عباس عبدي اخيرا در مصاحبه اي سيدمحمد خاتمي را به بيتوجهي و تضييع حقوق مردم متهم كرد و اصلاحطلبان را هم به دليل به رسميت شناختن انتخابات مجلس و دعوت مردم به حضور در صندوقهاي رأي چوپان دروغگو ناميد. عبدي همچنين با اشاره به هاشمي رفسنجاني مدعي شد كه او هرگز به دنبال تنشزدايي در سياست خارجي نبوده و «تورم در دولت هاشمي، بالاترين تورم از زمان مادها بوده است!»
سايت خبري تابناك كه گويا از سخنان عبدی بدجوري دلخور و عصباني شده بود، در مطلبی با عنوان آغاز حمله اصلاح طلبان تندرو به خاتمی و هاشمی! به مصاحبه او واکنش نشان داد و نوشت:« عباس عبدي كه به همراه اكبر گنجي پس از دوم خرداد، از شناختهترين چهرههاي رسانهاي اصلاحطلبان تندرو به شمار ميرفت، از سال 1377 با آغاز حملات به هاشمي، تخريب شديدي را عليه وي سازماندهي كردند و پس از آن نيز با طرح تز «عبور از خاتمي»، خواستار حذف سيدمحمد خاتمي از رهبري جريانات اصلاحطلب شدند.» در ادامه گزارش تابناك ميخوانيم:« با اين حال، عملكرد اكثريت مجلس ششم كه تا حدودي تحت تأثير جريانات اصلاحطلب تندرو بود، با چالشهاي جدي در افكار عمومي و دستگاههاي نظام روبهرو و موجب شكست آنان در چهار انتخابات پياپي از دوره دوم شوراي شهر شد.» (خواهشا به این جمله تابناک دقت کنید. به هر حال بسیاری از اصلاح طلبان مجلس ششم را از افتخارات خود می دانند!!)
البته حملات جديد عبدي عليه هاشمي در حالي صورت می گیرد كه هاشمي رفسنجاني هم در مصاحبههاي خود با صادق زيباكلام (كه به صورت كتاب جمعآوري و منتشر شده است) به صراحت عباس عبدي را به عنوان يكي از تندروهاي اوائل انقلاب معرفي کرده است:« خيلي از کساني که امروزه دوم خردادي شدهاند، آن روزها از فرط تندروي وضعيتي را براي ملي – مذهبي درآورده بودند که براي آنها آمدن در مجلس هم سخت بود زيرا کساني در اطراف در ورودي مجلس عليه آنان ديگران را تحريک ميکردند… شما يک بار مذاکرات مجلس را بخوانيد و ببينيد وقتي من تنشزدايي را در سياست خارجي مطرح کردم، اصلاحطلبهاي امروز در مجلس چه گفتند. يک بار روزنامه سلام را با اين ديد بخوانيد… همين آقاي عباس عبدي که مظهر حرکت اينها است، ببينيد چه چيزهايي از سياست خارجي و تنشزدايي نوشتند و حالا خودشان دارند، اينگونه عمل ميکنند.»
به نظر من هم در گفتههاي عبدي و هم هاشمي رفسنجاني رگههايي از حقيقت را مي توان ديد! اشارات عبدي به تورم در دوران سازندگي تا حدود زيادي به واقعيت نزديك است چرا كه اقتصاد ايران در سالهاي 73 و 74 بالاترين ميزان تورم را تجربه كرد. در اين دو سال ميزان تورم به ترتيب به 20/35 و 4/49 درصد افزايش يافت و فشار رواني آن به حدي بود كه دولت سازندگي تا چند ماه دچار شوك شد و نتوانست سياستهاي تعديل اقتصادي خود را دنبال كند. نه تنها عبدي، بلكه بسياري از اقتصاددانان و كارشناسان دیگر هم نقدهاي جدي بر عملكرد اقتصادي دولت هاشمي وارد ميكنند. به عنوان مثال ميتوان به بيانيه اقتصاددانان مستقل اشاره كرد كه در خردادماه 1384 منتشر شد و در راس امضا كنندگان آن، نام افرادي چون دكتر صحرائيان، منوچهر فرهنگ، دكتر آرمان و … به چشم ميخورد. پس از آن بيانيه، پروفسور سيد مهدي صحرائيان (عضو برجسته انجمن اقتصاددانان آمریکا ٬ عضو اتحادیه صنعتی Nomda آمریکا و عضو هیئت موسس انجمن اقتصاددانان ایران)در مصاحبهاي به صراحت اعلام كرد:«پايههاي بيعدالتي و فقر گسترده از دوره كارگزاران پيريزي شده است. همگي ميدانند كه در آن دوره، گروهي خاص تجارت خارجي كشور را در انحصار خود گرفته بودند و از اين كيك بزرگ ارزي، قريب به 92 درصد آن را صرف واردات كالاهاي مصرفي كردند. ناگهان در پايان دوره مورد بحث يك گروه سوپر ثروتمند در جامعه ظهور پيدا كردند كه فاقد هرگونه اخلاق اقتصادي بودند و اين نوكيسهها با انتقال سرمايه به خارج و ولخرجيهاي لجام گسيخته به تشديد تورم دامن زدند و اقشار حقوقبگير ثابت درآمد را به زير خط فقر راندند.» در آن مصاحبه آقاي صحرائيان حرفهاي بودار ديگري هم زدند:« من اقتصاد دان هستم بايد اينها را بگويم. مردم نميتوانند دو عدد قرص از داروخانه بگيرند ولي 65 ميليون دلار براي نمايندگان گذاشتهاند كه در خارج از كشور مداوا بشوند. اينها در كتاب بودجه مشخص است. بگذاريد دست روي بودجههايي بگذارم كه ميتواند خرج نشود.» البته سياست حاكم بر دوران سازندگي و اصلاحات، نه تنها تورم و تشديد شديد طبقاتي را باعث شد، بلكه مفاسد مالي و اقتصادي گستردهاي را هم در پي داشت. اختلاس معروف بانك صادرات در دوران سازندگي رخ داد كه صرفا با افشاگري برخي مطبوعات به بيرون درز كرد. در دوران اصلاحات هم پروندههاي فساد مالي زيادي گشوده شد كه برخي از آنها مانند پرونده شركت پترو پارس به رياست هيات مديره وقت آقاي بهزاد نبوي و اصرار خاتمي هرگز به دادگاه نرفت! (شركت نيكو 900 ميليون دلار نفت را در خارج از كشور فروخت و به حساب شركت پتروپارس واريز كرد تا طرحهاي بيع متقابل را اجرا كند. در حالي كه در طرحهاي بيع متقابل، شركت سرمايهگذار خود بايد ارز آورده و سرمايهگذاري ميكرد! )…
در مقابل، در مصاحبه آقای هاشمی هم حقایق زیادی وجود دارد. مثلا این جمله را در نظر بگیرید:«خيلي از کساني که امروزه دوم خردادي شدهاند، آن روزها از فرط تندروي وضعيتي را براي ملي – مذهبي درآورده بودند که براي آنها آمدن در مجلس هم سخت بود» كساني كه با جريانات سياسي دهه اوليه انقلاب آشنايي دارند و يا آنرا پيگيري كردهاند بخوبي ميدانند كه در آن روزگار احزاب منتسب به چپ، مانند سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و بعدها مجمع روحانيون مبارز، به عنوان طيفهاي افراطي و يا تندرو كشور مشهور و معروف بودند. عملكرد اين جريان به گونهاي بود كه نه تنها افراد ملي- مذهبي، حتي بسياري از روحانيون و مسئولين كشور را نيز بخاطر تفكرات و سلايق ناهمگون با خود، به عنوان ضدولايت فقيه معرفي ميكردند. در همان سالها بود كه آيت الله خامنهاي (رییس جمهور وقت) در خطبههاي نماز جمعه تهران بحثي را در خصوص ولايت فقيه مطرح كردند كه با واكنشهاي تند و تيز اين جريان مواجه شدند! در عوض مجمع روحانیون و چپهای سنتی که تنها خودشان را ذوب و بخار در ولایت می دانستند، شیوه حکومتی ولایت فقیه را اینگونه معرفی میکردند:
سید محمدی خاتمی (سال 63):«حاکم را رأی مردم تعیین نمیکند، حاکم را خدا معین میکند. برخلاف حکومتهای عرفی حالا از هر نوعش باشند… در اسلام رأی مردم، انسانی را حاکم نمیگرداند. حکومت ملاکهای واقعی دارد که خدا بیان کرده… در زمان غیبت ملاک ها حاکمند. خدا و پیغمبر خدا و اولیاء معصوم خدا، ملاک ها را مشخص کرده اند که عبارت است از دانایی، تدبیر و تقوی. در رأس دانایی ها، دانایی به دین خدا است… در نظام اسلامی همین ملاک ها باید بر مردم حاکم باشد. این امور، اموری نیست که به رأی مردم ایجاد بشود.»
شیخ یوسف صانعی در کتاب ولایت فقیه که در سالهای دهة 60 انتشار یافته چنین میگوید: «ولایت فقیه سایه ای از ولایت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) است و به یک معنی خود ولایت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) می باشد. من نمی دانم که چگونه باید تعبیر کرد، امّا این همان ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) در قالب ولایت فقیه جلوه میکند و در قالب ولایت فقیه متبلور و روشن می شود… اساس قانون اساسی ولایت فقیه است… تمام ارزش این قانون اساسی به آن است که ولی عصر (عجلالله تعالی فرجه) یعنی نماینده او، آن را پذیرفته است و چون نماینده ولی عصر (عجلالله تعالی فرجه) آن را پذیرفته، ما نیز آن را میپذیریم»
حسینعلی منتظری، هم با نگارش کتاب 2 جلدی «ولایت فقیه» به عنوان یکی از حامیان اصلی نظریه ولایت در دهه 50 و 60 شناخته می شد و همواره به منصوب بودن حاکمان فقیه از سوی خدا تأکید می کرد.(تفاوت زمین تا آسمان این آدمها را از 20 سال گذشته تاکنون اینجا ببینید و بخوانید)
تندرويهاي طیف چپ به حدي بود كه حتي عبدالله نوري وزير كشور وقت، شخصا دستور ویرانی ديوارهاي خانه منتظري را صادر کرد! همچنين سران مجمع روحانيون در جريان حمله اول آمريكا به عراق، تاكيد زيادي بر جانبداري از صدام و جهاد عليه آمريكا داشتند. اعضاي اين جريان همچنين در سال 75 يقه محمدجواد لاريجاني را گرفتند كه چرا با نيك براون انگليسي مذاكره كرده است؟ بهزاد نبوي در اعتراض به اين ديدار، در مصاحبه با ماهنامه صبح گفته بود: «لاريجاني به چه حقي مواضع جناحهاي داخلي را با بيگانگان مطرح كرده است؟!» (حال رفتار و كردار آنروز بهزاد نبوي و دوستانش را با مجلس ششم مقايسه كنيد)
نمونههايي از اين دست درباره تندرويهاي جريان چپ آنروزگار كه بعدها به نام اصلاحطلب معروف شدند بسيار است. خوشبختانه هنوز هم ميتوان در آرشيو روزنامهها، نشريات و نيز صدا و سيما بيانيهها و سخنرانيهاي چپی های تندرو را پيدا كرد و به مدد آن تغييرات گسترده در رفتار و گفتار آنها را با هم مقايسه كرد. البته محمد رضا عارف اعتقاد دارد که:«طيف اصلاحات نزديكترين گروه به آرمانهاي انقلاب است. اصلاحطلبان همان پيروان خط امام(ره) يا گروه چپ هستند كه در برهههاي مختلف تغيير نام يافتند و خود را صاحبان اصلي نظام ميدانند و به خود اجازه نميدهند و حق هم ندارند كه از اصل انقلاب فاصله بگيرند.»
البته من هم به این مساله اعتقاد دارم که تغيير رفتار و حالات انسانها امری کاملا طبیعی است، به شرطي كه آدم رفتار گذشته اش را فراموش نکند و همه گناهان را بر گردن ديگران نیندازد! به هر حال اگر قبول داریم که تندروی های دهه اول انقلاب امری ناپسند و مذموم بود، اصطلاح طلبان باید به صراحت به آن اعتراف و مسئولیت عملکرد خود را نیز بپذیرند. هرچند شخصا فکر می کنم كه این انتظار بیهوده ای بيش نيست!

آیت الله منتظری یکی از حامیان ولایت فقیه بوده نه دیکتاتوری فقیه.
این کارهایی که الان علی خامنه ای میکنه در اختیارات ولایت فقیه نیست.
با ایجاد شورای نگهبان حکومت رو برای خودش انحصاری کرده.
آیت الله منتظری همیشه به حق و حقیقت نزدیک بوده و برای همین هیچ حکومت دیکتاتوری توان تحمل کردنش رو نداره . چه شاه و چه علی خامنه !
لطفا منبع این جمله رو اعلام کنید:
“حسینعلی منتظری در مصاحبه ای عنوان کرده بود: «نظریه انتصاب فقیه پایه شرعی ندارد»”
آهستان به some body: جنابعالی مثل اینکه تازه از خواب بیدار شدین و اومدین اینجا نظر دادین. وگرنه کیه که خبر نداشته باشه شورای نگهبان از اول انقلاب تاسیس شده بود و حتی آقای شیخ یوسف صانعی هم از اعضای شورای نگبهان بودند و از مدافعین سرسخت آن… خوشبختانه نظریات آقای منتظری درباره ولایت فقیه هنوز هم موجود است. سعی می کنم نوشتهای ایشان را به مرور بنویسم تا لااقل برای شما معلوم بشه کی دنبال دیکتاتوری بوده! زیاد عجله نکن…. کنار رفتن منتظری هم به حق و حقیقت و دیکتاتوری ربطی نداشت… ایشان می گفت چرا باید سید مهدی هاشمی قاتل اعدام بشه؟؟؟؟
چه شاه و چه علی خامنه = چه شاه و چه علی خامنه ای
شورای نگهبان وجود داشت اما ازش برای رد صلاحیت مخالف ها استفاده نمی شد.
من کاری به استعفای آیت الله منتظری ندارم.
لطفا برام درباره ی سخرانی 13 رجب و حصر غير قانونى توضیح بدید.
آهستان به somebody: اولا این از عدم آگاهی شماست که ادعا می کنین شورای نگهبان قبلا رد صلاحیت نمیکرد. اگر اینطور بود پس چرا آقای صانعی در جواب مخالفان از حق شورای نگهبان در رد صلاحیتها صحبت می کرد؟؟ درباره منتظری هم من یه مثال برات می زنم اونوقت خودت نتیجه گیری کن! تا حالا شده یه کتاب رو بهت بدن و شما وسط کتاب رو باز کنی و شروع کنی به خوندن بعد ازش نتیجه گیری کنی؟؟؟ حتما شما هم با من موافقی که برای درک هر کتابی باید از اولش شروع کرد. درباره منتظری هم نمیشه بدون در نظر گرفتن گذشته اش و رفتار خودش و داماد و برادر دامادش نتیجه گیری کرد. اول باید دید چرا منتظری به اینجا رسید بعدا نوبت به ماجرای حصرش هم می رسه!!! موفق باشید
به نظر من خطرناکترین اندیشه اصلاح طلبان این است که فکر میکنند میشود این مملکت را اصلاح کرد
من گفتم قبلا رد صلاحیت نمیکرد ؟
گفتم حزب های مخالف رو رد صلاحیت نمیکرد.
تفاوت نماینده های مجلس ششم و هفتم این مساله رو به خوبی نشون میده.
اگر وقت دارید این کتاب رو برای ما از اول (قبل از انقلاب) بخونید تا متوجه بشیم.
مرسی از مطلت…جالب بود ولی چند نکته به نظرم میرسه:
به نظر من شما هم دارید یه جور تندروی می کنید…اینکه در قبل تر ها جه اتفاقاتی افتاده و چه چیزایی پیش اومده مطمئنا خیلی مهم و خوندنش ضروریه ولی با به باد انتقاد گرفتن و نق زدن به نظر من کاری از پیش نمیره…
این که اصلاحات شکست خورده کلی بحث داره و کلی مقدمه چینی ولی چیزی که من می خوام بگم اینه که همه میدونن یه انقلاب دیگه بدترین چیزیه که میتونه اتفاق بیفته ، از طرف دیگه تغییر نوع حکومتداری هم دور از ذهن به نظر میرسه…پس یه چیز بیشتر نمی مونه و اونم اصلاح پیوسته هس…که بدترین آفتش هم هرج و مرج ، احساسی عمل کردن ، همه رو با یه چوب روندن و دست رو دست گذاشتن و نق زدن قشر روشنفکر جامعه هس….
البته باید اضافه کنم که مطمئنا نقد کردن عملکرد اصلاحت و اصلاحطلبان بهترین شیوه برای پایدار موندن اون و ایجاد یه جامعه مدنیه….
اومدم بگم که با چند تا طرح به روزم…