خواهشا يه نفر زحمت بكشه اين معادله رو براي ما حل كنه و ما رو از اين همه سرگرداني و پريشاني كه در وبلاگستان گرفتارش شديم نجات بده!:
مساله: فرض كنيد آقاي الف و آقاي ب آدمهايي هستند كه ما داريم درباره رفتار گذشته و حال و آيندهشان تحقيق ميكنيم. اين دو نفر سالهاي گذشته اعتقاداتي داشتند كه امروز ديگر ندارند، كارهايي انجام دادند كه ديگر انجام نميدهند. الان هر دويشان رفتار و عقايد گذشته را كنار گذاشته و رويه جديدي در پيش گرفتهاند. با توجه به اين پيش فرض، امروز بايد كدام رفتار آنها را ملاك قضاوت خود قرار بدهيم؟ رفتار و عقايد گذشته يا حال؟
خوب ممكنه خيلي از شماها فورا جواب بدين كه «معلومه، ملاك ما وضعيت فعلي آدمهاست و آدمها به مرور زمان شناخت و آگاهيشون نسبت به قضايا بيشتر ميشه و براي همين هم كاملا طبيعيه كه عوض بشن و ديگه مثل گذشته فكر نكنن.»
تا اينجاي مطلب با شما موافقم، حالا يه مساله ديگه: اگه فرض كنيم آقاي الف قبلا مخالف و منتقد جمهوري اسلامي بوده و حالا بعد از سالها به موافق تبديل شده و از اون طرف هم آقاي ب قبلا موافق حكومت بوده و الان به مخالف تبديل شده، اونوقت باز هم جواب شما همون پاسخي هست كه قبلا دادين؟ اصلا فرض كنيم جاي الف و ب، اسم دو نفر رو بنويسيم، مثلا جاي الف بنويسم حسين درخشان و جاي ب بنويسم اميرفرشاد ابراهيمي يا اكبر گنجي! آيا باز هم مثل چند دقيقه قبل خيلي محكم و قاطع جواب ميدين كه آدمها روز به روز در حال پيشرفت هستند و حق دارن كه عوض بشن و اعتقادات روز اونها ملاك ماست؟! يا اينكه نه، اينجا ديگه همه چيز عوض ميشه؟
چي شد؟ پس چرا رنگتون عوض شد و داغ كردين؟ چرا دوستان آزاديخواه و ليبرالمسلك وبلاگستان بر خلاف پز آزاديخواهي و دموكراسي و زنده باد مخالف من، تا اسم حسين درخشان مياد، شروع ميكنن به فحش دادن و ناسزا گفتن و توهين كردن و …. اما هر وقت اميرفرشاد ابراهيمي يه خوابي ميبينه و شروع ميكنه به خيالبافي، حرفهاش ميشه وحي منزل و اميرفرشاد هم ميشه مجسمه آزادي؟! پس چرا اين دفعه اون حكم كلي عوض ميشه و عوض شدن آدمها اينبار مشكلساز ميشه؟!
جوابش كاملا معلوم و مشخصه: پيشرفت و تغيير و تحول آدمها تا جايي مورد قبول اين مدعيان آزادي و دموكراسي هست كه آخرش تبديل بشه به موجودي مثل اكبر گنجي، مثل علي افشاري، مثل اميرفرشاد ابراهيمي. حالا هر پرت و پلايي هم كه ميخوان بگن،فقط مخالف جمهوري اسلامي حرف بزنند؛ اما اگه يه كسي مثل حسين درخشان كه سالها مثل همونها فكر ميكرد و براي اونها الگو بود و قبولش داشتند، الان بياد و مخالف نظر اونها حرف بزنه، ميشه جيرهخوار كيهان، نوكر شريعتمداري و كارمند اطلاعات!… اگه نگاهي به رگهاي بيرون زده گردن بعضي از اين مدعيان آزادي كه فرياد آزاديخواهي اونها گوش فلك و آدمها رو كر كرده، بندازين، همچنين فحشهايي كه در وبلاگهاشون و در سايتهاي مختلف به حسين درخشان ميدن، كاملا دنياي آزاد اين آزادانديشان رو درك ميكنيم!
اين بود معادلهاي كه دوست داشتم جواب بدين، البته ديگه زحمت نكشين، خودم اين معادله رو حل كردم….

درسته، موافقم
انحصارگرایی کلا اشتباس. حالا چه زیر اسم لیبرالیسم باشه چه حزب اللهی بودن
سلام دوست عزیز
البته مثال مثَل شما همه قضیه “خود گویم و خود خندم، عجب مرد هنرمندم” هست. خودت سوال می کنی، خودتم از جانب دیگران جواب میدی و خودتم البته متهم می کنی!!! “عجب مرد هنرمندی” برادر!!!
البته من یکی از همون لیبرال مسلک ها هستم و بسیار معتقدم هرکی هرجور دوس داره حال کنه. اتفاقاً از همون دسته ای هستم که قبلاً موافق جمهوری اسلامی بودم الان منتقد. اما خب جناب درخشان هم حق دارند، آزادی بیان است دیگر و همچنین آزادی عقیده و البته واضح است و مبرهن که ملاک وضعیت حال افراد است. لکن جناب درخشان باید اکنون پاسخ دهند که آیا فی المثل وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی بهتر شده است که ایشان به یکباره تغییر موضع داده اند؟ آیا اقتدارگرایان از کرده خویش پشیمان شده اند و اکنون آزادی های مدنی مردم را به رسمیت می شناسند و برای مردم حقوق شهروندی قائلند؟ وضعیت اقلیت ها در ایران بهتر شده است؟ آیا آنها از حقوق طبیعی و بدیهی انسانی برخودارند؟ آیا حق انتخاب شدن در پست ها و مناصب حکومتی را دارند؟ اصلاً حق تحصیل و کار و … دارند که مثلاً حق انتخب شدن برای ریاست جمهوری را داشته باشند؟!!! اصلاً بی خیال اقلیت ها، نیروهای دیگر اندیش داخل حاکمیت از حقوق شهروندی برخورداند؟ وضعیت زنان در ایران نسبت به آن روزی که ایشان منتقد رژیم بوده اند بهتر شده است؟ آیا زنان از حقوق برابر برخودار شده اند؟ اصلاً آیا جامعه ما جامعه فرصت های برابر است؟ وضعیت روزنامه های منتقد در ایران نسبت به قبل بهتر شده است؟ آیا آزادی عقیده و بیان در ایران امروزی نسبت به زمانی که ایشان در اپوزیسیون بوده اند بهتر شده است. اگر یک کدام از همه اینها را ایشان با دلیل و منطق مدرک ثابت کرد که نه بهتر بلکه کمی قابل تحمل تر شده است، من هم رسماً همنوای ایشان می شوم. اما مشکل آنجاست که اگر قادر به اثبات اینها نباشد معلوم می شود که ایشان از همان ابتدا اعتقادی به اینها نداشته است و فقط چون “ذات اقدس همایونی” نظری به ایشان نداشته است و از الطاف “ظل الله” محروم مانده اند، چونان کودکان آزرده خاطر گشته اند و بنای قهر و ناسازگاری نهاده اند و تا چون پدر دست نوازشی بر سرش کشید و آبنباتی، شکلاتی، پفکی یا “قاقا نونو چه”ای!!! بدستش داد تمام آن بی مهری ها را فراموش کرده اند و تازه برای والدین شیرین زبانی هم می کنند!!!
برادر، ملاک حال افراد است مسلماً!!!؛ لکن به یاد داشته باشید که “قال” افراد است که مبین “حال” شان است، هرچند که خود نخواهند و بخواهند پرده بپوشند.
سلام
موضوع اینه که یکی میشه امیر فرشاد ابراهیمی که به مال و منال و پست و مقام (که از اون کوچیکتر هاش به وزارت و مدیر عاملی و…. رسیدن) پشت پا میزه و حق رو میگه و آزادی مردم رو میخواد و جونش رو کف دستش میگیره و 3 سال تو انفرادی میره و بعد از در اومدنش هم تا پای جون وایمیسه و بارها ترور میشه
ویکی هم میشه مثل همون هایی که نون به نرخ روز خور هستن و در بهترین حالت جو گیر بودن و عقایدشون سطحی بوده و حالا طرفدار جنایتکاران و زورگویان و دیکتاتور ها شدن
نه عزیزم فرق بی شرف و با شرف خیلی بزرگتر از این حرفهاست
تو نگاه کن ببین بعد تغییر چی میگن و به نفع حقوق مردم حرف میزنن و چقدر پای عقیده شون وایمیسن
کسانی مثل امیرفرشاد و یا گنجی بالاتر از حر واسه من هستن
آهستان: گمونم امیرفرشاد خیلی خیلی کوچکتر از چیزهایی بود و هست که شما درباره اش گفتین! میزان ارادت شما به امیرفرشاد جای سوال داره. چون با توجه به سن و سال امیرفرشاد در حدی نبود که به جاه و مقام و مال و منالی برسه. امیرفرشاد فوقش چند سالی جزو سیاهی لشگر انصار حزب الله بود و می خواست که بیشتر تحویلش بگیرند و به جلسات مرکزی راهش بدن و چون این کار رو نکردند، گیر شیرین خانم عبادی و آقای محسن رهامی افتاد و هنرپیشه فیلمی شد که بیشتر علمی تخیلی بود. همین. حیف نیست اسم این هنرپیشه رو بذاریم مجسمه آزادی؟!!!
پروفسور خودت میبری و خودت میدوزی و دیگران رو محکوم می کتی؟
کی به شما گفته که هر گونه تحولی مثبته و قابل احترامه؟
تحول میتونه اعتلا باشه میتونه انحطاط باشه. مثلا خودت قبلا آدم خوبی بودی وحالا دانسته یا ندانسته داری آب به آسیاب ولایت وقیح می ریزی، باید بهت احترام گذاشت؟؟؟؟
در یک جامعه متمدن (نه جمهوری اسلامی) تا زمانی که حرف میزنی کسی غیر از حرف زدن جوابی بهت نمیده. هر کسی میتونه آزادانه عقیده خودشو داشته باشه و اعلام کنه و شنونده هم میتونه بر ضد اون حرف بزنه. اما روزی که خواستی به صورت دخترا اسید بپاشی یا جور دیگه احکام اسلام ناب را اجرا کنی دست بند بهت میزنند و میری زندون.
وبلاگ نویسان معتقد به جامعه مدنی جواب حرفای شما رو با حرف میدن اما چون حکومت اسلامی جواب روزنامه نگاران و نویسندگان را با زندان و شنکنجه و اعدام میدهد، دیر یا زود ولی وقیح و نوکرانش تودهنی سختی خواهند خورد.
آهستان:من نگفتم شما به من احترام بذارید. مساله اینجاست که شما مطلق نگر تشریف دارید و با منطق و ملاک خودتان دیگران را می سنجید. من حق دارم مثل همه آدمها فکر کنم و نتیجه گیری شخصی خودم را داشته باشم و کسی هم نمی تونه جلوی من رو بگیره. همانطوریکه شما هم این حق را دارید و همه آدمهای دیگه. پس نمی تونین ادعا کنین هر کسی مخالف شما اعتقاد داشته باشه و طرفدار جمهوری اسلامی باشه ، واپسگراست و جنابعالی و بقیه دوستانتان عقل کل
جای فکر داره
سلام
من فکر می کنم هنوز معادله رو حل نکردی. شما اول می پرسی “مروز بايد كدام رفتار آنها را ملاك قضاوت خود قرار بدهيم؟ رفتار و عقايد گذشته يا حال؟”
جواب :” ملاك ما وضعيت فعلي آدمهاست”. این جواب به این معنی نیست که این ادم پیشرفت کرده است. و شما بد تفسیر می کنی این جمله را.
به هر حال رفتار فعلی یه نفر رو نه می توان پیشرفت دانست و نه پس رفت بلکه پیشرفت یک ارزش نسبی است. مثلا اقای درخشان از دیدگاه اپوزیسیون پس رفت داشته و از نظر فارس نیوز پیشرفت. ما هم با توجه به دیگاه خودمون تفسیرش می کنیم.
آهستان: خوب شما که همون حرف من رو زدید. من هم گفتم که از دیدگاه برخی دوستان مدعی آزادی، هر کسی نظرش نسبت به حکومت عوض بشه و از مخالف به موافق تبدیل بشه، خائنه!
دوست عزیز سلام.
اصولا کسی که تغییر ناگهانی داره رو باید مراقبش بود. مثل آوینی.
ضمنا ما زیر علم هیچ کسی سینه نمیزنیم داداش. به کسی هم فحش نمیدیم.
در عالم بیرون، موضع آدم در یک مقطع زمانی ارزیابی نمیشه بلکه این که از چه مسیری هم به این موضع رسیده هم باید مدنظر قرار گرفته بشه. متاسفانه معادله شما خیلی ساده فرض شده. عیبی هم نداره چون این بیماری ای است که ما بهش دچاریم دوست من. ساده کردن امور اجتماعی و سیاسی. این که سعی کنیم مساله ای رو بشکنیم برای پیدا کردن یک نشانه برای راه حل یک چیز است و این که مساله رو تقلیل بدهیم و فکر کنیم اولین نشانه پاسخ کل مساله ما بوده چیز دیگری است. بهر حال امام هر قومی رو نگاه کنی خیلی چیزها دستت میاد دوست من. خدا همه ما را به خودمون واگذار نکنه.
یا حق
آهستان: حکم و نتیجه گیری شما مطابق عقل و تاریخ پذیرفته نیست. خیلی از آدمها در یک لحطه دچار تغییر شدند و آخرش هم رستگار شدند. مثل فضیل عیاض و بسیاری از عرفای دیگر. و نمونه بزرگی که می تونیم اسمش رو ببریم کسی نیست جز حر… آوینی هم مثل خیلی های دیگر. رفتار بعدی آدمها می تونه ملاک خوبی باشه تا ببینیم اونهایی که عوض شدند آیا بر همان روال خودشان پابرجا ماندند یا باز هم عوض شدند. اگر بطور مرتب در حال رنگ عوض کردن بودند که معلومه دم دمی مزاج هستند اما غیر از این چی؟ همونطور که در جواب نظرات بالا هم گفتم مشکل اینجاست که بعضی ها خیلی متعصب و لجوج هستند. مثلا اگر آوینی همچنان ریش پروفسوری می گذاشت و پیپ می کشید و ادای روشنفکری در می آورد حتما این آقایان و خانمهای روشنفکر ازش بت می ساختند و می پرستیدند. اما مشکل آوینی اینجا بود که لباس و ظاهر روشنفکری اش را درآورد و مثل خیلی دیگر از بسیجی ها رفت جبهه و روی خاکریزهای داغ جنوب نشست تا این آزادی خواهان پرادعا، امروز به اون فحش بدن
آقای دانشمند!
خودت داری میگی ما طرفداران “آزادی”…!
آیا یک طرفدار آزادی میتونه عاشق یک “دشمن آزادی” باشه؟!
شما میگی چون ما طرفدار “آزادی” هستیم “حق” نداریم با حسین درخشانی که رسمآ از فاشیسم و حاکمین “جنایت کار” دفاع میکنه “مخالف” باشیم؟!!
آیا ابراز مخالفت با کسی به معنی مخالفت با آزادیه؟!!
لطف بفرمایین این معادله رو هم حل کنین!
آهستان: چقدر زود باورت شد که طرفدار آزادی هستی؟؟!! من یه چیزی گفتم شما چرا به خودت گرفتی؟!
1- فکر می کنم همه قبول دارند که ملاک قضاوت در مورد افراد وضعیت فعلی آنان است ولی می شود بگویی کی و کجا و کدام خری گفته هر تغییر و تحولی مثبت است ؟
2- به نظر من حسین درخشان هم مثل هرآدم دیگری می تواند هوادار یا مخالف جمهوری اسلامی یا هر چیز دیگر باشد و این نظرش را تبلیغ و ازآن دفاع کند . اما نام این کار چیست ؟ دیگران را دزد معرفی کردن و بعد فریاد آی دزد آی دزد زدن و اینکه عسس بیاید این را بگیرد.واین می تواند هر کس باشد که طرف مربوطه ما از او خوشش نیاید و آزادی و یا حتی زندگی او را برنتابد.
آهستان: خیلی ببخشید… فکر کنم هر کسی مثل شما فکر کنه، دچار تغییر و تحول مثبت شده!
واقعا برات متاسفم که اینقدر سطحی نگری . جناب رسته مقدم در کامنت بالا حرف قشنگی زدند ، “خود گویم و خود خندم، عجب مرد هنرمندم” . چیزی ندارم به حرف دوستان کامنت گذار در بالا اضافه کنم بجز تاسف برای نویسنده این پست . از 9 تا کامنت بالا هم مشخص و واضحه که چقدر مورد استقبال قرار گرفتی ، حداقل زیر 8 تاش مجبور شدی جواب مفصل بدی .
آهستان: شما بهتر بود اگر جواب منطقي داشتيد همينجا مي نوشتين. نه اينكه متوسل به نظرات ديگران بشين. ضمنا به نظر شما 8 نظر مخالف خيلي زياده؟؟؟!!!!پس بقيه آزادي خواهان كجا رفتند؟
آقا من خيلي با الفباي سياسي و اين جور چيزا آشنا نيستم!
آدمها قابليت توبه کردن و بازگشت و خيلي چيزها رو دارن اما متاسفانه من احساس مي کنم امثال اکبر گنجي با اين که الان تظاهر به عناد با نظام و امثال اين دارن، چون از دور قدرت کنار افتادن، رنگ و لعابشون عوض شده تا به نتيجه مطلوب برسن. تقريباً همون گرگ در جامه گوسفندان خودمون!!!
طبق معمول به نكته بسيار خوبي اشاره كردي
خوب که خودت جواب خودتو دادی!
هی به خودم میگم چرا آقای حسینی وبلاگ حسین درخشان رو لینکش کرده ، پس بگو … قضیه داشته ما خبر نداشتیم . همینطوری هم نبوده ، یه نگاهی هم به لینکدونی های حسین درخشان بندازید ببیند لینکاش با شش ماه گذشته چه تفاوت هایی کرده …
دوست عزیز. البته که داغ کردن و جوش آوردن ندارد. دلیلش واضح است. انگیزش آدم ها از تغییر.
یک کسی حقوق بگیر جایی است که چک اش عقب می افتد. ویزای امریکایش ریجکت می شود. شروع می کند یکی یکی به فروختن دوستانش. اعتقاداتش هم یک هو رنگ عوض می کند. الان هم با دوست دخترش می رود پرتغال و مشروب خوری می کند و می رود در بارهای انگلیسی خودش را تا خرخره مست می مالد به دخترهای لزبین انگلیسی (آمارش را دارم هاها) و شب می آید توی وبلاگش همه ی این ها را برای همه ی دیگران قدغن (درست نوشتم؟) می کند.
یک کس دیگر در خانواده ی مذهبی بزرگ می شود. می رود در سپاه یک کاره ای می شود. انقلاب فرهنگی می کند. می رود درون سیستم. فسادش را می بیند. ترش می کند. می زند بیرون و می گوید گوه خوردم. هفتاد نمونه اش را از برم اگر شما دو تایش را نوشتی.
کاراکتر این آدم ها را نمی توانی با هم مقایسه کنی.
گر چه با شما موافق ام. انحصار طلبی کار درستی نیست. چه این وری چه آن وری.
راستی گفتی باقی آزادی خواهان کجا رفتند. دلیل نمی شود هر کس هر چیزی را که دید و نپسندید نقد کند. گاهی آب در هاون کوفتن است. به هر حال ما هستیم در خدمت تان. تا به آزادی عزیز مان برسیم. آن روز نه من شما را مجبور به چیزی می کنم که دوست نداری و نه شما من را. این چیز بدی است که مسخره اش می کنی؟
چرا واژه ی آزادی برای تان معنای بدی پیدا کرده؟ از چه چیزی اش می ترسید؟
ما فرزندان شادی هستیم اگر شما فرزندان اندوهید. نسل بعد از ما باید شاد باشند. شادی را در این جامعه ی غمزده تزریق می کنیم. آن قدر زیادیم که خوشبختی نسل بعد را ما رقم بزنیم نه شما.