سروصداها درباره فيلم اخراجيها همچنان ادامه دارد. مسعود دهنمكي براي دومين بار موفق شده است كه طيف گستردهاي از مخاطبان را براي تماشاي فيلمش به سينماها بكشاند و ركورد پرفروشترین فیلم ایرانی را که آن هم در دستان خودش بود بار دیگر بزند. در مقابل، مخالفتها با اخراجيها هم هنوز ادامه دارد. مخالفتهايي كه بيشتر آنها به حسادت شباهت دارد تا نقد فني و هنری و تكنيكي فيلم. طبعا برخی هنرمندان و روشنفكران چشم ديدن آدمي مثل دهنمكي را ندارند كه توانسته پا در كفش آنها كند و تماشاگران سينما را با خود همراه كند. همچنین بخشي از جريان حزباللهي جامعه هم كه روايت خاص خود را از جنگ تحميلي و دفاع مقدس دارد، اخراجيها را تحريف جنگ و يك فاجعه ميداند! در اين ميان رفتار ژورناليستي بعضي افراد و رسانهها هم قابل تامل است که ناگهان تيتر ميزنند«داماد شهيد آويني گفت: اخراجيها، رياكارانه است!»
عليرغم همه اينها، اخراجيها را نميشود ناديده گرفت. در اينجا ميخواهم به موضوعاتي اشاره كنم كه با در نظر گرفتن آنها، شايد بتوان درباره «اخراجيها» بهتر و منصفانه تر قضاوت كرد.
دوراني را تصور كنيد و به خاطر آوريد كه جنگ تحميلي به پايان رسيده بود. روزهایی که بسيجيان و نيروهاي نظامي به خانه و كاشانه خود برمی گشتند. می گویند زندگي در جبهه و فضاي پر از معنويت آن حس و حالی داشت كه شهر و شلوغيهايش از آن بيبهره بود. شاید این حس را ما به سختی بتوانیم درک کنیم، اما آنهایی که روزها و شبهایی را در خاک تفتیده خوزستان بسر بردهاند، آنرا بخوبی حس میکنند. آنجا صفا و صمیمیت و معنویت و ایثار و ازخودگذشتگی بود و اینجا دنیای مادی و سیاست و پول و بازار و حزب و قدرت و البته کمی هم کلاه برداری.
از سوی دیگر بسياري از رزمندگان ايراني بخاطر حضور در جبهه و جنگ، از تحصيل و علوم جديد بازمانده بودند. به همين خاطر آنهایی كه روزگاري سرنوشت كشور را با ايثار و جانفشاني خود رقم ميزدند، اينبار خودشان را هيچكاره ميديدند و با حسرت می دیدند که مملكت تا حدود زيادي در دست افرادي قرار گرفته است كه نسبت چنداني با آدمهاي جنگ ندارند!
بسيجيان از جنگ برگشته به چند دسته تقسیم شدند؛ گروهی به زندگی عادی خود برگشتند و خودشان را در شلوغی شهر غرق كردند، عده ای همرنگ جماعت شدند و عدهاي هم در برابر شرايط جديد مقاومت کردند. این عده محدود به مرور برای گسترش فعالیت خود، تشکل هایی به نام «حزب الله»، «انصار حزب الله» و … تشکیل دادند. گروههای موسوم به «حزب الله» برای احیای جامعه ارزشی و مقابله با آنچه رفتارهای ضدارزشی دیگران می نامیدند، بار دیگر به صحنه آمدند، تجمع به راه انداختند، بیانیه صادر کردند، شعار دادند، افشا کردند و احیانا جلساتی را هم بهم زدند!
البته رفتار قهرآميز «حزب الله» محاسن و معايبي داشت. از جمله محاسن حرکت آنها اين بود كه براساس «احساس وظیفه» در برابر انحرافات، تبعيضات، بی عدالتی، فساد و رفتارهاي غيرارزشي و ضدارزشي جامعه و برخی مسئولان کشور مقاومت ميكردند و می ایستادند و یاد و نام شهدا و بازماندگان جنگ را در جامعه زنده نگه میداشتند. اما رفتارشان معایبی هم داشت. یکی از اشکالات حرکت جریانهای حزب اللهی کشور این بود كه گاهی در مسير حرکت خود، اسير تندروي و رفتارهاي پرتنش ميشدند. اين رفتار گروههای حزباللهی كمكم باعث شد تا فاصله مردم عادي جامعه و نسل جوان با آنها بيشتر شود. تا جايي كه آنها همواره خودشان را اقليت مظلوم جامعه ميناميدند.
از دیگر اشکالات و معایب جریان حزب اللهی کشور این بود که دائما شعار «غربت و مظلومیت بسیجی ها و حزب اللهی ها» را تکرار می کردند. آنها با توسل به این شعارها، عملا خودشان را از مردم عادی جامعه دور میکردند و تنها خودشان را دردمند و حامی خون شهدا میدانستند. در جلسات و محافل مذهبي و سياسي و حتي مداحي آنها، هميشه از غربت حزبالله و مظلوميت بسيج و رزمندگان و فراموشی یاد شهدا حرفهايي زده ميشد. عباراتی مانند «خدایا تو شاهد باش که دیگر هیچکس نمی تواند لب به سخن گشاید. خدایا تو شاهد باشد و تو حامی تمام دردمندان عالم باش! … ای خانوادههای شهدا، ای جانبازان و ای آزادگان! به داد اسلام برسید. رفت اسلام! تا کی بنشینیم که نیروی انتظامی کاری بکند؟!… ای امام خامنه ای! رحمی برما کن! فرمان بده که می خواهیم شهید امربه معروف و نهی از منکر باشیم! … می سوزم بر غربت بسیجیان. می گریم بر این همه رنج و سختی. می نالم بر این بار مصیبت…»
بخاطر دارم که نشریه «نیستان» به مدیرمسئولی سیدمهدی شجاعی در همان سالها نقدی نوشته بود بر عملکرد گروه های حزب الله و در آن از این حس «غربت محوری» به شدت انتقاد کرده بود که «انصافا چقدر از این حرفها واقعیت و چقدر مبالغه و صحنه سازی است؟»
اين احساس غربت و مظلومیت (كه البته تا حدودی هم واقعیت داشت) کم کم منجر به بياعتمادي و عدم درك متقابل مردم و طيفهاي مختلف حزباللهي كشور و ایجاد فاصله بین آنها شد. نمونه سينمايي اين ادعا را ميتوان در برخي آثار ابراهيم حاتميكيا به وضوح مشاهده كرد. آژانس شيشهاي اوج نمايش اين فاصله و «عدم درک متقابل» بود كه در آن مردم عادي جامعه به سختي با قهرمانان ملي كشور همراهي ميكردند. اين مساله در آثار بعدي حاتميكيا یعنی روبان قرمز، موج مرده و به نام پدر هم دیده میشود و در همه آنها بسيجيان از جنگ برگشته، به آدمهايي تبديل شدهاند كه نميتوانند ارتباط خوبي با مردم جامعه و حتي خانواده خود برقرار كنند.
تفاوت کار حاتميكيا و دهنمكي
با توجه به توضیحات فوق و با توجه به سوابق دهنمكي، شايد خيليها تصور ميكردند كه اولين فيلم دهنمكي حتما بايد چيزي باشد در رديف «آژانس شيشهاي» كه در آن به مظلوميت بازماندگان جنگ اشاره كند، از غربت بسیجیان بگوید و از بيتفاوتي مردم و مسئولين کشور شكايت كند. همان کاری که قبلا در «شلمچه و جبهه و صبح» انجام می داد. اما دهنمكي اینبار دست به كار ديگري زد. او كه خود در دورهاي بيشترين گلايهها را از وضعيت ايثارگران، بسيجيان و خانوادههاي آنها مطرح می کرد، اينبار تغيير جهت داد و به «دوران پيش از ياس حزبالله» سفر كرد. او زماني را بخاطر آورد كه كشور اسير جنگ بود و سایه شوم و وحشتناک آن زندگی همه مردم ایران را در برگرفته بود. دوراني كه اكثريت مردم كشور بسيجي بودند، به بسیجی ها احترام می گذاشتند و خودشان را مدیون آنها می دانستند. دوراني كه برای بسیجی شدن، به «دفترچههاي خواروبار» و «كسري خدمت سربازي» و … نیازی نبود! كسي از بسيجي بيزار نبود و اگر آدمهایی خودشان بسيجي نبودند، لااقل اينقدر ميفهميدند كه همين بسيجيها در برابر دشمن ایستاده اند. به عبارت بهتر هنوز فاصله و عدم درک متقابل بین مردم و رزمندگان بوجود نیامده بود!
دهنمكي همه آن دوران را بخاطر آورد و آنرا با اوضاع فعلي كشور مقايسه كرد و اين سوال را از خود پرسيد كه چرا آنهمه ایثار و جانفشاني و شجاعت و شهادت، تاحدودي فراموش شده است؟ در اين فراموشي چه كساني مقصر هستند؟ مردم؟ بسيجيها؟ مسئولان؟ هنرمندان؟ حزب الله؟ انصار حزب الله؟ خودش؟ يا همه؟ سوال بعدی این بود که چرا بین نسل جدید و نسل دفاع مقدس یک فاصله ذهنی و حسی بوجود آمده و چرا آنها یکدیگر را درک نمیکنند؟ آنوقت براي اينكه يكبار ديگر به همه مردم و مخصوصا نسل جديد کشور يادآوري كند كه روزگاري همه ايرانيان در دفاع از دین و آیین خود همراي و همقسم بودند، تصمیم گرفت که بجای «تکرار مداوم شعار مظلومیت و غربت بسیجیان»، «غرور و افتخار و شجاعت و مردانگی و بزرگی بسیجیان» را بسازد و به مردم یادآوری کند که دوباره به آن سالها برگردند!
بر این اساس، ده نمکی اخراجيها را ساخت و عجیب اینکه مردم هم به خوبی آنرا پذیرفتند. حتی همانهایی که تصور می شد با دفاع مقدس، جنگ تحمیلی، بسیج و شهدا قهر کردهاند، به تماشای اخراجیها رفتند و با شوخی هایش خندیدند و با مظلومیت شخصیت هایش گریه کردند. اين حرف من به معناي بيعيب و بينقص بودن اخراجيها نيست. يقينا اخراجيها هم مثل همه فيلمهای دیگر، نقاط ضعف و قوت زیادی دارد. اين وظيفه منتقدان و هنرمندان کشور است كه بيايند و با نقدهاي منصفانه خود ضعفهاي تكنيكي و هنري آنرا بازگو كنند. اما براستي چند درصد از نقدهايي كه تاكنون بر اخراجيها نوشته شده، از همين جنس است؟ آيا مسخره كردن و اهانت به مردم و تماشاگراني كه برای تماشای اخراجیها، به صف ایستادهاند، نقد هنری فیلم محسوب میشود؟
بهتر است بجای عقدهگشایی و ذره بین به دست گرفتن و ایرادهای جزئی گرفتن از فیلم و یا اشاره به سوابق و فعالیتهای غیرهنری ده نمکی و یا «لمپن نامیدن تماشاگران» و یا «تهدید به خودکشی و خودسوزی در برابر مسجد بلال» و یا «زیرباران راه رفتن و خندیدن و شعر سرودن» و یا غیرتی شدن برای «قیصر» 40 سال پیش، کمی بیندیشیم و ببینیم که چرا مردم و جوانان کشور در این زمانه و این دوران، برای دیدن یک فیلم آنهم با موضوع دفاع مقدس، به ده نمکی اطمینان کردهاند؟!
لینک های مرتبط:
- نظر مسعود فراستی درباره اخراجی ها:«میشود پاروپا انداخت و با ژست روشنفکرانه به خندیدن و سرگرمی حمله کرد و به 3میلیون تماشاگر تهرانی و شهرستانی – که سخت خندیدهاند – توهین کرد و فرافکنانه گفت که: «سلیقه مخاطب عام تنزل کرده و سادهپسند شده.» اکثر آنها – یا همه آنها- «لومپن»اند و ما…»
- جواب حمید داوودآبادی به کاکایی:«پسرم! به تو دروغ نمی گویم… برای دبیر همیشه کنگره ها و جشنواره ها و … شعر و … کاکایی»
- ماجرای حمایت رهبری از اخراجی ها

سلام.
جناب اميد حسيني ، هميشه نوشته هاي تحليلي شما را دنبال مي كنم و در بسياري از موارد با نظراتتان موافقم. زاويهي ديد شما را به مسائل ميپسندم هر چند به برخي از آنها انتقاد دارم. تا امروز لازم نديدم برايتان نظري بگذارم . دوستان زيادي بودند كه در بحثها شركت ميكردند و من مي پسنديدم كه خواننده باشم تا نويسنده . ولي امروز بر آن شدم كه بنويسم .
قبول كنيد اخراجيها تنها يك فيلم نيست يك پديده است ، يك موج است . پديده اي كه از جنبهي سينمايي ، اجتماعي و حتي سياسي ميتوان آن را بررسي نمود . متأسفانه اكثر شخصيتها در باب بررسي آن تمام اين رويكردها را باهم مخلوط كردند و نتيجهي كارشان همين شد كه ميبينيد . يا ده نمكي و فيلمش را تكفير كردند و يا مانند شما او را به همراه اخراجي ها را بزرگ تر از آن چه هست نشان دادند. حرف زياد است ولي ختم كلام اين كه همه چيز را با هم قاطي نكنيم .
اين دو متن را هم بخوانيد البته با رويكرد سينمايي
نگاهي بر فيلم اخراجي ها 2 ؛ هجو دشمن يا هجو مخاطب ؟!
http://cinematograd.wordpress.com/2009/04/02/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%8A-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%D9%8A%D9%84%D9%85-%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D9%8A-%D9%87%D8%A7-2-%D8%9B-%D9%87%D8%AC%D9%88-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86-%D9%8A%D8%A7-%D9%87%D8%AC/
نگاهي اجمالي به دلايل فروش خيره كننده اخراجي ها
http://cinematograd.wordpress.com/2009/04/11/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%8A-%D8%A7%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%84%D9%8A-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%8A%D9%84-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AE%D9%8A%D8%B1%D9%87-%D9%83%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7/
موفق و مستدام باشيد دوست وردپرسي !
اقای حسنی شما هم یکی از همون اخراجی ها نیستید>>>>>!!!!!
اقای حسینی یکم به همون هایی فکرکنید که این روزگار را فراهم کردن تا جوهر قلم شما خشک نشه جز این هیچ چیزی نمیتونه وجدان نوشتن یک نویسنده را بکار بگیره >ن والقلم و یسطرون کاری نکنید که روزی نتوانید در محکمه الهی سکوت را بر سخن ترجیح دهید .اگر از جبهه نمیدانید پس تلاش کنید با یکی از همینهایی که8 سال استخون خورد کردن و بی ادعا هستن نه یکی مثل مدعیون قلم به دست و مق و حساب خواه؛ بشینید و باهاش هممراه بشین توی خاطراتشون شاید اون بهتر از مسعود و داوود ابادی بتونه مشق جبهه و رنگ و حال بچه ها رو براتون بنویسه و بکشه به خداوندی خدا دلم نمیخواهد اصلا توی این دنیای نوشتاری بی مروت که خیلی ها پی خودخواهی و عرض اندام و خودستایی قلم میزنند ذره ای بمانم ولی هر بار از این نوع نوشته ها را که میبینم دست و دلم اجازه نمیدن نیام و چیزی ننویسم شما از ده نمکی دارید یک افسانه می سازید
به خاطر خدا و به خاطر حقی که شهدا گردنتون دارن این همه به این کارهای ده نمکی اب طلا نزنید
خواهری از همون روزها
اجراي برنامههاي از پيش طراحي شده به مناسبت …؟!
اگر در عصر غيبت، اداره امور جامعه مسليمن بدست فقهاي عطيم الشأن شيعه است پس نحوه برخورد با فرمايشات آنها براي مومنين موضوع امتحان ميباشد.ولي متأسفانه ديده ميشود برخي از افراد، برنامههاي از پيش طراحي شده خود را به مناسبت فرمايشات رهبر انقلاب اجرا ميكنند.
متن کامل مقاله در وبلاگ موجود می باشد.
لینک مقاله http://edalattalabir.blogfa.com/post-82.aspx
منتظر نظر مبارک شما در رابطه با مقاله هستم
با تشکر عدالت طلب
این خانم فاطمه موسوی فکر میکنند فقط خودشان در جبهه حضور داشتند که اینطور حرف می زنند؟ آیا برای دفاع از اخراجی ها هم ما باید در قیامت جوابگو باشیم؟ ایشان از کجا می دانند همه آن رزمندگانی که در 8 سال در جبهه حضور داشتند مخالف اخراجی ها هستند؟ من هم می توان ادعا کنم که بیشتر رزمنده های دوران جنگ از این فیلم حمایت می کنند؟ این چه جور دفاع از شهداست که بخاطر یک فیلم زمین و زمان را به هم ربط میدهند و گریه و زاری میکنند انگار تاکنون هیچ توهینی درکار نبوده آنوقت ده نمکی که خودش از بچه های جنگ است به شهدا توهین کرده. همین ده نمکی کسی بود که چند سال پیش که همه خواب بودند تک و تنها اومد و شلمچه رو راه انداخت و برای اولین بار پس از جنگ یک نشریه با موضوع شهدا و تصاویر شهدا راه اندازی کرده بود. همین آقایان و خانمهای منتقد حزب اللهی، تا چند سال پیش که ده نمکی شلمچه رو چاپ می کرد اونو می پرستیدند. حالا ده نمکی شده منافق و بقیه شدند بسیجی واقعی. برادر، من صد در صد اخراجی ها رو تایید نمیکنم، ولی خیلی حال می کنم می بینم مردم از یک فیلم که درباره جنگ ساخته شده و کارگردانش هم یه بچه حزب اللهی هست ، استقبال می کنند.
برادری از همون روزها
فيلم قشنگ قشنگه ديگه
يكم ديدمون رو باز تر كنيم خيلي چيزهاي بهتر هم ميبينيم جهنم هم نميريم
قرار نيست كه هميشه چرت و پرت بسازن !!!
سلام
من اهل نقد نیستم
فیلم اخراجی ها به هر شکلی هم باشد جالب است و ارزش دیدن دارد. حداقل برای شخصی مثل من که بعد از حدود 12 سال به سینما نرفته ام حداقل حداقل با سالن تاریک سینمای شهرمان آشتی کنم
اما شخصا فیلم هایی که تنور داغ است نون را می چسبانند
فیلم هایی قابل احترام نیست.
الان فیلم های کمدی بسیار جذاب است برای مردم ، مثل بالیوود هند
به نظر من یک کارگردان باید ساختار کلی را بسنجد و سپس طبق آن فیلم بسازد
مثلا یک شخصی یا کارگردانی می خواهد در مورد سیب فیلم بسازد بعضی از کارگردانان پیش پا افتاده برای اینکه فیلم جذاب باشد می روند و از یک باغ پر از سیب که زیبا است فیلم تهیه می کنند
اما بعضی از کارگردانان پر تفکر از درون یک سیب که در یک ظرف سرد است یک دنیا خلق می کنند.
90 درصد کارگردانان ایرانی از نوع یک هستند.
مثل فیلم شهریار برای اینکه فیلم جذاب شود ساختار کلی را تغییر داد و شهریار را در بیمارسان به درود گفت اما شهریار طبق زندگی نامه اش در خانه فوت کرده است
اگر تبریزی کارگردانی چیره دست بود شهریار را باید در خانه به دورد می گفت و طبق این حداقل ساختار فیلمی بسیار جذاب طراحی می کرد.
برای برادری از همون روزها
برادرم خیلی هاتون عوض شدین
نمیگم منم عوض نشدم ولی اینقدر عوض نشدم که کار زشت کسی رو به خاطر گذشته اش روپوشونی نمیکنم