بعد از نوشتن مطلب «شهدا مخالفين جديد دولت احمدينژاد» دوست عزيزي در اعتراض به نوشته من، يادداشتي نوشته كه ميتوانيد آنرا اينجا بخوانيد. لب كلامش اينست كه آهستان و اصولگراياني از جنس آهستان در ماجراي راي اعتماد به صادق محصولي، به خانواده شهدا و به ويژه به همسر محترم شهيد باكري اهانت كردهاند! دليلش هم اينست كه:«آهستان از زبان همسر شهید باکری در مخالفت با محصولی: “….آنهم به اين دليل كه فلاني 30 سال پيش در فلانجا مسئول بوده و با شهيد مورد نظرمان رابطه خوبي نداشته! جرم و جنايت از اين بالاتر؟ آنوقت آدمهايي كه خودشان به اندازه موهاي سرشان در اين 30 سال رنگ عوض كردهاند و مدعي هستند كه معيار قضاوت، رفتار حال انسانهاست، دوست دارند گذشته كسي را بخاطر خاطرات امروز همسر يك شهيد نبش قبر كنند!» و بعد از آوردن اين قسمت از نوشته من، نتيجه گرفته است كه:«و اینگونه تحقیر میکنند ناله های همسر شهیدی را»!
اين برادر عزيز در ادامه لطف كرده است و ما را در زمره كران و كوراني قرار داده كه اراجيف مينويسيم:« آری آهستان و تمام آهستانی ها، تعصب انسان را کور و کر میکند، حداقل جوری میکند که اراجیف بنویسد! خب بگذارید بگویم بنده به چه چیزهایی اراجیف میگویم ! اراجیف متنیست که در آن بنویسیم: “انسانهایی که یکدفعه یاد خون شهدا می افتند” !!! چند سال داری؟ شما هر سال فقط سوم خرداد یاد شهدا می افتی یا همسران شهیدانی که 30 سال است در نبود یار زندگیشان با مشکلات دست و پنجه نرم می کنند؟»
نميدانم چه بگويم. راستش را بخواهيد بنا نداشتم كه جواب اين دوست عزيز را بنويسم. متاسفانه ايشان با پناه بردن به احساسات و البته استفاده جالب از اشعار مرحوم ابوالفضل سپهر، تاحدودي از بحث منطقي دور شدهاند و كار را هم براي نوشتن منطقي سخت كردهاند. معتقدم كه نوشتن درباره اينگونه مسائل شايد سختتر از همه انواع نوشتهها باشد. آنقدر سخت كه ممكن است انسان را دچار تعصب كند و از حقيقت باز دارد اما…
اما وقتي ميبينم كه بعضيها مسائل را با هم قاطي ميكنند و ناجوانمردانه به ديگران تهمت ميزنند و جوري القاء ميكنند كه انگار بقيه آدمها هيچ نسبتي با شهدا و خانواده شهدا ندارند و خيلي راحت آنها را به دشمني متهم ميكنند، تصميم گرفتهام چند خطي در اين خصوص بنويسم.
اگر خاطرتان باشد در مطلب مورد اشاره، به مساله راي اعتماد نمايندگان مجلس به صادق محصولي و نيز نامه و مصاحبه همسر شهيد باكري اشاره كرده بودم. معتقد بودم كه در اين قضيه از شهدا و خانواده شهدا دارد سواستفاده ميشود. دليلش هم اين بود كه آدمهايي به بهانه مخالفت با دولت، به يكباره حامي خون شهدا شدهاند كه تا پيش از اين به ندرت از شهدا و خانواده شهدا مطلبي مينوشتند. اين قسمتي از نوشته من:«و درست در همين مواقع كاسههاي داغتر از آش سر و كلهشان پيدا ميشود و يكدفعه ياد خون شهدا ميافتند و وظيفهشان ميشود پاسداري از خانواده شهدا. آدمهايي كه در كل سال از بردن نام حتي يك شهيد دريغ ميكنند و ديگران را هم متهم به سوءاستفاده از نام شهدا ميكنند، اينبار نامه همسر يك شهيد عزيز برايشان سند ميشود طوري كه حتي بر راي اعتمادشان به يك وزير هم دارد تاثير گذار ميشود!»
البته اين دوست عزيز اين قسمت از نوشتهام را توهين به خانم باكري دانسته و نوشتهاست:«تویی که نام اصولگرایی را انتخاب کرده ای سالی یک بار یاد شهدا می افتی یا همسری که اصول گرایی یا پایه ریزی کرده !! آری شهید زنده است، مخصوصا نامش در جامعه دموکراسی؛ جالب است همسری که ۲۰ سال با نداری و فقر فرزندان شهید را با این وضع جامعه بزرگ کرده است، سالی یک بار فقط یاد شهدا می کرد، ولیک جناب محصولی با هواداران …..ش هر روز !!!!»
نمي دانم من در كجای این نوشته ادعا كردهام كه خانم باكري سالي يكبار ياد همسر شهيدشان ميافتند؟! همه حرفم آنجا اين بود كه نبايد به بهانه درگيريهاي سياسي و جناحي، شهدا را قرباني كنيم و اختلافات احتمالي آنروزهاي آنها را وارد رقابت هاي جناحي خود بكنيم. و نيز نبايد آن خاطرات بهانهاي براي راي اعتماد و تصميمگيريهاي كلان كشور بشود. آيا اين حرف اشتباهي است؟ يعني ما بايد همه نهادهاي تصميم گيري و نظارتي مملكت را از قبيل مجلس شوراي اسلامي و شوراي نگهبان و … كنار بگذاريم و از اين پس منتظر نامه همسران شهدا باشيم و بر اساس آن به وزراي دولت راي اعتماد بدهيم؟ آيا اين احتمال وجود ندارد كه در فرصتي ديگر همسر شهيدي كه به اين جناح متمايل هست، نامهاي را عليه وزيري از جناح مقابل بنويسد؟
خوب ممكن است كساني مثل همين دوست عزيز معتقد باشند كه براي وزير و وكيل شدن حتما بايد سوءپيشينه آدمها را در نظر گرفت. قبول، اما چطور ميشود به درستي راز اختلاف احتمالي 20 سال قبل رزمندگان و پاسداران را متوجه شد؟ اصلا باز كردن دفترچه خاطرات شهدا و مطرح كردن اختلافات آنها با هم، آنهم بعد از گذشت 20 يا 30 سال چه كمكي به حل مشكلات و بحرانهاي كنوني بين احزاب و جناحهاي سياسي كشور ميكند؟! بيرون كشيدن خاطراتي كه براي اثبات هر كدام از آنها به دلايل، مستندات و شواهد زيادي نياز است، چه كمكي به حل ماجراهاي امروز ما ميكند؟
مساله بعدي اينكه چرا ما فكر ميكنيم كه نبايد هيچ مشكل و اختلافي بين رزمندگان وجود داشته باشد؟ اصلا چطور ميتوان اختلاف آنروز رزمندگان را با يكديگر توجيه كرد؟ من براي توضيح حرفهايم يك مثال ساده ميآورم:
حدودا سال 70 بود كه فيلم سينمايي «پوتين» به كارگرداني عبدالله باكيده ساخته شد و به نمايش درآمد. يكي از نكات جالب اين فيلم كه اتفاقا مورد استقبال منتقدان هم قرار گرفت، نمايش اختلاف نيروهاي بسيجي در اين فيلم بود. مسالهاي كه تا پيش از آن به ندرت در فيلمهاي ايراني نشان داده ميشد. در اين فيلم اختلافات گاهي تا آنجا پيش ميرفت كه يك رزمنده به دستورات فرماندهاش توجهي نميكرد و گاهي درست مخالف دستورات او عمل ميكرد و حتي كارشان به درگيري فيزيكي ميكشيد! همين مساله باعث شد كه عده اي از منتقدان آنرا از نكات مثبت و قوت فيلم پوتين بدانند، همچنانكه عدهاي هم آنرا توهين به بچههاي جبهه و جنگ ميدانستند! يك سوال: به نظر شما در جبهه و در بين رزمندگان هيچ اختلافي وجود نداشت؟ بحث و اختلاف و درگيري پيش نميآمد؟ مساله اينجاست كه آنها هم مثل همه آدمها ممكن بود بر سر مسائلي با يكديگر اختلاف داشته باشند و چه بسا بر سر همان مسائل اختلافي با هم جر و بحث هم ميكردند! آيا ما امروز وظيفه داريم كه بعد از گذشت اين همه سال، دادگاهي تشكيل بدهيم و دنبال مقصر و مجرم و متهم باشيم؟
من كاري به صحت و سقم گفتههاي همسر محترم شهيد باكري ندارم. اما در مصاحبه ايشان چند نكته وجود دارد كه به نظر من كمي به توضيح نياز دارد!
ايشان در اين مصاحبه گفتهاند:«آقای نوباوه مصاحبه كرده بود كه آقای محصولی انسان باتقوایی است. این حرف باعث شد شب تا صبح نخوابم. با آقای نوباوه تماس گرفتم و گفتم من بعد از 30 سال به حمید باكری مشكوك شدم. نمیشود این دو نفر هر دوشان باتقوا باشند!» آيا اجازه دارم كه از ايشان بپرسم كه طبق كدام قانون حتما بايد يكي از دو طرف دعوا باتقوا و ديگري بيتقوا باشد؟!
و در جايي ديگر گفتهاند:«یكبار هم به آقای رضایی گفتم شما به خداوند شك نكردهاید كه همه منحرفان شهید شدهاند و همه باتقواها در كمال سلامت وزیر و وكیل شدهاند؟!!» اينجا هم ميپرسم در كجاي اسلام و در كدام روايت و سنت چنين تقسيم بندي وجود داشته كه خانم اميراني به آن معتقد هستند؟! پس با اين حساب همه بازماندگان جنگ بايد به خلوص و تقوا و ايثارشان شك كنند كه چرا سالم ماندهاند!
يكبار ديگر تكرار ميكنم من به هيچ وجه قصد ندارم كه درباره صحت و سقم ادعاي همسر محترم شهيد باكري اظهار نظر كنم. چه بسا اختلافاتي هم بين محصولي و شهيدان باكري وجود داشته. اما آيا در جبهه و جنگ هيچ اختلاف و درگيري بين ساير رزمندگان وجود نداشت؟ اينجاست كه ياد آن منتقداني ميافتم كه معتقد بودند اختلاف بسيجي با فرماندهاش نبايد در فيلم «پوتين» نشان داده ميشد!
حالا كه به اينجا رسيدم دوست دارم به مواردي اشاره كنم كه شايد شباهت اندكي به اين موضوع داشته باشد.
زن سالخوردهاي را در همسايگيمان ميشناسم كه در زمان جنگ از دست سر و صداهاي جوان موتور سواري شكايت داشت و دائما نفرينش مي كرد! از قضا بعد از مدتي همان جوان موتور سوار به جبهه رفت و شهيد شد. حالا تكليف آن خانم چه ميشود؟ آيا بايد يقهاش را گرفت و او را بخاطر نفرينهاي آن روزهايش محكوم كرد؟
مادر شهيدي را ميشناسم كه فرزندش قبل از شهادت توسط يكي از نيروهاي گشت كميته بازداشت شد و يكي دو روزي هم زنداني شد! كار اين مادر هم تا مدتها نفرين آن پاسدار بود. چند سال بعد، همان پاسدار در جبهه شهيد شد. حالا بايد آن مادر شهيد بخاطر نفرينها و نارضايتي سابقش بازخواست شود؟
بالاتر از همه اينها، شهدايي را ميشناسم كه از لحاظ سياسي و عقيدتي همديگر را قبول نداشتند و هنوز هم اختلافها، دعواها و درگيريهايشان بين مردم شهرمان مشهور است. آيا بايد برويم خاطراتشان را بازگو كنيم و حتما يكي را مقصر آن درگيريها معرفي كنيم؟
اينها را كه نوشتم داستان و افسانه و تخيلات من نيستند. حقايقي تلخ از اتفاقات گذشته این سرزمین هستند كه شايد چندين برابر آنرا شما و ديگران هم ديده و شنيده باشيد.
بنابراين سوال من از اين دوست عزيز، از خانم باكري، از «ما، جمعي از سرداران و فرماندهان سابق سپاه!» و از نمايندگان محترمي كه نگران خاطرات خانم شهيد باكري هستند و نيز از همه كاسههاي داغتر از آشي كه اينروزها از بغض دولت نهم، نگران خون شهدا شدهاند، اينست كه آيا ما حق داريم امروز بعد از گذشت سالها كه از شهادت اين عزيزان ميگذرد، اختلافات ديروز آنها را علم كنيم و در شهر و محله و خيابان و فاميل و دوستان بازگو كنيم؟ و از همه خطرناكتر، اين موارد را به رقابتهاي سياسي و جناحي خود وارد كنيم؟!
اينجاست كه ياد صحبتهاي سعيد قاسمي ميافتم كه همين دو سه روز پيش گفته بود:« این روزنامهها از 20 سال پیش تاکنون یک بار اسم یا عکسی از شهید باکری منتشر نکردهاند و از فردا تا 20 سال دیگر هم چیزی نخواهند نوشت. بنابراین روش آنها سوءاستفاده سیاسی از خانوادههای شهدا است.»
- اينجا را هم ببينيد : «دو همسر شهيد : خاتمي بيايد!» كجا اين حرف را زدهاند؟
در قسمت نظرات يك سايت اصلاح طلب!

سلام.
مثل همیشه عالی بود
نکته ای را در اثبات طبیعی بودن اختلاف رزمندگان عزیز جا انداخته اید.
در مستندی که اخیرا درباره دفاع مقدس پخش شد، موارد متعددی از اختلاف نظر جدی فرماندهان بیان گردید که تعدادی از هر دو طرف اختلاف به شهادت رسیده اند.
چطور است مجلس، شورای نگهبان و بقیه نهاد ها تعطیل شده و کلیه عزل و نصب ها توسط شورایی مرکب از همسران شهدا انجام شود؟!
همچنین خوب است مشخص شود اگر دو همسر شهید در باره یک شخص اختلاف نظر داشتند، تکلیف بهشت و جهنم شخص مورد نظر چگونه مشخص می شود!
1) وقتی به صرف وجود اختلاف، سریع نتیجه “بی تقوایی” از آن، بخواهد گرفته شود؛ مسئله کاملا جای تامل و تردید دارد.
آیا علما که بر سر بعضی مسائل با یکدیگر اختلاف نظر دارند، به خاطر بی تقواییشان است؟!
2) این نشریات همان هایی هستند که با اعلام رسمی پیروی از لیبرایسم و آن سابقه بی توجهیی به مراجع، به موقع خودش!! طرفدرا دو آتشه مرجعیت شده بودند، یادتان که هست!
شما هم خیلی خوب به موضوع پرداخته بودی
مراسم شیطان پرستان
مارال خانم
ما که دست کاری نکردیم
برای ادامه مطلب بروی وب سایت کلیک کنید
سلام
خوب اشاره کردید.
اختلاف همیشه نشانه ی بی تقوایی یک طرف نیست.
متاسفانه «کافر همه را به کیش خود پندارد!» آنهایی که برای اهداف حزبی و جناحی زیر بار نظر دیگران نمی روند، فکر می کنند هر جا اختلاف نظری هست، باید از بی تقوایی باشد. کاش همسر شهید بزرگوار، باکری، کمی بیشتر تأمل می کردند و در دام این افراد گرفتار نمی شدند.
البته برخی مخالفان همسر شهید هم خوب رفتار نکردند. از جمله نماینده ی محترم قائنات که بجای جواب منطقی، ایشان را متهم به ازدواج مجدّد نمودند!! و به همین جهت نظر ایشان را قابل توجه نشمردند. ای کاش همه مثل شما جواب می دادند و بهانه به بدخواهان نمیدادند.
موفق باشید.
نکنه یه وقت از حسین درخشان مطلب بنویسی . نذارید فکر کنیم اون بی همه چیزا که دشمنش بودن غیرتشون از امثال شما بیشتره – صد رحمت به همون سیبیل طلا و خورشید خانوم که حتی نوشته هاش رو هم حاضر نبودم بخونم . بابا صد رحمت به همون مسعود بهنود بی هویت که لااقل یادی از حسین کرد . به اصطلاح غیرتمندان داخلی نشون دادن چقدر مرام دارن و شرف . وای بر همون بچه بسیجیا که حسین دلش واسشون میتپید و روایت فتح رو گذاشت تو وب . دریغ از یه جو غیرت و مردونگی . دریغ . دریغ .