فکر می کنم سال 74 بود. تیم ملی فوتبال ایران علی رغم انتظارات و پیش بینی های کارشناسان، در جام ملتهای آسیا خوش درخشید و بازیهای خوبی هم انجام داد. در همین دوره بود که ایران، رقیب دیرینه اش کره جنوبی را با نتیجه عجیب 6 بر 2 شکست داد تا مربی کره ای با چشم گریان به کشورش بازگردد و نیز در همین دوره بود که تلویزیون مدام دستهای بازیکنان را نشان میداد که به سمت آسمان بلند میشدند و از خداوند بخاطر گلهایی که به تیم های حریف میزدند تشکر میکردند و یا به زمین میافتادند و سجده شکر بجای میآوردند. همچنین در همین دوره بود که آقای کوتی (گزارشگر آنروز تلویزیون) در لحظات حساس از ملت ورزش دوست ایران عاجزانه میخواست که به درگاه خداوند ودود دعا کنند تا به فریاد تیم ملی ایران برسد!…
پس از بازگشت اعضای تیم ملی فوتبال به کشور، شخصیتهای ملی و مذهبی زیادی به استقبال آنها رفته بودند. در میان آنها آقای قرائتی هم حضور داشت. خبرنگاری به سراغ ایشان رفت و علت حضورشان را در مراسم استقبال پرسید که جواب آقای قرائتی هم خیلی جالب بود:«من وقتی جوانان فوتبالیست را میدیدم که پس از هر بار گل زدن دستهای خود را به سمت آسمان میبردند خیلی خوشحال میشدم! الحمدالله ورزش ما هم کم کم دارد اسلامی میشود!» (نقل به مضمون) حتما خاطرتان هست که از آن پس ما شاهد نوحهخواني علیرضا منصوریان و قرائت قرآن مهرداد میناوند در محافل و مجالس مختلف بودیم!
البته من قصد ندارم که اعتقادات پاک و قلبی این عزیزان را زیر سوال ببرم و یا خدای نکرده بر آقای قرائتی ایراد بگیرم که چرا چنین حرفی زده است؟ ولی یک سوال همیشه در ذهنم وجود داشت که چرا ما باید همیشه و همه جا، مسائل مختلف را به دین و مذهب ربط بدهیم؟ مثلا اگر فوتبال ما اسلامی نشود و یا والیبال ما دینی نشود، خطری جوانان ورزشکار ما را تهدید خواهد کرد؟ من فکر میکنم که جدای از حس دلسوزی مسئولان محترم، نوعی شتاب زدگی و جوزدگی در تصمیمات و حرفهای آنها وجود دارد. بعنوان مثال ميتوان به اظهارات آقای علی آبادی در خصوص قهرمانی تیم پرسپولیس اشاره كرد. حالا اگر ایشان، قهرمانی این تیم را به شعارهای انقلابی دوران انقلاب ربط نمیدادند و شعار جديدي اختراع نميكردند، آيا مشکل خاصی پیش می آمد؟!
