واكنش بعضي از دوستان مدعي آزادي بيان، به مطلب قبلي وبلاگ، واقعا برايم جالب بود. در آن نوشته من فقط به چند مورد از دروغها و تناقضات نامهي آقای سروش اشاره و چند سوال ساده هم از ايشان پرسيده بودم و هرگز فكر نميكردم كه به جاي شنيدن جواب، فحش و تهمت و ناسزا و يا همان ادعاهاي دروغ را بشنوم. بعضيها هم کلا از اينكه من به سروش جواب دادم تعجب كردند و نوشتند «سروش استاد خیلی خیلی بزرگی است، تو کی هستی که جواب استاد را دادهاي؟!»
مثل اينكه نصيحت مطلب قبلي را بايد برای اين جماعت هم تكرار كنم. من در نوشته قبلي به دوستان خودم و جوانان و دانشجويان حزباللهي سفارش كرده بودم كه از روبرو شدن با چنين نامههايي نبايد ترسيد، اما ناچارم اين سفارش را خطاب به دوستان مقابل هم تكرار كنم كه خودتان را دستكم نگيريد. اعتماد به نفس چندان هم بد نيست!
اگر پيرو مكتب سروش هستيد بايد بدانيد كه در نزد ايشان انتقاد از خدا و پيامبر و ائمه اطهار هم آزاد است، پس در چنين مكتبي حق انتقاد از سروش و مخالفت با او و سوال پرسيدن از او قطعا هيچ اشكالي ندارد. شما هم بهتر است بجاي عصباني شدن، جواب سوالات مطرح شده را بنويسيد.
حرف من چه بود؟ من نوشتم كه پايه و اساس نامهي سروش يك دروغ بزرگ است كه اگر آن پايه را برداريم، تمام شالودهي آن نامه از هم ميپاشد. براي اثبات حرفهايم دليل آوردم. گفتم كه سروش به بخشي از سخنان رهبر معظم انقلاب اشاره كرده و نتيجهاي خلاف واقع و متناسب با خواست خودش را از آن گرفته است. عبارت «هتك حرمت نظام» را به گونهاي تفسير كرده كه گويي مقام معظم رهبري گفته است «حرمت رهبري نظام هتك شد!» و یا «حرمت این نظام باید با هر جنایتی حفظ شود!»
سروش عمدا ميخواهد اين را به ما القا كند و شور و شعف مصنوعی خودش را هم بر اساس آن به ما نشان ميدهد، اما من همانجا نوشتم كه اگر به اصل سخنان رهبري توجه كنيم ميبينيم كه ايشان در آن سخنراني به «حق مردم» اشاره كرده بودند و «ظلم به مردم و ناديده گرفتن حق انتخاب آنها و زير سوال بردن حضور آنها را» به «ظلم به نظام و هتك حرمت نظام» تعبير كرده اند. آيا درك اين مساله همچنانكه براي آقاي سروش دشوار است، براي دوستانش هم سخت و ناممكن است؟ البته براي آنهايي كه با توسل به دروغ تقلب و شيوه ديكتاتوري، در پي تحميل اراده خود به خواست و اراده مردم بودند، چنين دروغهايي قطعا كار آساني است. نبايد بر آنها خرده گرفت!
در مطلب قبلي، همچنين با اشاره به بخشهايي از نامه سروش، چند تناقض و دروغ ديگر او را هم يادآوري كردم. پرسيدم كه ديانت مورد نظر سروش كه وي ادعا ميكند به آن احترام ميگذارد و آنرا ارج مينهد، كدامست؟ سپس بخشهايي از گفتهها و نوشتههاي وي را درباره دين و انديشههاي ديني يادآوري كردم و پرسيدم كه آيا دين مورد نظر سروش همان است كه در آن «ولايت ائمه (ع) محلي از اعراب ندارد؟» و يا «شهادت امام حسين و يارانش به خشونتطلبي تفسير ميشود؟»
بعد نوشتم كه سروش معتقد است «عموم مردم ايران پيرو اسلام اسطورهاي هستند و مخالف اسلام عقلايي» با اين وصف معلوم ميشود كه عموم مردم ايران دين و ديانت موهوم آقاي سروش را قبول ندارند، پس ايشان از كدام مردم دم ميزند كه قرار است با او براي از بين بردن حكومت ديني همراه شوند؟!
درباره سوءاستفاده وي از رنگ سبز هم پرسشهايي را مطرح كردم كه ممنون ميشوم یک نفر جواب سوالاتم را بنويسد. نوشتم كه سروش قبل از انتخابات با متهم كردن موسوي و حاميانش به دروغگويي و پنهانكاري و گزافهگويي و سانسور و عدم رعايت آزادي بيان و غارنشيني و … نگران پيروزي موسوي در انتخاب رياستجمهوري بود و از اينكه آزادي بيان و حق دانستن مردم در زمان رياست آقاي موسوي مورد تهاجم قرار گيرد، ابراز نگراني كرده بود، حال چطور رنگ خود را تغيير داده و در نامهي خود از «پيروزي سبز موسوي» دم ميزند؟
به دوستان و سينهچاكان آقاي سروش هم نصيحت ميكنم كه آنقدر اسير توهمات و تخيلات دنياي مجازي نشوند كه درك واقعيات جامعه حقيقي تا اين اندازه برايشان مشکل شود. بيرون آمدن از حباب توهم كار مشكلي نست، اما رهايي از پيله توهم قطعا دشوار است. باور كنيد جامعه ايران، همان سايت بالاترين و موج سبز و وبلاگها و سايتهاي ديگر نيست كه با قرار دادن لينك يك نامه در آن، برایش سر و دست بشكنيد و با دادن امتياز مثبت به آن و داغ كردن آن لينك، تصور كنيد فاتحه يك نظام را خواندهايد! مهم آنست كه يك نامه و يك موضع و يك سخنراني در جامعه چه تاثيري داشته باشد كه خودتان هم نتيجهاش را ميدانيد: هيچ تاثيري ندارد! بخاطر همين هم در مطلب قبلي گفتم كه سروش و روشنفكراني از جنس او حقیقتا از مردم ايران جا ماندهاند.
سروش سالهاست كه از مردم جا مانده. نمونههاي آشكار و عينياش را ميتوان در انتخابات دو دورهي گذشته مشاهده كرد. هم در انتخابات دوره نهم و هم در انتخابات اخیر که کل آرای کاندیدای مورد حمایت سروش یعنی شیخ مهدی کروبی کمتر از آرای باطله کشور بود! باور کنید من اگر جاي سروش بودم بجاي توصيه به محمود دولتآبادي، خودم به غار پناه ميبردم و در معنا و مفهوم آراي مردم می اندیشیدم.
راستي يادتان نرود درباره موضع مجيد مجيدي نسبت به سروش هم سوالاتي را پرسيده بودم. خوشحال ميشوم دوستان سروش پاسخگو باشند.

خیلی خوب جواب دادی
مخصوصا این جمله که گفتی :
باور کنید من اگر جاي سروش بودم بجاي توصيه به محمود دولتآبادي، خودم به غار پناه ميبردم و در معنا و مفهوم آراي مردم می اندیشیدم.
یک مثل هست که میتوان کسی رو که خواب بیدار کرد ولی کسی رو که خودش به خواب زده نمیشه بیدار کرد.
یک عده ای چشم خودشون رو کل جهان بسته اند و فکر میکنند مردم ایران (بخش اصولگراها) فقط درست میگن و بهشت رو خریدن و به اصطلاح بچه پیغمبرن و هرکس دیگر حتی دانشمند بزرگ دکتر سروش هم باید مثل اونا چشماشو و گوششا ببنده و وجدان کنار بزاره و ظلمهایی که این بخش مردم ایران به ملت میکنند را ندیده بگیره و هر کی خواست تحت عنوان نماینده خدا به مردم تجاوز و قتل انجام بده و کک کسی هم نگزه من فکر میکنم این افراد که به دکتر سروش و دیگران ایراد میگرند باید چشم و گوش و وجدان خود را بیدار کنند.
حرف حق تلخ است.
دوست عزیز من نامه آقای سروش را شاید بیش از 10بار با دقت مطالعه کردم و همه آنچه گفته بود به نظر من جز حرف حق نبود و سایر دوستانم که این نامه را خواندند وهمه از قشر تحصیلکرده هستد نامه آقای سروش را حرف حق میدانند
و در راستای سخنان امیر مومنان علی (ع)و امام معصوم و بزرگوار ومظلوم حسین (ع) بوده است شما هم به نظر من سعی کن حرف حق را بشناسی و با واقعیت که شاید تلخ باشد دنیا را ببین
سئوال پرسیدن عیب نیست ندانستن عیب است
ولی سئوال پرسیدن از رهبر که معصوم نیست نیز عیب نیست و ایشان و سایر مسئولین باید همیشه و در هر حال پاسخگو باشند چونکه هر عمل و فکر آنها در سرنوشت تک تک ملت ایران تاثیر دارد ولی نامه آقای سروش چنین تاثیری ندارد
در ابتدای دهه پنجاه نامه ای از دکتر شریعتی با عنوان دیدار به قیامت برای آقای سروش فرستاده شده بود که در رد مصلحت اندیشی این شاگرد خائن التقاطی نوشته شده بود ای کاش رجا نیوز این نامه را در جواب نامه سروش به رهبر انقلاب ارائه می داد تا همه بدانند که استاد از دست شاگرد کج فهم و نان به نرخ هزارم ثانیه خور چه رنجها که نبرده است. دستان آلوده سروش در اشتباهات انقلاب فرهنگی و شاگردان تیغ به دست او که زیبایی دختران را دراول انقلاب با پاره کردن صورتها دو چندان می کرد هنوز نقمه اندیشه مصلحت انیشی را بر پیشانی استاد التقاطی روشنفکری ایران می زند. روشنفکری ایران که بعد از مرگ شریعتی بی پدر شده دربه در به دنبال پدر در دانشگاههای آمریکا و اروپا دریوزه گی سروش می کند. رهبری جنبشهای دموکراسی خواه ایران که در امریکا و اروپا مشق دموکراسی را در بارها و پیاله فروشیها درس کانت و هگل می خواند از مبانی معرفتی آن چه می داند. ادعای رهبری داشتن و دوباره جوانان بی تجربه ای چون گنجی و عبدیها را به جان ملت انداختن بعد از سی سال جز دلیلی بر مصلحت اندیشی قدرت طلبی و از داخل کاخ عنکبوتی ادعای حقوق بشر داشتن نیست. مردم ببینند شاگردان ایرانی سروش در لانه حقوق بشر خود در ایران که متأسفانه دانشگاه هم هست چگونه خون دانشجویان را به شیشه کرده اند. آقای سروش در ایران در برابر شاگردان تو یوشکا فیشر برروی میز مذاکره با مشت می کوبید و شاگردان مصلحت اندیش تو خواب جزایر قناری می دیدند. آیا اجلاس وزرای امور خارجه اروپا در تهران در زمان ریاست جمهوری بهترین شاگرد تو یاد آور اجلاس سران متفقین در جنگ جهانی دوم نبود. آقای سروش با ش تا کی صبح دولتت بدمد؟
آقا مصطفی فعلا آقای دکتر سروش در حال استادی در دانشگاه های آمریکا میباشند چونکه تو و امثال تو در نظام ایران لیاقت داشتن چنین اساتیدی رو از ایرانیان گرفته اید لیاقت شما همان مصباح یزدی (تمساح) هست
زنده باد آزادی زنده باد اینترنت (آزادی مجازی)
درود به استاد عالیقدر دکتر سروش
جشن شكست ليبرال دموكراسي پوپري با شركت تمام مستضعفان و مظلومان جهان
به زودي ! به زودي!
عليرغم خواست تمام جنايتكاران و فريبكاران جهاني و وليده هاي آنان بخصوص دكتر عبدالكارل پوپروش!!!!!!!
جشن بزرگ شكست ليبرال دموكراسي پوپري با شركت تمام مستضعفان و مظلومان جهان
به زودي ! به زودي!
عليرغم خواست تمام جنايتكاران و فريبكاران جهاني و وليده هاي آنان بخصوص دكتر عبدالكارل پوپروش!!!!!!!
تعدادي خر دو پا براي شعار دادن و لگد انداختن و موتور مستضعفين آتش زدن و زباله داني آتش زدن و شيشه بانك شكستن و مغازه هاي مردم پائين شهري را تخريب كردن استخدام ميشود.
افراد بهايي، كمونيست سابق، خويشاوندان اعداميها، بچه منافقها و سفارت انگليس زاده ها ، سلطنت طلبان طرفدار رضا شاه دوم و ساواكيها و ساواكي زاده ها و ربا خواران و رانت خواران و قرتيهاي و شيطان پرستان در اولويت ميباشند.
به واحد خريابي و خر رنگ كني اين سازمان در مقابل سفارت انگليس مراجعه شود
اکبر گنجی شعبان بی مخ جبهه اصلاحات!
نقش او همین است.
این بدبخت دنبال این است کودتایی البته از نوع مخملي آن بر پا شود و به این هم مثل شعبان جعفري ، تاجبخش بگویند و یک زور خانه هم ( يعني يك روزنامه!) کنار پارک شهر به او بدهند.
شعبان بی مخ بازوش کلفت بود و این قورباغه هم زبان درازیش کلفت است.
نه سواد دارد ونه معلومات. فکر کرده مردم یابو هستند اینها را بر سر کار بیاورند.
ببین انها یی که با این اطلاعیه مشترک میدهند چقدر ساقط هستند که حاضرند نامشان کنار این بیاید .
وجنبشی که به این گونه افراد نیاز داشته باشد ببین چه جنبشی هست.
و ماهیتش چیست.
لغتنامه ليبرال دموكراسي پوپري
حقوق بشر : غزه
آزادي يعني زندگي در جنگل و بي بند و باري جنسي اما حجاب ممنوع، گلدسته مسجد هم ممنوع!
دموكراسي يعني افغانستان
جمع آوري سلاح كشتار جمعي يعني حمله به عراق
كمك به زلزله زدگان: لشكر كشي به هائيتي
جلو گيري از گسترش غني سازي يعني انحصار داشتن سلاح اتمي
جامعه ايدآل يعني آمريكا
كمك هاي بشر دوستانه يعني زمينه چيني براي تسلط بر ملل مستضعف
صلح يعني پذيرش سلطه
بشر دوستي يعني ويتنام و فلسطين
پذيرش حق حاكميت ملتهايعني بيرون كردن ملت فلسطين از سرزمين خود
سازمان ملل يعني حق تسلط بي چون چراي چند قدرت بر جهان با داشتن حق وتو
مقاومت در برابر ظالمان يعني به آتش كشيدن جهان و ساختن جهنم
هولو كاست دروغي به بزرگي بيرون كردن يك ملت از سرزمين خود
جايزه صلح نوبل يعني جايزه به توجيه گران ظلم و ستم و سكوت كنندگان در برابر ظلم و ستم ابرقدرتها و زمينه چينان تسلط و گسترش سلطه ابر قدرتها
شعبان جعفري : يعني اكبر گنجي شاگرد سروش را براي كودتاي مخملي جلو انداختن تا با اهانت و تكذيب ارزشها و توهين مقدسات راه را براي شما باز كند.
سروش يعني توجيه گر ليبرال دموكراسي پوپري و جامعه باز آمريكايي و توجيه گر جنايات آمريكا و همپيمانانش در جهان
ولايت يعني مخالف با فريبكاران عاشق آمريكا و عاشقان سينه چاك ليبرال دموكراسي جهانخوار و ديكتاتور.
اگر خلاف اين است يك جمله از دكتر سروش در مخالفت با آمريكا و ليبرال دموكراسي بياوريد!!!
ولايت فقيه جلو ديكتاتوري را ميگيرد و بدترين و وحشتناكترين ديكتاتوري ديكتاتوري ليبرال دموكراسي انگليسي و آمريكايي است كه شما مبلغ آن هستيد.
اینکه مجیدی طرفدار موسوی هست و سروش را قبول ندارد عجیب است و تناقضی در آن دیده می شود؟ مگر چهار تا آدم که دور هم جمع می شوند و پشت یک اعتراض سیاسی را می گیرند همه با هم عقیده هستند حتما اینکه امام به همراه توده ای ها و مجاهدین در یک صف بر علیه شاه بودند هم عجیب است؟شما که بحث کلامی نمی کنی.بحث اجتماعی مطرح است حال اینکه سروش با موسوی سر سازگاری ندارد ولی پشت موسوی ایستاده مشخص می شود.این ها دلیل بر رد موضع یک شخص نیست.در ثانی مجیدی در مقامی نیست که جواب سروش را بدهد و از نحوه استفاده از کلماتش هم معلوم است که جوابی از سر تعصب بوده و نه تعقل. جواب سروش را آیت الله سبحانی و آیت الله منتظری باید بدهند که داده اند( هر چند نه به طور کامل اما استدلالشان از استدلال سروش قوی تر است) سروش دیدگاههای سنتی را در بیشتر مواقع به خوبی به نقد می کشد و در مواقعی جایگزین های مستدل تری به جای نظریات پیشین می آورد.این ذات اسلام پویا است که نظریات مختلف چه در زمینه کلام و چه در زمینه شریعت مطرح شوند تا اسلام همانند هشت قرن اول جان بگیرد.چیزی که آفت دین است تعصب است که هر چه از زمان پیامبر دورتر می شویم فراگیرتر شده است.