نوشته زير، خلاصهاي است از دستنوشته مرحوم حاج احمد خميني كه به مناسبت اولين سالگرد ارتحال امام نوشته شده بود. دستنوشتهاي كه شايد براي اولين بار در آن به مظلوميت امام در حوزههاي علميه (چه حوزه قم و چه نجف) و در ميان روحانيون و مراجع اشاره شده است.
«من با برخي دوستانم كه گمان مي كنند بيان صريح مظلوميتها و رنجها و دردهاي امام در حوزه قم و نجف سبب شكستن ابهت و عظمت شخصيت امام در باور مشتاقانش ميشود سخت مخالفم. بيان مظلوميتهاي امام نه از آن جهت است كه فرزند امام هستم و شاهد صحنههاي رنجآور گذشته و نه بدان جهت كه قصد مرثيهسرايي داشته باشم و دل شيفتگان آن عزيز راحل را به درد آورم. نه! مساله، مساله تكليف و اداي وظيفه است. بايد به مردم عزيزي كه در راه امامشان از همه چيز خود گذشته و فرزندان و عزيزانشان را تقديم نمودهاند، صريح و بيپرده وقايع تلخ گذشته را بگوييم تا دشمنان و دوستان را بشناسند. مردم ما و نسلهاي آينده بايد بدانند كه پيروزي انقلابشان يكباره و بيمقدمه در 22 بهمن سال 57 اتفاق نيفتاد. هرگز چنين نبود كه امام در سال 41 و 42 قيامي كرده باشد و ظرف چند روز مساله تمام شده و شكست خورده باشد و دوباره در سال 57 فرصتي پيش آمده و به پيروزي رسيده باشيم. پيروزي سياسي انقلاب در 22 بهمن مترتب بر پيروزيهايي بوده است كه در ميدانهاي سخت مبارزه طولاني امام با متحجرين و مقدسنماهاي احمق و دين به دنيا فروشان بدست آمده بود. انقلابي به مراتب دشوارتر از انقلاب سياسي لازم بود تا طلسمهاي تحجر شكسته شود، برداشتهاي انحرافي از اسلام كه تا عمق حوزههاي ديني رسوخ كرده بود زدوده شود و غبار قرنها هجوم بيگانگان و پيرايههاي دروغين از دامن اسلام راستين شسته شود و زلال انديشههاي اسلام ناب محمدي (ص) به نسل تشنه و خسته معاصر برسد…
ايستادن و مقاومت كردن در برابر زورگويان و قلدران و ستمگراني چون رژيم شاه، قابل مقايسه با ميدان مبارزه با دهها جرياني كه به نام دين و اسلام به مخالفت با تفكر اسلام واقعي برخاسته بودند، نميباشد. در آن ميدان حداكثر حبس و شكنجه و تبعيد بود و خوني كه ميبايست تقديم راه آزادي كني اما در اين ميدان از آبرو مايه گذاشتن، خون دل خوردن و براي رضاي خدا صبر و سكوت كردن ميخواست تا در مقابل سيل تهمتها و زخمزبانها بايستي تا موفق شوي جمود و ركود و قشرينگري را در هم بشكني و بار ديگر حوزههاي علميه را كانون جوشش اسلام راستين و بيپيرايه كني و دوباره روحانيت متعهد را همچون هميشه تاريخ پرچمدار قيام و انقلاب اسلامي سازي. اينها حماسه سرايي و شعار نيست، واقعيتهايي است كه تصديق آن نياز به شناخت چگونگي گذر امام از راه پرفراز و نشيب و طولاني و صعبالعبور انقلاب دارد. امام در شرايطي يك تنه كمر به اداي تكليف الهي بست كه خود در توصيف اين شرايط ميفرمايد:«عدهاي مقدس نماي واپس گرا همه چيز را حرام ميدانستند و هيچ كس قدرت اين را نداشت كه در مقابل آنها قد علم كند. خون دلي كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختيهاي ديگران نخورده است… در مدرسه فيضيه فرزند خردسالم مرحوم مصطفي از كوزهاي آب نوشيد، كوزه را آب كشيدند چرا كه من فلسفه ميگفتم.»
طلاب جوان حوزهها و نسل جوان و انقلابي ما بايد بدانند كه هسته اوليه انقلابشان در چه شرايطي شكل گرفت و چه مرارتها و سختيهايي را امام و يارانش تحمل كردند تا دوباره اسلام به صحنه حيات جامعه بازگردد. امام در يكي از سخنرانيهايشان نوع تفكر حاكم بر حوزهها و جامعه آن زمان را چنين بازگو ميكند:«آنچنان تبليغ كرده بودند كه اوايلي كه من آمدم قم، در قم وضع جوري بود كه يكي از روحانيون مورد طعن مردم بود، ميگفتند در منزلش روزنامه پيدا ميشود! روزنامه پيدا شدن در منزل يك روحاني را نقص ميدانستند، فلان آخوند سياسي است!»..
ما بايد به مردم عزيزمان بگوييم كه چرا رژيم شاه بر اساس سياستي كه در كاخ سفيد پس از سركوبي نهضت 15 خرداد طراحي شده بود، نجف را تبعيدگاه دائمي امام انتخاب كرد؟ چه دردناك است بازگويي وقايع تلخ آن دوران، بايد در كنار امام ميبوديد تا عمق درد و رنج را حس كنيد… شايد براي مردم عزيزمان كه شاهد صبر و شكيبايي امامشان در سهمگينترين حوادث پس از پيروزي بودهاند، اين جمله امام در اين زمينه گوياترين باشد كه در لحظه ترك نجف فرمود:«من در اينجا با حرم مطهر مانوس بودم، اما خدا ميداند در اين مدت من از دست اهل اينجا چه كشيدم!»…
اشكال اساسي اينها به امام اين بود كه دخالت در سياست و قيام او سبب تعطيلي درس و بحث آقايان شده است، حتي بعضي از همينها بعد از وقايع 15 خرداد بي شرمانه امام را مورد حمله قرار ميدادند كه قيامش حرمت مراجع را شكسته! چرا كه فريادش منجر به دستگيري او شده و به اين ترتيب، مرجعگيري! باب شده است! شعور و درك و مسئوليتخواهي را ببينيد!
شايد باور نكنيد همان امامي را كه هرگز راز و نياز شبانه و نماز شبش ترك نميشد گر چه بر روي تخت بيمارستان در بستر بيماري باشد، همان امامي را كه در 27 سالگي كتاب پر رمز و راز «اسرارالصلوه» و پس از آن «آداب الصلوه» را نگاشت همان كه قيامش سبب برپايي نماز و احكام الهي گرديد و آخرين لحظات عمرش را نيز با ذكر خدا و در حال نماز به پايان رسانيد و به وصال محبوب و معشوقش رسيد، به همين امام، مقدس نمايان متحجر در نجف نسبت تاركالصلوه دادند!
از همين قماش بودند كساني كه در مسير بين محل درس امام و مرقد مطهر مولا علي ميايستادند كه امام رد شود و آنها بياعتنايي كنند تا به خيال خودشان زخمي زده باشند و قلب نوراني امام را به درد آورده باشند. در دوراني كه ياران امام به سختي هزينههاي خريد نوار و دستگاه تكثير و كاغذ جهت چاپ و نشر بيانيهها و كتابهاي امام را فراهم ميكردند و از جانشان مايه ميگذاشتند تا خاطره قيام 15 خرداد زنده بماند و انقلاب ادامه يابد، بعضيها در ايران و نجف وجوهات ميگرفتند و به كساني ميدادند كه در غياب امام صرف توطئه چيني عليه امام و انقلاب كنند. روحانيون متحجر در ايران و عراق كتابها و اعلاميههاي امام را كه با هزاران مشكل تهيه ميشد، به بهانه توزيع در بصره و شهرهاي عراق و ايران، توسط افراد نفوزي و ظاهرالصلاح ميگرفتند و داخل چاه آب و يا رودخانهها ميريختند…
اين ابراز نگراني از من نيست تا عدهاي جاهل و ناآگاه و يا دستهاي آگاهانه دستآويزي بيابند و در مقابل خط مستقيم اسلام ناب كه خط امام است بايستند، بلكه اين امام است كه هشدارمان ميدهد:«البته هنوز حوزهها به هر دو تفكر اسلام ناب و اسلام آمريكايي آميختهاند… در حوزههاي علميه هستند افرادي كه عليه انقلاب و اسلام ناب محمدي فعاليت دارند. امروز عدهاي با ژست تقدسمابي چنان تيشه به ريشه دين و انقلاب و نظام ميزنند كه گويي وظيفهاي غير از اين ندارند….راستي اتهام آمريكايي و روسي و التقاطي، اتهام حلال كردن حرامها و حرام كردن حلالها، اتهام كشتن زنان آبستن و حليت قمار و موسيقي از چه كساني صادر ميشود، از آدمهاي لامذهب يا از مقدسنماهاي متحجر و بيشعور؟»

اميد خان شما كه اهل تحقيق و مطالعه هستي خوبه كه مطلبي هم درباره قتل عام مخالفان سياسي جمهوري اسلامي كه در سال 1367 با دستور همين آقاي خميني انجام شد، بنويسي.
سلام آقای ی الف
می دانم که آقای خمینی با پیامبر و یا حضرت علی قابل قیاس نیست ولی آنها هم آدمهای زیادی(از مخالفان ) را از دم تیغ گذراندند،آیا این به معنی ظالم بودن آنهاست؟
ضمن اینکه شما باید شرایط آن سال را در نظر بگیرید.جنگ به بن بست رسیده بود،نیرویی برای دفاع باقی نمانده بود،جنگ مرصاد و ورود قریب الوقع آنها به تهران و فشار های بین المللی،ضمن اینکه آنهایی که اعدام شدند حاضر به سکوت نبودند و بر عناد خود با حکومت اصرار داشتند.
قبول دارم که به خاطر اعتقاد نباید کسی را کشت ولی هر دولتی(ولو دمکرات ترینها) اگر منافع خود را در خطر ببینند ممکن است دست به چنین کاری بزنند.
انشاء لله که آقای خمینی اشتباه نکرده باشد.
اما بیش از او نقش کسانی که خبرها و اطلاعات را آن طور که می خواستند به آقای خمینی می رساندند ،بارز تراست و آنها مستحق مواخذه و پاسخگویی هستند(اگر که توجیه منطقی داشته باشند).
کسانی مثل :رفسنجانی،محسن رضایی و صیاد شیرازی که مرحوم شد.
من با تو مخالفم ولی جانم را می دهم تا تو بتوانی آن را بیان کنی.
“ولتر”
نخونده می گم آخی ی ی ی ی ی
جواب آهستان: كاش مي خوندي بعد مي گفتي
به نام خدا
بعد از فیلتر شدن سایت دکتر شهبازی این وبلاگ راه اندازی شده است.
خواهشمندم در معرفی آن اقدام نمایید
http://shahbazi1.wordpress.com
علي اقا اكثر اعدامي هاي سال 67 ( نمي گم تمامشون چون دقيقا نمي دونم) سال ها بود كه در زندان بودند و كاملا در مهار حكومت. عناد اونها چه خطري براي حكومت داشت. تازه بدتر از خوارج كه نبودند