چند روز قبل آقاي دكتر عبدالكريم سروش به بهانهي حوادث اخير كشور، نامهاي خطاب به رهبر معظم انقلاب نوشت با عنوان «جشن زوال استبداد ديني» كنايه از اينكه جمهوري اسلامي ايران در حال فروپاشي است! من به همهي دوستان حزباللهي و دانشجويان معتقد به نظام و انقلاب و رهبري پيشنهاد ميكنم اين نامه را به دقت بخوانند. از لحن اين نامه نبايد ترسيد. نبايد به اين بهانه كه سروش به رهبري توهين كرده و يا كلماتي را در نامهاش آورده كه خوشايند ما نيست، آنرا ناديده گرفت و نخواند. سروش هميشه عادت دارد كه به جاي برخورد علمي و منطقي با مخالفان و منتقدان خود، آنها را با عبارات و برچسبهاي مختلف مورد هدف قرار دهد.
خواندن اين نامه و دقت در آن، اشتباهات آقاي سروش و در مقياس بالاتر، اشتباهات طبقه روشنفكر جامانده از ملت را به خوبي به ما نشان ميدهد. اين نامه از لحاظ منطقي، عقلي و دلايل مستند آنقدر ضعيف و فاقد اعتبار است كه خود سروش هم براي پنهان كردن اين اشكال، نامهاش را در لابلاي كلماتي آهنگين و عباراتي رنگين و ابيات و اشعار شاعران نوشته. بنابراين ذهن خواننده بجاي پيدا كردن دلايل و مستندات، درگير ادبيات آن ميشود و به جاي تعقل و تفكر در محتوا، متوجه ظاهر فريبندهي آن ميشود. گويي قرار است اين نامه در يك مسابقه ادبي و يا يك جلسه شعر و شاعري مورد نقد و بررسي قرار گيرد.
سروش همچنين ميخواهد عمدا به ما القا كند كه اين نامه را خطاب به آقاي خامنهاي نوشته، حال آنكه اصلا و ابدا چنين چيزي نيست. اگر صدر و ذيل نامه را به دقت بخوانيم و دغدغههاي سروش را در آن ببينيم متوجه ميشويم كه مخاطب وي در حقيقت بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران يعني امام خميني است نه آيت الله خامنهاي. به عبارت ديگر سروش دارد افكار و انديشههاي امام خميني را رد ميكند و عقدههاي چندين ساله خود را بر انديشههاي امام خميني فرو ميكوبد نه آيتالله خامنهاي.
البته اين مسالهي تازهاي نيست. در سالهاي اخير مباحث مطرح شده توسط سروش علاوه بر فقدان خلوص علمي از مرز موضوعات خالص علمي نيز فراتر رفته و صريحا به نتيجهگيريهاي خاص سياسي و اجتماعي انجاميده است. بطوريكه ايشان در مطالب خود صريحا به اثبات جدايي دين از سياست، نفي حكومت ديني و ولايت فقيه، رد اصالت و حقانيت فتواي امام خميني در مورد سلمان رشدي، زير سوال بردن دفاع مقدس و غيرعقلاني دانستن آن، و … پرداختهاند.
اين نامه تناقضات متعددي هم دارد كه پيدا كردن آنها، اساس و بنيان اين نامه را برهم ميزند. نامه بر فرضياتي بنا نهاده شده كه همه دلخوشي سروش و نتيجه مورد نظرش بر اساس آن فرضيات موهوم و دروغين بدست آمده است. از تقلب و خيانت و جنايت و تجاوز گرفته تا از دم تيغ گذراندن درويشان و روحانيان و نويسندگان و دانشجويان! من ماندهام چنين هولوكاست فجيعي در كجاي ايران اتفاق افتاده و چگونه ملت ايران آنرا تحمل ميكند؟!
سروش پايه و اساس اصلي نامهي خود را سخنان رهبر انقلاب قرار داده. او به زعم خود ميخواهد با تعبير و برداشت ناشيانه آن سخنان، نتيجه بگيرد كه نظام اسلامي و حكومت ديني در آستانه فروپاشي است! وي با آوردن بخشي از سخنان رهبر انقلاب مينويسد «آقاي خامنهاي!… شما گفتيد که «حرمت نظام هتک شد» و آبروی آن به يغما رفت. باور کنيد که در تمام عمر خود خبری بدين خوشی از کسی نشنيده بودم. آفرين بر شما که نکبت و ذلت استبداد دينی را اذعان و اعلام کرديد!»
اين پايه و اساس نامه آقاي سروش است. وي با چنان شور و شعفي درباره اين عبارت مينويسد كه آدم واقعا ميماند كه مگر رهبر انقلاب چه چيزي گفته بود كه سروش با شنيدنش اينقدر خوشحال شده و آنرا به زوال حكومت ديني تعبير كرده؟! (البته دليل شور و شعف ايشان براي ما كاملا معلوم و مشخص است. بالاخره آقاي سروش بهانهاي لازم داشت تا نامهاش را بر اساس آن بنويسد. حتي اگر آن بهانه كاملا غلط و اشتباه باشد) اما وقتي به اصل سخنان رهبر انقلاب در جمع دانشجويان دقت ميكنيم متوجه ميشويم كه مراد رهبري از اين جمله- «هتك حرمت نظام»- آن چيزي نيست كه سروش ادعا كرده، بلكه مقصود ظلمي است كه در حوادث بعد از انتخابات، به حق مردم و نظام اسلامي شده است. دقت كنيد:
«يك عدهاى آنچه را كه بعد از انتخابات اتفاق افتاد، آن ظلمى كه به مردم شد، آن ظلمى كه به نظام اسلامى شد، آن هتكى كه از آبروى نظام در مقابل ملتها به وسيلهى بعضى انجام گرفت، اينها همه را نديده ميگيرند، فرضاً مسئلهى فلان حادثه را، زندان كهريزك را، يا قضيهى كوى را قضيهى اصلى دوران بعد از انتخابات تا امروز قلمداد ميكنند؛ اين خودش يك ظلم ديگر است. مسئلهى اصلى، مسئلهى ديگرى است. مسئلهى اصلى اين است كه مردم در يك حركت عظيمى، در يك انتخابات پرشورِ خوبِ كمنظيرى حضور پيدا كردند و اين رأى بالا را توى صندوقها ريختند. هشتاد و پنج درصد شوخى است؟ اين انتخابات، نظام را كه در اين يكى دو سال اخير همين طور پىدرپى پيشرفتهاى اقتصادى و علمى و سياسى و امنيتى و بينالمللى براى خودش كسب كرده بود، در يك مرحلهى عالى از امتياز و آبرو قرار ميدهد، بعد ناگهان مشاهده ميكنيم يك حركتى صورت ميگيرد براى نابود كردن اين حادثهى افتخارآميز. مسئلهى اصلى اين است»
از اين عبارات كاملا واضح، مشخص ميشود كه منظور رهبر انقلاب از هتك حرمت نظام يعني چه. ايشان ضمن محكوم كردن تخلفاتي مانند حمله به كوي دانشگاه و ماجراي بازداشتگاه كهريزك و … به ظلم بزرگتري هم اشاره كردند يعني ظلم به ميليونها ايراني و ناديده گرفتن حضور 40 ميليوني آنها در انتخابات و زير سوال بردن انتخاب آنها. ظلم به پيشرفتهاي اقتصادي و علمي و سياسي و امنيتي و بينالمللي نظام. اين كجا و آن چيزي كه آقاي دكتر برداشت كرده و ادعا ميكند؟ يعني واقعا آقاي سروش از درك اين مساله ناتوان است يا اينكه خودش را به ندانستن زده؟!
البته از كسي كه به «حقيقت مطلق» اعتقادي ندارد و همه انديشهها و نظرها و برداشتها و دينها را حق ميداند و كلام خدا را هم در هر لحظه و هر نقطه و هر مكان داراي معاني متفاوت ميداند و همه برداشتهاي ديني را هم به رسميت ميشناسد، عجيب نيست كه از سخنان صريح و واضح رهبر انقلاب برداشتي متناسب با خواست خودش داشته باشد، اما عجيب اينجاست كه دكتر سروش اين بار برخلاف مرام و مسلك سابق خود، تنها يك برداشت، آنهم برداشت خودش را به رسميت شناخته و همان را عين واقعيت دانسته!
عجيبتر از همهي اينها اينكه آقاي دكتر سروش بعد از مدتها كه قرآن را «كلام محمدي» ميدانست، اينبار براي اثبات ادعاهايش ناگهان تغيير موضع داده و از «كلام خالق سبحان» سخن ميگويد و از آن شاهد ميآورد!
سروش همچنين در قسمت ديگري از نامهاش، درباره دين مينويسد و ادعا ميكند كه با نابودي استبداد ديني، حكومتي خواهد آمد كه به ديانت احترام مي گذارد: «ما زوال استبداد دينی را جشن خواهيم گرفت. جامعهای اخلاقی و حکومتی فرادينی طالع تابناک مردم سبز ماست… ما ديانت را هم ارج خواهيم نهاد… بارخدايا تو گواه باش، من که عمری درد دين داشتهام و درس دين دادهام…»
حال ببينيم كه منظور آقاي سروش از حكومت فراديني كه در آرزوي تشكيل آنست و آن ديني كه وي آنرا ارج مينهد و آن ديني كه وي دردش را داشته و درسش را داده، كدامست؟ لطفا عبارات زير را به دقت بخوانيد و قضاوت كنيد:
در حيطه ولايت باطني، رابطه مريد و مرادي برقرار است، اما در حيطه ولايت سياسي، حتي ائمه هم وجوب اطاعت ندارند چه برسد به فقيه! مردم ميتوانند بر امام معصوم هم خرده بگيرند، انتقاد كنند و در جايي فرمانش را اطاعت نكنند! (سروش، ماهنامه كيان بهمن 77) ولايت منحصر در شخص نبي اكرم است و با رفتن او، ولايت نيز خاتمه مييابد! ولايت پيامبر بعد از او به كسي منتقل نشده است! (كيان آبان 77)
تفكر ديني با استخدام طبيعت منافات دارد يا حداقل خنثي است! (هفته نامه آبان خرداد 78) حقيقت دين همان تجربه فردي ديني است كه در مورد پيامبران «تلقي وحي» نام گرفته و دين هيچ ارتباطي به امور اجتماعي و سياسي و حكومتي ندارد، هر كسي همان قدر ديندار است كه به اين تجربه فردي رسيده باشد. (روزنامه صبح امروز خرداد 78)
ارتداد حق طبيعي هر انساني است! (كيان فروردين 78) هيچ ديني عقلا نميتواند مردم را از انتخاب دين ديگر منع كند چون خود آن دين زاييده انتخاب بوده. (صبح امروز شهريور 78) در تعارض تكاليف ديني و حقوق بشر، حقوق بشر مقدم است! متاسفانه فقهاي ما اطلاعات برون ديني ندارند و متوجه اين نكات نيستند(صبح امروز شهريور 78)
ارزشهاي ديني دائما در تغييراند، اگر روزي فاطمه ميگفت بهترين زنان كسي است كه نامحرم او را نبيند، امروز كسي نميتواند اين را بپذيرد!(ماهنامه زنان دي 78) فرهنگ شهادت خشونت آفرين است! (روزنامه نشاط خرداد 78) در تاريخ جديد خدايي كه مومنان كشف ميكنند ممكن است با خدايي كه گذشتگان كشف و تجربه ميكردند متفاوت باشد! (كيان ش 52)
مخالفت محققانه با دين كفر نيست. چون كفر موضعگيري در مقابل خداست ولي مخالف دين از روي تحقيق در قبال خدا موضعگيري نكرده است. (راه نو مرداد 77) مفاهيم ديني مانند ذم دنيا، رضا به قضاي الهي و توكل و زهد و … مناسب دوران تاسيس يك نهضت و انقلاب ميباشد، چون لازمه انقلاب، بريدن از دنيا و از خودگذشتگي است، اما براي دوران ثبات، كارآيي ندارد! (روزنامه ايران دي 77)
دين ورزي روحانيان، عوامانه و مصلحتانديشي است، عاطفي، تقليدي، تعبدي، سنتي و ميراثي است. ملاك، حجم عمل است نه انديشه و تعقل. روضهخوانيها و زيارات دسته جمعي، تعصب و تجزم و تكفير و طرد، در اين نوع دينداري، زياد به چشم ميخورد. (كيان بهمن 78)
قرائت هاي مختلف از دين زدودني نيستند و همه را بايد به رسميت شناخت، اينها در ذات يكي هستند (روزنامه ايران دي 78) جهان مدرن پرده از رازهاي موهوم ديني برداشته و دين را از صحنه اجتماعي به يك حيطه كاملا فردي عقب رانده است (كيان مرداد 77)
احكام اسلام آميخته به اسطورهاند و اگر از آنها اسطورهزدايي شود به راحتي به مرور زمان قابل تغيير اند. مثلا حجاب جنبه اسطورهاي دارد نه اينكه براي حفظ عفت باشد! (ماهنامه زنان دي 78) انقلاب ما بر اساس اسلام اسطورهاي بنا شده، نه اسلام عقلاني. روحانيت ما هميشه عوامزده و دنبالهرو عوام بودهاند و عوام هم اسلام اسطورهاي را بهتر قبول ميكنند تا اسلام عقلايي (روزنامه نشاط خرداد 78)
حكومت ديني جلوي رشد علمي مردم را ميگيرد. در نظام لائيك تركيه، روحيه علمجويي و حقيقتطلبي بهتر رشد كرده است زيرا آنجا ارزش هاي ديني را با علم مخلوط نكردهاند (نشاط خرداد 78) اگر قبول كنيم اسلام يا پارهاي از احكام آن سياسي است، بايد اين احكام، موقت باشند چون حكم سياسي موقت است. (كيان فروردين 78)
اينها بخش كوچكي از آراء و عقايد آقاي سروش درباره دين و انديشههاي ديني است. كاملا مشخص و معلوم است كه ايشان درباره دين و احكام دين چطور فكر ميكنند. وقتي ايشان به ولايت ائمه قائل نيستند، آيا ديگر جايي براي ولايت فقها ميماند؟ واضح است كه اين ادعاها، در نهايت به نفي كامل دين ميانجامد و ماهيت و حقيقت دين را نفي ميكند. اين را مقايسه كنيد با آراي امام خميني كه دين را حقيقتي با ابعاد گوناگون فلسفي، اعتقادي، عرفاني، فقهي و مناسكي اجتماعي- سياسي و تامينكننده سعادت و نيكبختي آدمي در دنيا و آخرت ميدانستند.
حال بايد از ايشان پرسيد آيا دين بدون ولايت ائمه (ع) همان ديانتي است كه قرار است در حكومت موهوم و خيالي شما به آن اهميت داده شود؟ آيا اين همان ديانتي است كه شما دردش را داريد؟ اين دين و اين ديانت در ميان مردم داراي چه جايگاهي است؟ آيا مردم ديندار ايران هم به چنين دين و ديانتي كه در آن «شهادت طلبي حسين بن علي و نهضت عاشورا خشونت و عامل خشونت ناميده ميشود» اعتقاد دارند؟ البته سروش جواب اين سوال را قبلا داده است:«عوام، اسلام اسطورهاي را بهتر قبول ميكنند تا اسلام عقلايي!»
اينجاست كه يك تناقض ديگر هم در نامه آقاي سروش آشكار ميشود. اگر دين عموم مردم كشور اسطورهاي است و نه مانند ايشان عقلايي، پس سروش از كدام مردم دم ميزند؟ اين مردمي كه قرار است استبداد حكومت ديني را نابود كنند، كجا هستند؟
سروش هم سبز ميشود!
از ديگر تناقضات رفتاري سروش اينست كه ناگهان عضو جبهه سبز ميشود! او چنان از «انتخاب سبز موسوی» سخن ميگويد كه اگر كسي خبر نداشته باشد، گمان ميكند ايشان از سينهچاكان ميرحسين موسوي در انتخابات بوده است. كافيست سري به اخبار روزهاي تبليغات بزنيم و نامههاي محكم و تند و اهانتآميز او را به ميرحسين موسوي و محمود دولتآبادي بخوانيم:
«در خبرها آمده بود که آقای موسوی به دانشجویی که از نقش وی در انقلاب فرهنگی سوال کرده بود، چنین پاسخ داده بود که من در آن هنگام نخستوزیر نبودم و نقشی در انقلاب فرهنگی نداشتم و سندی در این مورد وجود ندارد. پاسخ به آن دانشجو، درحقیقت پاسخ به عبدالکریم سروش بود که درجواب دروغها و توهینها و تمسخرهای یک نویسنده در محفل حامیان موسوی، انگشت برنقش مهم میرحسین موسوی در ستاد انقلاب فرهنگی نهاده بود و از وی خواسته بود تا این راز ساده را فاش کند و اطلاع درست و دقیق در اختیار پرسشگران قرار دهد… آقای موسوی اما به جای گفتن این حقیقت ساده، راه ناصوابی را برگزید و پاسخ آن دانشجوی دلسوخته را چنان مبهم داد که کس نداند وی در آن ایام چه کاره بوده است.
آقای موسوی شما که همه افتخارتان پیروی از امام است، چرا؟ شما که خود منصوب امام بودید و به فرمان او بر صدر جلسات مینشستید، چرا خبر درست و دقیقی از آن نمیدهید؟ آیا فردا هم اگر به کرسی ریاستجمهوری بنشینید، همینطور حق دانستن مردم را محترم میشمارید؟ گفتهاید شما در انقلاب فرهنگی نقشی نداشتید. که اینطور؛ ولی صورت مذاکرات شورای انقلاب چیز دیگر میگوید!…
این در انقلاب فرهنگی. اما در ستاد انقلاب فرهنگی چطور؟ آیا آنجا هم بینقش بودید؟ قربان تمکینت شوم. میبین و سر بالا مکن. من میدانم که حامیان شما، از جمله آقای مسجدجامعی، در تشکیل آن جلسه و دعوت از آن نویسنده و تحریک او، خطای سیاسی و اخلاقی بزرگی مرتکب شدند و جای خالی دروغ را پر کردند و پویش انتخاباتی شما را به رنگ جفا آلودند! اما شستن آن رنگ با رنگ دیگر میسر نیست. از شما انتظار بزرگمنشی بیشتری میرفت! یکی اینکه آن گفتار و کردار زشت را نکوهش و سرزنش کنید و دوم اینکه شجاعانه از اقدام امامی که افتخار پیروی او را دارید و نیز از نقش خود در انقلاب فرهنگی و ستاد انقلاب فرهنگی بیشرمندگی دفاع نمایید و چون یک فرد مطلع و مسوول، زوایای نهفته آنرا آشکار سازید و نشان دهید که برنامهریزان و مجریان انقلاب فرهنگی چه کسانی بودهاند و خود در گشودن پرونده مذاکرات شورای انقلاب در این خصوص پیش قدم شوید و همچنین تصریح کنید که آییننامههای انقلابی برای سانسور کتاب و غیره محصول شورای عالی انقلاب فرهنگی کنونی است که شما هم عضو آن بودهاید و هستید! طفره رفتن و سر زیر برف کردن و جواب چند پهلو و سربالا دادن و کتمان حقیقت نمودن و به حمایت توهینکنندگان برخاستن و در قبال دروغگویان و درشتگویان سکوت پیشه کردن، شیوه صادقان و کریمان نیست!»
و اين هم مطلب توهين آميز سروش درباره محمود دولتآبادي:
«به جستجو برآمدم که قصه چيست و محمود دولتآباد کيست. خبر آوردند خفتهاي است در غاري نزديک دولتآباد که پس از 30 سال ناگهان بيخواب شده و دست و رو نشسته به پشت ميز خطابه پرتاب شده و به حيا و ادب پشت کرده و صدا درشت کرده و با «سخافت و شناعت» از معلمي به نام عبدالکريم سروش سخن رانده و او را «شيخ انقلاب فرهنگي» خوانده و دروغ در دغل کرده و متکبرانه با حق جدل کرده است. و اين همه عقدهگشايي و ناخجستگي در مجلسي به نام و حمايت از مهندس موسوي که در پي پوشيدن قباي خجسته صدارت است! گزافه و ياوه بسيار شنيده بودم اما اين گافهاي گزاف واقعا نوبر بود. از جنسي ديگر بود. از هيچکس چندان نرنجيدم که از ميرحسين! آخر او ميتوانست به اين خفته پريشانگو بياموزد که انقلاب فرهنگي را (براي بستن دانشگاهها) دانشجويان به راه انداختند نه سروش!»
همان طوري كه ميبينيد سروش به صراحت ميرحسين موسوي را به دروغگويي و پنهانكاري و عدم شجاعت و سانسور كتاب و … متهم ميكند و نيز اظهار نگراني ميكند كه آيا ميرحسين موسوي در صورت پيروزي حق دانستن مردم را محترم میشمارد؟
كدام را باور كنيم؟ آن دشمني ديروز و آن اتهام دروغگويي و گزافهگويي و پنهانكاري كه سروش به موسوي نسبتش ميداد و يا توهمات امروز او را درباره «پيروزي سبز موسوي» و مدايح او را دربارهي موج سبز؟ البته ميشود اينها را هم گذاشت به حساب همان برداشتهاي متفاوت وي از يك موضوع. يعني ممكن است سروش هر لحظه و هر دقيقه و هر ثانيه، از يك مساله، برداشتهاي متفاوتي داشته باشد! بستگي به اين دارد كه در آن لحظهي خاص مصلحت چه باشد؟! يك روز مصلحت حكم ميكند موسوي دروغگو و بيانصاف باشد، روز ديگر حكم ميكند كه «پيروز سبز انتخابات» باشد. چرا؟ چون آقاي سروش هر روز به رنگي است. يك روز به رنگ زرد كروبي، يك روز هم رنگ سبز موسوي!
البته ايشان درباره موج سبز هم دچار توهمات و تناقضات شديدي هستند. آقاي سروش برخلاف عقايدشان كه با مطلقگرايي مخالف هستند، اينجا به مطلقگرايي اعتقاد كامل دارند. همه سبزها را همان طوري معرفي ميكند كه خودش تصور ميكند. فرض سروش اينست كه هر كسي كه در انتخابات از ميرحسين موسوي حمايت كرده امروز بايد قطعا در موج سبز موهوم وي جاي گرفته باشد و با نظام و رهبري مخالف باشد. اما سروش اينجا هم اشتباه ميكند. وي آنقدر دچار توهم سبز شده كه فرصت فكر كردن را هم بخود نميدهد تا همه آدمهاي دور و بر موسوي را به خاطر آورد. من به آقاي سروش كمك ميكنم تا اين آدمها را بهتر بشناسد:
آقاي سروش! مجيد مجيدي را كه ميشناسيد؟ مجيدي كسي است كه در انتخابات اخير از موسوي حمايت كرده و فيلم تبليغاتياش را هم ساخته بود. آيا مواضع او را درباره خودتان به خاطر داريد؟ او همان كسي است كه بعد از شنيدن اظهارات شما درباره قرآن محمدي، موضع گرفت و درباره شما گفت:«من نه از موضع دفاع از حاكميت و دولت كه ميدانيد مرا با سياست و سياست پيشگي كاري نيست كه از موضع يك مسلمان، يك هنرمند پيرو مكتب اهل بيت، انزجار خود را از آنچه يك به اصطلاح روشنفكر گفته است اعلام ميكنم و از همه آنان كه در مقابل اين جفاي بينظير سكوت پيشه كردند گله مندم» پس معلوم ميشود در ميان حاميان موسوي و اطرافيان او آدمهايي هستند كه با دين و ديانت موهوم شما مخالف هستند و آنرا به رسميت نميشناسند و حتي شما را به خاطر آن تكفير ميكنند!
اگر تصور ميكنيد كه به خاطر حوادث بعد از انتخابات، مجيدي و امثال مجيدي از اعتقادات ديني خود دست برداشته و بخاطر مصلحت، در كنار شما جاي گرفتهاند اشتباه ميكنيد. اگر گمان ميكنيد در موج سبز موهوم شما، كه در آن «گوگوش و سروش» جاي گرفتهاند، «سيد مهدي شجاعي و مجيد مجيدي و ميرشكاك و عبدالجبار كاكايي» هم حضور دارند، كاملا در اشتباهيد. اين موج سبز با آن موج سبز خيالي شما زمين تا آسمان فرق دارد.
اما چرا ميگويم كه مراد دكتر سروش از نوشتن اين نامه بيان كينههايش از اصل نظام و امام خميني است؟ چون سروش بخوبي ميداند كه بخش زيادي از راي دهندگان و حاميان ميرحسين موسوي آدمهايي هستند كه به اين نظام و به اين انقلاب اعتقاد كامل دارند. اصلا خود موسوي هم با ادعاي پيروي از خط امام به صحنه انتخابات آمده بود. در اين شرايط قطعا به مصلحت دكتر سروش نيست كه خودش و موج سبز موهومش را در برابر اين جمعيت قرار دهد. به هر حال باید از فرصت بدست آمده استفاده ای بکند، چه فرصتی بهتر از اینکه همان کینه های قدیمی را که از امام خمینی دارد این بار درباره آیت الله خامنه ای تکرار کند. اما سروش چند خط پايينتر همين مصلحت را هم فراموش ميكند و رفتار منافقانهاش را لو ميدهد. بخوانيد:«بارخدايا تو گواه باش، من که عمری درد دين داشتهام و درس دين دادهام، از بيداد اين نظام استبدادآئين برائت میجويم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کردهام از تو پوزش و آمرزش میطلبم!»
به نظر شما آيا دكتر سروش دقيقهاي و ثانيهاي در دوران رهبري آيت الله خامنهاي مقام و مسئوليتي در اين مملكت داشته؟ خير. همه ما بخوبي ميدانيم كه او اگر در اين نظام مسئوليتي داشته، در سالهاي اول انقلاب و در زمان حيات امام خميني بود؛ كه سروش مسئوليت آن چند وقت را «خدمت به ظالمان» تعبير ميكند! اين عبارت عمق كينه و بغض وي را نسبت به امام راحل نشان ميدهد.
سروش از نوشتن اين نامه چه هدفي داشته؟
سروش خود بهتر از هر كسي ميداند كه توهماتش در ميان مردم ايران جايي ندارد چرا كه به گفتهي خودش «عموم مردم ايران عوام هستند و برخلاف او، دنبالهرو اسلام اسطورهاي» پس اين سوال مطرح ميشود كه او از نوشتن اين نامه كه تاثيري در عموم مردم ايران ندارد چه منظوري داشته؟ به نظر من يكي از اهداف سروش و آدمهايي مانند او اين است كه در اين روزها و در آستانه بازگشايي دانشگاهها، فضا را براي ادامه بحران مهيا نگه دارند و نگذارند كه شرايط كشور آرام شود. سروش به عنوان يكي از رهبران فكري جريان سكولار كشور، با نوشتن چنين نامهاي، به جريان وابسته به خود پيغام ميدهد كه اين اعتراض و اين آشوبها نبايد تمام شود، بايد ادامه پيدا كند و به همين دليل است كه با توسل به شعر و شاعري و قطعات ادبي، نامهاي مينويسد و ادعا ميكند كه نشانههاي سقوط حكومت ديني را با چشم خود ديده است! اما حقيقت چيز ديگري است…
ما چه وظيفهاي داريم؟ همان طور كه در ابتداي اين مطلب گفتم، ما نبايد از خواندن و روبرو شدن با چنين نامههايي بترسيم و از عبارات و توهينهاي آن ناراحت شويم. بايد آن را بخوانيم و دروغهايش را افشا كنيم. بايد هوشيار باشيم و با تدبير عمل كنيم. فراموش نكنيم كه رهبر معظم انقلاب حدودا بيست روز پيش در ديدار با دانشجويان به اين مساله اشاره كرده بودند كه اين قضايا به پايان نرسيده، صحنهگردانهايي پيدا خواهند شد كه بيكار نخواهند نشست:
«من به شما عرض كنم دانشجوهاى عزيز! اينها نااميد نيستند؛ دارند قضايا را دنبال ميكنند؛ به اين زودى هم زمين نميگذارند. اينها صحنهگردانهائى دارند، صحنهگردانهائى هم پيدا خواهند كرد. دانشگاه بايد بهوش باشد. دانشجوى مؤمن و مسلمان و دانشجوئى كه به كشورش علاقهمند است و دانشجوئى كه به آيندهى كشور و آيندهى نسل خودش دلبسته است، بايد هوشيار باشد. بدانيد اينها دارند طراحى ميكنند؛ البته شكست ميخورند. من الان به شما عرض ميكنم، اينها در نهايت شكست ميخورند؛ اما درجهى بيدارى و هوشيارى من و شما ميتواند در ميزان خسارت و ضررى كه وارد ميكنند، تأثير بگذارد. اگر هوشيار باشيم، نميتوانند صدمه و ضررى بزنند. اگر غفلت كنيم، احساساتى بشويم، بىتدبير عمل كنيم، يا خواب بمانيم و اينجور عوارض به سراغمان بيايد، ضرر و زيان و هزينه بالا خواهد بود؛ ولو در نهايت موفق نخواهند شد.»

“همه دلخوشي سروش و نتيجه مورد نظرش بر اساس آن فرضيات موهوم و دروغين بدست آمده است. از تقلب و خيانت و جنايت و تجاوز گرفته تا از دم تيغ گذراندن درويشان و روحانيان و نويسندگان و دانشجويان! من ماندهام چنين هولوكاست فجيعي در كجاي ايران اتفاق افتاده و چگونه ملت ايران آنرا تحمل ميكند؟!”
اگر کمی بیشتر پیگیر اخبار و رویدادهای ایران باشید و اخبار را تنها از کانالهای همسو با خودتان دریافت نکنید متوجه میشوید که موارد فوق چقدر به واقعیت نزدیک هستند.
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِي الأرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ (١١)أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِنْ لا يَشْعُرُونَ (١٢) بقره
وقتي به آنها گفته مي شود در زمين فساد نكنيد ، مي گويند ما مي خواهيم اصلاح كنيم . در حقيقت خود آنها فاسد هستند در حاليكه نمي فهمند
خداوند متعال 1400 سال پيش جواب اينها رو داده راه درست و غلط رو هم نشون داده :
قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ
حالا اينها هي بخوان خودش رو به خواب بزنن يا بخوان آسمون ريسمون كنن ، فرقي در اصل ماجرا نمي كنه به جز اينكه
عرض خود مي بري و زحمت ما ميداري
http://www.abezolal.blogfa.com
از صبر خدا در شگفت بودم. می دانستم که
لطف حق با تو مداراها کند
چونکه از حد بگذرد رسوا کند
.
.
.
آقای سروش بنا بر عادت همیشگی خود شعر میگوید
ایشان قلم را برداشته و اندر جا دواتی انداخته و قلم را به صد قمزه رقصانده تا عقلانیت را در پس رقص قلم و آهنگ کاغذش خموش کند.
منم می خواستم در مورد این نامه بی محتوی سروش بنویسم، ولی بیم این رو داشتم که باعث نشر بیشترش بشم…
شماها جمیعا مصداق آیه شریفه: “صم بکم امی فهم لا یعقلون” هستید. خداوند همه را به راه راست هدایت کند.
“اجل هر قومی معین است و چون زمان آن فرا رسد لحظه ای مقدم و مواخر نخواهد شد”
از عقاب خدا بترسید و با توبه گذشته خود را جبران نماید.
عجب!
آنفولانزای توهم موسوی از آنفولانزای خوکی هم سرایتش بیشتر و خطرناکتره!!!!!
ولشون کنید بذارید تو توهم خودشون خوش باشن!
فکر کنن تعدادشون زیاده!!!
فکر کنن پیروز انتخاباتن!!!
فکر کنن بهشون تجاوز شده!!!
فکر کنن می تونن جمهوری اسلامی رو نابود کنن!!!
…
..
.
در ضمن کار کروبی هم تموم شد!… :
اعلام نتيجه بررسيهاي هيئت سهنفره قوهقضائيه:
ادعاهاي كروبي كاملاً ساختگيو براي انحراف افكارعمومياست
لزوم برخورد عادلانه با عوامل هتك حيثيت نظام
“اعلام نتيجه بررسيهاي هيئت سهنفره قوهقضائيه:
ادعاهاي كروبي كاملاً ساختگيو براي انحراف افكارعمومياست
لزوم برخورد عادلانه با عوامل هتك حيثيت نظام ”
فکرنمی کنید زیادی ساده لوحید؟؟
سلام
این پایان یک روشنفریست که دین را از سییاست جدا می پنداشت اما نامه پر نفرتش نشان داد که او به مانند تقی زاده وکسرویو… ارزوهای باصطلاح روشنفکرانه اش را به گور خواهد بردتا همه بدانند دیانت وسیاست پبه هم تنیده اند وهرکس را یارای گسستن ان نیست ویا بهتر بگویم هیچکس را
ومن هم موافقم این لطف ایزدی بود تا سایه های شوم نفاق چهره هارا از نهان عیان کنند
والعاقبة للمتقین
سلام , خوب است گویی چشم خود را بسته اید , انگار نه انگار که سه ما هست در این کشور عده ای را از همه ی حقوق محروم کرده اند و محکوم شده اند به خفه شدن – حق با شماست چون دردی ندارید مگر نه هولو کاست را می دید آسمان و ریسمان به هم بافته اید تا حرف های سروش را کتمان کنید , مطمئن باشید که می توانید اورا با زندانی کردن و سپردن ب دست برادران زحمت کش و ماندن در زندادنهای ناکجا آباد تادیب کنید تا همه ی مشکلات بشر به گردن بگیرد اما حقیقت را نمی توانید کتمان کنید
ما و شما با هم به زودی زوال دیکتاتوری دینی را خواهیم دید
این راهی است که سروش و موسوی و….. به وجود نیاو.رده اند این سرنوشتی است که بیست سال حرکت آقای خامنه ای به سمت دیکتاتوری رقم زده است
دوستی که این مطلب رو نوشتی خوشحالم که باید جشن زوال احمقیت تو را هم بگیریم. بزودی با پیروزی جنبش سبز خواهی فهمید که چیست سخن این بزرگ مرد به مردم برگشته ،سروش.
1.قاسم خان به درستی ثابت کردهای که شاگرد خلف استاد فحاشت عبدالکریم سروش هستی که هر گاه در پاسخگویی به نقد مخالفینش کم میاورد زبان به دشنام می گشاید.
سروش دیر زمانی است که با دین و ملک این مردم وداع گفته و امروز پرچمدار سکولاریسم حق ندارد دم از دفاع از دینی بزند که خودش سالها برای تحریف و تخفیف آن سعی بلیغ کرده است.
2. از جناب “آهستان” هم برای تهیهی این پست مستند تشکر میکنم. مخالفان به جای دشنام گویی به پاسخ گویی روی آورند، اگر سخنی برای گفتن دارند.
در صدر تمامي گناهان کبيره که از آن نمي توان به سادگي گذشت, گناه عدم حمايت و تبعيت از رهبري نظام اسلامي است.
متاسفانه در اين زمينه شاهد حوادث تلخي بوديم که در تاريخ انقلاب اسلامي نمونه هاي آن را به ندرت ميتوان يافت. اظهار نظرهاي غيرقانوني در برابر نظرات صريح رهبري, رفتارهاي ناصواب در برابر مواضع مشخص معظم له, تلاش براي بزرگنمايي فصل الخطابهاي بدلي براي تحت الشعاع قرار دادن آفتاب ولايت, از يک سو و از ديگر سو، سکوت تلخ و رفتارهاي عافيت طلبانه بزرگاني که ترجيح دادند وارد گود نشده و خود را سپر بلاي ولايت در برابر تيرهاي دشمنان قرار ندهند. تنها گذاشتن رهبري توسط نخبگان عافيت طلب و خواص منحرف آلوده به دنيا، بزرگترين گناه کبيره امروز نخبگان ماست.
شايد در خاطر برخي مانده باشد که سالها پيش حضرت آيت الله خامنه اي در جمع مسئولين نظام اسلامي(8/8/84) از سه سطح از گناه ياد کرده و آنها را چنين برشمردند: »گناهاني افراد عادي جامعه, گناهان نخبگان و مسئولان و گناه امت» و تاکيد داشتند که گناه بزرگ و مبتلا به در اين ميان گناه نخبگان است. سپس در ادامه پنج گناه اصلي که مسئولين نظام اسلامي در معرض آنند و بايد مراقب آن باشند را يادآوري کردند: ايجاد اختلاف و دودستگي در جامعه، وجود خودخواهيها و خودبزرگ بينيها، غفلت از مردم و خدمت به آنها، غفلت از مباني اقتدار ملي و موجبات پايههاي اصلي اقتدار ملي و غفلت از دشمن.
امروز بار ديگر به مرور آن سخنان ارزشمند نيازمندیم.
“در صدر تمامي گناهان کبيره که از آن نمي توان به سادگي گذشت, گناه عدم حمايت و تبعيت از رهبري نظام اسلامي است.”
آدم نمیدونه ازخوندن چنین فتواهایی بخنده یا گریه کنه!!!
این آخوندا کم بودن حالا شماهام فتوا می دین که گناه کبیره چیه و مشرک و منافق کیه و کی بهشتیه کی جهنمیو ….
بابا از اون کوچه باغای آسمون بیا رو زمین..
جبهه بزرگ انقلاب اگر تا اينجا در برابر فتنه انگيزان
بردباري كرده و شكيبايي ورزيده، نه از سر ضعف و انفعال يا خوف!
كه صرفا به اعتبار متابعت از مقتداي عزيزتر از جان بوده است.
خطاست گمان كنند اينجا كوفه و علي تنهاست.
بی خیال بابا! جدا شماها جنایات خودتون و بالا دستی هاتون رو اینجوری پیش خودتون توجیه می کنین؟ جدا اینجوری شبا خوابتون می بره بدون اینکه از ترس شب اول قبر به خودتون بلرزین؟!
اینا که نوشتی رو حفظ کن. قیامتی هم هست و خدایی هم هست که جیره خور این دولت نیست و عدالت سرش میشه. ببینیم اون موقع شما کجا وایسادین و ملت کجا. ببینیم اون موقع هم روتون میشه جلوی خدا وایسین و این خزعبلات رو در جواب سوال خدا که چرا آدم کشتین و تجاوز کردین و دروغ گفتین و تقلب کردین و از جنایت کارا حمایت کردین تحویل بدین؟!
خدا آخر و عاقبت ملت بیچاره ما رو به خیر کنه که گیر چه کسایی افتادن.
گرچه که باورهایم کاملا مخالف با شماست ولی در مجموع با اشاراتی که به پراکنده گویی های متناقض سروش داشتید موافقم.
ایشان دیده یک دری باز است و یک کرسی خالی هم پیداست، بی آنکه به باقی ماجرا فکر کند سرش را انداخته پایین و رفته تکیه بر کرسی زده هرچه دل تنگش میخواهد میگوید.
یکی نیست به ایشان یادآوری کند که نازنین حداقل از این شعریجات که میبافی و به ضرب و زور با بجا و نا بجا وام گرفتن از مولانا و قرآن و… میخواهی معتبرش کنی خودت هم یک نسخه دم دستت بگذار که هر بار قصه تازه نکنی!
این همه پرگویی در این سالها کرده برای قرآن کلام محمد اما حالا که میخواهد برای خودش خرج کند شد کلام الله!
اگر ایشان فکر میکنند خطایی در جریان انقلاب بی فرهنگی مرتکب شده اند و در ظلمی که بر مردم رفته شراکتی دارند چرا فقط از الله شان طلب مغفرت میکنند جای پوزش از مردم و آنها که به خاک سیاه نشاندند؟ این وسط یهودا را هم که مسیح دیده بر بالای صلیب!
خطاب به آقای خامنه ای یادآور میشود که ۱۲ سال پیش هشدار داده بود و راهکار داده بود و…
مرد حسابی آن هشدارها و راهکارها را ۱۸ سال قبلتر از آن ۱۲ سال به خود تو دادند و دماغت را، که هر روز هم بیشتر از باد نخوت گرم میشود، بالا میگرفتی که به خیالت علامه دهر بودی! (هنوز هم البته همین خیال را دارد ایشان) حالا به تکبر دم از دوراندیشی های نداشته ات میزنی و از راه و چاه نشان دادن در ۱۲ سال پیش صحبت میکنی؟
چند سال طول میشد که از این مرحله هم بگذری و قد بکشی آنقدر که دست از دامن الله برداری؟
یک مثلی هست که فلانی هم خر را میخواهد هم خرما، انکار درست به قبای این آقا دوخته اند.
با عرض سلام
درد امثال سروش اين است كه از كروبي حمايت كرد و 300 هزارتا راي داشت.درد او اين است نه درد دين .او را با دين كاري نيست.ايشان به دليل نفاقي كه دارند ديگر جايگاهي ندارند.واقعا با آن ادعايي كه دارند تحليل مغرضانعي از سخنان رهبر كردند و اين عمق كينه ايشان را نسبت به دين و انقلاب اسلامي نشان ميدهد.
بنام خدا
برای فرج دباغ که از صنف دارو سازی به نشخوار افکار پوپر و از سخنرانی های آتشین در رادیو به انکار قرآن ، از ترویج برخورد بدون تساهل و تسامح در ابتدای انقلاب به آزادی ارتداد و پشت کردن به تمام قوانین الهی روی آورده ، جای تعجبی نیست که در عالم سیاست هم لاابالی گویی کند.
آقای دباغ ، شما که خود را داروساز قابلی می دانی ، قبل از همه سر کَل خود را دوا بنما و این عرصه را که صد البته جای چون شمایی نیست به سیمرغان بسپار و به طنازی برای انگلیسی ها بپرداز که از وجودت در بلاد فخیمه سخت مسرور گردند.
سروش بر خلاف ظواهر و ادعاهايش بسيار ديكتاتور منش است. همگان از برخورد گستاخانه اين دل سپرده مثنوي معنوي، اين سينه چاك مولوي (البته فقط در حد شعر حفظ كردن و شرح مثنوي نوشتن.) با مرحوم علامه محمد تقي جعفري و آقاي دولت آبادي آگاه هستند. ميدانيد چرا ايشان مناظره نمي كنند به اعتقاد اينجانب چون مي ترسند هيبت علميشان به يكباره فرو بريزد و عنوان كردن مسائلي مانند اينكه امنيت ندارم براي مناظره و … بهانه است. نويسنده مقاله به درستي گفته ايشان از حضرت امام كينه به دل دارند. واقعا عجيب است ايشان فقط استبداد را در اين مملكت مي بينند اگر حافظه آقاي سروش كار نمي كند بهتر است به ايشان ياد آوري كنم حتما تحقيقي در مورد كشتن افراد بي گناه فرقه داووديه(اعم از زن و بچه ) كه در دهه 1990 در امريكا به شكل خيلي خيلي بي رحمانهاي انجام شد بكنند. يك نگاهي به جنايات امريكا در عراق و افغانستان و پاكستان نيز بكنند.
ايشان همان بهتر به قول آقاي دولت آبادي بروند مثنوي مولوي حفظ كنند و حفظ كنند و حفظ كنند و تحويل دهند. خدا انشاا… همه ما را عاقبت به خير كند.
‘گفتید: روشنفکران از مردم عقب افتاده اند…!!!!
سوال من این است:چه کسی از مردم عقب افتاده؟! روشنفکران یا متحجرین عقب مانده؟!!
زمانی امثال شما دستگاه ویدیو را حرام میدانستند اما مردم قبول نکردند، شما به ناچار گفتید: خب اگر استفاده ی غیر شرعی نشود اشکالی ندارد..!!!
در مورد اینترنت و ماهواره هم داستان همین است: اول بگیر و ببند و بزن و بکوب… و پس از ناکامی باز هم عقب نشینی و توجیهات قبلی..
حالا چه کسی از مردم عقب مانده و مثل عقب افتاده ها به دنبال مردم میدود..؟؟؟!!!!
دوست عزیز ،جوان ایرانی از جمهوری اسلامی عبور کرده…به همین دلیل است که عقب افتاده ها هن هن کنان به دنبال مردم میدوند و هیچ وقت نمیرسند..
بعنوان یک انسان باید به ما قال توجه داشت و نه من قال . نامه سروش آمیخته ای از حق و باطل است . به قول خودت دارای نثر ادبی قوی اما فاقد محتوای آنچنانی . پیش بینی هایی کرده که قبل از خودش توسط بسیاری دیگر صورت پذیرفته و چیز تازه ای در آن یافت نمیشود . مقداری هم عقده ته دلش سالها مانده بوده و حالا مجالی دست داد تا آنها را بگشاید .
اینکه سروش رروشنفکر است یا نه بستگی دارد او را با که مقایسه کنیم ؟! طبیعی است اگر با آقای پناهیان یا افرادی از این دست مقایسه شود بله روشنفکر است اما اگر با محک واقعی سنجیده شود باید بعرض برسانم یک فرد در اندازه استاد یاری دانشگاه هاروارد است و نه حتی استاد تمام ! ولی از آنجا که در کشور ما علوم انسانی از ابتدا سرکوب شد و مجالی برای بروز نیافت تعداد کسانی که در علوم انسانی ( منهای ادبیات ) قادر باشند یک مقاله در حد اساتید دانشگاههای غربی (یا شرقی ) ارائه کنند به تعداد انگشتان یک دست نمیرسد . یعنی این کشور اقتصاد دان یا جامعه شناس چیره دستی ندارد . فیلسوف یا سیاست دان آکادمیک ندارد . هر چه هست غریزی است !
ضمنا در مورد پست قبلیت که از رسانه گفتی اینقدر نمیفهمی که رسانه باید بی طرف باشه در حالیکه رسانه شماها فقط مجیز رهبر و ا.ن را میگه؟
خوبه که جناب ضرغامی رییس صدا و سیما اعتراف کرد بعد از انتخابات ۶۰ درصد بینندگان صدا و سیما را از دست داده
که خوب از روی آگهی ها و نبود مهمان و …قابل تشخیص هست
بنابراین یکم فکر کن این ۶۰ درصد چرا نگاه نمیکنن؟ چون پر از همین دروغها و توهینهایی هست که تو میکنی
در ضمن تو بیانیه های سینماگران٬ کاریکاتوریستها ٬ هنرمندان تجسمی و…..اینها را مثل اینکه نخوندی! ندیدی چه چهره های برجسته ای از دروغهای صدا و سیما فریاد زدند و گفتند که حکومت نباید دست به جنایت میزد!
لابد تمام این هنرمندان درک سیاسی ندارن و تو میفهمی! این همه خود شیفتگی و خود بزرگ بینیت از کجا ناشی میشه؟
اشاره دکتر سروش به گفته آقای خامنه ای است که شما هم نقل فرمودید، که حوادث اخیر “باعث هتک آبروی نظام در برابر ملتها شد”. تناقضی در صحبت ایشان در این خصوص وجود ندارد. در مورد مسئله حکومت فرادینی (غیردینی) که در آن به دیانت هم احترام گذاشته شود، البته نظر ایشان ولایت فقیه را شامل نمیشود چرا که ایشان نظیر بسیاری از علمای معاصر و متاخر فرضیه ولایت فقیه را خلاف اسلام و بدعتی در دین می دانند. بدیهی است که بنده و شما ممکن است با نظر ایشان موافقتی نداشته باشیم ولی تناقضی هم بین صحبت ایشان و ادعاهای قبلی ایشان نیست. دکتر سروش به حکومت ولایی و معتقد نیست و آن را ضروری اسلام نمی داند. نامه اخیر ایشان هم در همین راستاست.
سروش کی هست که بخواد به ایشون نامه بده.آقای سروش بره با هم قدهای خودش بحث کنه و نامه بده
پاسخ مناسبی بود.
برخی ها از جمله سروش؛ و برخی از سیاسیون، این روزها در حال خرج کردن اخرین برگه های بازی و انداختن اخرین تیر های تیردان خود هستند.
داد و هوار زیاد ایشان به همین سبب است.
این روزها هم می گذرند…
گفتید: مردم چطور وضعی را که دکتر سروش توصیف کرده تحمل میکنند..؟!
من به شما پاسخ میدهم: مردم اصلا تحمل نمیکنند..!!
یا به صف مردم اضافه شوید، یا مانند شاه و صدام و شوروی و شاه سلطان حسین و … منتظر شوید تا اجلتان فرا رسد..!!
از شما توقعی هم نبود که اندیشه های دکتر سروش را جور دیگری تعبیر کنید.
من دینی که دکتر سروش تعریف میکند را بیشتر از دینی که در روضه ها و هیئت های شما تعریف می کنند دوست دارم.
اخلاق و انسانیتی که دکتر از آن حرف می زند به آن فطرت پاک انسانی خیلی نزدیکتر از چیزی است که در ریشوهای تسبیح بدست دیده ام. آزادگی که دکتر از آن میگوید خدا پسندانه تر از دینی است که عده ای با نام آن خون مردم را در شیشه میکنند.امیدوارم خود را برتر و عالمتر از ایشان ندانید.که بسی جای تاسف دارد…
پاسخ به نامه سروش ؛ اونم شما ؟؟
اعتماد به نفس؛ زیادش خوب نیست ها !!!
راستی راستیا…آهستان فکر نکردی تو یکم کوچکتر از اونی که آدمی با مطالعات و دانش دکتر سروش را نقد کنی؟؟
دقیقا پاسخ به نامه ی سروش اونم ایشون.
ایشون که هیچیکمتراز ایشون هم می تونند به سروش پاسخ بدهند.
خیلی ها رو هم میشناسم که می تونند بلایی رو که احمدی نژاد توی مناظره بر سر موسوی اورد بر سر سروش بیارن . شما خبر نداری!
ورشکسته هایی مثل سروش بعد از شکست مفتضحانه ی کروبی بهتره کمتر صحبت کنن .
مالیخولیایی های بیچاره.
با نظر mahdi کاملا موافقم.
آهستان گرامی ظاهرا شما کلا توی این چند ماه در کما بسر میبردید.
اولا در مورد مقاله شما یک انتقاد اساسی وجود داره اون هم اینکه یک عادت غیر اخلاقی در نقد وجود داره به نام نقد نویسنده بجای نقد نوشته. شما بجای اینکه به نقد نامه بپردازید مرتب از سوابق و فضایل و رذایل سروش گفتی. این کاملا غیر منطقیه. البته من شخصا از سروش خوشم نمی یاد ولی همیشه باید نقد عادلانه و اخلاقی باشد.
” اين نامه از لحاظ منطقي، عقلي و دلايل مستند آنقدر ضعيف و فاقد اعتبار است كه خود سروش هم براي پنهان كردن اين اشكال، نامهاش را در لابلاي كلماتي آهنگين و عباراتي رنگين و ابيات و اشعار شاعران نوشت”
شما در نقد هم از دلایل محکمی برای اثبات این مسئله استفاده نکردی.
مسئله دومی وجود دارد که چون به این موضوع ارتباط کمی دارد آن را به صورت شخصی برای شما ارسال میکنم. اگر پاسخ دهید ممنون خواهم شد.
پس توی هر پست یک آدم حسابی را دراز می کنی هوم؟
جدا فکر کردی چرا هر آدم حسابی ای که سرش به تنش می ارزد روبروی جریانی است که تو ازش حمایت می کنی؟ یعنی با هر عقیده ای که هستند حتی کاملا مخالف هم؛ اما جلوی این جریانات اخیر ایستادند و اعتراض کردند؟من آدم حسابی ای در طرف شما نمی بینم…بگذار فکر کنم کی ها در جبهه شما هستند…بسیجیها و پاسدارها و ذوب شده ها(خودش یک ژانری هست برای خودش) و یک مشت روضه خوان و ملای بی سواد… هووووم…دیگه دیگه دیگه ؟…یک مشت موجود غیر فرهنگی که زورچپونشون کردند توی فرهنگ و هنر مملکت که سرآمدشون ده نمکیه… بعــــــــــــــــــــــد… دیگه کی بود؟اووووه لباس شخصیهای محترم…بعد یک مشت آدم دچار فقر اقتصادی یا فرهنگی یا هر دو…از اینهایی که رسانه شان تنها و تنها صداو سیمانه و چشمشون به دست محموده تا یک عنایتی بهشون بکنه…نه کتاب می خونن نه فیلم درست حسابی می بینند.بهترین فیلمی هم که دیدند اخراجیهای ده نمکیه!!!!! البت این گروه با بالا رفتن آگاهی و بیرون اومدن از فقر فرهنگی و اقتصادی از جبهه شما خارج می شن…تازه الان هم چندان جزء سینه چاکان نیستند و فقط به این بسنده می کنن که: “نه بابا احمدی خوبه .می خواد کار کنه . نمی ذارن!!!!”
بازم اگه بود خبر بدین لیستم کامل بشه اوکی؟؟
من جدا نمی دونم چرا گاهی به یک همچین جایی سر می زنم؟شاید برای اینکه بفهمم در اون ور چی می گذره یا حتی برای اینکه امثال شما رو بیشتر بشناسم. خیلی سعی می کنم اما اصلا نمی تونم درکتون کنم.می تونی یه راهی جلو پام بذاری که بشه مثل شما رو درک کرد؟؟؟؟
آدم حسابي از نظر شما همان چپاولگرا غارتگران سرمايه داران مرفهين بي درد ماهواره اي ها بي حجابا و كسايي كه نماز رو مخلط و با كفش بر گزار ميكننه؟!!
اگر اينجوري حساب كني بله حق با شماست ما آدم حسابي نداريم يا لا اقل خيلي خيلي كمتر از شما آدم حسابي داريم. اگر منظورت اينكه نه دانشگاهيان ادم حسابي اند به نشانه هاي منافقان در قران توجه كن : يك از آن آيه ها مضمونش اينه :
وقتي به منافقان گفته شود شما هم مثل بقيه مردم مومن باشيد مي گويند اينها كم خرد، احمق و داهاتي هستند ولي ما فرهيخته ايم . آگاه باشيد كه اينها خودشان كم خردانند.
اما همین که نظرات مخالفت رو هم می گذاری خودش کلی خوبه(هر چند با نظارت استصوابی )…جدی می گم.از صدا و سیمان تون که تنها به قاضی(اون هم از نوع قاضی صلواتی!!) می ره و راضی برمیگرده بهتری:)
“اگر روزي فاطمه ميگفت بهترين زنان كسي است كه نامحرم او را نبيند، امروز كسي نميتواند اين را بپذيرد!”
یعنی شما مخالفی؟بابا این”فاطمه کماندوها” هم دیگه همچین چیزی رو قبول ندارند…کم کم وزیر و نماینده مجلس هم شدند و دارند خیز برمی دارند برای ریاست جمهوری!!! اونوقت شوما قند تو دلت آب می شه که مچ آق سروشو وا کردی؟!!! کلا کمدی ای:)
شما آیا نمیتوانید بفمهید که احتیاجی نیست کسی سینه چاک موسوی بوده باشد تا انتخاب مردمش را حرمت نهد؟ انتخاب موسوی سبز بود چون مردم با امیدهای سبز به آینده او را برگزیدند. وگرنه کسان دیگری هم بودند که بهتر و بیشتر از او منم میزدند و عوامفریبی بلد بودند.
من هم از ادبیات سروش و بعضی درشت گویی هایش خوشم نمی آید. مساله خوش آمدن نیست ، نپسندیدن و شایسته ندانستن است. اما از حقایق گریزی نیست. استبداد دینی بدترین نوع استبداد است و باید هم خوشحال باشیم که در زمان کوتاهی (30 سال) تجربه حکومت دینی بجایی رساندمان که عطایش را به لقایش ببخشیم. از عدالت خواهی و آزادی خواهی دینی در 57 امروز به اینجا رسیده ایم. 30 سال زمان زیادی نیست در تاریخ پر همهمه ی این کشور. اگرچه خون های ناحقی که بنام دین ریخته شد جبران ناپذیرند اما امید است که فرزندانمان دیگر قربانی نشوند
من برعکس این دوستان معتقدم آقای سروش وافعیت را گفته.اما چون حقیقت تلخه و از بس جیره خوران حکومت شکمشان از مال حرام و دستهایشان به خون مردم بیگناه آلوده است این حرفها را نمی شنوند
خاک بر سرت که comment رو هم سانسور میکنی…
بعد میگن ما تقلب نکردیم..
کاملا مشخصه…
با سلام وعرض خسته نباشيد
اين كه انساني اين چنين اراجيفي رو تحت عنوان دلسوزي براي دين وجامعه انسانيت مطرح ميكنه برام عجيبه ولي نظر من اينه كه اقاي سروش شما عاشق خداوند نيستي و همه مشكلات شما با نطام در همين موضوع خلاصه ميشه امروز به يك ايه زيبا در سوره ال عمران برخوردم كه بد نيست شما هم بدونيد ايه 139 سوره ال عمران (اگر به شما در جنگ احد اسيبي رسيد بدشمنان شما نيز در جنگ بدر اسيب سخت رسيد چنانكه انان مقاومت كردند شما نيز مقومت كنيد اين روزگار رابه اختلاف ميان خلايق مي گردانيم كه مقام اهل ايمان به امتحان معلوم شود)
BICHARE SOROOSH KE AMSALE TO JORAT NEGHD BEHESH RO DARAND!
KHAK BAR SARESH VAGHEAN
MAN JAYE OON BODAM KHODAMO MIKOSHAM
ASAN CHETOR EJAZE DADI BE KHODET KE NAGHD HAMCHIN AGHAYI RO BOKONI!??!!? ASLAN DAR ADADI NISTI KE! JEDI MIGAM, YE ZARE FEK KON BEBIN CHI HAST, BAAD BORO NAGHD KON
فرازهایی از نامه مزبور:
خدا را شکر که پرده عصمت دروغین این دیو [نظام] دریده شد.
اینک برای جبران آن گناه ناشی از جهل ناشی از استبداد، دست به ارتکاب گناهان بزرگتر می زنید. و خون را به خون می شوئید مگر طهارتی حاصل کنید.
[خبر] “هتک حرمت نظام” ،که چون حدیث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود.
[نظام] کشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاریت خود را باز گرفته است.
گویی نظام قسم خورده بود که از صدام و حجاج چیزی کم نیاورد.
یهوده می کوشید با نظامی گری و انوری پروری به سبک سلطان سنجر و سلطان محمود آن را در هم بشکنید.
برگشتن بخت و روزگار شاهدی شیرین تر از این ندارد که عیدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اینک می گریاند و می لرزاند.
—————-
عورت نظام مقدس لزوما به اندازه خود نظام مقدس نیست. به قول سروش خدا اگر خودش می خواست این عورت را می پوشاند. کار تو نیست.خلاصه بدجوری بیرون افتاده است و امثال تو نمی توانند با رویش افتادن و بغل کردنش بپوشانندش.صحنه فجیع و در عین حال طنزآمیزی است.اما جنبه طنزش را به تاریخ وا می گذاریم.همانطور که امروز گفته معروف “صدای انقلاب شما را شنیدم”شاه سابق تنها لبخندی بر لبانمان می نشاند..
یک نکته خطاب به مهدی:کلاغی هستی که راه رفتن خودت را هم یادت رفته.آخر تو را که املای “غمزه” را هم بلد نیستی چه به تقلید سبک نوشتاری سروش.تو برو در مدح باتون و زنجیر و پنجه بکس و چاقو و اسپری با رفقایت شعر بگو.ما را ببین با چه کسانی طرفیم تو را به خدا!!جدا از شماها بهتر نداشتند بفرستند جبهه اینترنت؟
ببين خائن
تو و امثالت كه يك جو سواد سروش رو هم نداريد غلط مي كنيد اظهار نظر مي كنيد.
تو كه يادت نمياد ولي اين انقلاب نتيجه تلاش يك ملت اعم از كمونيست و مجاهد … بود همه افكارشون باهم تفاوت داشت
تنها ملاهاي كثيف اومدن صاحب شدن
ببين راست ميگي حرف امامتون چرا عملي نشد كاخ مرمر الان كي توشه
صدبار اين حرف امام تو كتاباي درسي بود كاخ نشيني و كوخ نشيني
چرا رهبرتون اين همه اراضي از ترس جونش اشغال كرده
چرا معلوم نيست كارو بارش چي بوده و از كجا هر از گاهي ميگه كمك ميليون توماني كرده كمي چشاتو باز كني بد نيست امروز نه فردا نه يك زماني مجبوري به هرطريقي خودتو گمو گور كني
سلام دوست عزیز
ضمن آرزوی قبولی طاعات و عاقبت بخیری برای شما.
با مطلب قرآنی «ما و خدا» منتظر تشریف فرمایی و استفاده از نظرات شما در «ثقلین» هستم.
موفق باشید
اين نامه تناقضات متعددي هم دارد كه پيدا كردن آنها، اساس و بنيان اين نامه را برهم ميزند. نامه بر فرضياتي بنا نهاده شده كه همه دلخوشي سروش و نتيجه مورد نظرش بر اساس آن فرضيات موهوم و دروغين بدست آمده است. از تقلب و خيانت و جنايت و تجاوز گرفته تا از دم تيغ گذراندن درويشان و روحانيان و نويسندگان و دانشجويان! من ماندهام چنين هولوكاست فجيعي در كجاي ايران
اتفاق افتاده و چگونه ملت ايران آنرا تحمل ميكند؟!
!!!!!! dar farhang-e loghavi-e shoma che amali digeh bayad anjaam shavad ke dar dastebandie “jenayat” gharar girad? Be nazar miaad ke koshtan-e ye seri adame bigonah, zendaani kardan ye seri adam-e bigonah bedoone hoghoogh-e avalieh , bedoon vakil modafe, bedoone khabar dadan be famil , hichkood jenayat hesab nemisheh ke hich, kaari mobaah ham boodeh!!!!man moondam eslami ke man behesh motaghedam ba eslaame shoma che ghadr motafaveteh!!!
فراموش نکن،
آنکس که نداند و نداند که نداند …
این هولو کاست که شما چشمت را رویش بستی، سالهاست که در وطن ما اتفاق افتاده، باور نمیکنی سری به خاوران بزن و فتوای امامت را در مورد زندانیهای در بند بخوان.
گیرم که آفتاب را انکار کنی، از منزلت خورشید چیزی کم نمیشود.
اين مرد مرتد است من نميدانم به جز بيگانگان و بي بي سي چه كسي او را دانشمند و فيلسوف ميداند . اگر قرار باشد هركس كه مباني ديني ما را به چالش كشيد و به اعتقادات اين همه مسلمان توهين كند فيلسوف باشد سلمان رشدي كافر از همه فيلسوف تر است . يك زماني در اين كشور هركس كه ميخواست در مجامع غربي سري در بين سرها در بياورد در يك سخنراني شروع ميكرد به اعتقادات مردم توهين كردن . از آن طرف هم اين موضوع فوري خوراك ميشد براي دشمنان جمهوري اسلامي و در نشريات مختلف اين سخنان تحليل و بررسي ميشد و يك گرين كارت هم برايش از آن طرف آب ميفرستادند و . . . افرادي چون گنجي و سروش اينطوري دانشمند و فيلسوف شدند . و حالا راست راستي خودشون هم باورشان شده . اگر اين روزها سري به بي بي سي و صداي آمريكا بزنيد از اين دانشمندان و فيلسوفان زياد ميبينيد . حتي مرجع تقليد هم توليد ميكنند و كساني چون منتظري و صانعي را به عنوان مراجع تقليد معرفي ميكنند و هر وقت لازم است از زبان مراجع چيزي را مطرح كنند از اين طريق به خورد شنوندگان خود ميدهند گويا نميدانند كه اين افراد در ايران به غير از خودشان و افرادي چون سروش و گنجي مقلد ديگري ندارند . كساني كه خودشان را ميمون خطاب كردند
خيلي جالبه از استاد بلامنازع دين و عرصه دين پژوهي خواسته اي انتقاد كني و خود را هماورد او نشان دهي ولي صد البته كه نمي تواني و نخواهي توانست.
نوشته اي “از ديگر تناقضات رفتاري سروش اينست كه ناگهان عضو جبهه سبز ميشود! او چنان از «انتخاب سبز موسوی» ”
هر انسان با وجدان و درد مندي با مردمان وطن خود هم آوا مي شود ، در جايي كه سپاهيان معاويه بر گرده مردم مي تازند و آنها را مورد كشتار و تجاوز و زندان قرار مي دهند .
نوشته اي:
“«ما زوال استبداد دينی را جشن خواهيم گرفت. جامعهای اخلاقی و حکومتی فرادينی طالع تابناک مردم سبز ماست”
آيا شما تصور مي كنيد ما حكومت ديني داريم؟!
آيا به صرف اينكه آقاي خامنه اي آن بالا بنشيند حكم دهد كه بگيريد و ببنديد و بكشيد و زندان كنيد و تجاوزر كنيد ، حكومت ديني مي شود؟!
آيا به واسطه حضور نيروهاي مسلح سپاه همچون سواران معاويه در بين مردم و ايجاد ترس وحشت ، حكومت اسلامي مي شود؟!اين چه حكومت اسلامي است كه مردم از آن در ترس و اضطراب و حشت به سر مي برند.
هر منتقدي به زندان مي افتد ، هر نشريه اي به صرف انتقاد به محاق تعطيل مي رود.
هر استادي از دانشگاه به صرف نظر مخالف اخراج مي شود.
با هر كس كه مثل شما فكر نكند برخورد مي شود.
نظامي كه به گفته خودتان هر 45 روز در آن يك نفر به جرم دگر انديشي به قتل مي رسيده
به گفته خودتان فرزندان بزرگان نظام در حال چپاول و غارت آن بوده اند.
بر اساس كدام گفتار اسلامي است؟!
آيا اسلامي بودن نظام به اجبار در روسري و چادر است؟!
ممكلتي كه سراپاي آن را جانيت و فساد و فقر و تبعيض فراگرفته بر اساس كدام روايت اسلامي است؟!
بر اساس آيه فبشر عبادي الذين يستمعون القول و يتبعونه احسنه از انتشار كتب و نشريات و مقالات جلوگيري مي شود؟
بر اساس آيه اِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿۶۲﴾-البقره با كساني كه مثل شما فكر نمي كنند برخورد مي كنيد، دارويش را زنداني و سني ها را به بدترين شكل ممكن آزار مي دهيد؟!
چگونه است كه مردم را به اجبار به راهي مي خوانيد و ديدگاه خود از اسلام را به حق مي دانيد آيا ماموريتي از جانب خداوند در اجبار مردم به اعتقاد والتزام به ولايت فقيه خود ساخته داريد؟!
لَّيْسَ عَلَيْكَ هُدَاهُمْ وَلَكِنَّ اللّهَ يَهْدِي مَن يَشَاءُ ﴿۲۷۲﴾-البقره
وَعَلَى اللّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ وَمِنْهَا جَآئِرٌ وَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ ﴿۹﴾ -النحل
مَّنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ وَمَن تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا ﴿۸۰﴾ -النساء
چگونه احساس حق بودن مي كنيد در حاليكه در زندانهاي اين مملكت قتل و جنايت وتجاوز رخ مي دهد؟!و رهبر عالي مقام شما در فكر آبروي نظام است؟!
از آبروي كدام نظام سخن مي گويد كه بالاتر از جان مردم است؟!
آيا نظام يعني خامنه اي ؟!بايد آبروي او برود!
بايد كسي كه در مقابل قتل و جنايت سكوت مي كند بي آبرو كرد!
آيا آبروي بالاتر از آبروي خون به ناحق ريخته شده هست؟!
والله كه سروش جز حق نگفته!
دوست داشتم مي توانستم مورد به مورد پاسخ تو رابدهم
شماراارجاع مي دهم به كتب خود دكتر سروش نظير قبض و بسط تئوريك شريعت ،قصه ارباب معرفت،حكمت و معيشت و متن كامل سخنان ايشان در همان ماهنامه كيان كه ذكر كردي
قسمت جالب اینجاست که ظاهرا سروش از مردان خدا و “مستجاب الدعوه “است وکسی خبر ندارد چون هرچی دعا می کند خدا به گوش می گیرد و اجرا می کند . گاهی هم اجازه می دهد ایشان در مقام خدا بنشیند و حکم دهد مثلا دیگر “باب توبه ” هم برای رهبر ایران بسته شده ، بعد می گوید منتظر حکومت درخشان فرا دینی است اما هرچی مثال می آورد از کتاب همان ” دین ” است. سروش “آفتاب پرست” احتمالا یادش هم رفته که امام زمان هم برای برقراری حکومت اسلام ، عدالت و به قدرت رساندن مستضعفان عالم که بعضی ها آنها را آدم نمی دانند؛ رایشان را قبول ندارند و شهروند درجه دوم محسوب می شوند ، ظهور خواهد کرد. البته اگر فردا سروش خودش را مستضعف جا نزند و ادعا نکند امام زمان برای به قدرت رساندن امثال او و بقیه سبزهایی که چشمانشان را بسته اند ، ظهور خواهد کرد. !
سروش و آدمهای مثل او آدمهایی هستند که هرجا به نفعشان باشد خوب هم می فهمند : چون متوجه شده اند دیگر راهی برای اسلام نوع آمریکایی و منفعل و غرب زده آنها در ایران وجود ندارد بنابر این باید به هر در و دیواری بزنند که فراموش نشوند.
در جواب سمننسننس:
همه شما آدماي بي دين را به جهنمي كه خدا وعده اونا به شما وامثال سروش داده بشارت ميدم .
mahdi عزیز هولوکاست کشتار وسیع و یکباره ی تعداد زیادی از افراد است. با توجه به دروغ هایی که هر روز بافته و روز بعد برملا می شود به نظرم شما باید کمی جریانات را یک سویه نگاه نکنی. الحمد لله حداقل اهالی اینترنت امکان ندارد، یک سویه جریانات را بنگرند (با توجه به بمباران اطلاعاتی). ضمناً اگر نویسنده ی وبلاگ یک سویه موارد را می دید، هیچگاه به نامه ی آقای سروش دست پیدا نمی کرد. خداوند همه ی ما را با راه حقیقت آشنا کند.
سروش،موسوي وكروبي را به خدا واگذار كنيد كه هيچ عدابي جرآتش جهنم نميتونه اوناروروسفيد كنه
برخی با بغض و کینه حرف می زنند، آیا اگر اینها حاکم شوند، جایی برای زندگی من در ایران می گذارند. خدایا هر چه می خواهند می گویند، هر کار می خواهند می کنند، هر فحش و ناسزایی که خواهان آنند سر می دهند، هر عمل ضد انسانی و ضد اسلامی را انجام می دهند، دست آخر هم می گویند ما آزاد نیستیم، شما ها که جور دیگری فکر می کنید، دروغ گویید، شما آدم کشید، شما فاسقید، شما ظالمید. اما خدایی در آن بالاست، که به او اعتقاد داریم، راستی، شیاطین و دوستان شان هم می گویند، ما خواهان اصلاح در زمین هستیم، اما دروغ می گویند، و خداوند جزای این دروغ آنها را خواهد داد.
انتقادتو خوندم وست عزيز شايد بايد بدونيم مقابله با همچين آدمي مطالعات و تجربه ي ايشون رو ميخوتد و تحقيق و پژهش ها رو.الان ديگه جنبش سسبز از موسوي گذشته و در راه ديگه اي قدم برميداره.نميشه عضو جنبش سبز بود طرفدار رهبري كه هر رزو دستور به گلوله بستن جنبش سبزي ها رو ميده.آقاي سروش نه به خاطر پست و مقام بلگه براي ملت ايران تلاش كرد مگرنه سروش به قدر كافي از شهرت و محبوبيت برخوردار است.آيا فك رنميكني كه مشكل جامه ي ما سياست ديني؟راجع به حرفي هم كهر اجع به قران زده ربطي به اين مسائل نداره.بهتر نيت كه مسائل ر واسه خراب كردم يه نفر با هم قاطي نكنيم؟!!!
سلام
هنوز باید بگویم سلام هموطن؟؟
هنوز باید بگویم من میمیرم که مخالفم حرف بزنه؟؟
هنوز باید روی جنایات سر پوش گذاشت؟؟
هنوز باید یاد آوری کنم که برادر بسیجی چرا برادر کشی؟؟
اما مهم نیست خوشحالم که می نویسی
ای کاش باتوم ها و چوب ها وتفنگ هایتان را زمین می گذاشتید و قلم را به عنوان سلاح خود انتخاب می کردید
یک پرسش از جناح سروش !
ولی فقیه شما چه کسی است ؟
لطفا ادعا نفرمایید که ولایت فقیه شما همان اکثریت ” مَردُم ” اند ، چرا که در ابتدای راه ثابت کردید که برای رای مردم پشیزی هم ارزش قائل نیستید / اصلا گویا توده های مردم بر اساس منافع شما اصلاح طلبانِ مسلمان تغییر می کنند ، هم هویتشان ، هم قیافه هاشان !
بنابراین گزینۀ اول در قاموس ولایت پذیری شما مردود شده است . گزینه های زیر باقی می ماند :
آیت الله رفسنجانی ؟ فرزند محترمشان مهدی هاشمی ؟ انگلستان فخیمه ؟ یو اس آی گرامی ؟ و یا شخص جناب موسوی ، و یا ، اصلا ، خود خاتمی ؟!
باز صد رحمت به جناح سه رنگ که تکلیف ولایت فقیه اش روشن است !!
بماند که وجود رهبر حتی از نظر این کامنت گذار حقیر که بویی هم از مسلمانی نبرده ! لازم و به نفع ثبات و امنیت ملی کشور ِ جناح زده ای مثل ایران است که روشنفکرانش از بی دین ِ ضد خدا تا سروش ِ دیندار خدا پرست را شامل میشود / و هر کدام هم مردم را به یک شکلی می بینند / و یک سازی می زنند / خدا آخر و عاقبت این مملکت را بدون وجود ” جایگاه رهبر ” به خیر کناد !!
سروش وقتی جایگاه رهبر ( به نقل از افاضات خود وی ؛ همان دیکتاتوری دینی ) را رد می کند ، یعنی گزینۀ اول و در حقیقت همان مردم رابه جای آن می نشاند
و وای از وقتی که از شناخت ” مردم ” عاجز شوی / و چهار جوان خوش تیپ و خوش هیکل را با نقاب سبز در میدان ونک تهران ، با همۀ ” مردم “، اشتباه بگیری !
و جناب سروش و همکیشانشان اگر به رهبری ولی فقیهی غیر از رهبر فعلی معتقدند ، پس بر اساس استدلال خودشان در دام همان دیکتاتوری دینی اسیرند ، که از آن شکوه داشتند
—-
جماعت / تکلیفتان را با ” مردم ” روشن کنید / با همان مردمی که هنوز نشناخته اید
آن وقت دیگر نه نامه نگاری می فرمایید و نه فلسفه می بافید و نه به دنبال دیکتاتور می گردید
بلکه به جای تئوری افاضه نمودن ، به میان مردم می روید و مشکلاتشان را می بینید و چاره می اندیشید
همان کاری که رییس جمهور عمل گرای فعلی انجام می دهد که یک قدمش به هزار فلسفۀ آسمان و ریسمان بافتۀ برخی می ارزد !
و در پاسخ یکی از رفقای کامنت گذار mm
حق با شماست ! بنده هم چند روز قبل مطلب یکی از رفقای سبز را میخواندم با این عنوان که ظلم و جنایت در جامعه به حد اعلی یعنی ماکزیمم رسیده و چیزی نمانده که از نقطۀ اوج یعنی همان ماکسیمم منحنی ِ مفروض ، با مغز سقوط کند و دیگر جرم و جنایتی قابل انجام نخواهد بود چرا که ظالمین از نقطۀ اوج جنایت به زودی سقوط خواهند کرد !
و من مانده بودم که چگونه است که به ” میلیون ها نفر ” ! ( همان اکثریت سبز ) مرتبا تجاوز میشود و جنازه هایشان سوزانیده می شود و یحتمل هر روز صبح سر هر کوی و برزن چندین جنازۀ سوخته و شکنجه شده افتاده و همگان خفقان گرفته و دم بر نمی آورند
!!!
و کامنت آخر : البته کامنت فوق در ادامۀ بخش فارسی کامنت mm است و نه بخش فینگیلیش آن !!
سلام !
پاسخ نامه سروش به رهبري منتشر شد براي رويت متن كامل به اين جا مراجعه كنيد:
http://hamedona.parsiblog.com/
جدا برای کسانی چون تهمینه متاسفم که راه را اشتباهی آمده اند.
دوست مثلا محترم!
تو که هیچ چیز رو قبول نداری و با بی شرمی از لفظ ” فاطمه کماندو” استفاده می کنی و وجود عزیز دختر پیامبر را مورد توهین و استهزا قرار می دهی، بهتر است خودت را از جریان اصلاحات و حامیان موسوی و …. جدا کنی. من قصدم تقدیس جریان اصلاحات نیست. خودم هم بحمد الله هرگز حاضر نشده ام انگ اصلاح طلب یا اصول گرا را بر پیشانیم بچسبانم!
از احمدی نزاد متنفرم و اصولگرایان اصلاح طلب یا همان تحول خواه و همین طور مهندس موسوی را به طریق صواب نزدیک تر می بینم.
ولی الان از تو می خواهم که بیخود خودت را به کسانی که دغدغه دین و ” جمهوری اسلامی” با همه ابعادش را دارند نچسبانی که ما را ا تو کاری نیست.
بهتر است آن زندگی قشنگت را در جایی جز ایران جستجو کنی که عموم مردم این ملک، آن سبک زندگی بی بند و بار و بی عقیده و با تقلید کورکورانه از غرب و معلوم الحالانی چون سروش را بر نمی تابند.
آن کسانی که تو ” فاطمه کماندو” خطابشان می کنی، بر خلاف تو بهتر از یک مرد از پس مشکلاتشان بر می آیند و در هر مشکلی بنای زار و ضجه و آه و فغان نمی گذارند و به مردان متوسل نمی شوند آنهم به ضرب و زور ناز و غمزه و کرشمه!!
آنها فارغ از کسانی که زن بودن را دلقک بودن می پندارند، آدم بودن را برگزیده اند و تو هرگز این چیز ها را نمی فهمی.
تو تحلیلت از مسائل سیاسی از لاطائلات رادیو فردا و صدای آمریکا فراتر نمی رود. اگر خودت سلول های خاکستری مغزت را به کار بگیری و واقعیات را ببینی و وطن را در ” عشق بازی در ساحل خلیج”!! خلاصه نکنی و شعر ” رفتیم دوبی…”!! برایت یک شعر وطن پرستانه نباشد………شاید بتوانی حرف هایم را درک کنی
جدیدترین افشاگری
گزارشی از اعمال حرام طرفداران احمدی نژاد
http://www.22kh1388.blogfa.com/post-34.aspx
مرگ بر استبداد دینی.
مرگ بر ……….
به راستی نکو گفت “جشن زوال استبداد دینی”
soroosh hagez shoor nadasht zira zamany tarafdar akhondha bood va hamin bozorgtarin neshane bi sharafi ast
درمورد آقای سروش وبرخی دیگرتوجه به مواردزیرمی تواندسودمندباشدکه به
شرح زیــــــر خلا صه می گردد:
1-ایشان به نظام سکولاروحل شدن درنظام استعماری وکاپیتالیستی رایـــــج
اعتقاددارندودل درگرواربابانی بیگانه .واین بیماری بیشتر روشنفکران ایران وبطور
کلی جهان سوم دریکصدسال اخیر است.میرزاملکم خان درپو شش قانونخواهی
ورفت وآمدبین تهران ولندن وسرانجام لندن نشینی فرمودندهمه کشوروثروت آنرا
به انگستان بسپاریم تاخوشبختی رادرآغوش کشیم .به فرموده عمل کردیم وبه
آنجارسیدیم که کشوری که درطول قرون واعصار خودکفابوددرهالوکاست واقعـی
قحطی دهه 1290هجری شمسی جمعیت چهارده میلیونی آن به ده میلیـــون
رسید.آقای تقی زاده که درعلم وادبیت ازآقای سروش بسیار گردنفرازتربودنــــد
فرمودندبرای بهروزی بایدازنوک پاتافرق سرفرنگی شویم پنچاه سال فرنگــــــــی شدیم وسکولار واصل دوم قانون اساسی مشروطیت که شهیدی ســـربه دار
داشت رابه فراموشی سپردیم شدآنچه نبایدمی شدوسرزمینی که باثروتش
روزگاری اسپارت وآتن راتمشیت می کرددیگرگندمی برای خوردن نداشت وپنجاه
هزارمستشارآمریکایی آنراتمشیت می کردوپنچ هزارپزشک بی سوادبنگلادشی
تیمار.اکنون آقای سروش چه حرف تازه ای دارند؟
2-سکولاریم خودنظامی است باارزش های خوب وبد.مانندهرنظام ارزشی دیگر
خدایی داردورسولانی ومقدساتی.پس دراین نظام هم ارزشهاازسیاست جدانیست به عنوان مثال نفس داشتن حکومت آنهم ازنوع کاپیتالیستی از
جمله مقدسات این مکتب است وآنارشیسم یابی حکومتی ازکفریات است
پس ایشان چراآوازجدایی دین ازسیاست میدهند؟اینکه زنده ماندن انسان چیز خوبی است ازعقلیات نیست وعقل درمورد آن بیطرف است وهکذا.
3-دارایی آقای سروش حافظه وقدرت سخنوری است ونظراوعملاهیچ سابقه
مدیریتی ندارندوحال آنکه سیاست به معنای مدیریت جوامع بشری است ایشان درنسوان ثلاث درمانده اندچگونه در
دخالت می کنند؟کافی است نگاهی برنظریات سخیف افلاطون وارسطودر
باب حکومت بیفکنیم تاروشن شودکه با حافظه وسخنوری که معمولا تنها
سرمایه برخی فیلسوفان و روشنفکران است نمی توان برای مدیریت جوامع نسخه پیچی کردوبهتر
است ازبرج عاج هورقلیایی پایین بیاییم و پای درزمینه وموضوعاتی که خداوند
هیچگونه استعدادی به ماعطانفرموده است نگذاریم .وگرنه ممکن است از
نهضتی هاشروع کنیم ولی برخلاف آنها تشیع وامامت ووحی وقرآن راهم
ازدست بدهیم وبه کسروی برسیم.فراموش نکنیم که سرمایه کسروی هم
فقط حافظه وقدرت سخنوری ونوشتار بوده است.
نامه ی آقای سروش کمتر از این نقدیات که شما نوشتین از لحاظ حجم متن بعدشم راست میگن دیگه این چه دولتی که وزیر هایش ضد آن جبهه میگیرند.
سلام حسینی عزیز
بسیار زیبا و مستدل نقد کردی.
منتقدان شما اکثرا تهدید و توهین میکنند و چیزی غیر از آن در چنته ندارند
سروش از همان ابتدا هر چیزی را درست نفهمید…..
مشکل سروش بر می گردد به کج فهمی…. به شناخت چپکی!
پس عجیب نیست که سبزمال شده……..
و اصلا عجیب نیست که تیتر نامه اش باشد:
“جشن زوال استبداد ديني”….
دکتر سروش نه اسلام را درست شناخت، نه حکومت را و نه ولایت فقیه را…
و نمی فهمد استبداد دینی با غیر چه فرقی دارد….
و باید از دکتر پرسید کدام زوال؟
احسنت بر شما ….
خيلي خوب نوشتيد…..
ما بايد بيش از گذشته دروغ پردازي و تناقض گويي اينان را فاش كنيم…..
در وبلاگم مطلبي پيرامون دروغ پردازي خبرنامه ي اميركبير نوشتم….
در پستهاي قبلي هم ميتونيد كليپي در مورد اغتشاشات ترم آينده ي دانشگاه دانلود كنيد…
امروز که صدا و سیمان رو رصد می کردم(حالم بهم می خوره ها.اما باید بفهمم در جبهه مقابل چه تحرکاتی صورت می گیره) در چند بخش خبری،گزارشی پخش می شد در رابطه با راهپیمایی مردم امریکا علیه سیاستهای اقتصادی اوباما.بدین ترتیب که گوینده خبر در اهم اخبار! تیتر خبر رو بصورت حماسی و مهیج! می خوند و بعد هم با آب و تاب گزارش اون پخش می شد…در واقع به همان شیوه نخ نمای قدیمی داشتند رییس جمهور امریکا رو خراب می کردند. غافل از اینکه من بیننده سرم را نچ نچ کنان تکان می دادم و با حرص رو به مامانم می گفتم:ببین تو رو خدا تفاوت از زمین تا آسمان است.می دانید اگر در یک شبکه خارجی همچین گزارشی رو می دیدم اصلا توجهم به این موضوع جلب نمی شد.اینکه در راهپیمایی هزاران نفر از مردم امریکا آنهم مقابل کنگره امریکا مسلمان!(روزی را که عده ای می خواستند جلوی مجلس تجمع اعتراض آمیز برگزار کنند رو که همه یادشونه) ، هیچ لباس شخصی و بسیجی در کار نبود.نیروهای پلیس هم-که حتما بوده اند-اصلا به چشم نمی آمدند.مردم بدون هیچ ترس و لرزی شعار می دادند و پلاکارد حمل می کردند.کسی نمی گفت اینها اغتشاشگرند و می خواهند سیستم را برهم بزنند.مردم ماسک یا عینک دودی هم نزده بودند و به راحتی بر ضد اوباما با رسانه ها صحبت می کردند.آآآآآآآآآآآخ گفتم رسانه….رسانه گفتی و کردی کبابم تهمینه جان…می دانی رسانه ها از همه جا حتی از صداوسیمانِ راستگو هم داشتند تند تند گزارش تهیه می کردند.طفلک صدا وسیمانیها فکر می کردند لابد حسابی اوباما را با خاک یکسان کرده اند ولی به عقل ناقصشان نمی رسید این “اعتراضات آزادانه” یکی از وجوه اساسی دموکراسیه که در امریکای جنایتکار وجود داره و در ام القرای جهان اسلام نُچ…این ناقص عقلها که از دموکراسی،نه آزادی در عقیده و حزب و رسانه و اعتراض و… ، بَل فقط یک صندوق را گرفته اند و با شستشوهای مغزی شبانه روزی یک گله بع بعی درست کرده اند که موقع هر به اصطلاح انتخاباتی با تهییج از صبح تا شبشان بفرستندشان تا از سر و کول صندوقها بالا بروند و حماسه خلق کنند و مشت بزنند.(فقط این بار درجه تهییج خیلی بالا رفت و کل مملکت رو سوزانید)
حالا این همه رو تایپ کردم که به اینجا برسم…نظر جنابعالیان در این مورد چیه؟چرا ما در این مملکت در جواب اعتراضمان- حتی اگر اعتراضمان به قول “آقایان” وارد نباشه – مشت و لگد و باتوم و گلوله و کهریزک و اوین می گیریم …دو تا و نصفی روزنامه و سایت را می بندند و در صداوسیمان به شکلی یک طرفه و بی وقفه علیه “ما” مزخرف بهم می بافند؟می شویم و اغتشاش گر و عامل بیگانه.اما در ممالک کفار، ملت می ریزند توی خیابان و جلوی کنگره امریکا بر علیه سردمدارانشان شعار می دهند و بعد هم صحیح و سلامت (هم جسمی هم روانی) می روند خانه شان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چه فرقی نظام مقدستان دارد با نظام زمینی امریکا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگرچه حدس می زنم کلا کامنتم به سرنوشت “اعتراضات سبز”دچار شود!!!!!!!
آخ این رو یادم رفت بگم…به مناسبت روز قدس(که امسال برای ما هم خیلی مهم شده
)گزارشهایی از لندن و آلمان پخش شد که یک عده ریشو و لچک بر سر با قیافه هایی کاملا متضاد با ادمهای اروپایی داشتند تظاهرات می کردند(با همان شیوه جر دادن خودشان در حین شعار دادن) حتی عکسهایی از رهبر معظم انقلاب و احمدی نژاد هم اون وسطها به چشم می خورد:) (این سفارتیها که نمی شه همش مفت بخورند و حالشونو ببرند باید اینطور وقتها هم در صحنه باشند دیگه) خلاصه پلیس هم حضور داشت تا کسی مزاحم شعار دادنهای اینها نشه…(بگذریم که این ضدانقلابهای سبز پوش هم اون ور داشتند پارازیت می انداختند و جای لباس شخصیها خالی واقعا:) )
سوال: چرا من در مملکت مادریم نمی توانم تظاهرات اعتراضی برگزار کنم و تمام راهپیماییها حکومتی و فرمایشیه و اگر اعتراض کنم با باتوم و گلوله ازم پذیرایی می شه؟ و این برادران بسیجی و فاطمه کماندوها توی قلب لندن و بقیه شهرهای اروپایی که هیچ ربطی یهشون نداره اینطور آزادانه اعتراض می کنند و صدا و سیمان هم ازشون گزارش می گیره و پخش می کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرااااااااااااااااااااااااااااااا؟
جواب بدهید برادران و خواهران ؛ اگر “حــــــــــــــــــــق” با شماست.
من به دنبال لینک نامه ی سروش می گشتم تا برای دوستانم هم آدرسش را بفرستم. ممنون.
من خوندم. خیلی خوب نوشته. حرف حساب جواب ندارد آهستان جان. تقلای بیفایده میکنی عزیز
تحلیل بسیار بجایی بود موفق باشید در پناه حق!
بابا این منحرفین اصلاح طلب اینقدرضربه ی بدی خوردن که هنوز تو توهمن.سروش بیچاره هم حق داره.اخه 300هزارتا رای سوختن هم داره.درضمن این سروشم اینقدر گندش نکنین.کسی که هنوز داره ازطرف سیدحسین نصرنقدمیشه وهرباربه بهانه های مختلف اززیربارمناظره با مصباح درمیره.بابا چرا نمیخواین بفهمین شکست خوردین.به امید نابودی جبهه ی اصلاحات…
بیچاره آقای سروش با 300هزار طرفداری که در داخل کشور پیداکرده میخواهد به قول خودش به حکومت بسیجیها پایان دهد به این بیچاره از وطن رانده شده (گوگوش تبار)که در تلویزیون انگلیس دنبال تفسیر مثنوی معنوی و قرآن مجید میگردد بگویید من یک شهروند عادی ایرانی هستم که سنخیتی با نظام ندارم ولی باورکنید باورکنید خود آقای سروش معنی بیشتر حرفهایی راکه میزند نمیفهمد وفقط با یک سری الفاظ بازی میکند باور کنید آقای سروش واقعا این ملت را نشناخته –این کشور 20 میلیون جوان بسیجی دارد که جان خودشان برای رهبرشان وبرای اسلام در کف دست گرفته اند وبا یک اشاره ایشان همه طرفداران جدایی دین از سیاست را به زباله دان تاریخ خواهند ریخت همانطور که جبهه اصلاحات راجوانمرگ نمودندوتمام پتانسیل های جریان برانداز راکه ادعای تغییر واسلام مترقی راداشتندکه میبایست در طول سالهای متمادی وطولانی ماهییت نظام را تغییر میدادند: با این سرعت با خاک یکسان نمودند جالبتر اینکه حتی یک یا دو میلیون درویش مولوی پرست مملکت هم!!! به اقای سروش و کروبی وافکار ایشان رای ند ادند ظاهرا اینها هم از عوام هستند و جملات این بزر گواران را درک نکردند ! مردم در ایران به سلامت آقای خامنه ای اعتقاد دارند وقلبا به زهد و بی اعتنایی ایشان به دنیا اعتقاد دارند آقای خامنه ای شاید به اندازه آقای سروش چیز بلد نباشد !!ولی لا اقل به همان اندکی که میداند اعتقاد دارد و حرفهای ایشان قلبیست نه نقلی! وحداقل اینکه از قلب خاکریز دشمن (بیبیسی) با مریدانش حدیث عشق روایت نمیکند باور کنیدآن جوانانی که در 8سال جنگ از ناموس و آب و خاک این مرز وبوم دفاع کردند گوش به امر ولایت بودند نه مریدان حلقه به گوش شمس و مولوی !!!
“”
تهمینه جان همون فاطمه سر وقتش هم مردا میدیدنش( چنانکه ابو عبداله انصاری نقل کرده و از چهره زرد گونه او میگوید ) هم در جنگ شرکت میکرد هم برای مردا سخنرانی میکرد هم در سقیفه به تنهایی شبانه سوار اسب شد و به منزل انصار رفت و در امر مهمترین مساله انروز یعنی خلافت مذاکره نمود
دواي درد ما تاريخ و زمان است
كه مي دانيم سبز شكوفاست
زرد رفتنيست
همه از سبزي ياد مي كنند و زرد رفتنيست
بابایه دیونه مثل سروش یه حرفی زده،کی به حرف به اصطلاح روشنفکری توجه میکنه که میگه قرآن نوشته محمده.میگن یه بابایی خودش دم مرگ بود امابه هرکی میرسید میگفت خدارحمتت کنه!
با سلام و تشکر از مطلب خوبی که نوشته اید . آفرین بر آهستان که آزاد اندیشانه همه را به خواندن نامه سروش دعوت کرده و آزادمنشانه دیدگاه مخالفانش را هم درج کرده است . این شجاعت اصولگرایانه و حق طلبانه شما را باید افزون بر آهستان به خودمان هم تبریک بگوییم که در صفی ایستاده ایم که هم قطارانمان چنین آزادگانی هستند. به قول استاد ملک زاده : « نیازی به ترسیدن و مخفی کردن و نادیده گرفتن سخن مخالفان نیست اگر مبانی اندیشگی متین ، منطقی و استواری داشته باشیم میتوانیم خالصانه و حق طلبانه با هر دیدگاهی روبرو شویم و به ارزیابی نقاط قوت و ضعف آن بپردازیم » یا حق . motaleah.blogfa.com
جالب است كه مي گويند آزادي بيان در مملكت نيست ولي دهان نجسشان را باز مي كنند و هر مزخرفي كه خواستند مي گويند
سروش خان
آخر احمق جان،اگر آزادي نبود يا تو جرات حرف زدن و نامه پراكني نداشتي يا در ملا عام دارت مي زدند
به نام خدا
با سلام خدمت دوستان
نقل شده است كه يكي از بزرگان ظاهرا فرقه اسماعيليه يك نفر مسيحي را قانع كرد تا مسلمان شود. تعدادي از علاقمندان اماميه اعتراض كردند گفت من اورا تا هفت امام راضي كردم شما بيا و بقيه اش را انجام بده.
حالا نقل اين قضيه آقاي موسوي است كه دست كم اين حسن را داشته اغلب كامنت(!؟) نويس ها را، چه در اين وبلاگ و چه در اغلب وبلاگ هاي ديگر، به ياد شب اول قبر و قيامت و اين قبيل امور انداخته. گرچه حضرات از اين موضوع فقط براي ارشاد گروه رقيب استفاده مي كنند و ساعي اند تا مخاطبان مشخصي را ولو به ضرب فحش امر به اين معروف ها نمايند. ولي به هرحال خدا پدرش را بيامرزد. نماز جمعه هم كه قبلا آوردشان بود.
حالا اي آقاي حسيني خدا اجرت بدهد. بقيه اش را شما(ما؟) انجام بده!
[...] اميد حسيني واكنش بعضي از دوستان مدعي آزادي بيان، به مطلب قبلي وبلاگ، واقعا برايم جالب بود. در آن نوشته من فقط به چند مورد از [...]
من یه سوال دارم اگه جواب عقلانی دادید بعدا می شه گفت شما عاقلید و نامه سروش مشکل داره که شما نفهمدید و از نفهمی شما آب نمی خوره
گیرم این جوونایی که شما خودتون را به کوچه علی چپ زدید و میگید نمردن حتی به خود رهبری و آقای احمدی نژاد هتاکی کرده باشند و حتی فحش داده بودند، اصلاً نظامم زیر سوال بردن چرا کشتید؟ به کدامین گناه؟ شک ندارم که خون این جوونا که روم به دیوار حتی اگه نامسلمان هم بودند بیخ ریش ایناست و نفسشون رو می بره
ببین چه ساده نوشتم نگو نفهمیدی …
پیامبر (ص): حکومت با کفر باقی می ماند اما با ظلم نه.
سلام. متاسفانه اصلا با نظرات شما موافق نيستم و اين نامه به همراه نامه آقاي نوري زاد را بسيار بسيار منطقي روشن و فوق العاده يافتم .
تحلیل خوبی داشتید…
البته نامه ی آقای سروش، نامه ی خوبی بود. حداقل باعث شد این روشنفکر و اندیشه های والای(!) ایشان را بهتر بشناسیم.
آهان!
به نظر من طرفداران تفکرات لجنی و از سر عقده سروش راه بازگشتی ندارن چون از لطف علی و اولادش به دور موندن من دلم میخواد عوام باشم همونهایی که سروش میگه اسلامشون اسطوره ایه من خیلی وقتها شده نماز نمیخونم یا روزه نگرفتم اما همیشه عاشورا واسه حسین اشک ریختم شبهای قدر و شهادت مولا علی رو از دست ندادم باید یاد بگیرم نمازم رو همیشه بخونم و روزه ام رو کامل بگیرم ممنون آقای سروش تو باعث شدی من این تصمیم رو بگیرم میبینی زیادم بد نیستی
والا همه شاهد هستند
که از تو اسلام آقای خمینی و آقای خامنه ای فقط کشتار و شکنجه و اعترافات قطب زاده و شریعت مداری تا ابطحی و … در اومد
از تو اسلام آقای سروش قطعا چنین چیزی بیرون نمیاد اخوی…حداقلش اینه
اگر کوچک ترین نشانه ای از منطق و سواد در نوشته شما وجود داشت نقدی بر سیاهه هایتان می نوشتم.چنان بی پایه و اساس همه چیز به هم بافته اید که مصداق چون مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد شده اید.از توهم توطئه زده ای که هنوز به خیال موفقیت استبداد دینی پیرهن می درد و آدم می کشد برای جبران مشروعیت از دست رفته هم چنین مهملاتیبیشتر برنمی اید. حناح کودتاگر عصبانی است. امید را بر نمی تابد و نامه سروش سراسر امید بود
بعد از اینکه نگاهی به نظرات انداختم واقعا عجز و ناتوانی عده ای در پاسخگویی برایم جالب بود.
دلم برای کسانی که به این گونه افراد دل خوش کرده اند می سوزد.
به یزدان که گر ما خرد داشتیم کجا این سرانجام بد داشتیم
همه انسان ها در گفتن عقاید خود آزاد هستند. آنها که ابزارهای رسانه ای کشور را بدست دارند نباید بترسند. اگر سروش فرد بی اهمیتی است که نباید به حساب آوردش و اگر فرد با نفوذی در افکار عمومی است که مقبولیت دارد و ابزارهای رسانه باید برای اشاعه افکارش بکار گرفته شوند. نظر به اینکه خش و خاشاک و مردم کوجه و خیابان جز تأیید ولایت و نظر منور الفکران نقشی در برپایی حکومت اسلامی ندارند و دموکراسی مفاهیم غربی بهمراه دارد. لذا پیشنهاد می شود بگذاریم همانطور که ولی فقیه و رهبر عالیقدر خود را تأیید و رئیس جمهور و وزرا و وکلای مجلس را تعیین می نمایند خودشان تصمیم بگیرند چه باید کرد! خش و خاشاک و مردم کوجه و خیابان فکر نان شب باشند. اگر مشکلی هم بود آیت ا.. هوگو چاوز با نشستی که با مراجع محترم و عالیقدر و البته رئیس جمهور منتخب آقا رفیق احمدی نژاد در صحن مطهر برگزار خواهند کرد، حل خواهد شد. برید فکر پرداخت بدهی ها باشید و غصه نخورید…………
برات متاستفم جون برای دیدن این از هلوکاست بدتر کافیه فقط یکم چشماتو واز کنی و خون مردم بیزار از دیکتاتوری و سرکوب رو ببینی حرفهای سروش برچسب نیست حقیقتیه که چشم شما نمیتونه ببینتش چون شما نه میفهمید نه میشنوید شما کور و کر و لالید شما فرمانبردار یک کودتاچی قاتل هستید شما از خودتون فکر ندارید مثل گوسفند های توی گله فقط از چوپان اطاعت میکنید اما ما گوسفند نیستیم ما مردمی ازاد هستیم
سبز هستیم سبز میمانیم نابودی دیکتاتوری نزدیکه
زنده باد ازادی
راستش براي نظر دادن ترجيح بر اينه كه كوتاه و مفيد و مختصر باشه… كسي كه امر برش مشتبه شده باشه و خودش رو عاري از هر گونه خطا بدونه دچار اين مهمل گوييا هم ميشه. فقط دوستان بدونن: “”آدم خواب رو ميشه بيدار كرد اما آدمي كه خودش رو بخاب زده نه”"
به اميد روزهاي روشن وآزادي وسربلندي وطن.
آمين
به بهههه .چه وبلاگ معروفی!!!!
اهستان تا کی بیدار میشی؟؟؟
سلام
جالب بود. و جالب تر نظراتي بود كه داده شد و نشان داد اغلب افراد اصلا نوشته مطالب شما را نخوانده اند و تنها تيتر را خوانده و بعد نظر داده اند.
موفق باشيد
سلام. از آن جا كه سخت شيفتهیِ استدلال ايد، من به صورتِ مستدل و مرحله به مرحله تناقضهایِ موردِ ادعایِ شما را «حل» میكنم. پاسخِ پرسشهایِ «ساده»یِ شما بسيار ساده است:
۱. شما گفته ايد كه مرادِ آقایِ خامنهای از «هتكِ حرمتِ نظام» صرفاً «ظلم به مردم» است. اين برداشت كاملاً غلط است. البته آقایِ خامنهای همواره مصر است كه بگويد پیآمدِ هتكِ آبرویِ نظام ظلمِ به مردم نيز هست و اين از باورِ او به مردمی بودنِ تمامعيارِ جمهوریِ اسلامیِ كنونی (بالفعل) برمیخيزد. اينجا نيز باز ماجرا همان است. يك بارِ ديگر متنِ حرفهایِ آقایِ خامنهای را بخوانيد. او مشخصاً به «هتكِ آبرویِ نظام در پيشگاهِ ملتها» اشاره میكند. آيا اين عبارت معنايي جز «به يغما رفتنِ آبرویِ نظام» ـ كه در نامهیِ سروش آمده و مايهیِ خوشنودیِ او شده است ـ دارد؟ آقایِ خامنهای سپس ماجرایِ قتل و شكنجهیِ «مردم» در كهريزك و ماجرایِ كویِ دانشگاه را در مقابلِ «هتكِ آبرویِ نظام» بیاهميت میشمرد، و در ادامه میگويد: «مسئلهىِ اصلى اين است كه مردم در يك حركتِ عظيمي، در يك انتخاباتِ پرشورِ خوبِ كمنظيري حضور پيدا كردند و اين رأىِ بالا را توى صندوقها ريختند. هشتاد و پنج درصد شوخى است؟» میبينيد كه باز ماجرا «رأیِ بالا»يي ست كه مردم برایِ «نظامِ اسلامی» به صندوق ريختند. اينجا نيز باز پایِ همان معادلهیِ «مردم = نظام» در ميان است. آقایِ خامنهای مردم را تا جايي مردم میداند كه مايهیِ آبرویِ نظام باشند. اين نكته در واپسين جملههايي كه شما از ايشان نقل كرده ايد نيز باز آشكار است: اينجا نيز باز سخن از «پيشرفتهایِ نظام» است.
خلاصه كنم: آقایِ خامنهای بر اين باور است كه «آبرویِ نظام در پيشگاهِ ملتها هتك» شده است و اين ظلمي به مردم است، چون مردم همان كساني اند كه 85 درصدِشان در انتخاباتِ اخير رأی دادند و اين از نظرِ ايشان يعنی رأیِ به نظام. شما نتيجهگيریِ آقایِ خامنهای را كه بر پايهیِ تصوراتِ (از نظرِ ما و آقایِ سروش) غلطي چون «شركت در انتخابات = رأی به شكلِ كنونیِ نظام» شكل گرفته است، عَلَم كرده ايد تا بخشِ نخستِ صحبتِ ايشان كه مقدمهیِ آن نتيجهگيری ست را با زيركی پنهان كنيد. به بيانِ ساده، آقایِ خامنهای هم «هتكِ آبرویِ نظام» را اعلام كرده است و هم «ظلمِ به مردم» را. سروش از خبرِ نخست خوشحال شده است و نه از خبرِ دوم، چون خبرِ دوم را كاذب میداند و نمیتواند مانندِ آقایِ خامنهای از اولی دومی را نتيجه بگيرد (چون بر خلافِ ايشان نظامِ كنونی را دموكراتيك نمیداند). حال شما بفرماييد كه كجایِ اين ماجرا «تناقضآلود» است؟!
۲. شما در نوشتهیِ پيشينِتان با طعن و كنايه از عدمِ اعتقادِ سروش به «حقيقتِ مطلق» ياد كرده ايد. كاملاً درست است. سروش معتقد است كه از يك سخن ممكن است برداشتهایِ متفاوتي بتوان كرد، اما بر خلافِ ادعایِ شما هيچكجا نگفته است كه همهیِ آنها صحيح است. نكتهیِ مهمتر اين است كه ميانِ «مرادِ» گوينده و «معنا»یِ سخن تفاوت بسيار است. يك سخن يا نوشته يا اثرِ هنری وقتی گفته و نوشته و آفريده شد، ديگر متعلق به گوينده و نويسنده و خالقاش نيست. شايد آقایِ خامنهای اصلاً معتقد نباشد كه «آبرویِ نظام هتك شده است»، ولی از رویِ عمد يا سهواً دقيقاً همين جمله را گفته است و سروش هم دقيقاً از همين خوشحال شده است و بس ـ مرادِ آقایِ خامنهای هرچه میخواهد باشد.
۳. گفته ايد كه سروش پيشتر از «قرآنِ محمدی» سخن گفته و اين بار از «كلامِ خالقِ سبحان». اين بحث بسيار گسترده است و جایِ آن اينجا نيست و اشكالِ نوشتهیِ شما به رغمِ ظاهرِ استدلالیاش اين است كه پر است از ادعاهایِ بیربط (به موضوعِ بحث) است كه شما هر كدام را در يك خط به گمانِ خودِتان «اثبات» كرده ايد. فقط همين را بگويم كه در نظرِ سروش قرآن از آن جهت كلامِ محمد است كه بيانِ تجربهیِ نبویِ او ست. او محمد را نی میداند و بس. به گمانِ او آن كه در اين «نی» میدمد باز هم «خالقِ سبحان» است.
۴. شما به طعن و كنايه (و نه «استدلال») گفته ايد كه در حكومتِ موردِ نظرِ سروش كدام دين ارج نهاده میشود و سپس گفتههايي از سروش نقل كرده ايد كه آنها را نشانگرِ بیدينیِ سروش میدانيد و سپس از كشفِ اين ـ به گمانِ شما ـ تناقض خوشنود شده ايد. اما پاسخِ پرسشِ شما: اولاً سروش به روشنی از حكومتِ فرادينی سخن گفته است. دوماً حكومتِ فرادينی منافاتي با ارج نهادن به ديانت ندارد. سوماً آن گفتههایِ سروش به باورِ ما تناقضي با ديانت ندارد و شما هم چنين چيزي را نشان نداده ايد. چهارماً پاسخ همهیِ پرسشهای كنايهآلودِ شما در بندِ 24 مطلبِتان مثبت است. خب، حالا بفرماييد كه كجایِ ماجرا «متناقض» است؟!
۵. گفته ايد: «اينجاست كه يك تناقض ديگر هم در نامه آقاي سروش آشكار ميشود. اگر دين عموم مردم كشور اسطورهاي است و نه مانند ايشان عقلايي، پس سروش از كدام مردم دم ميزند؟ اين مردمي كه قرار است استبداد حكومت ديني را نابود كنند، كجا هستند؟» سروش هيچكجا نگفته است كه دينِ عمومِ مردم تا ابد اسطورهای خواهد ماند. صرفاً گفته است كه دينِ عامه تاكنون چنين بوده است. و اين را هم بارها گفته است كه پروژهیِ روشنفكریِ دينی آشتی دادنِ دين و مدرنيته و بنابراين گسترشِ دينِ عقلايی ست. سروش اكنون معتقد است كه اين تلاش به ثمر نشسته است؟ كجایِ اين اعتقاد «متناقض» است؟
۶. اما حكايتِ برداشتِ شما از عبارتِ «انتخابِ سبزِ موسوی» به راستی حيرتآور است! خود را به آب و آتش زده ايد تا ماجرايي را يادآوری كنيد كه همه میدانند و خوانده اند. همه میدانند كه ميرحسينِ موسوی به پشتوانهیِ خاتمی به چنين اوجي رسيد و البته نشان داد كه هزار بار لايقِ اين اوج بود. ماجرا اين است كه موسوی در اين انتخابات، درست يا غلط، نمادِ اصلاحات بود. سروش قبلِ انتخابات بر اين باور بود كه ميرحسين آن كسي نيست كه خاتمی و مردم میپندارند. اكنون ماجرا از دو حال خارج نيست: يا نظرِ سروش در بابِ ميرحسين با توجه به رویكردِ پس از انتخاباتِ ميرحسين عوض شده است (كه بعيد نيست)، و در اين حالت روشن است كه ميانِ اين تغييرِ نظر و عبارتِ «انتخابِ سبزِ موسوی» هيچ تناقضي در كار نخواهد بود. حالتِ دوم اين است كه سروش هنوز موسوی را اصلاحطلب نمیداند، ولی انتخابِ او را «سبز» مینامد، چون مردم ـ درست يا غلط ـ او را نمادِ اصلاحات و آزادی و دموكراسی میدانستند و بنابراين رأی به موسوی به طورِ نمادين، يعنی رأیِ به آزادی. خب، حالا جایِ آن دارد كه يك بارِ ديگر پرسشِ خودم را تكرار كنم: كجایِ عبارتِ «انتخابِ سبزِ موسوی» «تناقضآلود» است؟
۷. بندِ آخرِ حرفِ من يك توصيه است، چون به نظرم ديگر «تناقض»اي باقي نمانده باشد! شما برایِ فهمِ مرادِ آقایِ خامنهای سخنانِ قبل و بعدِ ايشان را آورده ايد. به شما توصيه میكنم برایِ فهمِ مرادِ سروش هم همين كار را بكنيد!
سلام
من كاري به دعواي طرفداران و مخالفان سروش ندارم. فقط يك سوال دارم. يك آدم خير خواه جواب بده.
بدون اينكه من بخوام اسم آدرس ايميلم توي باكس مربوط تايپ شده بود. اقاي آهستان نكنه تو وبلاگت نرم افزار جاسوسي داري كه دكمه هاي صفح هكليدمون را رديابي ميكني؟
البته از اين خرس دم بريده هرچي بگي بر مياد.
راستی! آقا يا خانمي به نامِ مهسا كه سروش را «احمق» خطاب كرده ايد! سروش از دستِ شما و دوستانِتان از ايران رفت و اكنون ايران نيست. اينكه فردي در «خارج از ايران» رهبری را نقد كند، به معنایِ آزادیِ بيان «در ايران» است؟ خودِتان میفهميد چه ميگوييد؟
پاسخی به رفیق تهمینه :
زیرا سمت راست شما افغانستان و پاکستان / در مرز شرقی اش طالبان و دنباله اش جندالله ِ تجزیه طلب ِ بلوچستان طلب ،
سمت چپ شما عراق ِ جنگزده فلکزدۀ بمب زده / در مرز غربی اش پژاک تجزیه طلب کردستان طلب
و در هر دو طرف نیروهای آمریکایی حضور دارند
…..
زیرا در خاور میانۀ آشوب زده زندگی میکنید
زیرا هر تجمع اعتراض آمیزی تنها ظرف چند ثانیه با حضور تروریست هایی که بیخ گوشمان روزگار میگذرانند می تواند به جهنم مبدل شود / همانطور که در اوج درگیری ها از مرزهای غربی ” تفنگ ” وارد کشور شد
تعداد زیادی از رفقای خودت / و خودمان ، تعداد زیادی از هموطنانمان با گلوله هایی کشته شده اند که معلوم نیست سلاحش ” از کجا آمده ”
اینجا ” یورپ ” نیست دوست عزیز
اینجا خاور میانه است ، با منابع نفت و گاز بیشمار
!!
اینجا جایی است که دموکرات ترین حکومت را ایران دارد ( و اسراییل ، البته فقط برای صهیونیست ها )
اینجا جایی است که پادشاهی عربستان و کویت و امارات و اردن و کمابیش مصر ، حکومت می کنند ، و هیچ گروه حقوق بشری هم نمیگوید پس دموکراسی تان کجاست ؟!
جایی که پادشاه اردن در کمال ریلکسی ! می گوید : دموکراسی در کشور های مختلف معانی مختلف دارد !
اینجا همان جاست ، خاور میانه !
اینجا خاور میانه است
با منابع نفت و گاز بی شمار
ای نفت
خدا از تو نگذرد !!
[...] پاسخي به نامه پر از تناقض سروش چند روز قبل آقاي دكتر عبدالكريم سروش به بهانهي حوادث اخير كشور، [...] [...]
مرسی که حرفهای آقای سروش رو جمع آوری کردید. من ۱ سالی بود که ندیده بودم کسی عقاید ایشون رو به این خوبی جم آوری کنه و بتونه لپ کلم ایشون اور به گوش مردم برسونه. من بر کهلف شما برداشت کاملا بر عکس کردم و اعتقادات ایشون رو خیلی هم درست و به جا میدونم و فک میکنم این شما هستید که باید از دین سنتی فاصله بگیرید و به سمت حقیقت حرکت کنید. علاوه بر این بهتره که خودتون رو از قید بتهای مذهبی مثل رهبر، امام و … دور کنید و به سمت خدای حقیقی حرکت کنید نه به سمت بتهای ساخت شده توسط مذهب.
در مورد محمود دولت آبادی، خیلی جالبه شما وقتی دشمنتون حرفی در مخالفت با دشمن دیگتون بزنه بهش استند میکنید ولی بقیه حرفهای طرف رو قبول ندارید. حداقل منطق رو رعایت کنید. اگر هم ایمان ندارید حداقل آزاده باشید (امام حسین).
در کلّ ممنونم اول از جم آوری سخنا سروش. دوم اینک عدم میفهمه که حرفهای اینجور عدمها چقدر درست وقیت محکمترین جوابی که بهش میدان مغلطه است. البته شما بهوشید چون مغلطه هوش میخواهد ولی بهتر بود هوشتون رو در مسیر حق به کار بگیرید، نه لوزومن راد یا تائید سروش بلکه در مسیر کشف حقیقت!
و من الله توفیق
بسم الله
از آن کسانیکه آهستان را به خاطر نقد سروش محکوم کردند میپرسم:
زیر سؤال بردن آقای سروش بدتره یا زیر سؤال بردن قرآن و خاتمیت و ولایت ائمه؟ در منطق شما کدام بدتره؟
شماها به آهستان نقد میکنید که چرا جواب سروش رو داده و سروش خیلی حکیمتر و بزرگتر از اونه که بخواد کسی مثل آهستان نقدش کنه؟! پس خوب گوش جان بسپارید:
آقای سروش خجالت نمیکشن که قرآن رو زیر سؤال ببرند و اون رو با اشعار شاعران قیاس کنند و بشری معرفی کنند در حالیکه قرآن به طور صریح داره میگه که این کتاب شعر نیست و کسیکه اون رو قول بشر میدانسته رو به عذاب وعده داده. چطور آقای سروش اگه خاتمیت رو انکار کنند و قرآن رو بشری بدونند و به ولایت ائمه اعتقاد نداشته باشند و خودشون رو هم پیغمبر بدونند (رجوع کنید به بسط تجربه نبوی) اشکالی نداره اما اگه آهستان سروش رو نقد کنه خون این مسلمانان غیور به جوش میآد و فریاد «وا سروشا» شون به هوا میره!
خدا به همه ما فهم بده
صلوات
فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه. يعني شما از اين همه جنايت كه شد بي خبرين. بابا مگه خامنه اي كي بود كه حالا شده نماينده ي خاص خدا. چرا مثل يك معصوم ازش حرف ميزنيد. ترا بخدا كمي انصاف بخرج بدين و فكر كنيد. نمي دونم شما كي مي خوايد بيدار بشيد فقط مي تونم براتون آرزوي خوشبختي كنم كه به بدبختي جهالت دچار شده ايد.
نامه دکتر سروش گامی بلند درجهت آزادی ایران و ایرانیان از بند دژخیمان دینی است . براستی دوران استبداد دینی به سرآمده و سکولاریسم کم کم جای پای خود را درایران محکم می کند . با درود بر سروش و سروش آزادیش.
این روزبه انگار پاك قاتی (یا قاطی-هر دوتاش درسته!) کرده. این دري وري ها حاصل تاثیر فیلمای ایکس لارج ماهواره اس. هی یارو بیدار شو! … می گم… بیدار شه نره بگه مورد آزار و اذیت قرار گرفته…
به تهمینه
ببین، یه راهنمایی بهت می کنم. واسه دیدن آدمای حسابی تو جناح مخالف خودت، یه چیزی لازمه به نام “چشم بصیرت”. نمی دونم تا حالا اسمش به گوشت خورده یا نه، ولی فکر می کردم کتابا و فیلمای درست حسابی لااقل این یه قلمو به آدم می دن. اما خودمونیم آ… کتابا و فیلمای درست حسابی هیچ خاصیتی اگه نداشته، همینو داشته که خوب رفتی تو ژانر جاهلا و داش مشتیا! نمی گم “احسنت”، ممکنه درک نکنی و فکر کنی دارم روضه می خونم. شما مترقیا چی میگین بهش؟ آها! ای ول! ای ول!!
دوست عزيز آقای اميد حسينی نويسنده اين مطلب.
ميبيني كه دوستاني كه اينجا برات كامنت گذاشتند به طور عمده دو رويكرد دارند. عده ای همفكران خودت هستند كه همين كه به طعن و لعن سروش پرداختی، براشون كافي بوده و در همراهي باهات شعار دادند. عده اي هم درست بر عكس در مقابلت موضع گرفتند. كمتر ديالوگي هم بين دو طرف برقرار شده. خوب طبيعي هم هست. فعلاً در دنياي بيرون بين دارندگان اين دو طرز تفكر تفنگ و باتوم و حبس انفرادی و حضور در دادگاه با پيژامه و دمپايی پلاستيك و … حكومت ميكنه. با اين كه همه شون ايراني هستند و كم نيست تعلقات مشترك شون.
من با اين كه نگاه و تفكرم مشابه دوستاني هست كه مقابل تو موضع گرفتند، اينجا نميخوام همون رويكرد بالا رو تكرار كنم. فقط به نقدت از منظر روش شناسانه نگاه كردم و مطالبي كه به نظرم رسيده ميگم:
1- اين كه تو نامه سروش به رهبر جمهوری اسلامی رو موهن يافتي و سعی در نقدش كردی، نشونه ی غيرت ديني و سياسيت هست. ولی زنهار كه وقتي از نقد ميگيم بايد به لوازمش و انصاف روش شناسانه مورد نياز نقد هم پايبند باشيم. شما در تيتر مطلبت اشاره به تناقض های موجود در نامه كردی، در حالی كه در خود مطلب هيچ كجا نگفتی كه كدوم بخش نامه با بخش ديگرش از نظرت در تناقض هست. در عوض همون غيرت و احساسات جريحه دار شده ت خيلي سريع تو رو به طرف نقد نويسنده ی نامه كشونده و شروع كردی در يك ميدون وسيع از او مچ گيری كردن. ميدونی چيه؟ اينطوری وسعت دادن ميدون بحث و گفتگو وقتي كه صحبت از موضوع خاص و مشخصی در جريانه، نشونه ی يجور بي نظمی و تشتت فكری و ولنگاری در بحث و گفتگوئه كه خيلي سريع هر نقد و ديالوگی رو به سمت باز شدن يه دره بين دو طرف گفتگو كه اينجا تو و خواننده هايی كه مثل تو فكر نمیكنن هستيد، میبره و پايان بدی رو برای گفتگو رقم ميزنه. به اين خاطر من فكر ميكنم كه تو بايد با دقت و وسواس بيشتری سعي ميكردی در موضوع بموني و از وسعت دادن به حيطه ی نقدت پرهيز ميكردی.
مشكل بزرگتر نقد تو دوست من اينه كه علاقه ت به خوارشماری و پرخاش به فردی كه از نظر تو جسارت كرده و مرتكب وهن شخصيت مورد تكريم تو شده، تو رو به وادی نه چندان ارزشمند و والای ساختن يك كاريكاتور از او و حمله كردن به يك پهلوان پنبه به عنوان نماد او كشونده. دوست من نقد روشمندانه و منصفانه اين نيست كه عامدانه يا با ولنگاری متدولوژيك آراء فرد مورد نقد رو تحريف كنيم و در اين آراء به دنبال نقاط ضعف و تناقضها بگرديم و شبيه فرد تنها به قاضي رفته راضي بازگرديم. نقد روشمندانه نه به نقاط ضعف منتقدساخته كه به نقاط قوت شخصيت يا انديشه ی مورد نقد حمله ميبره. هر كس كه آراء اخير دكتر سروش آشنا باشه، ميدونه كه رای و نظر او در مورد قرآن و نقش پيامبر در شكل گيري اون چيه. در اين ميان نه خود سروش چنين باوری داشته و بزعم من نه احدي از خوانندگان و منقدين منصفش، اين برداشت رو كردن كه از نظر سروش قرآن يك محصول بشری صرف و خالی از وجهه كلام الله بودنه. سروش بر اين باوره كه مضامين الهی بر جان و دل پيامبر تجلی كرده و از زبان او جاری شده و نقش پيامبر در وحی چيزی بيش از يك ديكتافون بوده. يعنی اگر به فرض محال اين مضامين الهی در زمان و مكان ديگری بر جان و دل شخص ديگری با همون درجه و قرب الهی پيامبر به عنوان مديا تجلی می كرد، با حفظ مضامين ياد شده صورت لفظی قرآن قابليت تغيير ميداشت. شما دوست عزيز ميتونی با اين راي و نظر مخالف باشی و بر عقيده خودت مبني بر اين كه قرآن واو به واو و از الف تا ی به پيامبر ديكته شده و او تنها اين كلام رو به زبان آورده، پاي بفشری، اما از انصاف روش شناسانه ی گفتگو به دوره كه با ولنگاری شخص مورد نقدت رو فردی بنامی كه قرآن رو كلام صرف پيامبر اعلام كرده و با شعف مچ گيرانه از اين كه او در جای ديگه قرآن را كلام الله خونده، انگشت بر تناقضی بگذاری كه مدعي كشفش شدی. متاسفانه در بقيه بخشهای نقدت هم اين ولنگاری متدولوژيك ديده ميشه. مدام فرازهايی از سخنان سروش رو بدون مقدمه و موخره ی اونها آوردی و هر دم از بي پروايي و جسارت او تبری جستي و اظهار خشم كردی، بدون اين كه بكوشی حتی يكی از اين فرازها رو درست و مفصل نمايان كنی و بعد قلم نقاد رو در رد اونها به چرخش دربياری
هنوز گفتنی زياد دارم دوست من. اما بمونه برای فرصتي ديگه. شاد باشی
اگه یه کم چشماتونو باز کنید میبینید که همه حرفاش درسته.این نظام دیکتاتوری جوونارو کشت.بهشون تجاوز کرد.به جسمشون و روحشون.شما اگه سروش رو قبول ندارید آقای نوری زاد رو که از طیف خودتونه که ان شاالله قبول دارین!!!
میتونید نامه اش رو بخونید که واسه خامنه ای نوشته بخونید.
شما را به خدا قسم آمهاي احمق و زايل عقلي مثل سروش و موسوي وكروبي را كه به لعنت خدا هم نمي ارزند اينقدر با بيان نظرات مسخر ه ايشان و تجزيه و تحليل كردن آنها مهم نكنيد . حيف گوش و چشمي كه اين مطالب مسخره را بشنود و ببيند . كاشكي عاقبت آنها مثل حجاريان باشد و روزي به اين تئوريهاي مسخره و دشمند پسند خود پشت كنند و راه درست را انتخاب كنند .
دكتر سروش به قول خودش يك خفته پريشانگوست. اتفاقا من اوايلي كه كتابهايش را مي خواندم از مريدهاي سينه چاكش بودم ولي بعد از اينكه مرا دردينم سست كرد و خيلي از توفيقات را ازمن صلب نمود، فهميدم تفكرات سروش به جاي اينكه يك اقيانوس بزرگ باشد يك مرداب بزرگ است كه عاقب خودش و مريدانش را در خود فروخواهد برد.
سروش کسی هست که نشخوار کننده نظرات 200سال پیش صهیونیستهاست…
برای کسانیکه از این نامه لذت بردند متاسفم چون احتمالا خبری از پیشینه او ندارید…
در تمام نامه تناقض موج میزد؛او بدنبال برپیدن حکومت دینی است آنهم با طرفداری از جنبش سبزی که به گفته خودشان نماد اهل بیت را دارند!!!!
هر چند بیانش زیباست اما تناقضاتش آشکار و واضح است…
وای بر روزی که رازها آشکار شود…
یوم تبلی السرائر!!
به تهمینه (2)
یعنی هنوز نفهمیدی چــــــــــرا؟؟؟ بابا آی کیو، پس اون کتابا و فیلمای درست حسابی چی بهت داده؟ فقط اینکه قلمبه قلمبه افاضات صد من یه غاز کنی؟ برای امریکا، هیچ تهدید خارجی وجود نداره (البته تو با تهدید خارجی مشکل نداری، با هموطنای خودت داری) که پشت مرزاش کمین کرده باشه تا به بهونه تامین آزادی یه مشت پاچه ور مالیده ی طلبکار از عالم و آدم ولی چاکر غرب بریزه خاک مملکتشو به توبره بکشه. هر چند اونجا هم اگه کسی جرات کنه یه قدم از حد خودش پا رو فراتر بذاره سروکارش با بدتر از باتومه. پلیس اونجا با کسی شوخی نداره. نمی دونی بدون. ضمنا اونجا تظاهرکننده ها حتی توی خیال به فکر براندازی نظامشون نیستن (اگه باشن اونوقت برو ببین چیکارشون می کنن) که تو خودت می دونی و داری میگی که هستی. فقط یه جا راست گفتی: شماها خیلی با ترس و لرز تظاهرات کردین، با ترس و لرزم بلوکای سیمانی از بالای پشت بوم رو سر بسیجیا انداختین. با ترس و لرز به پایگاه بسیج حمله مسلحانه کردین. با ترس و لرز هر کیو که تیپ باب میلتون نداشت، له و لورده کردین و کشتین. با ترس و لرز اموال عمومی رو آتیش زدین. دلم می سوزه برات دختر، چقده باس ترس و لرز تحمل کنی. همین الانم داری با ترس و لرز همه نظامو به فحش می کشی.
کافیه به سابقه سیاسی سروش نگاه کنیم تا ببینیم که هیچ چیزی جز دیدگاههای امانیستی نمیدونه حالا چی شده که رفته نهرهبری نامه زده ( در حالی که ولایت فقیه را غیر اخلاقی می داند )
[...] چند روز پيش نوشته بودم كه اگر كساني تصور ميكنند در موج سبز موهومي كه «سروش و گوگوش» در آن جاي دارند، «مجيدي و شجاعي و ميرشكاك» هم حضور دارند، كاملا اشتباه ميكنند. يك نفر خفتگان را بيدار كند! [...]
به نام خدا
هر وقت صدایی از سروش بر ضد ولایت فقیه می شنوم به یاد این آیات قرآن می افتم که می فرماید:
“وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِيَ آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ.
وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَـكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ”
(خبر آن مرد را برايشان بخوان که آيات خويش را به او عطا کرده بوديم واو از آن علم عاری گشت و شيطان در پی اش افتاد و در زمره گمراهان در آمد.
و اگر مىخواستيم [مقام] وى را با اين آيات بالا مىبرديم، ولى او به زمين دل بست و از هواى نفس خويش پيروى كرد. پس حكايت وى، حكايت سگ است كه اگر بر آن بتازى، زبان برآورد و اگر رهايش كنى باز هم زبان برآورد. اين حكايت قومى است كه آيات ما را تكذيب كردند).
!!!
سوغات نو بیاور از جنس عشق و مستی…..کالای دین فروشان دیگر خریدنی نیست
برادر هم تو شیرین میزنی هم مخالفات هم سروش هم دشمناش
بابا یه ذره دورو برت رو نگاه کن- هاله نور-گرونی وحشتناک- ادعاهای اسکلیسم موسوی و خاتمی و بقیه اشون- بیخیال شدن رئیس جمهور نسبت به محو اسرائیل- مذاکره اش با امریکا- قبول نکردن ملاقات رئیس جمهور با علما توسط خود علما- چند دستگی بیش از حد مردم- بیکاری -شاید اینا تکراری باشه ولی برای امثال تو و نظر دهنده هات و حتی من باید هی بگیم- بابا بچه نباش یه لقمه نون حلال در بیار تا شرمنده زن و بچه ات نشی-آفرین پسر خوب اگه میخوای از کسی طرفداری کنی عملکردشو بی خیال شو بچسب به نتیجه کاراش
به حال اقای سروش باید تاسف خورد البته بیش از این هم نباید انتظار داشت .قرار نیست همه افرادی که مدرک دکتری دارند انسان های با شعوری باشند. خوب ایشان با این گونه حرفا باید نفهمی و بی شعوری خود را ثابت کنند
اول ببینیم چه گروه و انجمن علمی او را فیلسوف میداند ؟ اول ببینیم دشمن و مخالف خونی این نظام چه کسانی هستند؟ اول حامیان حزب باد را بشناسیم. آنگاه میبینیم هر چه گرگ و روباه هست یگانه کشور اسلامی شیعه را احاطه کرده اند و با چنگ و دندان و حیله و نیرنگ میخواهند …. آنگاه دیگر به این ساده لوحان حقیر و بی خبر از همه جا چندان توجه نخواهی کرد. مانند مردم جاهل شام در زمان معاویه هستند که هر چه آن شیطان میگفت راست می پنداشتند، چهارشنبه نماز جمعه میخواندند، یا الان با کفش…
رها کن حزب باد را که به بادی بند است، این ملک مقتدر اسلامی صاحب دارد و صاحب آن صاحب الزمان است. مرد شاهنشاه مفلوک و کاسه لیس شما.
فقیه شجاع و عادلی حاکم این ملک است و مردم هم میدانند و شاکرند.
شما همراه با اسرائلیها و دیگر مستکبران عصبانی باشید و از شدت خشم بمیرید
زنده باد ملک مقتدر ایران زمین و رهبر عالیقدر آن، بر آزادگان همواره مبارک
افرادی که معلوم نیست از فیلسوف( خداوند فلسفه را رحمت کند) ما دفاع کرده اند ، چندان از خود دباغ بی سوادتر نیستند(سر و ته یک کرباس) منتهی به آنها دلار نمی دهند و ازشان تعریف نمیکنند، سیاهی لشکرن دیگه، از قید حرف حق حکیمان الهی و علمای سترگ رهایند چون تاب نمی آورند و خب آویزون هر کس که لا قید بشه میشن، منبع علمیشون هم ماهواره هست و علمای لس آنجس نشین و …. بعضی هم تریپ روشنفکری و آی ما هم هستیم برداشتن و جواب نوشتن. کسی که هنوز اینقدر قران مطالعه نکرده که از صراطهای مستقیم حرف میزنه و نمیدونه صراط به نص قران یکی هست و اون سبیل(جمعش سبل) که چند تاست، خب معلومه چرندیات دیگه ای هم به اسم مکاشفات منحصره سروشیه در میاره به خورد از خودش بدبختر میده. این بابا کجا بود(الان پیش گوگوش داره دوره دکتری سماع میگذرونه) بله اون وقتا کجا بود بیاد به دعوت آقای فیاضی و … بحث علمی کنه؟؟؟؟ البته برای اهل فن روشن بود شیرین میزنه اساس اما برا بعضی مثل … شبهاتی خب وجود داشت، نیومد که نیومد، آی ما به هیکلش خندیدیم، توهم در مقیاس ریشتر چه ریشتری. حالا منتظر باشید چند روز دیگه من باب جدیدم و خدا در من حلول کرده و ….آی ما بخندیم با بقیه عقلای عالم
از استقبال علمی سروش و دررفتنش تو بغل باراک جون معلومه حال و روز فیلسوف، منم قید هر چیزی رو بزنم مخصوصا اگه اسپانسر داشته باشم بهتر از این خزعبلات تحویل میدم.
در باب براندازان برانداخته شده که رنگ سبز لجنی رو هم دارن ، خوبه یک بچه شش الی هفت ساله ازشون بپرسه که خب ظهر شنبه که میر پرید و گفت تقلب شده ، شما ازش پرسیدین بابا ایول ولی سندت کو؟؟؟؟؟؟؟ (ادعا جابجایی 11 ملیون رای) (سند: هنوز در هاله های ضخیمی از ابهام آنهم هاله های سبز) (نتیجه: در ایران هم عده ای ساده لوح وجود دارند اما بسیار کمتر از آنکه بخواهیم(استکبار) رویشان حساب کنیم” اقلیت صرف به دقت ریاضی” و دیگر هیچ) البته باید بخاطر این رسوایی و طرح دروغ بزرگ ،سران آشوب طلب که مسبب خونریزی هستند محاکمه شوند بدجور = حرف تمام ملت فهیم و شجاع ایران(تمام = بدون دقت زیاد ریاضی)
ن نمیدانم چرا شما باز به صحبت های سروش واکنش نشان میدهید
تاریخ مصرف این بنده خدا مدتهاست که گذشته
آنهایی که از او طرفداری میکنند من را یاد صحبت های سخیف منافقین میاندازد که از 30 سال پیش مرتب میگویند تا 1 ماه دیگر جمهوری اسلامی نابود میشود!!!!
بهتر است برای طرفداری کسی بهتر و موجه تر از سروش را پیدا کنید هر چند در جبهه سبز ها بهتر از او شاید پیدا نشود که این خود مصیبتی است برای به اصطلاح اصلاح طلبان
آقای سروش ! زهد و دنیاگریزی و ازخودگذشتگی و تقوا مربوط به فقط دروان انقلاب نیست . اگر اندک تفوا و ترکیه ای داشتید هیچ وقت به پرت و پلا نمی افتادید. شطح و طامات سر هم نمی کردید و خزعبلات نمی ساختید. هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه. اول تزکیه کن بعد برو درس بخوان! آقای سروش! باز هم درود به شما که مستقیما جیره خور و نوکر اسرائیل و امریکایی و ضد اسلام ناب محمدی از رو شمشیر می کشی نه مثل نمک به حرامان نمک دان شکن نفاق آیین! در ضمن آقای سروش شما خیلی آدم مهمی هستی. خیلی هم نظریه پردازی. مواظب خودت باش !هرچه نباشد حکومت فرا دینی ایدئولوگ می خواهد . راستی تو ساده لوح تری یا شیخ کروبی؟ ولی شک نیست که کروبی از تو بانمک ترست. خدا همه ما را عاقبت به خیر کند.
والسلام
از استقبال علمی سروش و دررفتنش تو بغل باراک جون معلومه حال و روز فیلسوف، منم قید هر چیزی رو بزنم مخصوصا اگه اسپانسر داشته باشم بهتر از این خزعبلات تحویل میدم.
در باب براندازان برانداخته شده که رنگ سبز لجنی رو هم دارن ، خوبه یک بچه شش الی هفت ساله ازشون بپرسه که خب ظهر شنبه که میر پرید و گفت تقلب شده ، شما ازش پرسیدین بابا ایول ولی سندت کو؟؟؟؟؟؟؟ (ادعا جابجایی 11 ملیون رای) (سند: هنوز در هاله های ضخیمی از ابهام آنهم هاله های سبز) (نتیجه: در ایران هم عده ای ساده لوح وجود دارند اما بسیار کمتر از آنکه بخواهیم(استکبار) رویشان حساب کنیم” اقلیت صرف به دقت ریاضی” و دیگر هیچ) البته باید بخاطر این رسوایی و طرح دروغ بزرگ ،سران آشوب طلب که مسبب خونریزی هستند محاکمه شوند بدجور = حرف تمام ملت فهیم و شجاع ایران(تمام = بدون دقت زیاد ریاضی
این همه نامه آماده از کجا داشتین که اینجا آوردین
خواستین خودتونو روشنفکر نشون بدین و مخالفاتونو هتاک
ولی راه را اشتباه رفته اید داداش،
شماها دیگه هویتتن معلومه
شما چماق بدستان هم ادعا روشنفکری دارین؟
وای خدایا
چه کسانی دارند سخنان سروش را نقد می کنند.
شماها همینی هستید که دکتر سروش می گوید
با توجه به اينكه در اين سي سال كساني با منش شما همه را از ديد خود كافر ميدانند با خواندن اين به اصطلاح جوابيه و اين همه بي لطفي به آقاي دكتر باعث تعجب چندان من نشد اما لازم ديدم كه چند خطي براي دوستاني كه از فكر خودبراي تحليل مسائل استفاده ميكنند بنويسم:
مورد اول اينكه ان مردمي كه شما از آنها به حماسه آفرينان صحنه انتخابات اشاره ميكنيد همين مردمي هستند كه امروز در خيابان ها به جرم معاندت با نظام اسلامي كه بهتر بگويم براي اعتراض به عملكرد آقايان و معاندت با شخص آقاياني كه خود را اسلام ميدانند در خيابان ها باتوم ميخورند و به خاك و خون كشيده ميشوند.
مورد دوم اينكه ولايتي كه شما از آن نام ميبريد چگونه ولايتيست كه به اصطلاح از طرف مردم انتخاب ميشود امامسئله آبروي نظام از جان همان مردم و مسئله كوي دانشگاه مهم تر ميشود مگر نه اينكه ولايت فقيهي كه شما از ان حمايت ميكنيد بايد حافظ جان همه مردم باشد.و كار به جايي ميرسد كه مخالفين را با ان دروغ هاي خنده آور راهي دادگاه هاي مضحك ميكنند و از قتل مردم در خيابان ها برائت ميجويند.
مورد سوم اينكه اقاي سروش در حال حاظر به جنبش سبز به يك جنبش مخالف اصل نظام نگاه ميكند و از ان حمايت ميكند پس خورده گيري هاي ايشان به آقاي موسوي قبل از انتخابات موضوعيت ندارد.
بهتر است به جاي نوشتن اين گونه جوابيه ها كه بيشتر براي برائت از جنايات پس از انتخابات به درد ميخورد تا جوابيه به اقاي خامنه اي توصيه كنيد كه اگر محق هستند جواب اين نامه ونامه هاي مانند اين را بدهند تا اينكه اگر حرفشان حق هست ما را شايد ما را از انچه شما گمراهي ميدانيد برهانند.
مگر نه اينكه امام علي(ع) جواب نامه معاويه را هم ميداد؟نكند سروش از معاوه هم كافر تر شده است.
در خاتمه اينكه بهتر ايت جوابيه اي براي خدا حاظر كنيد در برابر اين سوال كه چرا از قتل مردم در حكومت به اصطلاح اسلامي حمايت كرديد؟
نمیدونم سروش از معاویه بهتره یا نه،(معاویه در ظاهر پیامبر را قبول داشت ،بهتر از دباغ) اما آخه در حدی نیست که آدم معمولی بهش اعتنا کنه چه برسه به رهبر مقتدر و شجاع و فرزانه ملک بزرگ ایران. فردی است با اسپانسر خارجی و عده ای بیسواد داخلی که چون حرف مخالف میزنه چارتا از خودش کمتر میگن ایول سواد، آخه اینا چند بار با آدم باسواد طرف شدن و حرف حساب شنیدن که …..فقط پناه بر خدا
اما خیالی نیست چون وعده خدا روشن و قطعی هست : فان حزب الله هم الغالبون.
ادم چقدر باید بزدل و ترسو باشه به جای اینکه وایسه توی این مملکت و همین جا انتقاد کنه مانند خیلیهای دیگه . رفته تو دل دشمن این انقلاب و این نظام و هم پیمان با اونها شده . گوشت خوک و زنهای توی کافه های امریکایی خوب به دهنش مزه کرده و همچی رو از یاد برده . این نامه جای شکر داره چرا که چهره واقعی این ادم مزخرف و خائن رو نشون داد .
بنام خدا
سلام
اسلام سروش اسلام آمريكايي است به همان دليل هم امريكا از ان حمايت مي كند
در زمان جنگ تحميلي آقاي دكتر رضا موسوي كرمانشاهي امام جماعت مسجد حاج دايي برايم نقل كرد كه من و آقاي سروش درس فلسفه آيت الله بهجت مي رفتيم و سروش در همان موقع هم ليبرال بود
خوب ببينيد عزيزان يك نفر يك شبه متحول نمي شود بلكه فكر خود را پنهان مي كند و در وقت خودش ظاهر مي كند
نصفه نیمه مطلب شما را خواندم. چند نکته: آقای خامنه ای به صراحت اعلام کرد که آبروی نظام رفت، عین این عبارت نبود ولی معنای حرف وی همین است. ایشان درست می گوید: نگاهی به رسانه های جهانی و همین عربهای منطقه بیاندازید دستتان می آید. نکته دیگر این که: در هفده شهریور بروید بپرسید که چند نفر کشته شدند، این روز در حقیقت خونینترین برخورد نظام سلطنت با مردم ایران بود، من به شما می گویم: هشتاد و هشت نفر! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل، نه تجاوزی بود آن زمان نه هتک حرمتی. به خلاف حرف شما مردم چندان هم ساکت نیستند در برابر این هولوکاست وطنی، کاش ساعتی از خانه خارج شوید: این نشسته تو در این خانه پر نقش و خیال/ خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو. روز خوش.
ببخشین جناب پروفسور گرین ویسپر، قربان! اجازه هست؟ فرمودین در نقد منصفانه نیست فرد تنها به قاضی بره، در عین حال می گین”فعلا بین دارندگان دو طرز تفکر تفنگ و باتوم و حبس حکومت می کنه”. همون اول کار اصل طلایی نوشته شما نقض شد. چون کسی از دیدگاه مقابل هم می تونه بگه “فعلا فتنه و دسیسه براندازی و آسیب و کشتار مردم بی گناه کوچه و خیابون توسط آشوبگران و اتلاف وقت ملت به اباطیل و دروغهای زنجیره ای حکومت می کنه”. اگه می خواستین نقد رو یاد امثال من بدین، بد نبود که مثلا می گفتین “فعلا جو بی اعتمادی بین طرفین حاکمه”. بعد گفتین تحریف کار خیلی بدی است، در صورتی که طیف گرین شما استاد فن تحریف و سفسطه اس. ضمنا گمون نکنم نامه جناب سروش یه متن فلسفی باشه که نقدش الزاما باید به اون سبکی که شما می گین باشه. این نامه فقط یه دهن کجی سیاسیه. بعد فرمودین”وسعت دادن میدون بحث وقتی صحبت از موضوع مشخصی در جریانه، نشونه تشتت فکری و ولنگاری در بحث و گفتگو”ست. نفرمائین تو رو خدا! سر قضیه تقلب هزار بار جواب دادن، باز هر بار حضرات گرین اعظم (عالیجنابان م. و ک.) وسعت بیشتری به ادعاشون دادن. آخرشم گفتن آراء با سهام عدالت و اضافه حقوق خریده شده و این یعنی تقلب! یعنی می فرمائین وسعت دادن ادعا نشونه ولنگاری و تشتت فکری آقایونه؟؟ عجب!
خلاصه پروفسور ویسپرگرین عزیز. دردسرتون ندم. رویهمرفته از فرمایشات شما من ملتفت شدم که خلاف اونچه فکر می کردم در طیف شما احتمالا فرق روش بد و خوب رو خیلی خوب می دونند. ولی متاسفانه روش بد رو خودشون انتخاب می کنند (دور از جون شما) و توقع دارن طرف مقابل اصول روشمندی رو واو به واو رعایت کنه. مستفیض شدم. می بخشین که بدون دعوت اومدم.
من به حرفهای سروش کار ندارم . ولی ببینم انگار شما تو این وضعیت خیلی بهتون خوش میگذره که اینهمه از این نظام و ولایت طرفداری میکنید .
ببینم تا حالا شده بابای کارگرتون توخونه زمینگیر شه بعد بیمه 4 ماه طول بده تا دویست هزار تومان ماهیانه مستمری را با بدبدختی عین سگ بندازه جلوتون ؟
تا حالا شده تصادف کنی دیه رو هم دادگاه ببره بعد بیمه بگه یا دومیلیون کمتر بگیر یا 5 ماه باید تونوبت باشی ؟
تا حالا شده مادرت یک هفته توی اورژانس کثیف بیمارستان شرعتی بستری باشه و بعد از کلی خرج و آزمایش و نزدیک ششصد هزار تومان خرج دکتر نماهای بیمارستان دولتی نتونن تشخیص بدن چش هست بعد کلینیک خصوصی با 2میلیون تومان ناقبل درمانش کنه ؟
.
.
.
.
و در آخر تاحالا شده برادر 20 سالت از ضرب گلوله ی ای اشقیا تو بیمارستان تو بغلت جون بده ؟
نه ، انگار نشده . ظاهرا ما در توهمیم . این چیزاییم که دیدیم و سرمون اومد خواب بوده .
ای کاش همه اینها خواب بود .
همه زیبا گویند در این اوضاع وانفسا
خیلی جالبه بعضی ها مثل سروش و طرافداراش جای خدا نشسته اند و حق را از آن خود میدانند
خیلی ها در جواب سروش جز کلی گویی و کمی توهین چیزی کم نذاشته اند
بعضی ها اسلام رو قبول دارند و این نظام را مردود
بعضی خامنه ای ، حکم معصوم براشون داره و بی ترمزن
خلاصه هر کی با یه مثقال عقل و یه ارزن سواد مدعی حق و گوش جهان رو پر کرده که ما حقیم (به هر دو طرف)
دوران جالبیه یه سری نماز شب خون و روزه دار روز داعیه ی حقند همچون خوارج
یه سری بی منطق هم بنا به افرط گذاشته اند و میتازند
اما حدیثی از امام صادق:(البته مضمونش)
اگر دین خود را براساس سنت و قرآن دریافت کنی ،کوهها بلزرند و جابجا شوند تو استوار و ثابت قدم خواهی ماند و اگر بر مبنای عمل کسی (غیر معصوم) وارد دین شوی به همان صورت از دین خارج خواهی شد (اینکه میگویند اگر اسلام اینه که این شیخ یا این آدم میگه ببین خودش از همه بدتره نخواستیم این دین رو)
حال بریم دانشمان را بر اساس منطق اسلام بیفزاییم تا ببینیم سروش یا هرکس دیگه ای حق است یا این سردمداران فعلی
راه زودتر رسیدن به این دانش تقواست .تقوا نیاز به علم آموزی از کتاب یا شخص ندارد معلم خداست به هر آنکه تقوا پیشه کند علمی فراگیر میدهد بی آنکه از جایی آموخته باشد
باشد که خدا ما را یاری دهد تا حق را در این دوران درک کنیم و در رکابش عمل کنیم
علی مع الحق و حق مع علی (امام علی رو می گم اشتباه برداشت نشه)
واقعا تمام حرف های دکترسروش راسته
غلامعلی اسم مستعار بود. اسم اصلی باراک است.
خجالت نمی کشید
میگید موسوی توی چارچوب قانون رفتار نکرده اخه مگه قانونی هم هست
می گید گروه سه نفره حرف های کروبی رو تکذیب کرده خواب این سه نفر هم که طرفدار خودتون بودند
همه میدونیم که تقلب شده
همش میگید انگلیس و امریکا از شما حمایت می کنه می خواستم بینم مگه روسیه از شما حمایت نمی کنه
مگهخود اقای احمدی نژاد توی کار همه ی کشورها دخالت نمی کنه
2روز که توی فرانسه تظاهرات بود و دولت مردمو سرکوب می کرد چند بار تلوزیون خودمون نشون داد
این مسخره نیست که می گن انرژی هسته ای رو احمدی نزاد باعثش بود درست ولی اینو بدونید این نیرو گاه ها زمان شاه ساخته شده بود اگه قرار بود اینا بسازند اینقدر از توش می دزدیدند که حالا حالا ها از انرژی هسته ای خبری نبود
این خیلی جالبه کشوری که انرژی هسته ای داره مهمترین دغدغش سهمیه بندیه بنزین باشه.
اره شما راست می گید تمام تحصیل کرده ها دانشجو ها استاد ها مردم البته خس و خاشاک دروغ گو هستند فقط بسیجی ها و مخلصان ولایت درست می گند
زنده باد جنبش سبز
مرگ بر دیکتاتور
سروش یک کر و کور واقعی است .
سروش دچار تناسخ ماهیتی شده
سروش انسانیت خود را از دست داده
سروش مصداق بارز گمراهان عالم است
یک کودک هم اگر نامه ی شیطانیش را بخواند متوجه عقده های او میشود
سروش صراط شیطان یا به قول خودش از صراط های چفتقیم است
سلام. با تشكر از مدير محترم سايت كه براي اين انقلاب و رهبر معظم انقلاب اسلامي دل مي سوزونند و همه كسايي كه ميخوان صدمه اي به اين انقلاب بزنن بايد بدونن كه ما راه امام را با قاطعيت ادامه خواهيم داد و قرص و محكم پشت رهبري ايستاديم.
دیده بودم عالمان نقد بی خردان کنند ولی ندیده بودم بی خردان نقد عالمان کنند !! عذاب خدا نزدیک است و بزودی شیطان زدگان و مزدوران آنها در آتش خشم خدا گرفتار خواهند شد .