خبر جالب و كوتاه بود:«حمله اعضاي گروهك دفتر تحكيم به يك نشست دانشجويي!»
همين يك جمله كافي بود كه ذهنم را بردارم و به سالهاي گذشته سفر كنم و روزهايي را ببينم كه من و دوستانم در پناه دوم خرداد و دولت اصلاحات، وارد دانشگاه شديم و از مدعيان دوم خرداد و اصلاحات كتك خورديم و كسي به دادمان نرسيد! راستش را بخواهيد آنروزها خودمان هم انتظار چنداني نداشتيم كه كسي تحويلمان بگيرد و به دادمان برسد. دوم خرداديها عليرغم شعار «زنده باد مخالف من» به صراحت فرياد ميزدند كه :«هركس اصلاحات را قبول ندارد بايد خفه شود!» در مقابل، بيشتر آقايان و خانمهاي محافظهكار هم به مارماهي تبديل شده بودند. عجيب اينجا بود كه همين جماعت مارماهي صفت، تا چند ماه قبلتر از آن، به بهانه حمايت از ناطق نوري، سيد محمد خاتمي را مفسد فيالارض ميناميدند! اما گردش روزگار چنان بود كه آنها در نهايت شرمنده روي همين آقاسيد شدند!
بگذريم، ما در چنان جوي وارد دانشگاه شديم. نه از جماعت مارماهي بوديم كه به روي خودمان نياوريم و نه از دار و دسته اصلاحطلباني كه با چماق دوم خرداد هر صداي مخالفي را سركوب ميكردند. آزاديخواهان و طرفداران دموكراسي حتي يك صداي مخالف را هم نميتوانستند تحمل كنند. همين كه دوم خرداد پيروز شد، دفتر تحكيم به سرش زد كه حال تشكلهاي دانشجويي را كه با او سر سازگاري نداشت، بگيرد. به همين خاطر نامهاي نوشت به رييس دانشگاه كه فلان انجمن اسلامي، غيرمشروع و غيرقانوني است. دليلش هم اين بود كه با ما نميسازد! درستترش اين بود كه آن انجمن چند سال قبل روابط تشكيلاتي خود را با دفتر تحكيم به كلي قطع كرده بود. و دليلش براي قطع روابط تشكيلاتي، انحراف دفتر تحكيم از اصول و آرمانهاي اصيل جنبش دانشجويي و تبديل شدن آن به سياهي لشگر و پياده نظام سياسيون خارج از دانشگاه . البته آنروزها اين اتهام به مذاق تحكيمي ها خوش نميآمد، اما امروز چندان هم بدشان نميآيد كه بگوييم دفترتحكيم جيرهخوار و نوكر و عاشق چشم و ابروي جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين است! (و جالب اينجاست كه اين برادران اراذل و اوباش كه با قلدري تمام به نشست قانوني يك تشكل قانوني در محيط دانشگاه حمله ميكنند، به طرف مقابلشان ميگويند شما مستقل نيستيد! آدم ياد قضيه سير بيچاره ميافتد!)
بزرگترهاي اين جماعت، در دانشگاه به ما ميگفتند كه شما راستي هستيد و از بيرون دانشگاه خط ميگيريد، آنوقت خودشان ميرفتند با رييس دانشگاه و معاونت دانشجويي كه بعدها به نمايندگان مجلس اصلاحات تبديل شدند جلسه ميگرفتند و پول دانشگاه را خرج شبنامهها و برنامههاي مسخره خودشان ميكردند. اي كاش موضوع تنها به همين حد خلاصه ميشد اما نوچههاي دفتر تحكيم از جيب مبارك استانداري هم براي كوبيدن مخالفان خود بينصيب نماندند… البته همين آقاي استاندار بعدها به مقام وزارت دولت اصلاحات رسيد!
بله ما در آن زمان كه رييس دانشگاه، معاون دانشگاه و مسئول امور دانشجويي با شدت و حدت عليه ما موضع مي گرفتند، زنده مانديم و زندگي كرديم. حتي روزهايي را هم ديديم كه شخص استاندار و وزير محترم آموزش عالي براي نابودي ما نقشه مي كشيدند! باز هم زنده مانديم. آنروزها جماعت آزاديخواه و متمدن به ما ميگفتند طالبان، چون روي پوست صورتمان كمي مو روييده بود! جالب اينجا بود كه آنها ميزدند، آنوقت به ما ميگفتند طالبان. درست مثل همين چند روز پيش كه نوچههاي دفتر تحكيم در كمال آرامش ديگران را زدند آنوقت اشك تمساح ميريزند كه ما آزادي نداريم!
وقتي اين روزها را با روزگار خود مقايسه ميكنم ميبينم كه ما مظلومتر بوديم. چرا كه از ما هيچ بنيبشري حمايت كرد. چند نفر از دوستانم را از دانشگاه اخراج كردند، برايشان دادگاه صحرايي تشكيل دادند و در خوابگاه اساميشان را اعلام كردند، نامههاي اخراجشان را هم براي خانوادهها فرستادند و آنها را تحت فشار قرار دادند. آنروزها هيچكدام از روزنامههايي كه بالاي صفحه اولشان درشت نوشته بودند«دانستن حق مردم است!» يادي از ما نكردند، ننوشتند كه 5 دانشجو به جرم حرف زدن از دانشگاه اخراج شدند! چرا كه ما دوم خردادي نبوديم! تنها جرممان همين بود. دروغگوياني كه با شعار «ايران براي همه ايرانيان» به مجلس روياي اسلامي راه پيدا كرده بودند، ما را ايراني نميدانستند! به هر حال زمان، زمان دوم خرداد بود و مگر كسي ميتوانست بگويد من دوم خرداد را قبول ندارم؟!…
اگر كسي اين حرف مرا قبول ندارد، به او ثابت خواهم كرد. كافيست ماجراي سيد محمد خاتمي را به ياد آوريد كه مسافران قطار اصلاحات حتي به او هم رحم نكردند و در چندين مورد خواستار پياده شدن رييس قطار در ايستگاههاي بينراهي شدند! وقتي سيد اطلاحات را قبول نداشته باشند، آنوقت ما را قبول داشته باشند؟!
لينكهاي مرتبط :
دبير سابق دفتر تحكيم محكوم كرد
توضيح عضو انجمن اسلامي مستقل درباره ضرب و شتم
ضرب و شتم اعضاي انجمن دون شان دانشجو بود
سازمان دهي مجدد گروه فشار احزاب تند رو براي تهاجم گسترده
انجمن اسلامي دانشگاه تهران طاقت اتحاديه دانشجويان مستقل را ندارند

بسیار خوب آقای محترم؛ باز هم حرف شما صحیح…تحکیم وحدتی ها با شما بد عمل کردند…اما آمار دانشجویان زندانی چه می شود؟ دستگیری دانشجویان چپ وو شکنجه ها چه می شود؟ واقعا شما مظلوم بودید و هستید؟ از ولی فقیه تا دولت مهرورز حامی شماست…چه کسی مظلوم است؟ شما که در جناح اقلی نیستید…تکلیف اینها چه می شود؟ انصاف داشته باشید. قدرت دست شماست. اما تاریخ طور دیگری نوشته می شود.
قصه پر غصه ای بود آن سالها اول آن مارماهی ها بعد هم آن آزادی سرایان هفت رنگِ منفعت پرست
سلام. میانه روی بهترین اخلاق است. اصلا آدها را به میانه روی و تند روی باید تمییز داد
سلام
جالب بود!
سلام.
این نوشته من را هم به دوران دانشجویی و سال 80-81 برد.
زمانی که اگر در کلاس به استاد اعتراض میکردی و دلیل میآوردی که نظر تو مبنی بر اینکه “جهان دارد به سوی لیبرال دموکراسی میرود و ما باید با آن همسو شویم و تمام و کمال آن را بپذیریم” اشتباه است، توسط او و دانشجویان همسو فاشیست و چماق به دست معرفی شدیم ، ولی امروز عینیت یافتن فاشیست و چماق به دست را میبینیم.
آهستان: سلام و ممنون. البته شما شانس آوردي در دور دوم اصلاحات دانشجو بودي… زمان ما باز بدتر اين بود كه شما گفتي!
یاد باد آن روزگاران یاد باد
واقعا که جالب بود.
من دانشجوی دانشگاه تهران هستم و خوشبختانه می بینم که نسلشان رو به انقراض است و دیگر کسی حال و حوصله تجمعات تکراری و کسل کننده اشان را ندارد. آن سرود یار دبستانی هم آنقدر خز و مسخره شده که به جز باقیمانده نسل قدیم شان کسی علاقه ای به زمزمه اش ندارد.
من با کارهای بسیج دانشکده امان چندان موافق نیستم اما تحکیمی ها به اسم اصلاحات 8 سال اختناق را بر دانشجویان تحمیل کردند.
بچه های معصوم مردم را که با هزار امید و آرزو به دانشگاه فرستاده بودند با صحبتهای فریبکارانه و اغواگرانه به کولی دهندگان و عمله خود در دانشگاه تبدیل کردند.
خدا از هیچ کدامشان نگذرد.
دوست عزيز،
«مجمع وبلاگنويسان مسلمان» قصد دارد پنجشنبه 7 شهريور 1387 در سالن شهيد آويني فرهنگسراي رسانه (واقع در ميدان وليعصر، جنب سازمان انتقال خون)، از ساعات 5 الي 7، اولين مجمع عمومي و انتخابات شوراي مرکزي خود را برگزار کند.
در اين مراسم، هيئت مؤسس گزارشي از روند برنامهها و فرآيند ثبت مجمع ارائه خواهد کرد. سپس کانديداهاي عضويت در شوراي مرکزي به ارائهي برنامهها و اهداف خود خواهند پرداخت. اعضاي شوراي مرکزي از ميان کانديداهايي که اعلام آمادگي کردهاند و نامشان در سايت مجمع موجود است، با راي مستقيم اعضا انتخاب ميشوند.
مطابق اساسنامه تنها کساني حق شرکت در رأيگيري را دارند که فرم عضويت را پرکرده باشند و شرايط عمومي مندرج در اساسنامه را نيز دارا باشند. همچنين کساني که علاقهمند به عضويت هستند، ميتوانند با حضور در فرهنگسرا فرم پر کرده و به عضويت مجمع وبلاگنويسان مسلمان درآيند.
دوست عزيز!
از شما هم دعوت ميشود تا در اين مراسم حاضر شويد. و اگر هيچ حسني هم که نباشد، اين مراسم محفلي خواهد بود براي ديدار دوباره و آشنايي با ديگر دوستان وبلاگنويستان؛
http://www.MuslimBloggers.ir
سلسله ی موی دوست نغمه ی دام بلاست
هرکه در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
سلام. نقی ترابی ام. ای کاش اسنادی از قدیم اگر تو دسترس دارید نشون بدید تا ظلم رفته، دیداری بشه.
یا حق.
سلام
به قول دوستان کتک خوردنتون قبول
هیچ نگران نباشید امیر حسین راست میگه دارن منقرض میشن
سلام.
یه پیام براتون به یاهو ایمیل کردم.
در مورد نشست هم اینبار مشاهده ی عینی نوشتم.
التماس دعا
بنام خدا. سلام دوست عزیز. من نیز از اعضای اتحادیه ودر انجمن اسلامی دانشگاه شیراز هستم. قوم مغول به داشتن چنین میلیشیایی افتخار می کند. اینها اثرات پولهای مفت بنیاد باران است. غلام محمدی دست کیوون رو از پشت بسته. اینها به رهبر انقلاب نیز توهین کردند وعلیه ایشون شعار دادند. دخترای بی حجابشون که نگو ونپرس. فکرکردم اینجا ایتالیا است ودخترانی که با خاتمی دست داده بودند. به بچه های طیف وابسته سنتی بگویید اگه نمازی در دانشگاه تهران بود الان بنیاد باران در عزای عمومی بود. منتظر بازدید شما هستم .یا علی
دم خروس و قسم حضرت عباس D:
آقا خوشحالم که یک نفر از این بچه های قدیمی بالاخره صداش توی این وبلاگستان دراومد.
حالا شما زمان دو خرداد را یادتان هست. ما که یک کم قدیمی تر هستیم و مال قبل از دوخردادیم هم یادمان نرفته که این انجمن اسلامی و دفتر تحکیم چه غول بی شاخ و دم و خشنی بود. کارشان به هم ریختن برنامه موسیقی و شب شعر و کلاً هربرنامه مستقلی بود. برای خودشان حکومت داشتند. استاد خودشان را می آوردند و خودشان واحد برمی داشتند و پاس می کردند. دم در و حتی توی کلاس کیف دخترها را می گشتند و دنبال ماتیک و حتی آینه بودند. حتی رسم داشتند که شب و ناغافل بریزند توی خوابگاه دخترانه که مثلاً نوار حمیرا توقیف کنند. یک فالانژهایی بودند که دومی نداشتند. بعد همین آدمها (دقیقاً همانها و نه فکر کنی مثلاً یک آدمهای دیگری ولی در همان تشکل. نه. دقیقاً همان آدمها) همه شدند دوخردادی و روشنفکر و غیره و ما باز دوباره شدیم اخ و پیف. حالا بدبختی اینجا بود که ما هرچی به این دانشجوهای ورودی جدید می گفتیم که اینها چکاره اند کسی باورش نمی شد.
من دوم خردادی نبودم. اصلاح طلب هم نبودم. اما در تجمعی که برای حمایت از هاشم آقاجری در دانشگاه برگزار شده بود دیدم که چگونه بسیجی ها دانشجویان را کتک زدند و حراستی که یک روز اگر ما کارت همراهمان نبود ما را سین جین میکرد که کی هستیم، آنها را راه داد که بیایند آن گروه دیگر را کتک بزنند. عکسهایش همین الان هم در اینترنت یافت میشود. اتفاقا همین آقای مهرداد بذرپاش هم جزو سازماندهندگان این وحشی گری بود.
من دیدم که دوست دوم خردادی من چگونه بر سرش زده بودند که سرش چندین بخیه خورده بود.
من از خاتمی و از اصلاحات دل خوشی نداشتم، اما اینها رو دیدم.
تحکیم وحدتی هم اگر دست به روی بسیجی بلند کرده بیجا کرده. اما شما جوری صحبت میکنی که انگار آن گروه دیگر فرشته است و تحکیم وحدتیها اهریمن
سلام
استفاده کردم
در آن زمان برخی دوستان ما را به خاطر استفاده از چپیه مسخره می کردند و به آنها توهین می کردند. بندگان خدا می گفتند مگر از آزادی دم نمی زنید؟ ما آزاد نیستیم چپیه بیندازیم دور گردنمان؟
خلاصه اینکه فقط کلماتشان قشنگ بود و بسیار وحشیانه رفتار می کردند. من به عنوان یک نویسنده در تمام اجتماعات هر دو (3؟) جناح حضور داشتم.
بمیرم برای شما بچه های حزب اللهی که در دوره اصلاحات به زندان افتادید، شکنجه شدید، جلوی دوربین های تلویزیون اعتراف کردید…
این مظلوم نمایی شما واقعاً حال آدم رو بهم میزنه.