مدتها بود كه میخواستم عکسی را از امام توی بلاگم بگذارم. فقط نمیدانم چرا وقتی اسیر بالاترین بودم، دلم نمیآمد. اما از امشب با خیال راحت و با شادمانی و شور و شعف زیاد و احساس غرور، چهره مهربانش را به تماشا مینشینم….
از روزی که با بالاترین آشنا شدم بيشتر از یک سال میگذرد و الان فرصت مناسبی است که بعضی از حرفهای نگفته را بزنم تا شاید …
روزي كه با «بالاترين» آشنا شدم، فكر ميكردم اينجا احتمالا فرصتي هست براي حرف زدن. حرف زدن با ديگران. حرف زدن با هموطنان؛ مخصوصا آنهایی كه سالهاست دور از وطن زندگی میكنند و قلبشان برای این آب و خاك میتپد. نگران نبودم كه آنها موافق من هستند یا مخالف. حرفم را قبول دارند یا نه؛ مهم آن بود كه من هم میتوانستم حرفم را بزنم، بنویسم. با آنها درددل كنم. دغدغههایم را بگویم. فكرم را منتقل كنم؛ كه مثلا من هم حرف دارم، برای حرفهایم دلیل دارم، برهان دارم. در بوق و کرنا کرده بودند که در بالاترین دموكراسی حاكم است و همه آدمها با هر عقیده و فكری میتوانند آنجا حرفشان را بزنند و در برقراری و پیشرفت این دموكراسی نقش داشته باشند. اما آیا واقعا در بالاترین دموكراسی جاری است و حقیقت دارد؟ اصلا آیا تا حالا دموكراسی تحمل شنیدن حرف مردم دنیای واقعی را داشته كه به دنیای مجازیاش اعتماد كنیم؟
میگویند جامعه مجازی با واقعیت فرق دارد. این حرف را در بالاترین به بهترین شكل ممكن میتوان فهمید. اگر كسی بر این باور است كه بالاترین میدان و عرصه گفتگوست و دیگران را میشود با نوشتن و آوردن دلیل، قانع كرد؛ اشتباه میكند. قصد توهین به كاربرانش را ندارم، اما مطمئنم كه ماندن و نفس كشیدن و وقت گذاشتن در بالاترین یعنی چشم بستن بر واقعیات جامعه، فراموش كردن دردهای جامعه، جدا شدن از متن جامعه و سرگرم شدن با آدمهایی كه در آنسوی كره خاكی مشغول خندیدن به ما و جامعه ما هستند!
خوشحالم كه لااقل خودم این حباب نازك و پوچ توهم را تركاندم. عطایش را به لقایش بخشیدم. دیگر نه حرص مثبتهای لینكم را میخورم، نه نگران منفی «توهینآمیز» و «غیرواقعی» و «تیتر یا توضیح نامناسب» كاربران بالاترین هستم! و نه نگران داغ شدن تحلیلهای سیاسی رادیو فردا و رادیو آمریكا و ادوارنیوز. خوب چه انتظاری میتوان داشت از آدمهایی كه مغزشان را در اختیار باطبی ها، مسعود رجوی ها، رضا پهلوی ها، شیرین عبادی ها و یا امثال هخا قرارداده اند؟
چه انتظاری باید داشت از دختران دلشكستهای كه برای مظلومیت كشتههای برجهای دوقلوی آمریكا شمع روشن میكنند و مثل شمع گریه میكنند اما هرگز مظلومیت شهدای كشورشان را نمیفهمند؟ چه انتظاری باید داشت از آدمهایی كه به كبوتران صلحطلب آمریكایی التماس میكنند كه بیایید و خانه ما را نابود كنید! چه انتظاری باید داشت از آدمهایی كه چشمشان را بر چند قرن جنایت، غارت، تجاوز، آدمكشی و نسلكشی همانها میبندند و دفاع مقدس و مظلومانه ایرانیان را در برابر غارتگران دنیا، جنگ طلبی میدانند؟ چه انتظاری میتوان داشت از آنهایی كه حتی یادآوری آن روزهای دردناك را هم به جنگدوستی و جنگطلبی ملت ایران تفسیر میكنند؟ …
باور كنید اینجا گردابی بيش نيست. جایی برای سرگرم كردن ما، جايي براي وقت تلف كردن ما. جایی برای زندانی شدن و پنهان شدن. جایی كه خودت را سرگرم آدمهایی حبابنشین كنی و حتی نتوانی آن حباب نازك خیال و توهمشان را هم پاره كنی! حصارهای بالاترین آنقدر بلند هستند كه مانع دیدن و نفس كشیدن آدمها بشوند. آنقدر بلند هستند كه چشمهایت را ببندند و مانع دیدنت شوند، كه جلوی پایت ، نه، حتی زیر پایت را هم نبینی.طراحان بالاترين، به بهترين شكل ممكن به اهداف خود رسيدهاند. هم با سرگرم كردن عدهاي كه گمان ميكنند با نوشتن و راي دادن و داغ كردن يك لينك، دارند جمهوري اسلامي را سرنگون ميكنند و هم با سرگرم كردن آنهايي كه فكر مي كنند با منفي دادن به آن لينكها، با كفر و استكبار مبارزه ميكنند! …
اما امروز و امشب…
امشب شبكه یك برنامهای را نشان داد كه واقعا بی نظیر بود. دعوت از همسر، دو پسر و تنها دختر شهید ايوب بلندي. البته نه مثل همه برنامهها، كه اینبار همه چیز عین واقعیت و حقیقت بود. مجری برنامه، صفحات كتابی را میخواند كه درباره زندگی این خانواده نوشته شده بود و در ضمن خواندنش، سوالاتی را هم از آنها میپرسید. رسید به این عبارت : محمدحسین از پدر ترسید و جیغ زد! مجری برنامه، ماجرا را از خود محمد حسین و از مادرش پرسید. مادر گفت: «ایوب» صورتش ورم كرده بود و تقریبا سرش به اندازه يك قابلمه شده بود … در بیمارستان بستری بود. بچه هم چند شبی بهانهی بابایش را میگرفت. محمدحسین را بردیم بیمارستان… ایوب از طبقه بالا آمد پایین تا پسرش را ببیند. به پلهها كه رسید، وقتی محمدحسین او را دید، ترسید و گریه كرد! مجری برنامه، اين ماجرا را از خود محمدحسین هم پرسید، محمدحسین كه تا این لحظه با لبخند و آرامشی عجیب صحبت میكرد، ناگهان گریهاش گرفت… (خواهشا يكبار اين ويدئو را ببينيد)
از محمدحسین عزیز كه امشب مظلومانه به یاد پدر شهیدش گریه كرد و دلم را سوزاند، ممنونم. مخصوصا آنجایی كه مجری برنامه از محمد حسین پرسید كه حالت خوب شد؟ آرام شدی كه باز هم از تو سوال بپرسم؟ جوابش عالی بود:«من حالم خوب بود. این گریه باعث میشود كه گرد و غبار از دل آدم پاك شود. ولی ای كاش بیشتر از این پدرم را میشناختم»
همین یك جمله كافی بود كه شك ام به یقین تبدیل شود و سعي كنم بیشتر از اين خودم، محمدحسين و پدرش را بشناسم…
قسمت سوم رسم عاشقي (مصاحبه با خانواده شهيد ايوب بلندي) را اينجا ببينيد


هیییی.ما که خیلی وقته عطای بالاترین رو به لقایش بخشیدیم.بالاترین به نظره من هیچ جای خاصی نیست.هر چقدر هم ملت ادعای روشنفکری بکنن و بگن ما حرفه مخالف رو می شنویم اما باز ته دلشون خنک میشه که یه سری افراد فحش رو می کشن به اعتقادات و مقدسات یه عده.تندروی خیلی بده اما فحاشی از همه چیز بد تره.به نظره من آدم تو بالاترین خیلی نمیتونه آزادانه حرف بزنه چون نهایاتن یکی لطف می کنه و می زاره تو کاسه اش.کاره خوبی کردی اومدی بیرون ازش.فقط اعصاب خراب برای آدم به ارمغان میاره
سلام
درود به تو
بهترین راه رو پیش گرفتی
موفق باشی
یا لطیف!
بالاترین رو هیچ وقت دوست نداشتم! بیشتر هم لینک هایی رو می زارم که انتظار فحش شنیدن دارم! به قولی اینجور محیط ها فحش شنیدنش هم کار فرهنگیه!
هیچ موقع وابستش نشده بودم! پس فکر نکنم بتونم خوب قضاوت کنم!
ولی به هر حال کار خوبی کردین! یه عکس امام به کل نت و هرچی توش هست می ارزه…
التماس دعا
یا علی
“چه انتظاری میتوان داشت از آدمهایی كه مغزشان را در اختیار باطبی ها، مسعود رجوی ها، رضا پهلوی ها، شیرین عبادی ها و یا امثال هخا قرارداده اند؟ …..!!!”
خب برادر حتما لینک هایی که می گذاشتی خوب نبودند که منفی خوردند.
آخه بالاترینی که نیمه فیلتر هست…اعضایش می آیند به لینک های تبلیغ ولایت و آقا! و احمدی نژاد مثبت بدهند که بره بالا؟؟؟؟
مطمئن باش اونهایی هم که بالاترینی هستند بیش از اینکه دنبال رجوی و رضا پهلوی باشند،دنبال لیبرال ها هستند.
برو سطح مطالب ات رو بالا تر ببر برادر من…2 تا کتاب بخون…
حد اقل کتاب های خودتون رو بخون…مصباح و خزعلی و …
شما کتاب های راست و چپی و رو نمی خونید.کتاب های ولایی خودتون رو هم نگاه نمی اندازید.فقط نویسنده هاشون رو بخاطر اسمشون قبول دارید.
مشخص هست که تو جای خفنی مثل بالاترین زیاد طرفدار ندارید.
شاید بگید خودتون که چیزی بارتون نیست.باشه قبول…من چیزی بارم نیست.
ولی بدون اینکه بگم تا الان بقیه 2 بار مقالاتم رو فرستادند.بدون اینکه عضویت داشته باشم.پس مطالبتون باید با جو مکان بخونه…
آقا من یه سوال ساده از شما دارم. حتما میدانید که امام خمینی فرموده اند تبعیت از قوانین جمهوری اسلامی بر همه مسلمانان ساکن ایران واجب شرعی به شمار می آید. با توجه به اینکه سایت بالاترین با مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی که منصوبین رهبری نظام هستند فیلتر شده است، شما با کدام مجوز شرعی به مدت 5 ماه از این سایت بازدید داشته و در آن فعالیت نموده اید؟
[...] a comment » در رد مغالطات اخیر آهستان وبلاگ هویت ما* پاسخی محکم داده است که عینن نقل [...]
من زیاد کامنت نمیدهم! ولی یک چیزی که در تمام بچه های اصولگرا چه از آنهایی که با آنها هم خوابگاهی و غیره بوده ام. چه آنهایی که مطالب وبلاگهایشان را میخوانده ایم یافته ام. خود را مسلمان میدانند و بقیه را کافر. خود را حسین و حسن و علی و محمد میدانند و هر کس عقایدشان را نپذیرد معاویه و عمر و عاص!. حالا این عقیده میخواهد سیاسی باشد. یا اقتصادی باشد یا مذهبی باشد فرهنگی باشد یا حتی مسائل شخصی.
هیچ وقت هم تصور نمیکنند که شاید این بار آنها مامون و محتشم باشند! نه مخالفشان.
هرگز اصولگرایی را نمیپذیرم. چرا؟ چون اصولگرایی یعنی جنگیدن برای عقایدت. و هر کسی هم عقاید خودش را دارد پس همه باید با هم بجنگند!.
یکی همه طرفداران بازرگان را منافق میداند و جای دیگر هم میگوید منافق را باید فلان کرد. من هم اگر همه طرفداران خمینی را منافق بدانم و رای صادر کنم که بقیه را باید کشت چه میشود!. نهایتا جز عده معدودی که هم عقیده من هستند همه باید سر به نیست شوند؟.
شما همون بهتر آزادی که خمینی واسَت آورد رو دو دستی بچسبی و ولش نکنی
خانم ها آقایون بذارید یه چیزی رو براتون روشن کنم:
بالاترین هرگز حقیقت نداشت.
تا وقتی بالاترین تریبون اپوسیزیون و مجاهدا است حقیقت نداره.
تا وقتی احمق ها بر ما حاکم اند و احمق تر ها می خواهند حاکمان را ساقط کنند دنبال حقیقت نگردید.
البته من فکر می کنم بالاترین یا یه چیزی مثل اون دوباره برگرده ولی شروع می کنه به رکود چون حقیقت نداره و کاربرانش هم نمودونن که حقیقت نداره
[...] به بالاترین حس کنند. در همین زمینه: خداحافظ بالاترین (آهستان) تگها: web2, بالاترین, دموکراسی غربی نوشته شده در [...]
یعنی جدا تو به این خمینی که باعث کشته شدن هزاران جوان ایرانی شد ارادت داری؟ اگر چنین است واقعا برای خودم متاسفم که روزگاری با شما بحث میکردم. خمینی یک …….
ولش کن، مردم ایران خودشون میدونن به جای این نقطه چین ها چی بذارن.
اگر خدایی وجود داشته باشد یقین بدان از سر تقصیرات خمینی نخواهد گذشت.
آقاي اهستان لطفا كامنتهايي كه محتوي توهين يه مقدسات هستند را منعكس نفرماييد.
ديگه از مدعيان دموكراسي دموكرات تر كه نبايد بود!
تقدیر از اصلاحات و افشاگری اشتباهات دولت نهم
http://saharyar.blogfa.com/cat-15.aspx
سه نما و یک طرح همراه با بازی نقطه چین!
http://saharyar.blogfa.com/post-176.aspx
[...] از بالاترين قبلا مطالبي نوشتهام كه ميتوانيد از اينجا و اينجا [...]
زنده باد جنبش سبز..درود بر موسوی!مرگ بر دیکتاتور