در حالي كه هوچيگران و از مابهتران دفتر تحكيم با مظلوم نمايي تمام، هنوز پس از سالها مشغول فاتحه خواندن و حلوا پخش كردن براي شهداي خيالي خودشان هستند و در ميان مصلحت انديشي محافظهكاراني كه بخاطر رعايت حال مدعيان اصلاحطلبي سكوت اختيار كردهاند و براي آنكه ديگران بدانند كه در اين سرزمين، مظلومان و محرومان و پابرهنهگان هميشه گمنام بودهاند، يادي ميكنم از شهيد مظلوم و گمنام اين روزهاي دردناك، شهيد محمد جواد فرهنگي. شهيدي كه روزگاري با مظلوميت تمام به دست مدعيان آزادي در خون خود غلتيد تا شهادتش سندي باشد براي مظلوميت فرزندان خميني و نيز لكه ننگي بر پيشاني خفاشان!
كساني كه حوادث تيرماه سال 78 را بخاطر دارند، يادشان هست كه پس از ماجراي تلخ و دردناك و البته مشكوك كوي دانشگاه، نقابداراني با نام دانشجو، به بهانه پاسداري از خونهاي ريخته شده شهداي خيالي خود، ناجوانمردانه هركسي را كه ظاهري حزباللهي داشت و پيراهن روي شلوارش ميانداخت، مورد تاخت و تاز خود قرار ميدادند. درست همانند سالهاي اول انقلاب كه منافقين كوردل هر كسي را با ظاهر حزباللهي به رگبار ميبستند؛ بيدليل نيست كه نام اين نقابداران از آن پس در كنار همان منافقان قرار گرفت و نيز بيدليل نيست كه امروز بيشترشان نزد اربابان خود در واشنگتن بسر ميبرند! در اين ميان، وارفتگي و سكوت و خيانت دولتمردان آنروز هم باعث شد كه تا چند روزي نقابداران در خيابانها و كوچههاي اطراف دانشگاه و نيز در شهرهاي ديگر كشور به سنگپراني، آتشزدن و خراب كردن بيتالمال و اموال مردم دست بزنند؛ چرا كه دايههاي مهربانتر از مادر، نگران تخليه روحي و رواني نقابداران بودند و حرفشان اين بود كه بگذاريد آتش بزنند، بسوزانند، خراب كنند، مردم را كتك بزنند، چرا كه اينها مصيبتديده هستند!…
و حادثه بيستم تيرماه دانشگاه تبريز هم دقيقا از همين جنس بود. تجمع و تحصن اعتراض آميزي كه به دعوت انجمن اسلامي دانشگاه تبريز برگزار شد و ميداندار آن، نقابداراني شدند كه سودايي ديگر در سر داشتند. چرا كه پس از لحظاتي ، عملا تجمع از کنترل انجمن اسلامي خارج شد. دانشجويان را با تحريکات و شعارها و نطقهاي هيجان انگيز به سوي درب اصلي دانشگاه حرکت دادند و تلاش مسئولين برگزاري اعتصاب مبني بر ممانعت از خروج دانشجويان از محوطه دانشگاه و دعوت به استماع سخنراني استاندار موثر نيفتاد. استاندار در ميان هاي و هوي حضار، آن محل را ترك كرد و دانشجويان با هدايت نقابداران به سمت درب اصلي و خيابان و بلوار 29 بهمن سوق داده شدند. آشوبگران به طرف جمعيت رهگذر حملهور شدند و به بهانه تعقيب آنها، عده اي به طرف چهارراه آبرساني و عده اي نيز به طرف حوزه 2 مقاومت بسيج شهري به راه افتادند. با نزديك شدن به ساختمان بسيج، آشوبگران فرياد ميزدند كه « اينها انصار حزب الله هستند، بزنيدشان!» آنگاه با سلاح سرد، شخصي را به نام «جواد قنبري» مورد ضرب و جرح خود قرار دادند و از ناحيه شکم به شدت مجروحش كردند که پس از چند روز به جهت خونريزي داخلي دار فاني را وداع گفت. آشوبگران در ادامه راه، بانکها و مراکز دولتي و عمومي را هم از خشم خود بينصيب نگذاشتند و آنها را نيز غارت كردند و به شکستن شيشه هاي بانک مسکن و دفتر هواپيمايي جمهوري اسلامي مشغول شدند.
همزمان در قسمت ديگري از بلوار شرايط غريبانهاي براي بسيجيان حوزه 2 حکمفرما بود. چرا كه نقابداران و آشوبگران، نيروهاي محدود حوزه بسيج را مورد حمله ناجوانمردانه خود قرار داده بودند و با پرتاب سنگ و تکه آجرهايي که توسط دانشجويان دختر از محوطه مسجد نيمه ساز دانشگاه تامين ميشد، آن محل را به منظور تصرف و به دست گرفتن اسلحههاي موجود در ناحيه محاصره كرده بودند. آشوبگران از پشت بام ساختمانهاي اطراف دانشگاه به طرز وحشيانه اي ديگران را هدف سنگها و تکه پارههاي آجر قرار دادند. فاجعه به قدري يکطرفه و بيرحمانه بود که حتي به آمبولانسهايي هم که براي انتقال مجروحين به صحنه اعزام شده بودند، رحم نكردند و آنها را مورد حمله قرار داده و تخريب کردند. سرانجام عده زيادي بر اثر ضرب و شتم و سنگباران آشوبگران نقش بر زمين ميشوند، محمد جواد هم همينطور ؛ دوستانش به خيال اينکه محمدجواد مورد اصابت سنگ واقع شده و حالش به هم خورده است به کمک او ميشتابند، اما وقتي بالاي سر او ميرسند، ميبينند محمد جواد غرق خون است ، چرا كه وي از ناحيه سينه مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود!…


سلام حاجي جان!
پي گير نوشته هات هستم و نمي دونم چرا تا به حال فقط در پيوندهاي روزانه لينكت مي كردم و در واژگون لينكت كردم و ممنون مي شوم اگر شما هم اگر متقابلآ لينك فرماييد.
موفق باشيد
البته ممکن است مرحوم فرهنگی بر اثر کمانه کردن تیر شلیک شده نیروی انتظامی در گذشته باشد .
داستان علمی تخیلی در چند پرده.. .
آشوبگران می خواستند ساختمان بسیج را با سنگ پراکنی آن هم از روی پشت بام ساختمانهای مجاور تسخیر کنند!! سوال: چطور می شود یک ساختمان را با سنگ پراکنی از روی بام ساختمانهای مجاور تسخیر کرد؟ آن هم مقر بسیجی که بسجیان درون آن به اعتراف خودتان مسلح هستند؟ این وسط نیروی انتظامی و یگان ویژه این یاوران همیشگی برادران حزب الله چکار می کردند؟ برادران بسیجی این وسط چه کار می کردند؟ جز بستن درهای ساختمان و سنگر گرفتن و شلیک کور و بی هدف به اطراف؟
بخش اعظم مطلبی که شما نوشته اید تماما از روی مطلب از خاندان شریعت تا دروازه شهادت چاپ شده در روزنامه کیهان 20 تیر 81 نوشته سعید داوری خبرنگار کیهان در تبریز کپی شده. که تازه همین نوشته کیهان هم پر از اغراق های شاخدار است. مثلا: به آمبولانسهايي هم که براي انتقال مجروحين به صحنه اعزام شده بودند، رحم نكردند و آنها را مورد حمله قرار داده و تخريب کردند خودتان مجسم کنید یک ساختمان نظامی و تعدادی بسیجی مسلح در داخل ساختمان و تعدادی دانشجوی مجهز به سنگ در روی پشت بام ها. آمبولانس ها برای بردن کدام زخمی ها به صحنه اعزام شده بودند؟ زخمی های بسیجیان؟ بسیجی ها به نوشته روزنامه ولایتی کیهان 20 نفر بیشتر نبودند. پس می شود حدس زد که زخمی ها از طرف دیگری بودند و آن آشوبگران نیازی نبود که به آن آمبولانس ها حمله کنند.
به نوشته کیهان جناب آقای فرهنگی در داخل حوزه 2 بسیج شهری کشته شده.. این سوال همچنان باقی است که بسیجیان در این ساختمان محصور که درهایش از داخل قفل بود چگونه در مقابل سنگ پراکنی از ساختمانهای مجاور مقاومت می کردند.. جز با تیراندازی کور و بی هدف به اطراف؟؟ فرهنگی در این ساختمان مشغول چه کاری بود که مورد اصابت گلوله قرار گرفت؟
از همه مهم تر چرا در سال 81 یعنی بعد از گذشت 3 سال از مرگ فرهنگی تازه این جزئیات مطرح می شود. در حالیکه در سال 78 زمان مرگ فرهنگی در چندین روزنامه مرگ او یک تصادف ناشی از کمانه گلوله دوستان خودش اعلام شد و هیچکس آن را تکذیب نکرد. حتی گروهی گفتند اون نه در مقر بسیج بلکه در حمله به دانشگاه تبریز و بر اثر کمانه گلوله نیروی انتظامی کشته شد.
شکر خدا که آن روزها صدا و سیما در دست برادر لاریجانی و در خط ولایت بود. اگر واقعا موجودی به نام جواد قنبری وجود داشت و اگر واقعا در آن روزها به قتل رسیده بود صد در صد صدا و سیمای برادر لاریجانی آن را چنان پیراهن عثمانی می کرد که بیا و ببین.
توضیح اینکه در همان ایام صدا و سیما مصاحبه ای با دو نفر از اعضای انصار حزب الله را پخش کرد که در روز 19 تیر جلوی دانشگاه تهران از دست مردم کتک مفصلی نوش جان کرده بودند و موتورشان را آتش زده بودند. این مصاحبه بارها و بارها پخش شد. صدا و سیمایی که از یک موتور نمی گذر چطور می تواند از یک جنازه بگذرد؟
راستی اخوی این عکس شهید کمونه گلوله خودی رو که از پشت جلد مجله یالثارات کش نرفتی؟ اگه رفتی آرام یالثارات رو بگذار پایینش که همه ببینن.
آهستان به محسن صدر: 1- باور كردن داستان علمي تخيلي ما خيلي راحت تر از داستانهاي تخيلي دوستان دفتر تحكيم است. چون به هر حال اسم يه كشته را نوشتيم و ثابت شد كه چنين كسي كشته شده، اما تحكيمي ها كه هميشه از شهداي خيالي خودشان دم ميزدند هرگز نامي از آنها به ميان نياوردند. جز اينكه بگويند عزت ابراهيم نژاد كشته شد كه او اصلا دانشجو نبود و يك سرباز بود كه براي همكاري و سنگ پراكني عليه نيروي انتظامي در ميان دانشجويان بود 2- اگر براي شما عجيب است كه چرا نيروهاي مسلح بسيج مورد تاخت و تاز آشوبگران قرار گرفته اند، براي ما عجيب نيست چرا كه آنها مجاز به استفاده از اسلحه نبودند 3- وقتي نيروهاي حوزه 2- تبريز سروصدا و شورش و حمله اغتشاشگران را شنيدند موضوع را به اطلاع ساير پايگاه ها و حوزه ها قرار دادند و جمعيت مورد اشاره، كساني بودند كه از ساير نقاط به محل آمده بودند 4- طبيعي است كه وقتي نقابداران آنروزها خودشان را فراتر از قانون ميدانستند و همه جا را به آتش ميكشيدند و به بانك و ساختمان دولتي و صندوق صدقات هم رحم نميكردند، پس گروهي هم تا آخر در برابرشان بايستد! 5- اشتباه شما اينست كه تنها كيهان سال 81 را خوانده اي ، در حاليكه در آرشيو نشريات همان سال 78 هم مي توان خبر و گزارش شهادت شهيد فرهنگي را ديد 6- از روزنامه هايي اسم بردي كه اين ماجرا را تنها يك حادثه و اشتباه در تيراندازي تلقي ميكردند، ببخشيد اين روزنامه ها همان نشريات دوم خردادي نبودند كه با آب و تاب از جنگ و خون و خونريزي و غارت و آدم كشي و نسل كشي دانشجويان در كوي مطلب مينوشتند؟؟؟؟!!!!!
شهید ابراهیم نژاد از دوم خرداد همان سال نشان شده بود. خوب بود در مورد نحوه قتل او هم می نوشتی.
ضمنا شما استعداد عجیبی در یکطرفه دیدن قضایا داری.
1- عجب منطقی تحکیمی ها دروغ گفتند پس ما هم دروغ می گوییم. آنها داستان قلابی از خودشان درآوردند ما هم داستان قلابی از خودمان می سازیم. نه خیر اخوی دروغ.. دروغ است فرقی هم بین دروغ شما و دروغ تحکیمی ها وجود ندارد.
2- در مورد عزت ابراهیم نژاد.. بگذارید موضوع را روشن کنم: عزت ابراهیم نژاد تازه فارغ التحصیل شده بود آن شب در کوی دعوت داشت. طبق عکس روزنامه همشهری در صف مشغول سنگ انداختن به نیروی انتظامی و نیروهای موسوم به انصار حزب الله بود. اما برادران اصول گرا همه اینها را فراموش کردند و خودشان را به نفهمی زدند و در روز 19 تیر حضرات ولایت مدار طی یک شهید دزدی آشکار از تلویزیون و روزنامه کیهان اعلام کردند که یک افسر وظیفه به شهادت رسیده. نشریه شما ارگان رسمی هیاتهای موتلفه شهادت این سرباز را تسلیت گفت و روزنامه کیهان نیز طی یک مصاحبه با پدر ابراهیم نژاد عامل مرگ او را منافقین دانست… قرار بود امت حزب الله باور کنند که ابراهیم نژاد افسر وظیفه نیروی انتظامی بود. طی روزهای بعد و بر اثر افشاگری خواهر و برادر خصوصا صحبتهایی که در روزنامه خرداد و ماهنامه ایران فردا چاپ شد معلوم شد که ابراهیم نژاد سرباز وظیفه سپاه بوده. سابقه فعالیت سیاسی در کانون طرفداران دکتر شریعتی داشته. در تجمع های قبلی از جمله پارک لاله شرکت کرده. خانواده ابراهیم نژاد معتقد بودند که او نه در کوی دانشگاه بلکه در محل دیگری تیرخلاص خورده. چون دست هایش را بسته بودند. خانواده او عکسهایی را هم آن موقع از جنازه اش در اینترنت منتشر کردند که نشان از ضرب و شتم شدید داشت. به نوشته ایران فردا گروهی از دوستان ابراهیم نژاد نیز معتقد بودند که او توسط لباس شخصی ها از قبل نشان شده بود و پس از دستگیری در محل دیگری کشته شده بود.
نتیجه: می بینید رفتار اخلاقی مدعیان دین را؟ شهید دزدی آشکار؟ اگر برادر و خواهر عزت ابراهیم نژاد مصاحبه نمی کردند احتمالا نام عزت ابراهیم نژاد به عنوان یک افسر وظیفه شهید هنوز مطرح بود و احتمالا در کنار نام محمد جواد فرهنگی مطرح می شد.
3- اصلا برای من جای تعجب ندارد که به مقر بسیج (یا همان مقر انصار حزب الله حمله شود) مقری که بسیار بیشتر از آن 20 نفر مورد ادعای روزنامه کیهان درون آن حظور داشتند و یکی از کانون های حمله به دانشگاه تبریز بود. و همه مردم آن موقع به یاد دارند که اساسا از آن محل به عنوان یک سرپل برای حمله به دانشگاه تبریز استفاده می شد. افراد آن هم به قول شما تا آخرین فشنگشان را طی چندین تیراندازی کور و بی هدف به اطراف شلیک کردند.
4- بسیجیان داخل حوزه 2 بسیج شهری تبریز سنگر گرفته اند و با دست خالی بدون اسلحه (چون به گفته شما اجازه استفاده از اسلحه را نداشتند) در مقابل تعدادی زیادی دانشجو با سنگ بر پشت بام مقاومت می کنند (چطوری؟) و افرادی از دیگر حوزه های بسیج برای کمک آمده اند و البته معلوم نیست در کجا حظور دارند و چه می کنند. نیروی انتظامی و یگان ضد شورش هم که لابد آن موقع کشف نشده بودند. این داستان مثل سناریو یک فیلم درجه 3 هندی است که حتی به درد چاپ در نشریه جبهه مسعود دهنمکی هم نمی خورد.
5- دوست گرامی درست جلوی روی من یک دوره کامل از روزنامه های تیر 78 قرار دارد. صبح امروز، عصر آزادگان، کیهان، رسالت، خرداد و… در هیچ کدام از اینها اشاره ای به افسانه تسخیر حوزه 2 بسیج شهری تبریز نشده. در کیهان آمده یک طلبه جوان در تبریز شهید شد. رسالت به شهادت یک رهگذر در تبریز به خاطر ظاهر حزب اللهی اشاره کرده. به مرور مشخص می شود که این طلبه جوان نه تنها رهگذر نبوده یک بسیجی بوده.. در سال 78 تنها در یک نشریه به نام آبان که به قول شما متعلق به دوم خردادی هاست که به این موضوع اشاره می شود که این به اصطلاح طللبه رهگذر یک بسیجی بوده که نسبتی هم با مقامات سپاه داشته.. و اصلا رهگذر نبوده و در درگیری ها حظور داشته. تنها در سالهای بعد است که داستان قلابی تسخیر مقر بسیج و شهادت با لب تشنه ساخته می شود.
6- حق مولف را ادا کن اخوی. درست نیست عکسی را که از یالثارات کش رفته ای به اسم وبلاگ خودت منتشر کنی. یالثارات – ارگان انصار حزب الله – شماره 60 مرداد 1378 – مگر اینکه… خوب خودت بگو
آهستان: 1- گذشت زمان بهترين داور براي قضاوت حوادث گذشته است 2- آن روزها كه هنوز به درستي نقش عوامل پيدا و پنهان ماجراي كوي دانشگاه و نيز خيانت برخي دولتمردان مشخص نبود، طبيعي بود كه روزنامه ها خيلي چيزها بنويسند، اما با گذشت زمان و پناه بردن بسياري از نقش آفرينان و نقابداران به دامان آمريكا، امروز قضاوت كمي آسانتر شده 3- عزت ابراهيم نژاد هر كسي بود، دانشجو نبود و حضور او و سنگ پراكني اش در همان روزها در روزنامه ثبت شد. حتي عكسش را هم در حال سنگ پراكني چاپ كرده بودند. اين تنها شهيد افراطيون و مدعيان دفتر تحكيم است! 4- اگر نقابداران و اغتشاشگران حق داشتند كه با سو استفاده از ماجراي مشكوك كوي دانشگاه به خيابانها بريزند و آتش بزنند و بسوزانند و بيت المال را غارت كنند، قطعا مردم عادي كوچه و بازار و خانواده هاي شهدا و بسيجيان هم به خود حق ميدادند كه براي دفاع از ارزشهاي خود و مقابله با نقابداران و مزدوران به خيابان بيايند و مقاومت كنند. كما اينكه آمدند و با حضور آنها غائله 18 تير هم آرام شد. 5- در تبريز هم چون تهران مردم و بسيجيان تنها در برابر اغتشاشگران مقاومت كردند و طبيعي بود كه از حوزه هاي ديگر براي كمك به ناحيه مورد نظر بيايند. 6- من هم صراحتا گفتم كه اين طلبه شهيد، رهگذر نبود و دقيقا در ماجرا حضور داشت. چيز عجيبي هم نيست. 7- كشف شما را هم به شما تبريك ميگويم. ولي در اصل ماجرا فرقي نميكند 8- جالب اينجاست كه شما از حضور بسيجي و طلبه در ماجرا تعجب كرديد، اما از حضور سياسيون و مسئولين و دولتمرداني چون تاجزاده و عبدالله نوري و … در ميان اغتشاشگران به راحتي گذشتيد. 9- شما آزاديد هر طور كه دلتان خواست فكر كنيد و بنويسيد، اما من و دوستانم كه در همان زمان در دانشگاهي ديگر زير بار فشار و تهمت و ضرب و شتم حاميان دفتر تحكيم و مسئولان دانشگاه و معاونت وقت دانشجويي و از آن بالاتر شخص استاندار محترم دولت اصلاحات داشتيم زندگي ميكرديم، نميتوانيم واقعيات و خاطرات را فراموش كنيم. صبر كنيد …
1- گذشت زمان بهترین وسیله برای پی بردن به واقعیات است . البته نه برای شما. شما قضاوتتان را همان سال 78 کردید و حکمتان را همان موقع صادر کردید… الان هم فقط دنبال این هستید که از این طرف و آن طرف چیزهایی پیدا کنید که نظرتان را تایید کند. گذشت زمان خیلی چیزها را روشن خواهد کرد اما نه برای آدمی مثل شما.
2- آنهایی که به آمریکا رفتند مثل فخرآور، افشاری و باطبی، منوچهر محمدی، مهاجری نژاد و مریم رادنیا “(شانسی) اصلا در جریان 18 تیر نقاب نداشتند. اشتباه بزرگشان هم همین بود. اگر نقاب می زدند دستگیر نمی شدند (:
اگر وزارت اطلاعات در طی این سالها یک سند دال بر ارتباط آدمی مثل باطبی یا افشاری با آمریکا به دست آورده بود مطمئن باش که تا کنون آن را پیراهن عثمان کرده بود.
یک محاسبه سرانگشتی می کنیم. در سال 78 به گفته روزنامه 4500 نفر در تهران دستگیر شدند. دلایل زیادی هست که این آمار کمتر از تعداد واقعی باشد. ولی اگر همین گفته رسانه های جمهوی اسلامی را ملاک بگیریم، و فرض کنیم به ازای هر 25 نفر شرکت کننده یک نفر دستگیر شده (که البته باز هم این رقم کم است) به رقم 112500 نفر فقط در تهران می رسیم. آیا همه اینها از آمریکا پول گرفته بودند؟ البته می توانید دلتان را به این خوش کنید که مثلا باطبی از ایران به آمریکا رفته (لابد چون می ترسید مثل اکبر محمدی در زندان سکته کند) بعد هم نتیجه بگیرید هر که از ما متنفر است حتما آمریکایی است.
3- عزت ابراهیم نژاد هر که بود یک انسان بود که عقاید مخالف شما داشت.. کاری هم نکرده بود که دستهایش را با زنجیر ببندند و تیر خلاص توی سرش بزنند. عکس عزت در حال سنگ پراکنی در روزنامه همشهری در همان روزهای اول چاپ شده در حالیکه تا 20 روز بعد هنوز فریاد اینکه آشوبگران یک سرباز وظیفه را کشتند بلند بود.. نشریه شما ارگان هیات موتلفه کشته شدن یک سرباز وظیفه به دست آشوبگران را مدت طولانی بعد از چاپ عکس عزت در روزنامه همشهری تسلیت گفت یک ماه طول کشید تا برادر و خواهر ابراهیم نژاد در نشریه ایران فردا افشاگری کنند و اصلا ماجرا چاپ عکس عزت در حال سنگ انداختن را برادر عزت در همان نشریه ایران فردا گفت. برادر عزت گفت: روز اول به ما گفتند عزت را ماشین زده! از خرم آباد که تهران آمدیم گفتند گلوله اشتباهی شلیک شده! بعد با خواهش و تهدید از آنها خواسته بودند که بگویند دانشجویان باعث مرگ عزت شدند. برادر عزت را تهدید کرده بودند که از کار بی کارت می کنیم…
لابد اگر آنها قبول می کردند… امروز آدمی مثل شما داشت برای عزت ابرهیم نژاد اشک تمساح می ریخت. به این کار می گویند شهید دزدی . خدا می داند که این امت حزب الله تا حالا چند مرده را به نفع خودشان مصادره کرده اند.
4 ، 5 – ماجرای تیر 78 تنها و تنها با حظور ماموران تا دندان مسلح نیروی انتظامی آرام شد. حالا منظورتان از مردم چیست؟ اگر مردم یک اقلیت بسیار کوچک و تجهیز شده اند که برای مواقعی خاص از آنها استفاده می کنند که دیگر با هم حرفی نداریم. هر چند که حتی همان امت حزب الله در روزی های 19 تا 21 تیر اصلا جرعت عرض اندام نداشتند و از ترسشان مجبور شدند محاسن مبارکشان را کوتاه و لباس های همیشگی شان را با شلوار جین و تی شرت عوض کنند بعد به خیابان بیاییند. به شما توصیه می کنم نوارهای همایش کوثر.. همایش محرمانه فرماندهان نیروی انتظامی و مسئولان وزارت اطلاعات در سال 78 را یک بار گوش کنید تا درست بفهمید که در تیر 78 واقعا چه اتفاقی افتاد.
6- در سال 78 رسانه های پیرو ولایت نوشتند یک رهگذر.. کمی بعد شد طلبه رهگذر.. سه سال بعد در سال 81 افسانه مقر بسیج شماره 2 شهری تبریز ساخته شد. در حالیکه در همان سال 78.. نشریه آبان به این موضوع اشاره کرده که فرهنگی طلبه رهگذر نبود.
7- در اصل ماجرا خیلی فرق می کند. خودتان فکر کنید دلیلش را می فهمید.
8- نکته جالب اینجاست که شما خودتان را به نفهمی زده اید. و گرنه بنده اصلا از حضور آدمهایی مثل فرهنگی تعجب نکردم. از این دست آدمها زیاد می شناسیم: طرف مربی تکواندو بود ، در فلان مسجد تهران به آدمهایی مثل خودش درس تکواندو می داد. عصرها می رفت پارک ملت مردم را امر به معروف می کرد یعنی کتک می زد.. به طور فوق العاده در شهرک غرب هم یکه تازی می کرد. هر وقت هم جلوی دانشگاه تهران تجمع بود به عنوان چرخ پنجم نیروی انتظامی آنجا بود… برای خالی نبود عریضه درس طلبگی هم می خواند عضو بسیج هم که 100% بود، آخرش سر از ترور سعید حجاریان درآورد.. چرا باید تعجب بکنم.. معاویه و یزید هم از این جور مردم طرفدارها زیاد داشتند.
9- نمی توانی واقعیات یا خاطرات را فراموش کنی؟ کدام واقعیات؟ شخص استاندار شما رو تهدید کرده بود؟ چطوری؟ کجا؟ مثلا به تو گفت سر به نیستت می کنیم؟ از دانشگاه اخراجت می کنیم؟ 30 روز در بند 240 به صورت انفرادی زندانت می کنیم؟ به سلولی می فرستیم که زندانی ها ایذری هستند؟ بگو.. نترس افشا کن.. تا آدمی مثل من بداند تو چه چیزهایی را نمی توانی فراموش کنی.. چقدر هزینه برای اعتقادات دادی که این طور حرف می زنی اخوی؟ زندان رفتی؟ مدرک دانشگاهیت را دیر دادند؟ انفرادی رفتی؟ باتوم خوردی؟ اسپری گاز اشک آور توی چشمانت زدند؟ از کار بی کارت کردند؟ البته من درکت می کنم.. سوزش تیر 78 و خراد 82 رو خیلی به یاد دارن. (:
آهستان: 1- گذشت زمان واقعيات را براي همه و مخصوصا براي من روشن ميكند چه شما خوشتان بيايد چه نه! 2- فرار كردن و دريوزگي و خيانت و ذوق زدگي امثال باطبي مقابل كاخ سفيد و كنگره آمريكا، تنها يكي از اين واقعيات است 3- نقابدار يك صفت است. مثل خيانتكار، مثل جنايتكار، مثل همه صفاتي كه برازنده آدمهايي است كه خونهاي هزاران جوان را در اين مملكت نديدند و اسم كشته هاي خيالي خودشان را گذاشتند شهيد! اما نميدانستند كه حتي بكار بردن نام شهيد هم افتخار ميخواهد كه از آن محروم بودند 4- كاري به نوشته شما و آنها و اينها و ايشان ندارم. همانطوريكه خرداد و صبح امروز براي خودشان خيالبافي ميكردند و از خون و خونريزي و غارت و شهدا دم ميزدند، نشريه شما هم ميتوانست همين اشتباه را مرتكب شود و عزت را شهيد بنامد! مهم اينست كه او در ميان اغتشاشگران و عليه نيروي انتظامي سنگ پرتاب ميكرد! 5- ماجراي 18 تير با حضورمردم در روز 23 تير ماه پايان يافت. همه اعتراف كردند . حتي دشمنان. مخصوصا صداي راديوي آمريكا و فرانسه و اسرائيل كه از پايان حكومت ايران صحبت ميكردند و با مصاحبه با بني صدر و رضا پهلوي و كارشناسان خود همه چيز را تمام شده مي دانستند. اما همان شب 23 تيرماه، تنها با گفتن اين كه صدها هزار نفر در خيابانهاي تهران در حمايت از آيت الله خامنه اي و حكومت اسلامي تظاهرات كردند، خفه شدند! 6- خوب شد خودتان اعتراف كرديد كه آن آشوبگران مدعي آزادي، چنان وحشيانه هر كسي را كه قيافه حزب اللهي داشت كتك ميزدند و آتش ميزدند و به او رحم نميكردند. خيلي ممنون از شما. اين معناي دقيق آزادي بيان بود كه در همان دو سه روز معلوم شد. 7- از واقعياتي حرف زدم كه تو نميداني. از روزهايي گفتم كه دوستانم را در دانشگاه به جرم راي ندادن به خاتمي در سخت ترين شرايط قرار داده بودند. از روزهايي كه استاندار عزيز با مفت خوران دفتر تحكيم در اطاقش جلسه مي گرفت و براي نابودي مخالفانش نقشه مي كشيد. از روزهايي كه در خوابگاه ها و از پشت بلند گو تهديد به كميته انظباطي ميكردند. از روزهايي كه 5 نفر از دوستانم را به جرم مخالفت با رييس دانشگاه و معاونت دانشجويي و مفت خوران دفتر تحكيم كميته انظباطي كردند و از دانشگاه اخراج كردند. از روزهايي كه نامه ها را براي خانواده هاي دانشجويان مي فرستادند. از روزهايي كه اسم دختران دانشجو را براي خانواده هايشان مي فرستادند و مي نوشتند كه اينها كميته انظباطي شده اند! از روزهايي كه به قول شما كتك خورديم! اما نه از نيروي انتظامي بلكه از مفت خوران و مدعيا ن آزادي دفتر تحكيم. خوشبختانه مداركش را براي يادگاري نگه داشته بودم. اگر لازم شد همينجا قرار خواهم داد. البته ما مثل جوجه هاي دفتر تحكيم اينها را به راديوي اسرائل و آمريكا و … نداديم كه بخاطر آن اسير دريوزگي بشويم…
1 – گذشت زمان آدمی را که خودش را به خواب زده بیدار نخواهد کرد. قبلا هم گفتم شما دنبال حقیقت نیستید. حکمتان در سال 78 صادر کردید و حالا از گوشه و کنار تکه پاره هایی را جمع می کنید تا نظرتان را تایید کنید.
2- احمد باطبی حق داشت و دارد که به قول شما فرار کند. چون دوست نداشت در زندان جمهوری اسلامی مثل اکبر محمدی یا زهرا بنی یعقوب و زهرا کاظمی یا آن جانبازی که چند سال پیش در زندان به علت سوء رفتار ماموران فوت کرد (رجبعلی ثانی) بمیرد. حق هم داشت که آمریکا را انتخاب کند. مثل آیت الله مصباح یزدی که به آمریکا مسافرت می کند مثل بسیاری از فرزندان علماء. چطور آمریکا به جناب مصباح یزدی ویزا می دهد همان گونه هم به باطبی ویزا داده. این حق طبیعی هر فردی که است وقتی می بیند حقوقش را نقض می کنند محل دیگری را برای سکونتش انتخاب کند.
3- در جریانات تیر 78 نقابدار به کسی گفته می شد که صورتش را پوشانده باشد.
4 – اگر نظر شما این است که هر فردی را که برای اعتراض به نیروی انتظامی سنگ پرتاب کرد (که تقریبا یک عمل اعتراضی رایج است و در همه کشورهای دنیا دیده می شود که مردم به پلیس سنگ پرتاب کنند) را می توان با گلوله و تیر مستقیم آن هم نه توسط ماموران رسمی بلکه توسط “بعضی مردم همیشه در صحنه” کشت و بعد گناه قتلش را به گردن دیگران انداخت حرفی با هم نداریم.
عجب… تلاش هماهنگ برای این که خانواده ابراهیم نژاد عنوان کنند پسرشان توسط دانشجویان کشته شد از یک طرف و اشک تمساح و فریادهای آشوبگران سرباز وظیفه شهید کردند از طرف دیگر می شود اشتباه. لابد صدا و سیما هم اشتباه کرده بود لابد روزنامه کیهان هم اشتباه کرده بود لابد آقای سرداری فلانی که چند میلیون تراول به خانواده ابراهیم نژاد داده بود و از آنها خواسته بی سر و صدا او را دفن کنند هم اشتباه کرده بود. بعله همه اشتباه کرده بودند. قضاوت را به شعور خودتان واگذار می کنم…
5- ملغمه ای از دروغ، انگار که شما در رویا سیر می کنید: اولا تا شب 22 تیر دلاوران یگان وِیژه نیروی انتظامی اکثر اغتشاشات را به زور گاز اشک آور و با دستگیری فله ای جمع کرده بودند و در روز 23 تیر که آن تظاهرات فرمایشی برگذار شد اصلا اغتشاشی نبود که راهپیمایی شکوهند 23 تیر و حظور “بعضی مردم” بخواهد آن را ختم کند. دوما: خوشبختانه آن روز در خیابان انقلاب بودم کل راهپیمایی 23 تیر به زحمت صدهزار نفر می شد که تازه بسیاری از آنها از شهرهای اطراف با مینی بودس آورده شده بوند. گروهی کارمند ادارات بودند و برخی عوامل نیروی انتظامی. معلوم نیست این صدها هزار نفر از کجا آمده بودند. سوما: داستان گزارشات خیالی پخش شده از رادیو آمریکا و صحبت بنی صدر و رضا پهلوی به درد خودتان و شاید بعضی از صفحات روزنامه کیهان بخورد. بنی صدر آن موقع معتقد بود که این آشوبها برای تضعیف دولت خاتمی است و عناصر اصلی آن را وابستگان به جناح راست تشکیل می دهند.
6- دوستان حزب اللهی شما به علت محبوبیت زیاد مردمی مجبور شدند قیافه شان را عوض کنند تقصیر بنده چیست؟ وقتی آقایان با پشتیبانی نوپو کوی دانشگاه را فتح کردند حتی از یک ریش تراش برقی هم نگذشتند. آمدند سوزاندند، بردند، زدند و چشم کور کردند ، این هم واقعیت است که در همان شب کارت عضویت یکی از اعضای حزب وحدت اسلامی افغانستان در کوی دانشگاه تهران پیدا شد.حتی به مسجد کوی هم رحم نکردند. لابد انتظار دارید مردم به آنها مدال افتخار بدهند. حالا شما بنشینید در مورد اینکه کسانی با ظاهر حزب اللهی کتک خوردند قصه بنویسید.
7- عجب واقعیاتی!؟! چه روزهای سختی.. از کجا فهمیدند که شما به خاتمی رای ندادید؟ استاندار بدون نام، در جلسه ای نامعلوم با افرادی بدون نام جلسه می گذاشت تا برای نابودی افرادی بدون نام؟ اعمال نامعلومی را انجام دهند… دانشجویانی بدون نام را به دلایلی نامعلوم از دانشگاهی بدون نام اخراج کردند؟؟ یا به کمیته انضباطی فرستادند؟ مگر خوابگاه و محوطه دانشگاه محل نماز جمعه بود که از پشت بلند گو کسی را تهدید کنند؟ خوب چه شد نتیجه آن تهدیدها؟ مدرک تان را دیر دادند؟ زندان رفتید؟ به خانه تان ریختند؟ انفرادی رفتید؟ بازجویی شدید؟ شما در مقابل چه کار کردید؟ چند نفر را کتک زدید؟ چند تجمع را به هم زدید؟ می خواستید از دوستانتان لااق یک اسپری اشک آور بگیرید، به دردتان می خورد. حالا اصلا فرض کنیم همه اینها درست. حالا شما که سالم و سرحال تشریف دارید، شکر خدا که حکومت عدل علی هم در این مملکت برقرار است. شکر خدا که نظام اسلامی است و رئیس جمهورش هم اسلامی: چرا شکایت نمی کنید؟ به دولت اصول گرا شکایت کنید. نگذارید آن استاندار فرار کند. نگذازید حقتان ضایع شود. ولی اگر مثل خانواده محمد جواد فرهنگی خودتان را به کوچه علی چپ زدید و صدایتان در نیامد یعنی این که کارتان ایراد دارد. بسم الله شما و دوستانتان از آن استاندار و مفت خور های تحیکم وحدت و اعضای کمیته انظباطی شکایت کنید و نتیجه اش را هم بگذارید در همین وبلاگ.
آهستان: 1- اينها را قبلا هم گفته بوديد، اگر حرف جديدي داريد بسم الله . زحمت نشه براتون! 2- فكر كردن زياد سخت نيست. آقاي مصباح يزدي و ديگران هرگز براي عكس يادگاري گرفتن كنار كنگره آمريكا به آن كشور سفر نكرده اند و از ديدنش ذوق نكردنمد، آنچنان كه احمد باطبي با ديدن آنها غش كرد! 3- يادم نمي آيد كسي در روزهاي 18 تير به بعد ريشش را زده باشد. لااقل من و دوستانم اين كار را نكرديم! 4- دانشگاه ما بي نام نيست. حتما دليلي داشت كه اسمش را نبردم، اما آدمهايش را همه مي شناسند. خود مفت خوران دفتر تحكيم هم ماجرا را خبر دارند. همين علي افشاري مزدور و رفيقش علي توكلي قاچاقچي و آن فراهاني و ميرداماد و فاطمه حقيقت جو همه چيز را خبر دارند. آنها خودشان مي دانند كه در كدام دانشگاه ايران در سالهاي 76 تا 80 دست به خشونت ميزدند و با حمايت استاندار وقت آقاي خ و رييس دانشگاه و معاونت دانشجويي آن دانشگاه فرياد آزادي سر مي دادند. من اصراري ندارم كه شما همه اينها را باور كنيد! البته اين از عجايب دولت خدمتگذار و پاسخگوي اصلاحات بود كه به شكايات ما در وزارت علوم و جاههاي ديگر ترتيب اثر داد و اجازه داد صداي ما به گوش همه برسد!!!!!! گفتم كه اگر شد مدارك و عكس احكام دادگاه صحرايي كميته انظباطي دانشگاه دوران اصلاحات را همين جا قرار خواهم داد تا همه به ازادي بيان در دوران اصلاحات ايمان بياورند. احكام اخراجي 5 نفر از دانشجويان و حتي كسي كه فوق ليسانس بود و او را تعليق كردند و فرستادن همين احكام براي خانواده شان و نيز مجروح كردن يكي از دوستان و فرستادنش به بيمارستان همه اينها از افتخارات دفتر تحكيم است!
1 و 2 – صد البته که مسافرتهای آقای مصباح یزدی به آمریکا برای ارشاد سناتورها و نمایندگان کنگره آمریکا و مبارزه با استکبار جهانی است. نمی دانم چرا آقایان به جای قم و مشهد مدام سر از انگلیس و آمریکا در می آورند. البته در این جور سفرها آقای مصباح یزدی با برخی از لابی های آمریکا مذاکره می فرماییند و دست آخر سر از خانه دکتر نصر رئیس سابق دفتر فرح پهلوی در می آورند… معلوم نیست چرا برای آقای مصباح یزدی خوب است که با بیت المال مردم ایران به آمریکا برود و نمایندگان برخی لابی های آمریکایی مذاکره کند.. در عوض برای باطبی بد است که از زندان جمهوی اسلامی که دست کم تا به حال 10ها نفر در آن مرده اند (کشته شده اند؟؟) فرار کند به آمریکا برود و با صدای آمریکا مصاحبه کند.
3- ولی من خوب به یاد دارم چطور برادران محاسن مبارکشان را از ته زده بودند و تی شرت تایتانیک و شلوار جین تنشان کرده بودند. مدرک معتبرش هم صحبتهای جناب صدر الاسلام در همایش کوثر.
4- دلیلش چه بود که اسم دانشگاهتان را نبردید؟ تقیه می کنید؟ می ترسید خدمتتان برسند؟
دادگاه صحرایی؟؟!! شما در این دادگاه صحرایی کمیته انظباطی به چه محکوم شده اید؟ حبس؟ زندان؟ شکنجه؟ انفردای؟ یعنی سرنوشت شما از سرنوشت مثلا سعید عسگر که چند ماه رفت زندان اوین، بدتر شد..؟
می خواهید یک اسکنر برایتان بفرستنم تا مدارک مورد ادعایتان را بگذارید در اینترنت؟
حالا که دولت اصلاحات دود شد رفت و هوا.. چرا شکایت نمی کنید به دیوان عدالت اداری؟ نگذارید آن استاندار (آقای خ) و معاونت دانشجویی و اعضای آن کمیته انظباطی در بروند. فرض می کنیم همه حرفهای شما قبول کل هزینه ای که جنابعالی و دوستانتان برای اعتقاداتان دادید یک محرومیت از تحصیل بود. و البته خدا می داند که دوستان شما اگر از دانشگاه اخراج شدند در عوض سر از کجا درآوردند..
البته بازهم به دولت دوم خرداد که شما را ستاره دار نکرد و بلایی که سر دانشجویان امیرکبیر آورد سر شما نیاورد و اجازه داد که صدای شما به گفته خودتان به گوش همه برسد… ولی بی خیال اخوی ضرر که نکردید مزدتان را حتما نقدا دریافت کردید. مگر نه؟
راستی برادر جان وقتی آدم عکسی آرام دار را از توی مجله یالثارات الحسین ارگان انصار حزب الله بر می دارد، آرمش را پاک می کند و می گذارد توی وبلاگش و بعد اسم خودش را زیرش می نویسد به چه معنی است؟ نکند که شما هم جزو برادران هستید و رو نمی کنید؟
آهستان: كاري به حرفهاي تكراري ات ندارم. اما درباره سعيد عسكر بالاخره هر چه باشد، پدر عزيزش از دردانه هاي دولت اصلاحات بود. اگر عرضه نداشت كه حكم پسرش را كم كند، پس به درد چه چيزي مي خورد؟! ضمنا ما فعلا به هيچ جايي نرسيديم. خيالت راحت راحت باشد. آن روزگار هم اصلاح طلبان دنبال آزادي بيان خودشان بودند و هم محافظه كاران خفه شده بودند. درباره اسكنر هم ممنون. خودم فايلهاي اسكن شده اش را آماده دارم. هر وقت لازم شد نشان مي دهم
با تشکر از “محسن صدر” عزیز که خووووب آهستان گرامی را به گند و لجن کشید .
آهستان جان همجوری که قبلا هم گفته شد از داستان تخیلی شما لذت بردیم.
چه جالب شده ماجرا در حادثه 18 تیر جای شاکی و متهم عوض شده . هر کی ندونه فکر میکنه دانشجوها شبانه رفتن ریختن مقر نیروی انتظامی و بسیج و مسجد و … آتیش زدن و غارت کردن . رو روووووو برم ….
راستی آهستان جان دوست نداشتم بگم ولی آرزو میکنم به وضعیت احمد باطبی و شکنجه هایی که اون دید دچار بشی و تهدید به مرگ بشی اون وقت ببینم تو به کجا فرار میکنی …. به نظر تو ایشون هم باید میموند ایران تا مثل بقیه خود کشیش کنند ؟ !!! واقعا تو و امثال تو با کدوم استدلال و منطق اینهمه تهمت به باطبی و امثال باطبی میزنید . فرار در این شرایط حق آنها بود . آنها هم حق دارند در دنیایی بدون شکنجه و آزاد زندگی کنند . آرزو میکنم به وضعیت باطبی دچار بشی شاید یکمی درکش کنی .
بیدار شو اخوی ، خواب دیدن بسه .
روح تمام شهدا شاد باد
من خودم در روز 20 تیر 1378در دانشگاه غیور پرور تبریز بودم و از نزدیک کاملا تمهم وقایع را دیدم.بزودی تمتم شرح وقایع آن روز فجیع را برای دوستان می نویسم تا برادر امید محسنی و آهستان بیش از پیش رسوا شوند.هر چند که اینان به علت خوردن مال حرام از سفره ولایت دیگر ننگ و عای ندارند.با تشکر از محسن صدر عزیز.
داشتم فهرستی از کسانی که به دست منافقین به شهادت رسیدهاند را در سایت هابیلیان میدیدم. به سرگذشت یکی از شهدا برخوردم:
شهید رضا شمقدری
رضا شمقدری فرزند اصغر 48 ساله رنگ فروش؛
حاج آقا رضا شمقدری از اهالی متدین و مذهبی شهر مشهد كه مغازه رنگ فروشی داشت، فقط به جرم حزباللهی بودن و فعالیتهای قبل از انقلاب به نفع امام خمینی به دست عوامل تروریست منافقین به شهادت رسید.
در نامه امیر، پسر بزرگ آقای شمقدری آمده است:
«مگر او چه گناهی داشته است، آیا مسلمان بودن گناه است، آیا سر موقع نماز خواندن گناه است، آیا انفاق كردن در راه خدا و كمك به مستمندان، پیروی از اسلام، سرباز امام زمان، كمك كننده به جبههها اینها همه جرم است كه او را اینگونه به ضرب گلوله به خاك میغلطانند؟!
در اینجا باید از دولت فرانسه گلایه كرد كه این كشور مهد تروریستها باشد و مأمن اشخاصی كه هزاران هزار خانواده را داغدار كردهاند. ما از دولت فرانسه میخواهیم كه این تروریستها كه در رأس آنها رجوی و بنی صدر میباشند را به ایران بازگردانند تا محاكمه و مجازات گردند و اگر شما حامی حقوق بشر هستید این پایمالكنندگان حقوق بشر را به ایران بازگردانید».
جای تأسف است که این روزها با پیگیری فرانسه و رئیس جمهور یهودی آن، سارکوزی، گروهک تروریستی مجاهدین خلق در حال خارج شدن از فهرست گروههای تروریستی اتحادیه اروپاست. البته گویا این کار هنوز نهایی نشده است؛ ان شاء ا… که نشود.
* بیانیه كانون هابیلیان در باره خروج گروه تروریستی منافقین از فهرست گروههای تروریستی اتحادیه اروپا
تصادفی اینجا رو دیدم…
من آدم سیاسی نیستم. کاری هم به این وقایع ندارم. اگر چه لکه ننگ حمله به دانشجویان و هزار جور سیاستهای پنهانی در مورد نابود کردن دانشگاهها به دامن آخوندهای دربار مآب سرمایه دار هست.
اما می خوام خاطره ای را از یکی از روزهای درگیری مردم با عناصر باصطلاح حزب الهی و بسیجیان بگویم.
صدای شعار و شلوغی می آمد.
کم کم صدای تیر اندازی هم به گوش رسید! و بوی گاز اشک آور و…
پریدم بیرون توی کوچه. دیدم یک گروه ضد شورش نیروی انتظامی با کلاه و نقاب و باتوم به دست سر کوچه را بسته اند و از عبور و مرور جلوگیری میکنند.
تعداد زیادی از مردم داخل کوچه اومده بودند دم در خانه هاشان.
دو تا موتور از سر کوچه و به راحتی از کنار نیروی انتظامی وارد کوچه شدند.
چفیه به گردن. سربند هم بسته بودن. با ریش و پشم و شلوار بسیجی. و یکی هم عکس آقااااا! به سینه اش زده بود.
وحشیانه و با سرعت اومدن میون مردم یه ویراژِ دادن و برگشتن. به چند نفر هم تصادفی فحاشی کردن.
جلوتر یک سری زن و دخترای همسایه که عمدتا چادر خانه هم سرشان بود دور هم جمع بودن و حرف می زدن.
یه دفعه این موتورها راه کج کردن و با شیهه های وحشیانه عین حیوان! رفتند وسط زنها و دخترها.
زنها هر کدوم به سمتی فرار کردن و یکی از دخترها که چادر روشنی هم به سر داشت زمین خورد.
مردای همسایه بک دفعه به سمت این آشغالها حمله کردن. من هم بی اختیار خودم رو در حال دویدن همراه اونها دیدم.
واقعا عصبانی شده بودم. ولی حیف که اونها فرار کردن. وگرنه سرنوشتی مثل همین آخونده که عکسش را زدی پیدا می کردن.
شما ها کافرید. و انسانهای فاسدی هستید که برای آزادی برای فساد خودتان را پشت دین قایم کردید. آقا و آقا زاده های فاسد هم شما ها را اجیر کردن تا مردم را سرکوب کنند به خیال خودشان، تا بیشتر بتوانند بدزدن و ببرند.
شما ها مفسد فی الارضید
تف بر شما
محمد جواد از جوانان بسیار خوشرو و بشاش و مهربان تبریزی بود که کلمه شهید واقعا زیبنده اش بود و هرکس که او را میشناخت در اخلاق بزرگش شناخت کافی داشت و الحق هم کلمه شهید فقط زیبنده اینگونه انسانهاست که حتی در زمان حیاتشان درس اخلاق برای اطرافیان او بودند!
محمدجواد، آنروز از دست منافقین کوردل گلوله 7تیر خورد و شهید شد و خیلیها شلیک گلوله از بین دانشجویان به سمت او را دیدند و در دادگاهش هم شهادت دادند ولی بواسطه مهرورزیهای دوم خردادیها و خاتمی قاتل وی که حتی اعتراف به داشتن اسلحه کمری هم کرده بود و همانروز دستگیرشده بود مورد بخشش قرار گرفت فقط برای اینکه جو آنزمان اجازه نمیداد کسی بخاطر این مسائل اعدام شود!
محمد جواد بصورت کاملا مردمی و خودجوش و در خیابانی دست خالی به شهادت رسید و ثابت کرد که حقوق انسانی از نظر برخی کامنت گذارهای این صفحه آنچیزی نیست که انسانیت را اثبات کند. حقوق انسانی از منظر برخی سیاست زدگان تنها هنگامی ارزش دارد که مورد خواست آنها باشد.
محمد جواد بزرگ بود و هست و خواهد ماند و روزی در قیامت همه آنهایی که در حق او ظلم کردند و حتی خونش را نیز محترم نشمردند بایستی در محشر پاسخگوی اعمال و سخنان خود باشند!
بسم رب الشهداء والصدیقین
انا لله واناالیه راجعون
ماازخداهستیم،همه،همه عالم ازخداست.جلوه ذات خداست وهمه به سوی او باز خواهیم گشت.
سلام برروح بلند درکالبد زمان اسلام بردمنده روح حیات،عزت و آزادگی به کالبد مسلمین اسلام بر خمینی و اندیشه های متعالیش اسلام بررهروان صادق و پاکباخته اش و سلام بر همه دل سپردگان به عشق خمینی
عشق به خمینی،عشق به همه خوبیهاست و سلام براو،سلام به همه خوبان عالم.
20تیر که نزدیک می شود شوری مقدس سراپای عاشقان ثارالله رافرا می گیرد.جوشش ثاراللهی خونهای مظلوم،جامعه رابه تلاطمی مطهروامی دارد واین سرّخون بنا حق ریخته حضرت سیدالشهدا است که خروش آن ابدی است و هرگز،درهیچ برهه ای از زمان آرام نخواهد گرفت.
چندروز پیش،کاملا تصادفی با مطلب نوشته شده در سایت اینترنتی(آهستان)www.ahestan.wordpress.com در خصوص شهید مظلوم ولی تاثیر گذار 20تیرتبریز مواجه شدم.
اظهارات عجیب ودور از انصافی درقسمت(نظرات)به چشم می خورد که سکوت را جایز ندیدم وبحول وقوه الهی می خواهم چند کلمه ای دراین مورد بنویسم.
عزیزان من،ای اقشار جامعه مسلمین وای امتی که در سایه امنیت به وجودآمده در حکومت مسلمین زند گی میکنید،همه شمارا دعوت میکنم به تفکرکه لحظه ای تفکر افضل است از70سال عبادت،لحظه ای به خودآئیم و اندیشه کنیم.بااین حرکات واظهار نظر های غیر مسئولانه وبدوراز کارشناسی وعجیب خود،جلب رضایت چه کسی را می خواهید؟
ومهمتر اینکه جلب رضایت کلام بهتر وماندگارتراست؟رضای خداوند یا رضای دشمنان دین خدا؟
به مظلومیت مولاعلی(ع)قسم ،آنان اگر برما تسلط پیدا کنند به هیچکدام رحم نخواهند کرد!
با وجود اینکه اصلا”دلم نمی خواهد بعداز گذ شت ده سال به کالبد شکافی این قضیه بپردازم و لیکن با عنا یت به برخی نظرات مطرح شده درذیل مطلب(آهستان)مجبورم به مواردی اشاره کنم.
1)درمورد محل شهادت آن بزرگوار باید عرض کنم،محل شهادت بریدگی وسط خیابان،مابین درب ورودی دانشگاه وحوزه مقاومت2بسیج شهری بوده که در حال حاضر مسدود شده وبه فضای سبز وسط خیابان ملحق شده است،نه درداخل دانشگاه ودرتقابل بادانشجویان!
جسارت او باش به ساختمان بسیج به صورت مستقیم بوده ونه ازروی پشت بامهای اطراف،چون اصلا” کنار ساختمان حوزه2 ساختمان دیگری وجود ندارد.چه رسد پشت بام.
2)در مورداحتمال اصابت گلوله کمانه کرده نیروی انتظامی (که بعد از چند بار تکرار در قسمت نظرات به شکل مطلب قطعی در آمده ) باید بگویم :
الف: با توجّه به حضور شخص بنده در محل و مشاهده عدم دخالت مستقیم نیروی انتظامی(البته به دلیل موج منفی ایجاد شده از حادثه کوی دانشگاه تهران و محتاط شدن نیرو برای رویارویی مستقیم) این مدّعا محلی از اعراب ندارد .
ب: برابر نظر کارشناسان متبحر سلاح اعم از ارتش ،سپاه و نیروی انتظامی و همچنین پزشکی قانونی ، گلوله ای که وارد بدن شده و استخوان ستون مهره را درهم بشکند و خارج شود تیر مستقیم است و گلوله کمانه کرده فاقد چنین قدرتی است .
ج: اینکه گلوله بعد از اثابت و برخورد با ستون مهره ها دو سوراخ خروجی ایجاد کند نیز قابل توجه است.چون پزشکی قانونی با تحکم اعلام کرد سوراخ دوّم نمی تواند ناشی از خروج قطعه شکسته استخوان باشد ، بنابرین مرمی گلوله دارای روکش کامل فلزی نبوده و موقع اثابت دو تکه شده و چنین گلوله هایی در هیچکدام از نیروهای مسلّح ایران به عنوان سلاح سازمانی کاربرد ندارد و فقط می تواند ناشی از رولور های غیر مجاز باشد که مرمی آنها فاقد غلاف تمام فلزی هستند .
عزیزی که نوشته ای خانواده محمدجواد خود را به کوچه علی چپ زده اند و نتیجه معکوس گرفته ای ! روی سخنم با شماست
اول بگذار بگویم اگر می خواستی با این مطلب کسی را ناراحت کنی بدان موفق شدی ، چراکه گاهی گوینده یا نویسنده به اندازه شنونده یا خواننده از تلخی نیش مطلبش آگاه نیست ولی بدان قلبم را سوزاندی!
من به همه انسانها عشق می ورزم و خدا شاهد است وقتی می بینم کسی در سراشیبی سقوط افتاده شدیدا متاثر می شوم .
اگر خانواده شهید جاروجنجال راه نینداخت و با هرج و مرج پیگیر امر نشد چند دلیل داشت که در زیر به 3 مورد اشاره می کنم.
1- در مقام اول و مهمتر از همه دعوت رهبر فرزانه انقلاب که خودم و هست ونیستم فدای یک لحظه عمر شریفش باد ، به حفظ آرامش در متن جامعه بود، برادران شهید که هرکدام دارای عنوان و سمتی در شهر،استان و کشور بودند به دنبال این دعوت از سوی معظم له فقط به برگزاری مجالس بسیار آرام و با شکوه ، تشییع ، شام غریبان، ترحیم و تذکر بسنده کردند (جانم فدای رهبر)
و البته بنده خودم اوّلین کسی بودم که با مراجعه حضوری و تنظیم نامه ای شکایات شخصی خود را صبح روز 21 تیرماه 78 به عرض پاسگاه شماره یک رساندم . فقط جهت اینکه فردا روزی چون امروز کسی نگوید که در کوچه علی چپ سیر می کردم.
2- در مرحله دوّم لزوم تبعیّت از قانون بود مانند عموم مردم عادی جامعه پرونده را در مراجع صالح تعقیب کردیم . بنده با قاطعیّت می گویم هیچ کدام از اعضای خانواده شهید از نفوذ پست خود جهت پیگیری پرونده استفاده نکرد تا پرونده سیر معمولی و قانونی خود را طی کند ، بگزریم از اینکه طرف مقابل با تمام توان اعم از استفاده و سو استفاده در مسیر مخالف جریان پرونده حرکت می کرد و تمام امکانات دولتی ، مناصب سیاسی و امنیتی استان تقریبا در اختیار جریان مخالف مسیر پرونده بود .
3- و دلیل سوم اینکه دشمنان دین خدا و افکار امام راحل و در واقع اسلام ناب محمّدی با راه اندازی این جریان در حقیقت (هیچ کس نداند، خودشان خوب می دانند .)هدف نهایی شان براندازی نظام مقدّس جمهوری اسلامی بود امّا اراده خدا بر آن قرار گرفته بود که از دین پیامبرش محافظت کند که با ریختن خون یک نفس مهذب و خود ساخته ، یک خون مقدّس و پاک شجره طیبه انقلاب اسلامی خمینی آبیاری شد و جان تازه ای یافت ، بیمه شد و از انواع انگلهای خطرناک پاک شد .
هرکسی منکر حضور چند صد هزار نفری تشییع جنازه محمد جواد است بگزارید باشد ، کسی که خود را به خواب زده نمی شود بیدار کرد . ولی هیچ کس نمی تواند انکار کند که توطئه ای با آن عظمت با ریختن این خون ، خنثی و دسیسه های چندین ماهه جهانخواران یک شبه نقش بر آب شد .
در هر حال خانواده محمدجواد با تاسی از دادگاهزر مولا علی(ع) به دلیل عدم اثبات دلایل قانونی از حق قانونی خود صرف نظر کرد باشد که چون آن یهودی مدّعی چراغ ایمان در قلبشان روشن شود ولی ای دریغ (ختم الله علی قلوبهم)
محمد جواد ، خدایت بیامرزد ، خوش بحالت ، زهی سعادت خونت چون خون اربابت سیدالشهدا جوشید و اصل نظام را بیمه کرد ، این را نه به خاطر احساسات برادرانه ، بلکه برای عظمت مقام این شهید عرض می کنم . روح و جانم فدایت ، کاش آن روز منهم در رکابت بودم .
و حال روی سخنم با بسیجیان است بسیجیان این پاسداران مظلوم حریم ولایت شما در راه حقتان محکم باشید راه شما قطعا حق است شما دنباله رو راه حضرت صدیقه طاهره ، زهرای مرضیه در حفظ حریم ولایتید. از سرزنش کنندگان نهراسید ، دنیا و لذات آن را که مولایمان علی(ع) آن را از آب بینی بز حقیرتر دانست ، به دنیا طلبان واگذارید و خود را آماده یک جهاد همه جانبه در تمام ابعاد به منظور پیشبرد اهداف قیام حضرت روح الله تحت لوای رهبر حکیممان سید علی (روحی له الفداه ) کنید .
مباداکه آیندگان تاریخ را بنگرند و چون ما که اهل کوفه را مذمت می کنیم مارا به خاطر عافیت طلبی و دنیاداری مذمتمان کنند .
این بار قرار نیست اگر عاشورایی در پیش باشد راس مطهر امام و انصارش بر نیزه رود بلکه با آگاهی و بصیرت مردم آگاه و هوشیار ایران این بار سر ابن زیاد، عمرسعد،شمر و یزید است که بر اوج نیزه ها به اهتزاز در خواهد آمد .
حال و روز فضای امروز جامعه ، دیگر حال و روز تیرماه 78 نیست و اگر معاندان نظام دست از عناد برندارند مطالب دیگری بیان خواهم کرد که از هم اکنون در مورد افشای آنها هشدار می دهم .
و سخن آخر اینکه :
اتّقوالله
از خدا بترسید، از قهر و خشم خدا بترسید ، از روز بازخواست خدا بترسید ، از اینکه قلب نازنین رسول الله را آزرده کنید بترسید .
از نارضایتی مولایمان صاحب اصلی مان ، امام زمانمان بترسید .
والله متاع این دنیا ماندنی نیست به احوال گذشتگان بنگرید و از حساب خدا بترسید .
بگذارید و بگزرید ببینید و دل مبندید چشم بیندازید و دل مبازید
که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت
مولایمان امیرالمومنین علی (ع)
والسلام من اتبع الهدی
بااحترام
محمدحسن
بسم الله القاصم الجبارين
مبيرالظالمين مدرك الحاربين نكال الظالمين صريخ المستصرخين معتمد المومنين
و بسم رب الشهداء والصدیقین
الحمدلله الذي هدانا لهذا وما كنا لنهتدي لولا ان هدانا الله
اعوذ بالله من همزات الشياطين
انا لله واناالیه راجعون
ماازخداهستیم،همه،همه عالم ازخداست.جلوه ذات خداست وهمه به سوی او باز خواهیم گشت.
سلام برروح بلند خدا درکالبد زمان، سلام بردمنده روح حیات، عزت و آزادگی به کالبد مسلمین، سلام بر خمینی و اندیشه های متعالیش، سلام بر رهروان صديق و پاکباخته اش و سلام بر همه دل سپردگان به عشق خمینی
عشق به خمینی،عشق به همه خوبیهاست و سلام براو،سلام به همه خوبان عالم.
20 تیر که نزدیک می شود شوری مقدس سراپای عاشقان ثارالله رافرا می گیرد.جوشش ثاراللهی خونهای مظلوم، جامعه رابه تلاطمی مطهر وا می دارد واین سرّ خون بنا حق ریخته حضرت سیدالشهدا (ع) است که خروش آن ابدی است و هرگز، درهیچ برهه ای از زمان آرام نخواهد گرفت.
چندروز پیش،کاملا تصادفی با مطلبي نوشته شده در سایت اینترنتی(آهستان)www.ahestan.wordpress.com در خصوص شهید مظلوم ولی تاثیر گذار 20تیرتبریز مواجه شدم.
اگر چه نيت نويسنده خير بود اما اظهارات عجیب ودور از انصافی درقسمت(نظر)ات به چشم می خورد که سکوت را جایز ندیدم وبحول وقوه الهی می خواهم چند کلمه ای در مورد آن بنویسم.
عزیزان من،ای اقشار جامعه مسلمین وای امتی که در سایه امنیت به وجودآمده در حکومت مسلمین زندگی میکنید،همه شمارا دعوت میکنم به تفکر، (که لحظه ای تفکر افضل است از70سال عبادت،) لحظه ای به خودآئیم و اندیشه کنیم. بااین حرکات واظهار نظرهای غیر مسئولانه ، بدور از کارشناسی وعجیب خود، جلب رضایت چه کسی را می خواهید؟
ومهمتر اینکه جلب رضایت کدام بهتر وماندگارتراست؟ رضای خداوند یا رضای دشمنان دین خدا؟
به مظلومیت مولاعلی(ع) قسم ،آنان اگر برما تسلط پیدا کنند به هیچکدام از ما رحم نخواهند کرد!
با وجود اینکه اصلا”دلم نمی خواهد بعداز گذشت ده سال به کالبد شکافی این قضیه بپردازم و لیکن با عنا یت به برخی نظرات مطرح شده درذیل مطلب(آهستان)مجبورم به مواردی اشاره کنم.
1)درمورد محل شهادت آن بزرگوار باید عرض کنم، محل شهادت بریدگی وسط خیابان، مابین درب ورودی دانشگاه وحوزه مقاومت2بسیج شهری (که در حال حاضر مسدود وبه فضای سبز وسط خیابان ملحق شده) و در مقام دفاع از حوزه ي بسيج بوده و نه داخل دانشگاه ودرتقابل با دانشجویان!
2)جسارت او باش به ساختمان بسیج به صورت مستقیم بوده ونه ازروی پشت بامهای اطراف، چون اصلا” کنار ساختمان حوزه2 ساختمان دیگری وجود ندارد.چه رسد به اين كه پشت بامي براي هجوم داشته باشد.
3)در مورداحتمال اصابت گلوله کمانه کرده نیروی انتظامی (که بعد از چند بار تکرار در قسمت نظرات به شکل مطلبي قطعی تلقي شده ) باید بگویم :
الف: با توجّه به حضور شخص بنده در محل و مشاهده عدم دخالت مستقیم نیروی انتظامی (البته به دلیل موج منفی ایجاد شده از حادثه کوی دانشگاه تهران و محتاط شدن نیرو برای رویارویی مستقیم) این ادّعا محلی از اعراب ندارد .
ب: برابر نظر کارشناسان متبحر سلاح اعم از ارتش ،سپاه و نیروی انتظامی و همچنین پزشکی قانونی ، گلوله ای که وارد بدن شده و استخوان ستون مهره را درهم بشکند و خارج شود تیر مستقیم است و گلوله ي کمانه کرده فاقد چنین قدرتی است .
ج: اینکه گلوله بعد از اثابت و برخورد با ستون مهره ها دو سوراخ خروجی ایجاد کند نیز قابل توجه است.چون پزشکی قانونی با تحکم اعلام کرد سوراخ دوّم نمی تواند ناشی از خروج قطعه شکسته استخوان باشد ، بنابراین مرمی گلوله دارای روکش کامل فلزی نبوده و موقع اثابت دو تکه شده و چنین گلوله هایی در هیچکدام از نیروهای مسلّح ایران به عنوان سلاح سازمانی کاربرد ندارد و فقط می تواند ناشی از رولور های غیر مجاز باشد که مرمی آنها فاقد غلاف تمام فلزی است .
4)عزیزی که نوشته ای خانواده محمدجواد خود را به کوچه علی چپ زده اند و از آن مطلب نتیجه معکوس گرفته ای ! روی سخنم با شماست
اول بگذار بگویم اگر می خواستی با این مطلب کسی را ناراحت کنی بدان موفق شدی ، چراکه گاهی گوینده یا نویسنده به اندازه شنونده یا خواننده از تلخی نیش مطلبش آگاه نیست ولی بدان قلبم را سوزاندی!
من به همه انسانها عشق می ورزم و خدا شاهد است وقتی می بینم کسی در سراشیبی سقوط افتاده شدیدا متاثر می شوم در هر حال برايت دعا ميكنم كه عاقبت به خير شوي.
اگر خانواده شهید جار وجنجال راه نینداخت و با هرج و مرج پیگیر امر نشد چند دلیل عمده داشت که در زیر به 3 مورد اشاره می کنم.
1- در مقام اول و مهمتر از همه، دعوت رهبر فرزانه انقلاب( که خودم و هست ونیستم فدای یک لحظه عمر شریفش باد) ، به حفظ آرامش در متن جامعه بود، برادران شهید که هرکدام دارای عنوان و سمتی در شهر و استان بودند به دنبال این دعوت از سوی معظم له فقط به برگزاری مجالس بسیار آرام و البته بسيار با شکوه ، تشییع ، شام غریبان، ترحیم و تذکر بسنده کردند. (جانم فدای رهبر)
بشكست اگر دل من ، بفداي چشم مستت سر خم مي سلامت ، شكند اگر سبويي
و البته بنده خود بنده اوّلین کسی بودم که با مراجعه حضوری و تنظیم نامه ای شکایت شخصی خود را صبح روز 21 تیرماه 78 به عرض پاسگاه شماره یک رساندم . فقط جهت اینکه فردا روزی چون امروز کسی نتواند بگوید که در کوچه علی چپ سیر می کرديم.
2- در مرحله دوّم ، لزوم تبعیّت از قانون بود، مانند عموم مردم عادی جامعه پرونده را در مراجع صالح تعقیب کردیم . بنده با قاطعیّت می گویم هیچ کدام از اعضای خانواده شهید از نفوذ خود، جهت پیگیری پرونده استفاده نکرد، تا پرونده روال عادی و قانونی خود را طی کند ، بگذریم از اینکه طرف مقابل با تمام توان اعم از استفاده و سو استفاده در مسیر مخالف جریان پرونده حرکت می کرد و تمام امکانات دولتی ، مناصب سیاسی و امنیتی استان تقریبا در اختیار جریان مخالف مسیر پرونده بود .
3- و دلیل سوم اینکه دشمنان دین خدا و افکار امام راحل و در واقع اسلام ناب محمّدی (ص) با راه اندازی این جریان در حقیقت (هیچ کس نداند، خودشان خوب می دانند .)هدف نهایی شان تضعيف رهبري ،و در نتيجه براندازی نظام مقدّس جمهوری اسلامی بود. امّا اراده ي خدا بر آن قرار گرفته بود که از دین پیامبرش محافظت کند، که با ریختن خون یک نفس مهذب و خود ساخته ، یک خون مقدّس و پاک، شجره طیبه انقلاب اسلامی خمینی آبیاری شد و جان تازه ای یافت ، بیمه شد و از انواع انگلهای خطرناک پاک شد .
5)هرکسی منکر حضور چند صد هزار نفری تشییع جنازه محمد جواد است، بگذارید باشد ، (کسی که خود را به خواب زده نمی شود بیدار کرد.) ولی هیچ کس نمی تواند انکار کند که توطئه ای با آن عظمت با ریختن این خون ، خنثی، و دسیسه های چندین ماهه جهانخواران و ايادي داخليشان یک شبه نقش بر آب شد .
در هر حال خانواده محمدجواد با تاسی از ( دادگاه زره ) عدالت مجسم ، مولانا و مقتدانا اميرالمومنين علی(ع) به دلیل عدم اثبات با دلایل قانونی از حق قانونی خود صرف نظر کرد، باشد که چون آن یهودی مدّعی چراغ ایمان در قلبشان روشن شود ولی ای دریغ (ختم الله علی قلوبهم)
محمد جواد ، خدایت بیامرزد ، آي خوش بحالت ، زهی سعادت، خونت چون خون اربابت حضرت سیدالشهدا (ع) جوشید و اصل نظام را بیمه کرد ، این را نه به خاطر احساسات برادرانه ، بلکه برای عظمت مقام این شهید عرض می کنم .( روحي و نفسي لك الفداه )، کاش آن روز من هم در رکابت بودم و كنار تو نرد عشق ميباختم .
و حال روی سخنم با بسیجیان است بسیجیان این پاسداران هميشه مظلوم حریم ولایت ، شما در راهتان محکم باشید، راه شما قطعا حق است. شما دنباله رو راه حضرت صدیقه طاهره ، زهرای مرضیه (س) در حفظ حریم ولایتید. از سرزنش سرزنش کنندگان نهراسید ، دنیا و لذات آن را( که مولایمان علی(ع) آن را از آب بینی بز حقیرتر دانست) ، به دنیا طلبان واگذارید و خود را آماده یک جهاد همه جانبه در تمام ابعاد به منظور پیشبرد اهداف قیام حضرت روح الله (ره) تحت لوای هدایتهای رهبرحکیممان حضرت سید علی (اروحنا له الفداه ) کنید.
مباد که آیندگان تاریخ را بنگرند و چون ما که اهل کوفه را مذمت می کنیم مارا به خاطر عافیت طلبی و دنیاداری مذمتمان کنند.
گر چه این بار قرار نیست اگر عاشورایی در پیش باشد راس مطهر امام (ع) و انصارش بر نیزه رود بلکه با آگاهی و بصیرت مردم هوشیار ایران این بار سر ابن زیاد، عمرسعد،شمر و یزید است که بر اوج نیزه ها به اهتزاز در خواهد آمد.
آن غافلاني كه ميگفتند از شعار ذوب در ولايت گذشتيم وآن را از عرش به فرش كشيديم بيايند و اگرميتوانند!!، ببينند بسيجي همچنان ذوب در ولايت است و راست قامت ،براي هميشه ي تاريخ خواهد ماند واين افكار ایشان است كه روانه ي زباله داني تاريخ شده است.
اي تاريخ بدان وآگاه باش و در سينه ي خود بنگار ماداميكه رادمرداني چون علي (ع) وحسين (ع) در پيشاپيش قافله ي بشريت در حركتند هيچگاه پرچم سفيد تسليم مقابل زورمداران عالم به اهتزاز در نخواهد آمد.
حال و روز فضای امروز جامعه ، دیگر حال و روز تیرماه 78 نیست و اگر معاندان نظام دست از كينه توزي برندارند مطالب دیگری بیان خواهم کرد که از هم اکنون در مورد افشای آنها هشدار می دهم .
و سخن آخر اینکه :
( اتّقوالله )
از خدا بترسید، از قهر و خشم خدا بترسید ، از روز بازخواست خدا بترسید ، از اینکه قلب نازنین رسول الله را آزرده کنید بترسید
از ناخشنودی مولایمان، صاحب اصلی مان ، امام زمانمان (عج) بترسید .
والله متاع این دنیا ماندنی نیست به احوال گذشتگان بنگرید و از حساب خدا بترسید. (كل نفس ذائقه الموت )
بگذارید و بگذرید ببینید و دل مبندید چشم بیندازید و دل مبازید
که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت مولایمان امیرالمومنین علی (ع)
والسلام علی من اتبع الهدی
بااحترام
محمدحسن
آخ بمیرم برا این بسیجی-ها که چقدر مظلوم هستند. اصلا نمیتونن یک شکنجه با خیال راحت بدهند. همش برا برادرایه بسیجی حرف درست میکنند. آخه مگه ساواک شکنجه نمیکرد (اونها برای یک کشور شکنجه میکردند) الان بسیج مسول کل دنیاست. خوب معلومه که بیشتر از ساواک مجبورن شکنجه کنن. فوق فوقش ، اینها (اطلاعات و بسیج) تو این وقایع شاید چهل، حد اکثر پنجاه تا بیشتر زیر شکنجه نکشتن. آدم واقعا دلش برا بسیج میسوزه. کثافتهای نازی هستن
سلام
همانطور که در مطلب بالا اشاره کردم برای بعضیها دیگر نمیشد کاری کرد
(ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم )
عاقبیت بخیری را برای همیشه گم کرده اند فقط میتوانم بگویم
آتش قهر الهی گوارایتان
سلام
اگر عکس دیگری از محمد جواد میخواهید به آدرس زیر مراجعه کنید
http://www.313yar.yasiblog.com