است . نوری زاد زرنگی که کرد خودش را از امضای این خون ریزی ها بیرون کشید اما شما مانده اید که همچنان موقعیت و نانتان برقرار باشد . به آقا ی دژاکام هم می گویم که اگر فرزندی بتواند یک چنین تاثیری بر پدر بگذارد حتما آن پسر با برکات الهی همراه است . اینطور که من از نوشته های نوری زاد برداشت کرده ام او هنوز خود را داخل سیستم میداند اما شما ها اصرار به اخراج او دارید .
شرمنده ام ز روی تو یا صاحب الزمان
شرمنده ام ز هست و وجودم در این مکان
شرمنده ام ، قسم به دو عالم ، به پنج تن
شرمنده ام ، خدای جهان عالم است و من
شرمنده از تمام قصورم ، و کرده ام
شرمنده از خودم ، عملم ، از نکرده ام
شرمنده ام خواص اگر اشعری شدند
حق می دهم عوام ازآنها بری شدند
شرمنده ام که رهبرم این گونه پیر شد
یادم نرفته صبح ، که آقا امیر شد
یادم نرفته موی و محاسن که شد سپید
یادم نرفته پرده ی حرمت کز او درید
یادم نرفته خطبه ی دوم از آن نماز
قلبت شکسته شد ز مناجات جان گداز
شرمنده ام که ریزه خورانش پدر شدند
در نقش داوری ز صراطش به در شدند
شرمنده از سکوت ِسراسر حماقتم
دشمن شدن به دشمن ِ او ، فوق طاقتم
آلوده ام به سیم و دنانیر ِ دشمنان
آخر چگونه بگذرم از این دو لقمه نان
شرمنده ام که پا به رکابش نبوده ام
ترس از فراغ ِ جمع ِ مریدان نموده ام
شرمنده ام به سوءِ گمانش بدیده ام
حرف از زبان ِ شبهِ مریدان شنیده ام
افکنده سر ز این همه اخلاد ِ بر زمین
قرآن مثل به من زده در آیه ای چنین
عالم که علم خود به عمل در نیاورد
همچون حمار ، بر کمر اسفار می برد
با کلیت حرفتون هیچ مشکلی ندارم
اما انسانها هیچ کدام نمی توانند ادعای کامل بودن داشته باشند و چنانچه زمانی عقیده ی خود را تغییر بدهند انگ منافق به آنها زد
اگر ادعای منطق دارید به سوالاتی که نوری زاد در جلسه مطرح کرده جواب منطقی بدهید
نمیشود تا روزی که صحبت افراد به صلاح دید ما باشد برایشان چه چه کنیم و وقتی فردا روزی باب میل ما سخن نگفتند شروع به اتهام زنی علیه آنها کنیم
آن صدا و سیمایی که شما ادعا دارید توسط نوری زاد فرهنگ به خورد جوانان بیننده ی آن داده است تنها سهم بسیار کوچکیش مربوط به نوری زاد بوده
موید باشید
سلام به فرض كه تمام ایرادات شما درست ولی در نظر داشته باشید كه آقای نوریزاده قبلی نمایندی یک تفکر بود كه الان هم هست و بسیار پرنگ تر . شما كه خیلی ناراحتید چرا قلمتان را در جهت رسوایی ان تفکر رها نمیسازید و بر روی نوریزاد متوقف شده اید تفکری كه خود را تجسم خوبی ها و امام علی میداند و تمام ایراداتی كه به خودش وارد است را به دیگران نسبت میدهد
حضرت علی میفرمایند به سخن نگاه کنید نه اینکه چه کسی اینها را گفت این حرفهای جدید آقای نوریزاد حالا با هر نو پیشه کدامش نادرست است؟
http://ghalambedast.wordpress.com
gom show hezbolahi kesafat bisharafbinamiis
in roozha har kas binamoos nabashad tarafdar ahmady nist
سلام
از اینکه باشجاعت می نویسی متشکرم
در پاسخ به سبز سبز که نوشته “تو هم (و من و همه ما) به اندازه همان بعضی ها منافقیم.این فرهنگ ماست و نتیجه سالها حکومت استبدادی”
فکر کنم منظورش از حکومت استبدادی جمهوری اسلامی است چون بعدش اضافه کرده سی سال.
من ازش می خواهم بپرسم اگر مردم ما و فرهنگ منافقی در میان ما جر یان دارد ربطی به سی سال جمهوری اسلامی ندارد از زمان شاهان قجر این رسم وجود داشته که آدمها دورویی کنند. خود شماها چرا دست از دورویی برنمی دارید اگر اینقدر بد است ؟ چرا هنوز دائما حرف از ” تجاوز ” می زنید وقتی خود شیخ نتوانست آنرا ثابت کند؟ چرا هنوز می گویید ” تقلب” وقتی میر حسین جتی یک سند ، یک فیلم ویدئویی که با موبایل کرفته شده باشد هم نتوانست در مورد آن ارائه بدهد و هنوز شماها با دوریی تمام وقتی می دانید هیچ کدام اتفاق نیفتاده بود اصرار بر ادامه آنها دارید.
اصلا چرا وقتی اهستان کلمه ” منافق” را استفاده می کند به شماها برمیخورد اگر مطمئنید که نیستید ؟
به نظر من و خالی از اختلافات سیاسی شماها واقعا دورو و منافق هستید چون وقتی سروش به موسوی و دولت آبادی دری وری گفت همه تان در وب تا توانستید او را نواختید وقتی به رهبر نامه توهین آمیز نوشت دوباره شد سروش عزیز ! این مورد درباره نوری زاد هم صداق دارد. او هم تا وقتی با اطلاح طلبان بد یود آدم جمهوری اسلامی بود. بعدا خوب شد ؟ رفسنجانی چه ؟ چه کسانی در دوران مجلس ششم او را آنقدر خراب کردند که استعفا داد ؟ چه کسی او را عالیجناب های رنگارنگ خواند ؟ اصول گرایان یا اصلاح طلب ها ؟ تا وقتی محمود به دور دوم ریاست جمهوری 84 نرسیده بود چه کسی از چه اردوگاه با هدف حمایت از معین رفسنجانی را خراب می کرد و وقتی او هم به دور دوم رفت همه برای مبارزه با اختناق و وحشت دنبالش راه افتادند ؟
حالا بگویید دو رو و منافق اصلاح طلبان هستند یا ما که مخالف آنهاییم ؟
اما نوری زاد ، زمانی در جشنواره فیلم فجر – اگر اشتباه نکنم- یک جایزه ای گرفت که خودش نبود و پسرش رفت بالای صحنه گرفت و آن موقع یادم هست همه از تیپ پسر او با آن پدر تعجب کرده بودند. حالا همان پسر طرفدار میر حسین بوده حتما و پدر باید بین عقاید پسرش و خودش در نهان یکی را برمی گزید که خب حب فرزند بالاتر بود.
باید صبر کرد دید این آدمهایی که برای مدتی رنگ عوض کرده اند تا کی این وضع را ادامه می دهند. هنوز زود است بتوان قضاوت کرد چه کسانی تا کجاها پیش خواهند رفت.
اگر نوری زاد یا خود شما سبز ها ،خواست طرفدار میر حسین یا هرکس دیگری باشد باشد عیبی ندارد. ولی چشم تان را به وقایع بعدی و دسته گل هایی که به آب داده اید نبندید و مثل معاویه پیراهن عثمان را بالای چوب نکنید که ما این یکی را باورمان نمی شود!
برایتان آرزوی هدایت شدن می کنیم چون هدایت هم دست خداست .
آقا مصطفی از سپید شدن موی اقا در هفتاد و چند سالگی نگران شده .بسیاری از جوانان مملکت به خاطر وضع بی سر وسامان ان در عنفوان جوانی مویشان سپید می شود .پس زیاد نگران نباش موی اقایت به موقع سفید شده
[...] [...]
به دنبال هر افراطي تفريطي است.
آقاي نوري زاد هم يكي از همان آدمهايي كه يا از اين طرف بوم مي افتن يا از اون طرفش. وقتي هم پاي افراط و تفريط به ميان آيد عقل و منطق به كنار ميرود.
پيروزي نهايي با غقلانيت و خرد است
به نام خدا
رفتار فعلي آقاي نوري زاد يك حسن بزرگ دارد. آنكه ايشان (انهم به نمايندگي هنري حزب الله) فعلا و تا مدت ها براي تلويزيون فيلم و سريال نمي سازند!
واقعا امتحان بزرگي درصبر، ما پس داديم كه مي شنيديم ماهها سريال ساخت ايشان در تلويزيون پخش مي شود(ديدنش بطور كامل كه واقعا مشكل بود)وآنگاه چه متلك ها و تمسخرها كه تحمل مي كرديم و دم نمي آورديم.
البته امثال بنده كار مستند ايشان در مورد مساجد را در آن سالهاي دور بسيار پسنديده بوديم. ولي ظاهرا خود ايشان شيفته توانايي هنري خود بودند و تقريبا چيزي نبود كه از امكانات صدا و سيما خواسته باشند و در اختيار ايشان قرار نگرفت. نتيجه؟ هيچ كه وي حتي استعداد آقاي مخملباف را هم نداشت و يا بسيار فراتر از ايشان و ما و شما مي انديشيدند.
خدا مي دند كه هيچ طنز و متلكي در پس اين عرايض وجود ندارد. بنده ايشان را ازنزديك زيارت كرده ام. آنهم در رزوهايي كه ظاهرا در اوج مبارزات(؟) سياسي در مقابل گروه اصلاحات ايستاده بودند و خدا مي داند كه به دلم گذشته بود كه جنابش روزي به چنين روزي خواهد افتاد. يادتان هست شبي كه به اتفاق سينماگران در حضور رهبر انقلاب متني را از روي كاغذ خواند؟ همان متني كه قبلا در روزنامه كيهان بصورت مقاله نوشته بود. البته متن ايراد مهمي جز اين نداشت كه وي تصور كرده بود براي اولين بار موضوع ترويج الگوي فساد را در بخشي از سينماي ايران كشف كرده است.ولي كم مانده بود از هيبت جلسه خداي ناكرده سكته نمايد. چرا؟ چون ايشان ضعيف تر از آن بود كه در چنان محضري، حتي بر وفق مراد فضاي جلسه، سخني بفرمايد. اين ضعف از مذهب مختار ايشان كه شهرت طلبي بود پرده برمي دارد.
اين است كه امثال آقاي نوري زاد به درد آن طرفي ها هم نمي خورد و به عزيزان توصيه مي شود كه يقه اي براي اين وجود مبارك پاره نكنند و جزآن.
اصلا خاصيت «حق» چنين است كه با اسم و رسم و سابقه و اين حرف ها كاري ندارد. چراكه «حق» به دليل حمايت اين و آن كه «حق» نمي شود و اين موضوعي است واضح.
با سلام به تمام دوستان عزيزي كه كامنت گذاشته اند.
وقتي كه مطلب آقاي نوري زاد رو خطاب به رهبر انقلاب خوندم خواستم نكاتي در موردش بنويسم كه در جايي منعكس بشه؛اما راستش دو به شك بودم كه اين كار لازمه يا نه؛آخرشم بي خيال شدم.
وبلاگ آهستان به نحو كوتاه و قشنگي به يكي از حرفهاي آقاي نوريزاد در مورد شباهت دادن زمان حال با صدر اسلام پرداخته كه جالبه؛با اينكه تمام ماجرا نيست.درسته كه الان درست نيست كه بگيم تو شمري و معاويه اي يا امام حسين(ع)،اما بايد اينو هم بخاطر داشته باشيم كه بزرگان ما گفته اند كه تاريخ معلم انسانهاست.علم تاريخ از اون حيث ارزش داره كه ما ازش درس بگيريم و براي راه آينده و زندگيمون – فردي و اجتماعي – ازش استفاده كنيم.اگر تاريخ گذشتگان فقط صرف قصه اي براي وقت خواب كودكان بود كگه اينهمه ارزش نداشت و علم نبود و در قرآن اينقدر به تاريخ گذشتگان،از پيامبران الهي گرفته تا نمرود و فرعون پرداخته نميشد.جمله معروف ” كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا” اگه درش عميق بشيم خيلي پرمعناست.انسان لحظه به لحظه در حال انتخابه….بگذريم
…اما به نظرم اومد كه فرصت خوبيه اين حقير هم نظر خودم رو مختصر و مفيد در مورد اون نامه آقاي نوريزاد بيارم.
1:
ايشون تو فرازي از نامه مي نويسه:”….مردم اگر متوجه باشند و هوشیار باشند اگر نشانه های کبروغرور وخودخواهی را درزمامداران فورا ببینند و بشناسند و خیرخواهانه اعتراض کنند و اگر احساس کردند که زمامدار درصدد رفع این بیماری نیست درمقابل او تعرض کنند ، یقینا آن بیماری علاج خواهد کرد . ..” این سخنان شخص شما ست در سال 1363 . می بینید درآن سالهای دور انقلاب ، چه سخن نورانی ای از زبان شما جاری شده است ؟ سخنی که هرچه می گذرد ما بدان نیاز مفرطی احساس می کنیم . سخنی که در گردونه عمل ، مطلقا به آن مراجعه نشد .”
خداييش اونقدري كه ما مردم از رهبري انقلاب سراغ داريم به جز فروتني و افتادگي و تواضع نيست.
يادم مياد زماني كه طالبان چند تا از ديپلمات هاي ما رو تو مزار شريف كشته بود رهبر انقلاب يه ديداري داشتن كه من هم اونجا بودم.اول مراسم گروه سرو نظامي شروع به خوندن كرد و از قضا در قسمتي از شعرش اومده بود كه: سرور مني خامنه اي.تا حرف اينجا رسيد ايشون دستشون رو به اشاره تكان دادن كه حرفي دارن و گروه سرود هم ساكت شد.بعد ايشون فرموندن كه:من مولا و سرور كسي نيستم،سرور و مولاي ما امام زمانه،ما خادم و خدمتگذار اين مردميم،خواهش ميكنم آقايان در تهيه و انتخاب اشعار دقت كنن.
اگه كمي انصاف داشته باشيم، در تمام سخنان و رفتار ايشون نشاني از كبر و غرور نمي بينيم.حالا منظور آقاي نوريزاد كجا و به چيست،الله اعلم.
2:
يكي ديگه از نكاتي كه آقاي نوريزاد خيلي رندانه و زيركانه سعي در جا انداختن اون كرده و خيلي ها هم اين روزها دارن همون راه رو ميرن،جدا كردن دوران رهبري امام(سلام الله عليه) از دوران رهبري رهبر معظم انقلابه.اين مطلب خيلي دقيق و عميق هستش و اگه بهش دقت بشه نفاق خيلي از مدعيان امروزين خط امام روشن ميشه.نوريزاد مي نويسه:
“با مدیریت و خواست شما ، روحانیان برتمامی مقدرات محوری ما حاکم شدند . ازنهادها و نمایندگی های ولی فقیه ، تا ادارات عقیدتی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و نظامی و فرهنگی . چه درداخل و چه درخارج . و ما تا می آمدیم به این همه حضور و سرک کشیدن روحانیان در زیروبالای کشور بیاندیشیم ، خود را سراسیمه با خواست شما مجاب می کردیم . که یعنی : لابد این درایتی است ازجانب شما و ما از تبعات آن غافلیم .”
1:آيا فقط در زمان آيت الله خامنه اي رهبري در نهادها نماينده دارن و يا اين موضوع از اول بوده؟؟
2:آيا اين نمايندگان داراي جايگاه قانوني و وظايف مشخصي هستن و يا همينطور الله بختكي انتخاب ميشن و فرستاده ميشن و كار ميكنن؟؟
………………………………………………………
حتما” يادمون هست كه در زمان قائم مقامي آقاي منتظري، در همه ادارات و نهادها و وزارتخونه ها و دانشگاهها دو تا نمايندگي داشتيم،نمايندگي رهبري و نمايندگي قائم مفام رهبري و نوعا” نمايندگان آقاي منتظري هم بخاطر وضعيت خاص بيت ايشون از ميان آدماي مسئله داري بودن و چه بلبشويي ميشد تو اين مراكز كه نماينده رهبري يه نظري داشتن و نماينده قائم مقام رهبري نظري ديگر و اين جريان كار خيلي از ادارت و مراكز رو قفل ميكرد و خيلي جاها باعث ضررهاي جبران ناپذيري شد.
آيا درسته كه ما بياييم و اين موضوع رو نقطه اتهام و نقصي براي امام بزرگوارمون بدونيم و بخاطر اين موضوع ايشون رو نقد كنيم؟معلومه كه نه.شرايط اون موقع كه ما يه نظام جوان و كم تجربه اي رو داشتيم و گرفتار هزار مشكل بوديم و ساختارها هنوز خوب شكل نگرفته بودن و مشكلاتي كه داشتيم امري طبيعي بود.اگه ما انقلابات ديگر جهان رو مطالعه كنيم در كدوم يكي مثل انقلاب ما وضع به اين سرعت سر و سامان گرفته.
وضعيت امروز ما بسيار بسيار بهتره از دهه اول انقلاب كه طبيعي هم هستش و از جمله در امور مربوط به نمايندگيهاي ولي فقيه در مراكز و ادارات.
حالا كه امور سامان گرفته و همه نهادها قانوني و داراي وظايف مشخص و معيني هستن،گفتن اين حرفا يعني چه؟؟؟
اين رو هم بايد گفت كه ما در مسئوليتها و نهادها از فرشتگان كه استفاده نمي كنيم،انسان در معرض خطا و اشتباه و لغزش هستش،در هر لباس و صنف و قشري.
3:
يكي ديگه از سوتي هاي آقاي نوريزاد اينه كه مي نويسه:
“من شاید بیش از هرنویسنده و فیلمسازی ، در سالهای رهبری شما ، درجانبداری از شما مطلب نوشته ام و فیلم های مستند ساخته ام ….”
خداييش، از كجا معلوم كه اين حرفت راسته آقاي نوريزاد؟آمار گرفته اي و شمردي؟؟
در همین رابطه نوشتم http://1sama.wordpress.com/2009/10/15/noorizad/
من اولین باره تو وبلاگ شما میام و اولین باره نوشته ای از شمارو میخونم , اونم از طریق سایت اینده .خسته نباشید نظرم رو اونجا نوشتم بروزمیشه یانه نمیدونم ؟. من تا حالا چندباری اونجا اظهارنظر کردم ولی بروز نشده . بهر جال همانطور که اونجا نوشتم نگاهتان به مسله قابل تقدیره و جامعه ما تا رسیدن باین نگاه فاصله زیادی داره . پس از سرک کشیدن به وبلاگتان چیزی که بیشتر از نگاه بان نوشته , احترام منو به شما برمیانگیزه اینه که شما نگاهتان به طورکلی نگاهیست تمامیتخواهانه , که در این نوع (چه اسلامی و چه مارکسیستی و یا…) نگاه کمتر به واقعیات توجه میشه وبیشتر نگاه ؛نگاه ایدئولوژیک است تا یک نگاه واقعنگرانه و ازاین منظره که منو وادارباحترام بشما میکنه . البته من خودم این نگاه را داشتم وخوب با این نگاه اشنایم وپربدک نیست که بگم اونچی مینویسم مطلق نیست و این نگاه میتونه تو دیدگاه لیبرالیستی که من ازش دفاع میکنم هم اینجا واونجا دیده بشه . از این گذشته خیلی خوشحالترم که فضای مجازی شرایطی رو ایجاد کرده که خیلیها رو بادیدگاههای متفاوت به مقابله نظری میکشونه و این یعنی نوید اینده ای روشنتر برای ایران و ایرانی .واما در انتها : نه تنها اقای نوریزاد که هر انسان تغییر میکنه و این مختص بایشان نیست.چون اصولا هیچ انسانی , انسان دیروز و شاید بشه گفت یک دقیقه پیش نیست . دانشمندی در دوهزاروپانصد سال پیشم میگه ” در اب یک رودخانه بیش از یکبار نمیشه نمیشه شناکرد”
یعنی اینکه همه چی تغییر میکنه . یک نگاه به عکسهای نه صد سال که پنجاه سال پیش بکنید لباسها , ساختمانها , اتومبیها , قطارها, خیابانها, کلاهها ولباسها و….چقدرتغییرکردن . براستی از این همه تغییر تعجب نمیکنید ؟ چرا؟ چون هیچ چیز کامل نیست همه چیز بسوی تکامل پیش میره واین یعنی راز جاودانگی بشر غیر ازاین یعنی نابودی جهان . اینهمه تنوع در همچی هم ناشی از همین منظره .با ارزوی موفقیت برای شما وهمگان
مهدی
اشکال از جای دیگست
حکومت سلطانی
اشکال اینجاست
كامتنت دوستمون فرهاد در خصوص فروتني و افتادگي رهبر باعث شعف و خنده ما شد
دستشون درد نكنه!
و البته چیزی بر ارادت ما به ایشان هم نیفزود ،چراکه اگر این خصوصیت و صفات عالی دیگر در ایشان نبود که دلهای زلال را نمی ربود و قلبهای سیاه منافقین را به رعشه نمی انداخت.
مصداق عینی : نرفع درجات من نشاء ان ربک علیم حکیم
یاااااااااااااااااا حق یاااااااااااااااااا علییییییییییییی
با سلام و درود
بروزم با :
« گل نرگس در میان شعله های آتش!»
شاید کمی از معنای مضطر حقیقی را فهمیده باشم!
آقاي نوري زاد يك انسان خيلي خوب ، متدين ، خير خواه و در عين حال بسيار احساساتي و ساده لوح هستند …
اول از هاشمي بريدند بعد خاتمي بعد شريعتمدار بعد مراجع بعد احمدي نژاد و حالا هم رهبري …
اميدوارم با ايشان بيش از اين برخوردهاي احمقانه و عجولانه نشود …
من فقط از يك چيز كه خيلي متعجبم اين است كه چرا سايت آينده بايد مطلب شما را آن هم با اسم وبلاگ منتشر كند ؟! تا به حال خودتان بهش فكر كرده ايد ؟
ياعلي مددي
شخصا از جواب نابخردانه و سبک کسی به نام حسینی که فکر میکنم احتمالا تازه به این دنیای نوشتاری وارد شده دلم گرفت ، نمیدانم چه بگویم ، …اگر میخواهی فقط جوابی داده باشی که هیچ ، ارزش آن نداری که اصلا برایت وقت بگذاریم اما اگر میخواهی حرف حسابی بزنی، چرا کنار تحلیل هایت که حق هم داری نظرت را بنگاری و حتما برای خودت هم محترم است به دروغ پردازی که ظاهرا شیوه ای در حال گسترش شده – و خدا باعث و بانی آنرا رسوا کند – میپردازی؟ چرا همچون شیوه منافقین دروغهایی را در کنار صحبتها میگذاری که به اسم راست به خورد مخاطبینت دهی؟
گفتی:
مثل همه شخصيتهايي كه در طول سالهاي بعد از انقلاب به يك چيزي اعتقاد داشتند، اما امروز ميگويند «ديگر اعتقاد نداريم يا لااقل مثل گذشته اعتقاد نداريم»
میگویم:
این چه کلام سخیفی است که منافقانه بیان میکنی تا چنین القاء کنی که نوری زاد به چیزهایی اعتقاد داشته که الان دیگر اعتقاد ندارد؟
گفتی:
يكي از دوستانم ميگفت فلاني باور كن اين اظهار نظرهاي نوريزاد اصلا به خاطر حمايت از شخص رهبري نيست و او تا مدتي ديگر عليه خود رهبري هم موضع ميگيرد!
میگویم:
اگر برداشت بچه گانه ، نه! کودکانه جنابعالی این است که محمد نوری زاد موضعی علیه رهبری گرفته و میخواهی این را القاء کنی ، بهتر است نه دوباره که چند باره آن نامه اش را بخوانی و حتما سعی کن پیشه و کاری غیر از این برای خودت بیابی و این را لااقل برای قیامتت رها کن چون ظاهرا این شغل ، قبای برازنده تو نیست
گفتی:
اين همان صدا و سيمايي است كه سريالهاي مبتذل و پيش پا افتادهي شما را پخش ميكرد. اين فرهنگي است كه شما آن را گسترش دادي.
میگویم:
آدم بی انصاف کدامین محصول پخش شده از نوری زاد در صدا و سیما مبتذل بوده که تو را چنین حریص وار مجبور به دروغگویی کرده ، تو را چه شده به کجا میروی؟ چرا چنین شتابان خود را به مهلکه و ورطه هلاکت میپرانی؟ بخدا قسم روز حساب و کتاب ، روز سخت و طاقت فرساست
گفتی:
شما هر وقت دلتان خواست يكي را طلحه و زبير نشان دادي و ديگري را امام علي! شما حتي پاي رستم و سهراب را هم به نهضت عاشورا باز كرده بودي، پس چرا اشتباه خودتان را به حساب ديگران مينويسيد؟
میگویم:
اصلا باورم نمیشود که آن سریال را دیده باشی و در عجبم از این جسارتی که در دروغگویی داری
و در انتها میگویم:
اگر ذره ای دین داری بیش از این از خدا بترس ، و با تهمت و دروغ با آبروی مومن بازی نکن
امضاء:
کسی که فقط یک بار محمد نوری زاد را در صف نانوایی دیده و بسیاری از مطالبش را منصفانه خوانده و به بعض نوشته هایش هم انتقاد داشته
بی خیال بیا جشن تولد ممد خان تکذیبیان.
نام سریال نوری زاد “پروانه ها می نویسند” بود…
خبر مهم
فوری فوری
اثبات بزرگترین دروغ رژیم
http://22kh1388.blogfa.com/post-58.aspx
هر چه زودتر اطلاع رسانی کنید
سلام
مطلبی با این عنوان در وبلاگم گذاشتم
تابناک،وکیل مدافع استحاله طلبان
http://abooozar.blogfa.com/post-968.aspx
لطفا بنده را با نظرات خود بهره مند نمایید
ممنون.
خوشحالم که آن کف بعد از انتخابات که هر کس و ناکسی به این وبلاگ سر می زد جز فحش و بد و بیراه نمی گفت کم کم در حال فروکش است، و سخنان منطقی جای بیشتری برای خود باز کرده است (از دو طرف)، این اولاً. ثانیاً به نظر من آقای نوری زاد یک آدم تحت تأثیر است (یا به قولی عوام)، قبلاً طرف یکی های دیگه بود، حالا طرف یکی های دیگه!!!، این هم دوم. و در نهایت، به نظر من می توان در برخی از موارد و مواضع آقای نوری زاد تأمل کرد (که مشکلات به حقند) و برای آنها راه حل جست (که البته این راه حل آن راه حلی نیست که آقای نوری زاد گفته است). راه حل مهم است، وگرنه همه در بیان مشکلات عندلیبی بی رقیبیم. والسلام…
سلام
يكبار تو وبلاگ آقاي نوري زاد يك انتقاد كردم به سريال چهل سرباز اما نظرم را خود ايشان سانسور كرده بود.
با سلام
برای دانلود کلیپ زیبای “این عمار؟!” سری به من بزنید.
http://www.f13.ir
با سلام
می خواستم با توجه به ترورهای اخیر در کردستان و سیستان بلوچستان ، عرض کنم که منافقین و کفار در حال باز کردن فصل جدیدی در رویارویی با انقلاب هستند و تمام مسئولین انقلابی علی الخصوص دکتر احمدی نژاد که حضور دائمی در میان مردم دارند ، به این موضوع مهم توجه داشته باشند.
و مکرو و مکر الله والله خیرالماکرین
موفق باشید
خدا رو شکر که با تلاش چندماهه شون نتونستن برچسب ناچسب برانداز رو به جنبش سبز بچسبونن (دقت کنید که از جماعت 2 میلیونی روز 25 خرداد احدی تا به حال حتی کسی رو خلع سلاح نکرده چه برسه به ترور – کسایی که کار چریکی کردن میدونن که خلع سلاح یه سرباز چقدر کار راحتیه)
مطمئن باشید که انشاا.. با توفیق جنبش سبز ، تندروهای جامعه جایی در بین مردم نخواهند داشت چه ریگی باشه چه احمدی نژاد
سلام. با ” نامه اي به پدر و مادر نوري زاد ” به روزم. التماس دعا.
شعری در رثای رستم زابل ، شهید نور علی شوشتری
هزار نورعلی گو فدای سید علی
خبر رسید که یاری زجمع یاران رفت
به جمع سرخ شهیدان و سربداران رفت
اگرچه شادی دشمن زداغ او پیداست
قرار و تاب دل بی قرار یاران رفت
چو خادمی پی خدمت به دشت و صحرا بود
چه خوش مدال گرفت و از این بیابان رفت
اگرچه بهر قدومش، هزار خیل ملک
هزار آه زجا ماندگان به یزدان رفت
درون خطه رستم ، چو رستمی دیگر
پیِ هفت خوان افلاکیان چه آسان رفت
اگرچه ریزعلی و نورعلی دو جانبازند
یکی به خانه خود دیگری به رضوان رفت
لباس سبز سپاهی به قامتش خوش بود
ز سبزِ خدعه به دل داغ و آه و افغان رفت
پی اطاعت فرمان و اتحاد و به دل
هزار زخمِ زبانی زفتنه بازان رفت
شکسته شد دل رهبر زداغ رفتن او
اگرچه با لب خندان میان باران رفت
به دل هوای وصال و به سر هوای عروج
به خوان باکرم مادرش چو مهمان رفت
اگرچه نیست کنون نورعلی در میانه ی ما
چو هست نورِ علی کار ما به سامان رفت
هزار نورعلی گو فدای سید علی
و آخر سخنم با سید خراسان رفت
سرِما و قدمت ای وصی حجت حق!
و راه گو با پای سر به لبنان رفت
ببین چه شور و قیامت میان میدان است
که جبن و ترس و تباهی زجمع رندان رفت
کنون که بوی ظهورش گرفته عالم را
چو بوی پیرهنی که بسوی کنعان رفت
عَلَم بگیر و پی دعوت گل نرگس
که صبح وصل شد و شام تار هجران رفت
علی اصغر – یه نسل سومی
……………..
ریزعلی : منظور ریزعلی خاجوی(دهقان فداکار) که با یک ایثار و فداکاری ماندگار شد.
سید خراسانی : رهبر یاران مهدی(عج) که در آستانه ظهور از ایران قیام می نماید
امیدوارم بقیه وجدان های خفته نیز بیدار شوند و به خیل عظیم سبز اندیشان بپیوندند و با هم نظاره گر پیروزی حق باشیم
http://ahmadyari.blogspot.com
بروزم