امروز تعدادي از دوستان وهابي در سايت بالاترين، بحثي را مطرح كردند كه مگر فاطمه زهرا از لحاظ علمي چه جايگاهي داشته و كدام فرمول رياضي و يا فيزيك را كشف كرده است كه اينهمه به بزرگداشت او اصرار داريد؟ و جالب اينكه اين پرسش را دقيقا آنهايي پرسيدهاند كه در كتابهايشان دهها حديث در منزلت و منقبت دختر پيامبر نقل شده است. من در اينجا نه ميخواهم كه به سراغ متون ديني بروم و نه قصد دارم كه از روايات تاريخي دليل و مدرك بياورم. هر چند در كتابهاي معتبر تاريخي و روايي شيعه و سني در مدح و منقبت فاطمه زهرا، احاديث بسياري نقل شده است. البته انتظار چنداني هم از متعصبان وهابي ندارم. اصلا هم عجيب نيست كه متعصبان وهابي، براي فرار كردن از تناقضات بيشماري كه در لابلاي كتابهاي خودشان ميبينند، راه تفسير و توجيه را انتخاب ميكنند كه فاطمه مگر با ديگر اولاد پيامبر چه فرقي داشته، اصلا چرا فاطمه را اينقدر بزرگ ميكنيد و …؟؟ چقدر بدبختند آنهايي كه نميفهمند فاطمه را ما اينهمه بزرگ نكردهايم! اگر اسير جهل و تعصب نميشدند لااقل احاديثي را كه پيامبر درباره دخترش گفته بود، فراموش نميكردند. شايد ايراد آنها بر خود پيامبر باشد كه چرا اينهمه فاطمه را از زنان ديگر برتر ميدانست!
به نظر من، سه دسته از آدمها، خيال خودشان را در برابر اين پرسش راحت كردهاند. گروه اول آنهايي كه پيرو مرام و مسلكي جداي از مذهب اهل بيت هستند، دوم آنهايي كه فاطمه و اولاد او را تنها به اين دليل كه هزار سال پيش زندگي ميكردند، الگوي مناسبي براي بشريت امروز نميدانند و سوم شيعياني كه فاطمه را تنها در ايامي خاص كه همان دهه فاطميه باشد، ميستايند و برايش گريه ميكنند! (چرا كه اصولا در نظر اينان خود فاطمه بيشتر سالهاي عمرش را گريه ميكرد و كار ديگري هم بلد نبود!) اما در ميان هوچيگري، تعصب و توهم وهابيون اهل دين و روشنفكران ضد دين، ما طور ديگري فكر ميكنيم. نگاه ما به زندگي فاطمه نه از سر اينست كه حقش را خوردند، باغ فدك را از او گرفتند و يا دست شوهرش را بستند و فرزندش را كشتند؛ هر چند همه اينها هم هست، اما اين همه ماجرا نيست. فاطمه در ذهن ما از اين جهت برگزيده و محبوب است كه راه و روش زندگاني او برگزيده و پسنديده است. فاطمه را الگوي خود مي دانيم چرا كه هزار سال پيش، اين راه را به مردم و جامعه نشان داد كه براي دفاع از حق فرقي نميكند كه مرد باشي يا زن، مهم آنست كه ببيني حقي ضايع ميشود و به مظلومي ظلم ميشود. ديگران از فاطمه تنها گريه و زاري و بچهداري و شوهردارياش را ديدند و شنيدند، اما دوستداران فاطمه دل در گرو آزادي، حقمداري، ظلم ستيزي و تسليمناپذيري او دارند! و دقيقا به همين دليل است كه ميبينيم امروز وهابيون متعصب و روشنفكران ضد دين و فمينيستهاي دوآتشه، در دشمني با فاطمه با يكديگر همعقيده شدهاند و راه تحقير و كوچك كردن او را انتخاب كردهاند و علي را فردي معرفي ميكنند كه زياد شوخي ميكرد و فاطمه هم زياد گريه!
و تنها در چنين حالتي است كه آن پرسش اوليه فرصت عرض اندام پيدا ميكند كه مگر فاطمه از لحاظ علمي چه جايگاهي داشته است؟ بله ما هم با اين آقايان و خانمها همعقيده هستيم. فاطمهاي كه فقط گريه ميكند و غصه ميخورد، شايد جايگاهي نداشته باشد، اما فاطمهاي كه شرايط زمانهاش را درك ميكند و در برابر بدعتها مردانه ميايستد و كجيها را افشا ميكند و كمر خم نميكند و نيز فرزنداني چون حسن و حسين و زينب تربيت ميكند كه هركدام تاريخ و حماسه و افتخاري بينظير براي بشريت آفريدهاند، آيا اين فاطمه نميتواند نمونه يك زن ايدهآل باشد؟ بله فاطمه ما «يك بانوی خانهنشين ناآگاه نبود!»
منابعی درباره زندگی حضرت فاطمه و ماجرای غصب فدک:
نقدی بر افکار ابن تیمیه (پدر معنوی وهابیت)

باید به ایه ای اشاره کنم که در این ایه اذیت کنندگان
خدا و رسول الله صلی الله علیه واله وسلم در دنیا واخرت مورد لعنت خدا هستند و عذاب
شدیدی برای انها مهیا شده است .
( انّ الذين يؤذون اللّه ورسوله لعنهم اللّه في الدنيا والآخرة وأعدّ لهم عذاباً مهيناً ) الأحزاب : 57 .
سوال : کسی که حضرت زهرا سلام الله علیها را اذیت کند و ازار بدهد چه حکمی دارد ؟؟
جواب : در صحيح بخارى و مسلم و ديگر كتب سنی ها آمده است كه حضرت رسول اکرم
صلی الله علیه واله وسلم فرمودند : فاطمه پاره تن من است و هركس او را بيازارد و
غضبناك كند مرا آزرده است : « فاطمة بضعة منّي فمن أغضبها أغضبني » (1)
« إنّما فاطمة بضعة منّي يؤذيني ما آذاها » .(2)
مناوى صاحب كتاب فيض القدير از ابو نُعيم و ديلمى نقل كرده است كه حضرت
رسول اكرم ( صلی الله علیه واله وسلم ) فرمود :
« فاطمة بضعة منّي من آذاها فقد آذاني ومن آذاني فقد آذى اللّه ،
فعليه لعنة اللّه ملء السماء وملء الأرض » (3)
سوال : ایا در کتب خود سنی ها مطلبی دال بر غضبناک شدن و ناراحت شدن
حضرت فاطمه از ابو بکر نقل شده است ؟؟؟؟
جواب : بله . در صحيح بخارى و مسلم نيز آمده است كه فاطمه ( س ) از دست ابوبكر
غضبناك شد و تا آخر عمر باوى سخن نگفت : « فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه – صلى اللَّه
عليه وسلم – فهجرت أبا بكر فلم تزل مهاجرته حتّى توفّيت » (4)
سوال : ایا ابو بکر به حضرت زهرا سلام الله علیها اهانت کرده و ناسزا گفته است ؟
جواب : بله . عین سخنان ابوبکر که پس از خطبه حضرت فاطمه زهرا به ایشان گفت را مینویسم .
« إنّما هو ثعالة شهيده ذنبه ، مرب لكلّ فتنة ، هو الذي يقول : كرّوها جذعة بعدما هرمت ،
يستعينون بالضعفه ، ويستنصرون بالنساء ، كأمّ طحال أحبّ أهلها إليها البغي »
از ترجمه صریح این گفته ابو بکر زندیق شرم و حیا میکنم فقط همین را میگویم که در این
عبارت ابوبکر حضرت على ( ع ) را به روباه و حضرت زهرا ( س ) را به دم آن تشبيه كرده است .
و به حضرت زهرا سلام الله علیها توهین و اهانت کرده است و به او گفت ام طحال.
(( که ام طحال زنی فاحشه و بد کار در دوران جاهلیت بوده است )) ( ۵)
پ.ن: ابو بکر به حضرت زهرا ناسزا گفته و توهین کرده و او را ازار داده
و اذیت کرده است .
هر کسی به حضرت زهرا توهین کند و ناسزا بگویدو او را اذیت کند ،
پیامبر را اذیت کرده و هر کسی پیامبر را اذیت کند کافر است طبق روایاتی که
از خود سنی ها نقل شده .
پس ابوبکر کافر است و چنین شخصی لایق جانشینی پیامبر صلی الله علیه
واله وسلم نیست .
منبع :http://dinvaimaan.blogfa.com/
شهادت حضرت فاطمه زهراء ( س ) واقعيتى است كه منابع حديثى و تاريخ شيعه و سنّى بر آن گواه است . برخى به علت عدم آشنائى با حديث و تاريخ ، در اين واقعيت ترديد نمودهاند . از اينرو گوشهاى از شواهد اين مصيبت بزرگ را تنها از منابع معتبر اهلسنّت تقديم پويندگان حق و حقيقت مىنمائيم .
* * *
قال رسول اللَّه ( ص ) : « . . . فتكون اوّل من يلحقنى من اهل بيتى فتقدم علىّ محزونة مكروبة مغمومة مقتولة » .
( فاطمه ) اولين كسى از اهلبيتم مىباشد كه به من ملحق مىگردد ، پس بر من وارد مىشود ، محزون ، مكروب ، مغموم ، مقتول . . .
فرائد السمطين ج 2 ، ص 34
* * *
قال موسى بن جعفر ( ع ) : انَّ فاطمة ( س ) صدّيقة شهيده .
اصول كافى ج 1 ، ص 381
* * *
قال ابن عباس : إنّ الرّزيّة كُلَّ الرّزية ، ما حال بين رسولاللَّه ( ص ) و بين كتابه .
مصيبت تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر ( ص ) و نوشتارش حائل گرديدند .
صحيح بخارى ج 1 ، 120
* * *
شهادت حضرت زهرا ( س ) واقعيتى انكارناپذير
تاريخ و حديث اهل سنت و شيعه گواه شهادت جانكاهى است كه قافيه بزرگترين مرثيه تاريخ بشريت را مىسازد . كوشش پىگير هواداران بانيان اين مصيبت نتوانسته است آن را از آخر اين مرثيه جانگداز پاك كند . و هيهات ، هيهات . از نوك قلم پوزش مىطلبم و او را به بردبارى و شكيبايى فرا مىخوانم تا شايد بتوانم فرياد تاريخ را بر اين فاجعه جانگداز به رشته تحرير درآوردم . شهادت تنها يادگار پيامبر ، « ام ابيها » صحيح بخارى ، ج 3 ، ص 83 ، كتاب فضائل أصحاب النّبى ( ص ) ، ب 42 ، ح 232 و ب 61 ، مناقب فاطمة ، ح 278 . ، « بضعة الرّسول » همان ب 42 . و سيراعلام النبلاء ، ج 2 ، ص 123 و . . . « سيده نساء العالمين » ، «س يدة نساء اهل الجنّة » و . . . پس از رحلت آن حضرت آن هم با فجيعترين وضع ، آن هم بوسيله . . . يعنى چه ؟ آيا ممكن است ؟ اين خبر گوش هر انسان آزادهاى را مىخراشد ، هر عقلى را متحيّر مىسازد ، بر هر عاطفهاى سنگين مىآيد . گويا اين همان امانتى است كه بر كوهها و درياها عرضه شد و آنها بر آن طاقت نياوردند . شايد همين امر موجب گرديد تا توجيهگران تاريخ و افسانه پردازان الفت اين واقعيت مسلم تاريخى را انكار كنند . امّا چه مىشود كرد ، اى كاش زبان لال مىشد ، قلم مىشكست اين خبر دهشت بار را نمىشنيديم . و اى كاش آسمانها فرو مىريخت ، كوهها متلاشى مىشد ، جهان بپايان مىآمد و اين فاجعه رخ نمىداد . چگونه بگويم ؟ به كه بگويم ؟ چگونه ناله سركنم ؟ چگونه فرياد كشم ؟ كه اين واقعيت تلخى است كه تاريخ و حديث معتبر گواه آن است . اين آواى شوم نه تنها از مسلّمات منابع معتبر شيعه است ، بلكه معتبرترين كتابهاى اهل سنت بر اين مصيبت شاهدند . صحيح بخارى – معتبرترين كتاب ، پس از قرآن در نزد اهل سنت – طليعه اين مصيبت را از قول ابن عباس در ضمن حديثى چنين توصيف مىكند « الرزيّة كلّ الزريّة » مصيبت آن مصيبتى كه بر هر مصيبتى برترى دارد ، بلكه آن مصيبتى كه همه مصائب را در بر مىگيرد ، زمينه سازى براى اين مصيبت عظمى بود . نسبت هذيان و . . . به پيامبر اكرم ( ص ) « غلبه الوجع » براى جلوگيرى تأكيد بيشتر بر سفارشات آن حضرت درباره شهيد اين مصيبت و . . . بود . و با جمله « عندنا كتاب اللَّه حسبنا » كتاب را از عترت جدا كرده و زمينه « الرّزيّة كلّ الرّزيّة » را فراهم كردند . اينك متن حديث ( ابن عباس گفت : چون بيمارى رسول خدا ( ص ) شديد گرديد ، فرمود : چيزى بياوريد تا بر آن براى شما نوشتهاى بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد . عمر گفت : بر پيامبر ( ص ) بيمارى چيره گرديده ، كتاب خدا در دست ماست ما را بس است ، پس اختلاف كردند وجنجال بالا گرفت . پيامبر ( ص ) فرمود : از نزد من بر خيزيد درگيرى در حضور من سزاوار نيست .
پس ابن عباس بيرون رفت ومى گفت : مصيبت ، تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر (ص ) ونوشتارش حائل گرديدند . « عن ابن عباس قال : لمّا اشتدّ بالنّبيّ ( صلى الله عليه و سلم ) وجعه ، قال : ائتونى بكتاب اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعده ، قال عمر : انّ النّبيّ ( صلى الله عليه و سلم ) غلبه الوجع وعندنا كتاب اللَّه حسبنا ، فاختلفوا وكثر الغلط ، قال : قوموا عنّي ولاينبغي عندي التنازع ، فخرج ابن عباس يقول : انّ الرزيّة كلّ الرزيّة ماحال بين رسول اللَّه ( صلى الله عليه و سلم ) وبين كتابه. » صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 120 ، كتاب العلم ، باب 82 كتابة العلم ، حديث 112. و ج 3 ، ص 318 ، كتاب المغازى ، باب 199 مرض النّبيّ ( ص ) و وفاته ، حديث 872. و ج 4 ، ص 225 ، كتاب المرض و الطب ، باب 357 قول المريض قوموا عنّى ، حديث 574. و ص774 ، كتاب الاعتصام ، باب 1191 كراهية الخلاف ، حديث 2169. شايد آنانكه كلام ابن عباس را مىشنيدند كه مىگويد : « الرّزيّة كلّ الرّزيّة » واى مصيبت جامع ، حيران و آشفته خاطر بودند كه يعنى چه ؟ ! ابن عباس چه مىگويد ؟ ! امّا پس از چند روز انگشت شمار نسبت دهنده هذيان و ياوهگويى به پيامبر ( ص ) كلام ديگرى گفت : به خدا قسم خانه را با شما آتش مىزنم . اين ماجرا در منابع فراوانى از اهل سنت آمده كه فقط به چند نمونه آن اشاره مىشود . الف : ابو بكر عبداللَّه بن محمد بن ابى شيبه ، شيخ و استاد بخارى ، در كتاب المصف ، مىگويد : « آنگاه كه بعد از رسولخدا ( ص ) براى ابوبكر بيعت مىگرفتند . على ( ع ) وزبير براى مشورت در اين امر نزد فاطمه ( س ) دختر پيامبر ( ص ) رفت وشد مىكردند . عمر بن خطاب با خبر گرديد وبنزد فاطمه ( س ) آمد وگفت : اى دختر رسول خدا ( ص ) ! به خدا در نزد ما كسى از پدرت محبوبتر نيست وپس از او محبوبترين تويى ! ! وبه خدا قسم اين امر مرا مانع نمىشود كه اگر آنان نزد تو جمع شوند ، دستور دهم كه خانه را با آنها به آتش كشند . اسلم گفت : چون عمر از نزد فاطمه ( س ) بيرون شد ، على ( ع ) و . .به خانه بر گشتند . پس فاطمه ( س ) گفت : مىدانيد كه عمر نزد من آمد ، وبه خدا قسم ياد كرده اگر شما ( بدون اينكه با ابوبكر بيعت كنيد ) به خانه برگرديد خانه را با شما آتش مىزند ؟ وبه خدا قسم كه او به سوگندش عمل خواهد كرد » « حين بويع لأبى بكر بعد رسول اللَّه ( ص ) كان عليّ والزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول اللَّه ( ص ) فيشاورونها ويرجعون في أمرهم ، فلمّا بلغ ذلك عمر بن خطاب ، خرج حتّى دخل على فاطمة فقال : يا بنت رسول اللَّه ( ص ) واللَّه ما أحد أحب إلينا من أبيك وما أحد أحب إلينا بعد أبيك منك ، وأيم اللَّه ما ذلك بمانعي أن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت . قال : فلمّا خرج عمر جاؤوها فقالت : تعلمون انّ عمر قد جائني وقد حلف باللَّه لإن عدتم ليحرقنّ عليكم البيت ، وأيم اللَّه ليمضينّ لما حلف عليه . » كتاب المصنف ، ج 7 ، ص 432 ، حديث 37045 ، كتاب الفتن . ب : همين مضمون را سيوطى در مسند فاطمه ، آورده است . سيوطى ، مسند فاطمه ، ص 36. ج : ابن عبدالبر ، در الاستيعاب ، نيز اين داستان را نقل كرده است . ابن عبدالبر ، الاستيعاب ، ج 3 ، ص 975. و . . . و سپس با مشعلى بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه كه فرمود : آيا من نظارهگر باشم و تو خانه مرا آتش بزنى ؟ گفت : بلى . چنانكه بلاذرى مىگويد : « ابوبكر به على ( ع ) پيام فرستاد تا با وى بيعت كند امّا على نپذيرفت . پس عمر با مشعلى آمد ، فاطمه ( س ) نا گاه عمر را با مشعل در خانهاش يافت ، پس فرمود : يابن الخطّاب ! آيا من نظاره گر باشم وحال آنكه تو در خانهام را بر من به آتش مىكشى ؟ ! عمر گفت : بلى . » « انّ ابابكر ارسل الى علىٍّ يريد البيعة ، فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة فتلقته فاطمة على الباب ، فقالت فاطمة : يابن خطاب ! أتراك محرقاً علىَّ بأبي ؟ ! قال : نعم . » بلاذرى ، انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 586 . وابوالفداء نيز مىگويد : « سپس ابوبكر عمر بن خطاب را به سوى على وآنانكه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه ( س ) بيرون كند . وگفت : اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ .
پس عمر مقدارى آتش آورد تا خانه را آتش زند .
پس فاطمه ( س ) بر سر راهش آمد وفرمود : كجا ؟ اى پسر خطاب ! آمدهاى تا كاشانه ما را به آتش كشى ؟ ! گفت : بلى . يا در آنچه امت وارد شدهاند وارد شوند . » « ثمّ انّ ابابكر بعث عمر بن خطاب الى عليٍ ومن معه ليخرجهم من بيت فاطمة ( رضياللَّه عنها ) وقال : ان ابى عليك فقاتلهم ، فاقبل عمر بشىء من نار على ان يضرم الدار ، فلقيته فاطمة ( رضياللَّه عنها ) وقالت : الى اين يابن الخطّاب ؟ ! أجئت لتحرق دارنا ؟ ! قال : نعم ، او يدخلوا فيمادخل فيه الامّة . » ابوالفداء ، تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 156 . دار المعرفة ، بيروت . اين سخن و اين رفتار تفسيرى بر كلام ابن عباس « الرزيّة كلّ الزريّة » گرديد . نه ، سخن ابن عباس تفسيرى به گستردگى تاريخ ، بلكه به وسعت . . . دارد ، كه در اين رزيّه و ماتم ، تاريخ قصيدهاى سروده است ، كه اين گفته و كرده عمر جزء اوّلين مصرعهاى آن قصيده بود . شايد ابن عباس هم از آن غزلى كه عمر سرائيد « غلبه الوجع » در ابتدا « الرزيّة كلّ الزريّة » را درك نمىكرد . و تنها پيامبر اكرم ( ص ) در بستر بيمارى اين غزل غم را تا به پايان خواندند ، كه درد و تلخى آن ، سختى بيمارى را تحت الشعاع قرار داد . از اينرو عالم بزرگ سنى شافعي جويني – استاد جمعى از علماى اهل سنت ، كه يكى از شاگردانش – ذهبى – كه به شاگرديش افتخار مىكند و مىگويد : سمعت من الإمام المحدّث الأوحد الأكمل فخرالإسلام صدرالدّين . . . و كان ديّناً صالحاً تذكرة الحفاظ ، ج 4 ، ص 1505 ، رقم 24 . – . از پيامبر اكرم ( ص ) نقل مىكند كه فرمود : « چون به دخترم فاطمه مىنگرم بياد مىآورم آنچه را كه بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنكه در خانهاش ذلّت وارد گرديده ، از وى هتك حرمت شده ، حقش غضب ، و ارثش منع شده ، پهلويش شكسته و جنينش سقط گرديده و او فرياد برمىآورد « يا محمداه » . . . . پس او اولين كسى از اهلبيتم مىباشد كه به من ملحق مىگردد ، پس بر من وارد مىشود ، محزون ، مكروب ، مغموم ، مقتول . . . » . « ..وانّي لمّا رأيتها ذكرت ما يصنع بعدي ، كانّي بها وقد دخل الذّل بيتها وانتهكت حرمتها وغصبت حقّها ومنعت ارثها وكسرت جنبها واسقطت جنينها وهي تنادى : يإ؛ محمداه…فتكون اوّل من يلحقني من أهل بيتي فتقدم عليَّ محزونة مكروبة مغمومة مغصوبة مقتولة. » فرائد السمطين ، ج 2 ، ص34 ، 35 طبع بيروت.
هنگامى با مشعل آتش براى تسليت دختر پيامبر اكرم ( ص ) آمدند كه وى « به محسن » باردار بود و تهاجم به خانه و . . . موجب قتل محسن طفلى كه هنوز پابه دنيا ننهاده بود گرديد . چنانكه ابن ابى دارم – آنكه ذهبى وى را الامام الحافظ الفاضل . . . كان موصوفاً بالحفظ و المعرفة خوانده – جمله « إنّ عمر رفس فاطمة حتّى اسقطت بمحسن » . عمر لگدى بر حضرت زهرا ( س ) زد تا محسن سقط گرديد » . را مورد تقرير و تأييد قرار داده ، تا مورد نكوهش گروهى قرار گرفت . « كان ابن ابى دارم مستقيم الامر عامة دهره ثم فى آخر ايامه كان اكثر ما يقرء عليه المثالب حضرته و رجل يقرء عليه ان عمر رفس فاطمة حتى اسقطت بمحسن. » سير اعلام النبلاء ، ج 15 ، ص 578. روشن است زنى كه در اثر تهديد به احراق بيت و آتش زدن خانهاش و سقط جنينش و . . . مريض گردد و مرض او در زمان كوتاهى منجر به فوت وى شود ، اين فوت شرعاً و عرفاً و عقلاً قتل و شهادت محسوب مىگردد ، و به عامل جنايت مستند مىباشد ، و نيازى به دليل ديگرى ندارد . از اينرو است كه ائمه معصومين : واهلبيت رسولخدا ( ص ) مادر خود را شهيد مىخواندند . چنانكه حضرت موسى بن جعفر ( ع ) فرمود : « إنّ فاطمة ( س ) صديقة شهيدة » اصول كافي ، ج 1 ، ص 381 ، ح 2 . با آنچه گفته شد جاى ترديدى باقى نمىماند ، و شهادت دختر پيامبر ( ص ) براى هيچ شيعه و سنى منصف و غيرمتعصبى قابل انكار نيست . در عين حال باز هم اين قصّه بر باورهاى بسيارى سنگين مىآيد و جا دارد كه فرياد برآورند كه : آه چه مىگوئى ؟ چه مىنويسى ؟ ساكت باش ؟ مگر ممكن است راست باشد ؟ اگر راست است ؟ پس چرا افلاك مىگردند ؟ خورشيد مىتابد ؟ و . . . . مگر خدا به پيامبرش نفرمود : « لولاك لما خلقت الأفلاك » و پيامبر اكرم ( ص ) درباره دخترش نفرمود : « فاطمة بضعة منّى » فاطمه پارهتن من است ؟ شايد بخارى به دروغ طليعه اين غزل را سروده است « غلبه الوجع » ، « عندنا كتاب اللَّه حسبنا » ، « الرزيّة كلّ الزريّة » ؟ مگر صحيح بخارى معتبرترين كتاب اهل سنت نيست ؟ چرا اين جملات را آن قدر تكرار كرده ؟ چرا وى مراسم غريبانه به خاك سپارى فاطمه را در نيمه شب دور از انظار خليفة و . . . ذكر كرده ؟ ومى گويد : چون فاطمه وفات كرد شوهرش علي ( ع ) وى را شبانه به خاك سپرد وابوبكر را خبر نكرد وخود بر او نماز گزارد . فلمّا توفّيت دفنها زوجها عليّ ليلاً و لم يؤذن بها ابابكر و صلّى عليها… صحيح بخارى ، ج 3 ، ص 253 ، كتاب المغازى ، باب 155 غزوة خيبر ، حديث 704. چرا كراهيت على ( ع ) ملاقات با عمر را ذكر كرده ؟ . . . أن ائتناو لا يأتنا احد معك كراهيّة لمحضر عمر . همان مدرك اگر بخارى مىبود شايد مىگفت : من تنها نبودم ، مسلم هم همين جريان را نقل كرده وگفته است : كه ابن عباس بر اين رزيّة چنان گريست كه از اشكاهايش ريگها تر شدند « قال ابن عباس : يوم الخميس وما يوم الخميس ، ثمّ بكى حتّى بلّ دمعه الحصى ، فقلت يا بن عباس وما يوم الخميس ؟ قال : اشتدّ برسولاللَّه ( صلى الله عليه و سلم ) وجعه فقال ائتوني اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعدي فتنازعوا وما ينبغي عند نبىّ تنازع ، وقالوا ما شأنه أهجر استفهموه ، قال : دعوني . . . » ( ابن عباس گفت : روز پنجشنبه ، چه روز پنجشنبهاى سپس گريست تا آب ديدگانش ريگها را تر كرد . پس گفتم : روز پنجشنبه چيست ؟ گفت : بيمارى رسول خدا ( ص ) شديد گشت ، پس فرمود : بياوريد تا براى شما نوشتارى بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد . پس نزاع كردند ، ونزاع در نزد پيامبر سزاوار نيست ، و گفتند او را چه شده است ، هزيان مىگويد ، از او جوياشويم ، فرمود ، رها كنيد مرا . . . ) صحيح مسلم ، ج 3 ، ص 455 ، كتاب الوصيّه باب 5 الوقف ح 22 . ابن ابى شيبه استادم قبل از من فاجعه را روشنتر بيان كرده كه تهديد بآتش كشيدن خانه را ذكر كرده . مطلب روشنتر از آن است كه بتوان آن را مخفى كرد ، چه اينكه اين مطلب در منابع معتبر ما اهلسنت فراوان آمده . شايد كسى تصّور كند : آنچه به سند صحيح ومعتبر ثابت وغير قابل انكار است ، تهديد به آتش كشيدن خانه فاطمه ( س ) است ، امّا اصل آتش زدن ثابت نيست . بلى ، كلام ابن ابى شيبه به تنهايى آتش زدن بيت وحى را ثابت نمىكند ، امّا بخارى با نقل بيعت نكردن على ( ع ) با ابوبكر از به آتش كشيدن بيت نبوّت خبر مىدهد . زيرا در نقل ابن ابى شيبه خوانديم كه عمر قسم ياد كرد اگر بيعت نكنند دستور مىدهم تا خانه را با اهلش آتش زنند . آنچنان سوگند عمر جدّى بود كه فاطمه ( س ) سوگند مىخورد كه عمر به قسمش وفا خواهد كرد . وبخارى آورده است : « فاطمه ( س ) بر ابوبكر غضب نمود پس با وى قهر كرد پس با او سخنى نگفت تا وفات نمود وبعد از پيغمبر ( ص ) شش ماه زندگى كرد . . . ( و على ( ع ) ) در اين ماههابيعت نكرد . « فوجدت فاطمة على ابى بكر في ذلك فهجرته فلم تكلمه حتّى توفيّت وعاشت بعد النّبيّ ( صلى الله عليه و سلم ) ستّة اشهر… ولم يكن يبايع تلك الاشهر. » صحيح بخارى ، ج 3 ، ص 253 ، كتاب المغازى ، باب 155 غزوة خيبر ، حديث 704. پس بنا بر اين چنانكه بلاذرى در انساب الاشراف مىگويد : « فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة » . عمر به مقتضاى قسمش عمل كرد وبيت اهل البيت را به آتش كشيد .
وآنچه برخى نقل كردهاند كه على ( ع ) پس از تهديد ناگزير از بيعت شد ونوبت به احراق نرسيد ، مخالف نقل بخارى است ، كه در نزد اهل سنت از اعتبار بيشترى برخوردار است ، ونيز شواهد حديثى وتاريخى ، آن رامردود مىداند . بلى قافيه اين مرثيه و نوحه با سرودن طليعه آن به زبان هر سرايندهاى جارى مىشود ، چون با قسم به آتش زدن خانه ، وسپس براى وفاء به قسم با مشعل به در خانه آمدن ، و سقط جنين و . . . از دنيا رفتن پس از مدت كوتاهى ، قتل و شهادت و مستند به اين مقدمات خواهد بود . هر چند بعضى از ناقلين اين مرثيه و مصيبت به نتيجه آن تصريح نكرده باشند . امّا همانطور كه گذشت اين مرثيه به وسيله پدر فاطمه ( س ) پيامبر اكرم ( ص ) و فرزندانش ائمه اطهار : تا پايان سرائيده شد . تا اينجا به گوشهاى از شواهد تاريخى حديثى بر شهادت فاطمه زهرا ( س ) از منابع معتبر اهل سنت اشاره شد . مطلب آنقدر واضح و روشن است كه نيازى به تكثير منابع نيست .
امّا از طرف ديگر فاجعه آن قدر بزرگ و سنگين است كه هر چند نتوان در ادلّه و مستندهاى تاريخى و حديثى آن خدشه نمود ، امّا باز هم عواطف و احساسات به سختى مىتواند آن را باور كند . مگر على ( ع ) نبود ؟ چگونه جرأت كردند ؟
على ( ع ) مىديد ؟ مىديد فاطمه ( س ) را مىزدند ؟ مىديد آتش شعله مىكشد ؟ مىديد مصيبتهايى كه روزگاران را همچون شب تار و سياه كرده است بر فاطمه ( س ) مىبارد ؟ ! چگونه جرأت كردند ؟
مگر نديده بودند على ( ع ) در خيبر را چگونه از جا كند ؟ مگر نديده بودند على ( ع ) مرحب را چگونه دو نيم كرد ؟ مگر نديده بودند على ( ع ) عمرو بن عبدود را . . . ؟ مگر نديده بودند ؟ ؟ ؟ مگر نداى جبرئيل را نشنيده بودند « لا سيف الاّ ذوالفقار و لا فتى الاّ على » چگونه جرأت كردند ؟ بلى على ( ع ) را ديده بودند .
اى كاش على ( ع ) را فقط در اين صحنهها ديده بودند تا جرأت نمىكردند . حلم على را هم كه از كوهها سختتر بود ديده بودند .
يافته بودند كه على ( ع ) نفس پيغمبر ( ص ) است ، و پيغمبر را نيز سالها آزموده بودند ، اكنون شروع ماجرا نبود . قبل از آن بر پيامبر ( ص ) جرأت مىكردند .
و او را مىآزردند ! آن هم نه آزارى همچون آزار مشركان مكّه ، كه بر آن حضرت سنگ و خاك و خاكستر و زباله مىريختند ! از آن زشتتر ! و نه آزارى همچون آزار مشركان و يهود و نصارى در جنگها با تير و نيزه و شمشير ، بلكه از آن سختتر ! آزار در مورد همسران پيامبر ( ص ) : آه چه دشوار است بر غيرت اللَّه . بايد سر بر ديوار نهاد و تا ابد بر مظلوميت محمد ( ص ) خون گريست « كه او فرمود : ما اوذى نبىّ بمثل ما اوذيت » بجاى اينكه با پيروزىها اذيّت و آزارها كم شود افزون مىگرديد ! و با رحلتش به اوج رسيد . يافته بودند كه سماحت و عظمت پيامبر ( ص ) بر شجاعت و قدرتش فزونى دارد . ديده بودند در مقابل اذيّتهاى مشركين قريش نفرين نمىكرد و مىفرمود « انّ قومى لا يعلمون » و در مقابل آنانكه بر آن حضرت شمشير كشيده بودند فرمود : « اذهبوا انتم الطّلقاء » لذا بر آن حضرت جرأت مىكردند . اوحيا مىكرد كه خود در مقابل آزارهايى كه بر وى وارد مىشد اعتراض كند ، او دين خدا را پاس مىداشت ، و خدا به دفاع از او مىپرداخت . از آيات سوره احزاب استفاده مىشود كه : جمعى سرزده و بدون اذن وارد خانه پيامبر ( ص ) مىشدند . چون آنها را دعوت به ميهمانى مىكردند ، پس از پذيرايى دور هم مىنشستند و با هم به گفتگوهاى بيهوده و حتى آزاردهندهاى مىپرداختند . و گاه چون از زنان پيامبر چيزى مىخواستند ناگهان پرده را بالا زده و سؤال خود را مطرح مىكردند . پيامبر از اين وضع آزرده مىگشت .
امّا حيا مانع بود تا آنها را از اين رفتارهاى ناهنجار و ناشايسته منع كند . خداوند آياتى را فرو فرستاد و آنها را از اين رفتار ناشايست خصوصاً در مورد همسران پيامبر بر حذر داشت . ( يااّيها الّذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النّبى الاّ أن يؤذن لكم الى طعام غير ناظرين اناه و لكن اذا دعيتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتشروا و لا مستئنسين لحديث انّ ذلكم كان يؤذى النّبىّ فيستحيى منكم و اللَّه لا يستحيى من الحق و اذا سألتموهن متاعاً فسئلوهن من وراء حجاب ذلكم اطهر لقلوبكم و قلوبهنّ. ) ( اى كسانى كه ايمان آوردهايد ! به خانههاى پيامبر داخل نشويد مگر بشما براى صرف غذا اجازه داده شود ، بدون اينكه چشم به ظرف غذاى وى بدوزيد ، امّا هنگامى كه دعوت شديد داخل شويد ، ووقتى غذا خورديد پراكنده شويد ، و ( بعد از صرف غذا ) به بحث وگفتگو ننشينيد ، اين عمل ، پيامبر را مىآزارد ، ولى از شما شرم مىكند ( وچيزى نمىگويد ) ، امّا خدا از ( بيان ) حق شرم ندارد. وهنگامى كه چيزى از آنان ( همسران پيامبر ) مىخواهيد از پشت پرده بخواهيد ، اين كار براى پاكى دلهاى شما وآنها بهتر است ) سورة الاحزاب ، آية 53. و سپس فرمود : شما حق نداريد پيامبر ( ص ) را بيازاريد و پس از او با همسرانش ازدواج كنيد اين رفتار شما نزد خداوند بزرگ است ( و ما كان لكم أن تؤذوا رسول اللَّه و لا أن تنكحوا ازواجه من بعده أبداً انّ ذلكم كان عند اللَّه عظيماً . ) سورة الاحزاب ، آيه 53 . و پس از چند آيه مىفرمايد : آنانكه خدا و پيامبرش را مىآزارند ، خداوند برآنها در دنيا و آخرت لعن مىفرستد و براى آنان عذابى خار كننده آماده فرموده است . ( انّ الّذين يؤذون اللَّه و رسوله لعنهم اللَّه فى الدّنيا و الآخرة و أعدّ لهم عذاباً مهيناً. ) سورة الاحزاب ، آيه 57. شايد بتوان يكى از اهم مصاديق آزار پيامبر ( ص ) را داستانى كه بخارى آورده است به شمار آورد . حاصل داستان اين است كه زنان پيامبر اكرم ( ص ) در تاريكى شب با پوشش كامل به مكانى كه خلوت و مناسب بود براى قضاء حاجت مىرفتند . چون امالمؤمنين سوده قد بلندى داشت يا تنومند بود عمر وى را شناخت و فرياد برآورد كهاى سوده تو نمىتوانى خود را از ما پنهان كنى ، بدان كه ما تو را شناختيم . سوده بر مىگردد ، و به پيامبر شكوه مىبرد و آن حضرت مىفرمايد شما رخصت داده شدهايد كه براى حوائجتان خارج شويد . اين داستان را بخارى در سه جا از كتاب صحيحش آورده است .
1 – در كتاب التفسير سورة الاحزاب در ذيل آيات فوق . « عن عايشة قالت : خرجت سودة بعد ما ضرب الحجاب لحاجتها ، وكانت امرأة جسيمة لاتخفى على من يعرفها ، فرآها عمر بن الخطّاب ، فقال : يا سودة ! أما واللَّه ما تخفين علينا ، فانظرى كيف تخرجين ، قالت : فانكفأت راجعة .. فدخلت فقالت : يا رسول اللَّه انّي خرجت لبعض حاجتي فقال لي عمر : كذا وكذا ، …فقال : انّه قد اذن لكنّ أن تخرجن لحاجتكنّ » ( عايشه گفت : پس از آنكه آيه حجاب نازل گرديد ، سوده براى قضاى حاجتش بيرون رفت ، او زنى تنومند بود ، از اينرو نمىتوانست خود را از كسانيكه او را مىشناختند پنهان كند عمر بن خطاب او را ديد ، وگفت : اى سوده ! به خدا نمىتوانى خود را از ما مخفى نگاه دارى ، پس فكر كن چگونه خارج شوى گفت : پس بادگرگونى باز گشت وبر پيامبر وارد شد وگفت : يا رسول اللَّه ! من براى برخى از نيازهاى خود بيرون رفتم : عمر به من چنين وچنان گفت… پس ( پيامبر اكرم ( ص ) ) فرمود : شما اجازه داده شدهايد تا براى نيازهايتان خارج شويد. ) صحيح بخارى ، ج 3 ، ص451 باب 45 ، حديث 1220.
2 – در كتاب النكاح باب خروج النساء لحوائجهن . « عن عايشة خرجت سودة بنت زمعة ليلاً فرآها عمر ، فعرفها ، فقال : انّك واللَّه يا سودة ! ما يخفين علينا ، فرجعت الى النّبيّ ( صلى الله عليه و سلم ) فذكرت ذلك له…وهو يقول : قد أذن اللَّه لكنّ أن تخرجن لحوائجكنّ » ( عايشة گفت : شبى سوده بنت زمعه بيرون رفت ، عمر او را ديد وشناخت ، وگفت : به خدا اى سوده نمىتوانى خود را از ما مخفى نگاه دارى گفت : بسوى پيامبر ( ص ) باز گشت ، پس ماجرا را براى آن حضرت نقل كرد ، واو ( ص ) مىفرمود : خدا به شما اجازه داده است تا براى نيازهايتان خارج شويد. ) همان ، ج 4 ، ص 75 ، ب 116 ، ح 166.
3 – كتاب الوضوء باب خروج النساء الى البراز . « عن عايشة انّ ازواج النّبىّ ( صلى الله عليه و سلم ) كنّ يخرجن بالليل اذا تبرزن الى المناصع وهو صعيد افيح فكان عمر يقول للنّبي ( صلى الله عليه و سلم ) : تحجب نسائك ، فلم يكن رسول اللَّه ( صلى الله عليه و سلم ) يفعل ، فخرجت سودة بنت زمعة زوج النّبيّ ( صلى الله عليه و سلم ) ليلة من الليالى عشاءً ، وكانت امرأة طويلة ، فناداها عمر : الا قد عرفناك ياسودة ، حرصاً على ان ينزل الحجاب » ( عايشه گفت : همسران پيغمبر ( ص ) در شب براى قضاى حاجت به زمين وسيعى مىرفتند ، عمر به پيامبر مىگفت : زنانت را از نامحرمان بپوشان امّا پيامبر ( به نصيحت عمر ) عمل نمىكرد ، تا شبى سوده بنت زمعه كه قامتى بلند داشت پس از پاسى از شب بيرون شد ، پس عمر فرياد بر آورد : اى سوده بدان كه تو را شناختيم ، چون وى بر نزول آيه حجاب حريص بود ) همان ، ج 1 ، ص 136 ، ب109 ، ح 143.
معمولاً مفسرين شأن نزول آيات فوق را دو قضيّه ذكر كردهاند .
1 – داستان فوق
2 – اينكه يكى از اصحاب پيامبر ( ص ) گفت : چون پيامبر از دنيا رود من با فلان همسرش ازدواج خواهم كرد ، اين سخن به آن حضرت رسيده بسيار آزرده شد ، پس آيات فوق نازل گرديد . گروهى از مفسران اين شأن نزول را ذكر كردهاند از آن جمله است طبرى در جامع البيان ، و آلوسى در روح المعانى ، و ابن كثير در تفسير القرآن العظيم ، ابن كثير صحابى مورد شأن نزول آيه را طلحه و همسرى را كه در نظر داشته عايشه دانسته است . با وجود اينكه داستان عمر و سوده بعد از نزول آيه حجاب واقع گرديده به طوريكه در متن حديث آمده است « بعد ما ضرب الحجاب » . در عين حال سوء ادب و شرمنده نمودن و اذيت و آزار امالمؤمنين سوده حرم پيامبر را – كه موجب آزردگى رسول خدا شده و يكى از اسباب نزول آيه شريفه ( و ما كان لكم ان تؤذوا رسولاللَّه ) حق اذيت و آزار پيامبر ( ص ) را نداريد – را جزء فضائل عمر و يا به تعبير ديگر از موافقات عمر به شمار آوردهاند . مثلاً آلوسى پس از قبول اينكه كار عمر خلاف ادب و شرمنده نمودن سوده حرم رسولاللَّه ( ص ) و آزردن او است ، مىگويد : عمر در اين كار عيبى نمىديده ، چون گمان مىكرده كه بر اين كار خير عظيمى مترتب مىگردد . « وذلك أ حد موافقات عمر ( ره ) وهي مشهورة ، وعدّ الشّيعة ما وقع منه من المثالب ، قالوا : لما فيه من سوء الأدب وتخجيل سوده حرم رسول اللَّه ( صلى الله عليه و سلم ) وايذائها بذلك. واجاب أهل السّنة ، بعد تسليم صحة الخبر أنّه ( ره ) رأى أن لابأس بذلك ، لما غلب على ظنّه من ترتب الخير العظيم… » تفسير روح المعانى ، ج 22 ، ص 72. و نيز بخارى – يا برخى از راويان حديث – در كتاب وضوء اين داستان را چنين توجيه كردهاند ، كه اين اهانت و سوء ادب « حرصاً على أن ينزل الحجاب » بوده . صحيح بخارى ، ج 1 ، كتاب الوضوء ، باب 109 خروج النّساء الى البراز. و حال آنكه خود در تفسير سوره احزاب گفته است : اين داستان پس از نزول آيه حجاب بوده است . همان. اين امر موجب گرديده تا برخى از شارحان بخارى ناگزير شوند براى جمع بين اين احاديث بگويند شايد اين داستان مكرّر تحقق يافته است . « قال الكرمانى : فان قلت : وقع هنا أنّه كان بعد ضرب الحجاب ، وتقدم في الوضوء أ نّه كان قبل الحجاب ، فالجواب : لعله وقع مرتين. » فتح البارى ، عسقلانى ، ج 8 ، ص 391. به هر حال ، آنگاه كه حكومت در دست پيامبراكرم ( ص ) بود ، و آنان محكوم بودند ، بر آن حضرت جرئت مىكردند . گاه با آرزوى رحلت پيامبر ، خيال ازدواج با همسرش را در سر مىپروراندند ، گاه با عبارات توهين آميزى همسران پيامبر ( ص ) را مخاطب قرار مىدادند .
آه ، اين چه جرئتى وقيحانه است ؟ تصور رحلت رهبران دينى براى ارادتمندانشان بسيار دشوار است . آه چه مظلوميتى ؟ آه چه غربتى ؟ يا رسولاللَّه « اصبنا بك يا حبيب قلوبنا فما اعظم المصيبة حيث انقطع عنا الوحى و حيث فقدناك » . هنوز 60 بهار از عمر شريف و مباركت نگذشته بود كه تو را درباره همسرانت آزردند ! هواى ازدواج با همسرانت را پس از رحلتت در سر پروراندند !
با جملههاى اهانت آميز با ناموست سخن راندند ! تا خدا فرمود ( و ما كان لكم ان تؤذوا رسول اللَّه و لا أن تنكحوا ازواجه من بعده ابداً ) آه چه جرئتى ؟ آيا اين قوم پس از آنكه خود به حكومت رسيدند ، و فاطمه ( س ) و اهلبيت پيامبر ( ص ) در ظاهر محكوم و مقهور گرديدند ، براى پىگيرى اهدافشان جرأت نخواهند داشت ؟ چون دختر پيامبر است ؟ چون همسر على است ؟ چون مصيبت زده است ؟ آن هم به بزرگترين مصائب ؟ نه ، اين امور بر جرئت آنان مىافزود .
امّا هنوز جاى سؤال است كه چرا از شجاعت پيامبر ( ص ) و على8 نمىهراسيدند و جرأت مىكردند ؟ يا به تعبير ديگر ، چرا پيامبر و على صلوات اللَّه عليهما از شجاعت و غيرت خود بهره نمىگرفتند ، تا مخالفان چنان جرأت كنند و بر آنها چيره شوند ؟ اولاً : خاندان پيامبر ( ص ) همانند ديگران نيستند .
آنچه آنان را به عكس العمل وا مىدارد فقط امر الهى و رضاى اوست . آنان بر اساس تعصب ، غضب ، منافع شخصى ، دفاع از خود و متعلقات خود حركت نمىكنند . بلكه تنها مدافع دين و تابع وظيفه و امر الهىاند .
حضرت على ( ع ) تنها بر اساس امر و فرمان عمل مىكرد ، او امر به صبر شده بود ، پس امتثالاً لامر اللَّه سبحانه صبر كرد . ثانياً : روشن است كه اگر به همسر يا مادر و خواهر كسى – هر چند ضعيف و غيرشجاع – هجوم برند ، او در خانه نخواهد نشست و به دفاع برمىخيزد . امّا اگر بداند كه مهاجمين مىخواهند با تحريك احساسات ، وى را به عكسالعمل وادارند تا به اهداف شوم خود برسند . اگر شخصى با تدبير و عاقل و مسلط بر نفس خود باشد هيچگاه دشمن را با عكس العمل به اهدافش نمىرساند . على ( ع ) مىدانست آشوب و جنجال هدف مهاجمين است ، تا در پرتو آن امر را مشتبه نموده و فرصت را براى معرّفى حق از على و فاطمه8 بگيرد . على با صبر و بردبارى نقشه شوم مهاجمين را خنثى كرد .
و با فدا نمودن خود و همسرش ، مسؤوليت بزرگ خود را براى حفظ دين ايفا و حجت را تا روز قيامت بر خلق تمام كرد . و به اين ترتيب پرسشهاى فراوانى را پيشروى تاريخ قرارداد ، كه از آن جمله است : چرا خورشيد عُمْر فاطمه ( س ) به آن زودى غروب كرد ؟ آيا به مرگ طبيعى بود ؟
تهديد به آتش كشيدن خانه در آن تأثير نداشت ؟
آتشزدن در خانه چطور ؟
در به پهلوزدن چطور ؟
سقط جنين و بيمارى پس از آن باعث شهادت نبود ؟
اگر اينها نبود ؟ يا اينها موجب شهادت نبود ؟
پس چرا : همانطور كه بخارى ومسلم مىگويند : فاطمه ( س ) تا آخر عمر از ابوبكر قهر بود ؟ « فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه ( ص ) فهجرت ابابكر فلم تزل مهاجرته حتى توفّيت » . صحيح بخارى ، ج 2 ، ص 504 ، كتاب الخمس ، باب 837 ، ح1265 . « فوجدت فاطمة على ابى بكر فى ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتّى توفّيت . » همان ، ج 3 ، ص 252 ، كتاب المغازى ، ب 155 غزوه خيبر ، حديث 704 . و صحيح مسلم ، ج 4 ، ص 30 ، كتاب الجهاد و السير ، باب 15 ، ح 52 . چرا در بخارى آمده است : فاطمه ( س ) پنهان بخاك سپرده شد ؟ « فلمّا توفّيت دفنها زوجها علىٌّ ليلاً ولم يؤذن بها أبابكر وصلّى عليها . » همان . چرا چنانكه بخارى نقل كرده : نيمه شب دفن گرديد ؟ همان .
چرا قبر تنها يادگار پيامبر ( ص ) هنوز مخفى است ؟ چرا پس از گذشت سالها از اين ماجرابخارى ومسلم آوردهاند : على ( ع ) ابوبكر و عمر را كاذب ، آثم ، غادر و خائن مىدانست ؟ قال عمر لعلى وعباس : « فرأيتماه ( ابابكر ) كاذباً آثماً غادراً خائناً . . . فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً . . . » صحيح مسلم ، ج 4 ، ص 28 ، كتاب الجهاد و السير ، باب 15 حكم الفئ ، حديث 49 . شايد اگر پس از آنچه بر فاطمه ( س ) گذشت على ( ع ) بپامىخاست و با ضاربين و قاتلين فاطمه ( س ) درگير مىشد . امروز تحريف گران تاريخ مىگفتند على براى گرفتن حكومت به نبرد پرداخت و در زد و خوردها و درگيريها فاطمه كشته شد و على ( ع ) قاتل فاطمه است . ديگر پاسخ سؤالات فوق چنين روشن نبود .
اين قبيل امور از تحريف گران تاريخ بعيد نيست ، چه اينكه انكار شهادت حضرت فاطمه زهرا ( س ) كمتر از اين نمىباشد . تحريف گران تاريخ ، توجيه كنندگان حقايق ، در مورد شهيد جنگ صفين ، عمّار ياسر ، كه پيامبراكرم ( ص ) فرموده بود : « يقتله الفئة الباغية » « فراه النّبيّ ( صلى الله عليه و سلم ) فينفض التّراب عنه ويقول : تقتله الفئة الباغية ويح عمّار يدعوهم الى الجنّة ويدعونه الى النّار» صحيح بخارى ، ج1 ، ص254 ، كتاب الصّلاة ، باب 304 التعاون فى بناء المسجد . تو را گروهى سركش به شهادت مىرسانند ، چون صدور اين حديث از پيامبراكرم ( ص ) مورد اتفاق بود ، و قابل انكار نبود ، و يكى از ادلّه روشن بغى و بطلان قاتلين عمّار و رهبرشان بود ، آنانكه براى دفاع از معاويه از هيچ مكابرهاى روى گردان نبودند ، روز را تاريك و شب را روشن معرفى مىكردند ، مگر نگفتند على قاتل عمّار است ؟ چون وى را به جنگ آورده است ؟ ! غافل از اينكه پيامبر اكرم ( ص ) در ادامه سخنش فرموده بود « يدعوهم الى الجنّة و يدعونه الى النار » همان . عمّار آنان را به سوى بهشت مىخواند و آنان عمّار را به سوى آتش دعوت مىكنند ، و به اين وسيله پيامبر اكرم ( ص ) مخالفان على ( ع ) و رهبرشان را مصداق آيه شريفه ( و جعلنا هم أئمة يدعون الى النّار و يوم القيامة لا ينصرون ) سورة القصص ، آية 41 . قرارداد .
منبع:http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=44
نحوه شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام از منظر علماي اهل تسنن
حضرت زهرا عليهاالسلام
يكى از شبهاتى كه از سوي عامه مطرح مىشود اين است كه جرياناتى چون سوزاندن درب خانه حضرت فاطمه عليهاالسلام و شهادت حضرت محسن عليه السلام در جريان هجوم به خانه و … همه از كارهاى زشت و ناپسندى است كه آن را فقط شيعه نقل كرده و فاقد اعتبار است. ما در اين مقاله قسمتى از عبارات و رواياتي كه علماى اهل تسنن از قرن سوم هجرى تاكنون در كتابهاى خود نوشتهاند را خواهيم آورد كه تصريحاً و تأويلاً اشاره به وقايع مذكور دارد.
پس از رحلت نبي مکرم اسلام وقتي که اميرالمومنين علي عليه السلام مشغول غسل و کفن پيامبر بودند؛ عدهاي از انصار و مهاجر در سقيفه جلسهاي براي تعيين جانشين پيامبر بر پا کردند. اين مردم بيمعرفت به جاي اين که به فکر انجام مراسم نبي اکرم باشند به دنبال جاه و مقام رفته بودند. اينان تلاش داشتند که روز عيد غدير و معرفي حضرت علي عليه السلام را به عنوان اميرالمومنين و وصي پيامبر اکرم به ظاهر به فراموشي بسپارند و به دنبال هواي نفس خود باشند. در اين بين تعدادي انگشت شمار از جمله عمار، سلمان، ابوذر، طلحه، زبير که از مدافعان اميرالمومنين بودند به عنوان اعتراض به سقيفه و دفاع از اميرالمومنين عليه السلام در خانه ايشان جمع شده بودند. مردم که حسابي جوگير شده بودند به بهانه بيعت گرفتن از اين افراد براي خليفه اول، راهي منزل حضرت شدند و در اين بين حرمت خاندان وحي و دختر نبي و اهل بيت ايشان را حفظ نکردند و بيحرمتيهاي بسياري در آنجا صورت گرفت. تا جايي که از آتش زدن درب خانه هم کوتاهي نکردند. علماي عامه نيز اين موارد را در کتابهاي خود ذکر کردهاند که نام کتاب و آدرس آنها را ذکر مينمائيم.
1ـ ابن أبى شيبه (متوفى 235 ه.ق) در كتاب خود به نام «المصِّنف» جلد هفتم، صفحه 432 روايت شماره 37045(چاپ بيروت) .
2ـ ابن قتيبه (متوفى 276 ه.ق) در كتاب خود به نام «الامامة و السياسة» ج 1، ص 12، چاپ مصر.
3- بلاذرى (متوفى 279 ه. ق) در كتاب خود به نام «انساب الأشراف» چاپ مصر، ج 1، ص 586، تحت عنوان «امر السقيفه» در حديث شماره 1184.
4- طبرى (متوفى 310 ه.ق) در كتاب خود به نام «تاريخ الاُمم و الملوك» ج 2، ص 443، چاپ بيروت.
5- مسعودى(متوفى 346 ه.ق) در كتاب خود به نام «اثبات الوصيه» ص 142، تحت عنوان «حكاية السّقيفه» .
6- ابن عبد ربّه (متوفى 328 ه.ق) در كتاب خود به نام «عقد الفريد» ج 3، ص 64، چاپ مصر.
7- شهرستانى (متوفى 548 ه.ق) در كتاب معروف خود «الملل و النّحل»، ج 1، ص 57، چاپ بيروت.
8 ـ ابن ابى الحديد (متوفاى 655 ه. ق) در «شرح نهج البلاغه»، ج 2، ص 56(چاپ بيروت).
پس از رحلت نبي مکرم اسلام وقتي که اميرالمومنين علي عليه السلام مشغول غسل و کفن پيامبر بودند؛ عدهاي از انصار و مهاجر در سقيفه جلسهاي براي تعيين جانشين پيامبر بر پا کردند. اين مردم بيمعرفت به جاي اين که به فکر انجام مراسم نبي اکرم باشند به دنبال جاه و مقام رفته بودند. اينان تلاش داشتند که روز عيد غدير و معرفي حضرت علي عليه السلام را به عنوان اميرالمومنين و وصي پيامبر اکرم به ظاهر به فراموشي بسپارند و به دنبال هواي نفس خود باشند. در اين بين تعدادي انگشت شمار از جمله عمار، سلمان، ابوذر، طلحه، زبير که از مدافعان اميرالمومنين بودند به عنوان اعتراض به سقيفه و دفاع از اميرالمومنين عليه السلام در خانه ايشان جمع شده بودند.
9- اسماعيل عمادالدين (متوفى 732 ه.ق) در كتاب خود به نام «المختصر فى أخبار البشر»، چاپ مصر، ج 1، ص 156.
10- عمر رضا كحاله در كتاب خود به نام «أعلام النساء» چاپ بيروت، در قسمت حرف «فاء» ذيل نام فاطمه بنت محمد (صلى الله عليه و آله).
حضرت زهرا عليهاالسلام
شهادت حضرت محسن عليه السلام
گفتيم که مردم بيوفاي آن عصر به دنبال تحريک برخي به در خانه دختر رسول خدا آمدند و نسبت به وصي پيامبر اکرم، اميرالمومنين علي عليه السلام بيحرمتي کردند و اين هجوم به خانه وحي ضايعاتي را در پي داشت و حضرت زهرا عليهاالسلام، عزيز رسول خدا، همو که پيامبر اکرم بارها در موردش فرموده بود: “کسي که فاطمه دخترم را آزار دهد، مرا آزار داده و کسي که مرا آزار دهد باعث ناخشنودي خدا ميشود”؛ را صدمه زدند. از جمله اين که باعث شدند که حضرت، فرزند شش ماههاش را که رسول خدا نامش را “محسن” نهاده بود و هنوز به دنيا نيامده بود را سقط نمايد. در بسياري از منابع عامه نيز به سقط حضرت محسن بن علي عليهماالسلام اشاره شده است که نام آن منابع را ذکر مينماييم.
1ـ ابن شهر آشوب سروى در كتاب «المناقب» خود ج 3، ص 132، از كتاب «المعارف» ابن قتيبه دينورى اين واقعه را نقل کرده است.
2ـ مسعودى در«اثبات الوصيه» صفحه 142.
3ـ شهرستانى در كتاب «الملل و النحل» چاپ بيروت، ج 1، ص 57.
4ـ ذهبى در كتاب «الميزان الاعتدال»، ج 1، ص 139، رقم 552.
5ـ صفدى در كتاب خود به نام «الوافى بالوفيات»، ج 6، ص 17.
6ـ الاسفرائينى التميمى در كتاب «الفرق بين الفرق»، ص 107.
7ـ الحموئى الجوينى الشافعى در كتاب «الفرائد السمطين»، ج 2، ص 35.
8ـ ابن ابى الحديد معتزلى در «شرح نهج البلاغه»، چاپ بيروت، ج 14، ص 192.
مردم بيوفاي آن عصر به دنبال تحريک برخي به در خانه دختر رسول خدا آمدند و نسبت به وصي پيامبر اکرم، اميرالمومنين علي عليه السلام بيحرمتي کردند و اين هجوم به خانه وحي ضايعاتي را در پي داشت و حضرت زهرا عليهاالسلام، عزيز رسول خدا، همو که پيامبر اکرم بارها در موردش فرموده بود: “کسي که فاطمه دخترم را آزار دهد، مرا آزار داده و کسي که مرا آزار دهد باعث ناخشنودي خدا ميشود”؛ را صدمه زدند.
نارضايتىهاى حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام از برخي صحابه
از جمله مسائل قابل طرح و بحث كه مربوط روزهاي آخر زندگي حضرت زهرا عليهاالسلام ميشود مسئله ناراضى بودن حضرت زهرا عليهاالسلام از برخي صحابه رسول خدا است (چه اين كه نارضايتى حضرت فاطمه عليهاالسلام، نارضايتى رسول خدا و در نتيجه نارضايتى خداوند بارى تعالى است) ما در اين جا با ذكر اسناد و مداركى از اسلاف عامه كه از معتمدين و بزرگان ايشان هستند، اين مسئله و دلائل آن را مورد بررسى قرار ميدهيم.
حضرت زهرا عليهاالسلام
قسمت اول ـ تدفين شبانه
از دلايلى كه نارضايتى حضرت زهرا عليهاالسلام را مىرساند و علماى اهل تسنّن در منابع خويش ذكر كردهاند، تدفين مخفيانه و شبانه است. به راستى چرا بايد دختر بزرگوار حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله وصيت نمايند تا ايشان را بدينگونه و شبانه تدفين نمايند؟! و کسي بر پيکر مطهر ايشان نماز نخواند؟!
پاسخ اين سؤال در لابلاى كتب اهل تسنن موجود ميباشد.
1- محمدبن اسماعيل بخارى در الصحيح، ج 5، ص 177، چاپ احياء الثرات ـ بيروت.
2- احمد البيهقى در السنن الكبرى، ج6، ص 300، چاپ بيروت.
3- مسلم بن الحجّاج القشيرى در الصحيح، ج3، ص 1380، چاپ مصر.
4ـ ابن اثير در كتاب «الكامل فى التاريخ»، ج 2، ص 126
5- حافظ عبدالدّين محمد بن أبى شبيه، ج 4، كتاب المصّنف، ص 141. «انّ عليّاً دفن فاطمه ليلاً.»
6- اُبى فلاح الحنبلى در كتاب شذرات الذهب، ج 1، ص 15،چاپ قاهره آورده است:
«و غسَّل فاطمةُ، اسماء بنت عميس و على (عليه السلام) و دفنها ليلاً.»
به راستى چرا بايد دختر بزرگوار حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله وصيت نمايند تا ايشان را بدينگونه و شبانه تدفين نمايند؟! و کسي بر پيکر مطهر ايشان نماز نخواند؟!
7- سيوطى در كتاب الثغور الباسمه، ص 15،چاپ بمبئى آورده است.
«و غَسلها زوجها على، و صَلّى عليها و دفنها ليلاً»؛ همسرش علي او را شبانه غسل داد، بر او نماز خواند و دفنش کرد.
8- عبدالرحمن بن عمرو الدمشقى در كتاب تاريخ أبى ذرعة ج1، ص 290 چاپ دمشق گويد: «توفّيت فاطمة، بعد رسول الله (صلى الله عليه وآله) بستّه اشهر، فدفنها على بن ابى طالب ليلاً»؛ فاطمه شش ماه پس از پيامبر رحلت کرد و علي (عليه السلام) شبانه دفنش کرد.
9ـ ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ج 6، ص 50 .
لازم به يادآورى است كه در منابع ذكر شده در اين قسمت از اهل سنت علاوه بر تدفين شبانه به مورد ديگرى نيز توجّه شده بود و آن اعراض حضرت زهرا (عليهاالسلام) از خليفه اول و عدم تكلّم ايشان با او تا زمان وفات است و اين خود نيز دليلى ديگر بر غضب حضرت فاطمه (عليهاالسلام) بر او دارد.
قسمت دوم ـ خطبه حضرت زهرا(عليهاالسلام) در مسجد و در بستر بيمارى
در منابع اهل تسنن به مطلب (ناراضى بودن حضرت فاطمه عليهاالسلام از شيخين) تصريح شده است:
ابن قتيبه در كتاب الامامة و السياسة، ص14، و نيز محمد بن يوسف گنجى شافعى در باب 99 كفاية الطالب.
از ديگر مصادرى كه گواه بر خشم و غضب حضرت زهرا(عليهاالسلام) بر برخي از صحابه است خطبه ايشان در مسجد است. كه در مصادر اهل تسنّن خطبه مذكور ضبط شده است:
(در قديميترين نسخه در كتاب بلاغات النساء، نوشته ابوالفضل احمد بن ابى طاهر مروزى، که متولد 204 و متوفاى 280 هجرى است حاوى خطبههاى بليغ زنان عرب است.
آيا الفاظ سنگين و سرشار از استدلال خطبه فدکيه، دليل بر مصائب و رنجهاى وارده بر حضرت زهرا عليهاالسلام بعد از وفات پدر بزرگوارشان نيست؟!
بلاغات النساء، صص 23 و 24، چ بيروت
و ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص78
و المناقب، احمد بن موسى كه سند آن منتهى به عايشه است
و السقيفه، ابوبكر احمد بن عبدالعزيز جوهرى كه از بزرگان اهلسنت است و در كتابش به سندهاى مختلف اين خطبه را نقل كرده است.
آيا الفاظ سنگين و سرشار از استدلال خطبه فدکيه، دليل بر مصائب و رنجهاى وارده بر حضرت زهرا عليهاالسلام بعد از وفات پدر بزرگوارشان نيست؟!
پس از چند روز حضرت در اثر مصائب و لطمات وارده در بستر بيمارى قرار گرفتند و هنگامى كه خبر به زنان مهاجر و انصار رسيد شايد براى جبران و كاهش اشتباهات مردانشان به عيادت آمدند و از احوال حضرت پرسيدند؟ حضرت در پاسخ به اين سؤال فرمودند:
حضرت زهرا عليهاالسلام
«قالت: اصبحتُ و الله عائفة لدنيا كنّ، قاليةً لرجالكنّ»؛ «به خدا سوگند صبح كردم در حالى كه از دنياى شما بيزارم و بغض مردان شما در دلم جاى گرفت.»
آيا اين سخنان، سخنان كسى نبود كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) دربارهاش فرمود: من به شادىاش شادمان هستم و در ناراحتى او ناراحت… ؟!!
و از طرفى در كتب اهل سنت آمده است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در مورد حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) فرمودند: «فاطمةُ بضعة منى، فمن أغضبها، أغضبنى»؛ فاطمه پاره تن من است، غضب او ، غضب و ناراحتي من است.
لازم به ذکر است که علامه امينى در جلد 7 كتاب الغدير صفحه 232 نام شصت تن از علماى اهل تسنن را ذكر كردهاند كه حديث فوق را در كتب خويش آوردهاند.
و يا اين كه «ان اللهَ تبارك و تعالى يغضبُ لِغضب فاطمة و يرضى لرضاها.»
و نيز «من غضبت عليه ابنتى فاطمة غضبتُ عليه و من غضبتُ عليه غضب الله.»
چه شده است كه حال، آن بانوى بزرگوار اينگونه سخن مىگويند و اين چنين نارضايتى خويش را اعلام مىكنند! آيا بهانهاى و ابهامى براى كسى در طول تاريخ باقى مىماند؟!
پس بنابر آنچه خود اهل سنت به آن اقرار دارند غضبناك بودن حضرت زهرا(عليهاالسلام) از آنان در مورد صدمه زدن ايشان از جانب برخي از صحابه و تابعين آنان مسلم است و بنابر احاديث صحيح السند كه متفق بين علماى اهل تسنن است صدمه به حضرت زهرا (عليهاالسلام)، اذيت رسول خدا که، اذيت خدا را به دنبال دارد و هر كس كه اطلاع اندكى از آيات قرآن داشته باشد، نتيجه خواهد گرفت:
به راستى چرا تنها دخت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) با فاصلهاى اندك، شبانه، با دلى پر درد به ديدار حق مىرود و تا كنون نيز مزارش مخفى مانده است؟! آيا اين سند زندهاى از مصائب و مظلوميتهاى ايشان نمىباشد؟!
اولاً صدمه به حضرت زهرا(عليهاالسلام) كه همان اذيت پيامبر صلى الله عليه و آله است، باعث غضب الهى و دور شدن از رحمت خداوند در دنيا و آخرت مىگردد.
«ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنيا و الآخرة و اعدّلهم عذاباً مهينا» (احزاب :57)؛ آنان كه خدا و رسول او را به عصيان و مخالفت اذيت مىكنند خدا آنها را در دنيا و آخرت لعن كرده (و از رحمت خود دور فرموده) بر آنان عذابى خوار كننده مهيا است .
«والذين يؤذون رسول الله لهم عذابٌ اليم»(التوبه:61)؛ و براى آنان كه رسول خدا را اذيت كنند، عذاب دردناكى است .
و ثانياً هر كس كه مورد غضب الهى واقع شود گمراه است. چرا كه «و من يحلل عليه غضبى فقد هوى» (طه /81 )؛ و هر كس مستوجب خشم من گرديد همانا خوار و هلاك خواهد شد.
و ثالثاً هر كس كه مورد غضب الهى واقع شود را نمىتوان دوست و ياور قرار داد چون كه خداوند مىفرمايد:
«يا ايهاالذين آمنوا لا تتولّوا قوماً غضب الله عليهم»(ممتحنه :13)؛ اى اهل ايمان هرگز قومى را كه خدا بر آنان غضب كرده يار و دوستدار خود نگيريد .
يعنى اين كه به دستور خداوند نبايد آنان را كه خدا و رسول مورد غضب قرار دادهاند دوست داشت چرا كه خدا و رسولش، به غضب فاطمه (عليهاالسلام) غضبناك و به اذيت او خشمناك مىشوند.
به راستى چرا تنها دخت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) با فاصلهاى اندك، شبانه، با دلى پر درد به ديدار حق مىرود و تا كنون نيز مزارش مخفى مانده است؟! آيا اين سند زندهاى از مصائب و مظلوميتهاى ايشان نمىباشد؟!
منبع:
http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/HazartZahra/2008/6/2/67823.html
كیفر اخروى دشمنان حضرت فاطمه علیهاالسلام
حضرت زهرا
اگر به دقت به آیات قرآن مجید نظرى بیفكنیم و رابطه برخى از آیات آن را در مورد حضرت زهرا علیهاالسلام مورد توجه قرار دهیم، خواهیم دید كه پروردگار عالم عذاب دردناك و خواركنندهاى براى دشمنان آن حضرت وعده مىدهد.
از جمله در آیه 61 سورهى توبه مىفرماید: «والذین یوذون رسول الله لهم عذاب الیم؛ كسانى كه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را اذیت مىكنند به عذاب دردناكى گرفتار آیند.»
و در آیه 57 احزاب مىفرماید: «ان الذین یوذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنیا والاخره و اعدلهم عذابا مهینا؛ به یقین كسانى كه به ایذا خدا و پیامبر مىپردازند در دنیا و آخرت از رحمت الهى به دور بوده، عذاب خواركنندهاى در انتظار آنان است.»
در حدیثی از طریق اهل تسنن از حضرت سلمان نقل شده كه پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله در مورد دشمنان فاطمه علیهاالسلام فرمودند:
یا سلمان! ویل لمن یظلمها و یظلم بعلها امیرالمؤمنین علیا و ویل لمن یظلم ذریتها و شیعتها؛ یا سلمان! واى بر آن ستمگرانى كه به فاطمه و شوهرش على امیرالمؤمنین ستم كنند؟! حتى واى بر آنان كه بر فرزندان و شیعیان فاطمه جفا نمایند.
از این روایات كه «ایذا فاطمه علیهاالسلام ایذا خدا و پیامبر است» چنین نتیجه مىگیریم كه دشمنان فاطمه طبق همین دو آیه و آیات مشابه دیگر، در آتش ابدى كه از قهر خدا سرچشمه مىگیرد قرار خواهند گرفت.
و در حدیثى رسول خدا در این زمینه مىفرمایند: هر كس با دشمنى فاطمه و اهلبیت من از دنیا برود كافر از دنیا رفته و بوى بهشت به مشام او نمىرسد و در پیشانى او مىنویسند این شخص از رحمت خدا به دور است. (1)
در حدیثی از طریق اهل تسنن از حضرت سلمان نقل شده كه پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله در مورد دشمنان فاطمه علیهاالسلام فرمودند:
یا سلمان! ویل لمن یظلمها و یظلم بعلها امیرالمؤمنین علیا و ویل لمن یظلم ذریتها و شیعتها (2)؛ ای سلمان! واى بر آن ستمگرانى كه به فاطمه و شوهرش على امیرالمؤمنین ستم كنند؟! حتى واى بر آنان كه بر فرزندان و شیعیان فاطمه جفا نمایند.
قابل توجه است كه در این حدیث ضمن تعبیر امیرالمؤمنین بر حضرت على علیهالسلام آن هم در مدرك معتبر اهل تسنن، دشمنان فاطمه علیهاالسلام و شوهر و فرزندان و شیعیان را تهدید به كیفر و عذاب الهى مىنماید، و مىرساند كه چنین افرادى روزگار سیاهى در پیشگاه خدا خواهند داشت.
پینوشتها:
1ـ تفسیر كشاف، ج 3، ص 82/ فرائد، ج 2، ص 255 ش 251/ طرائف، ص 267/ فخر رازى، ج 27، ص 165/ قرطبى، ج 8، ص 43 ذیل آیه 23 سوره شورى/ نمونه، ج 20، ص 413/ سفینه، ج 1، ص 201.
2ـ فرائدالسمطین، ج 2، ص 67، ش 391.
منبع :
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=42414
آقای مهدی آرام. سلام.
خدا را شکر که شما به اینجا می آئید. حضورتان هر بار برای من باعث مسرت است. زیرا وقت زیادی لازم است تا هم ما و هم شما به شبهه های بسیاری پاسخ بگوئیم. و این صبوری شما و پیگیری شما در خور تحسین است. خیلی دوست دارم که این ارتباط و این حضور شما به هم نخورد و مدت های زیادی تشریف بیاورید. و ما، همگی دسته جمعی، مطالب و جواب ها را در آینده خلاصه کنیم و به صورت کتابی چاپ کنیم(البته با حذف مکررات). بنده در هر پاراگراف چیزی که به ذهنم به عنوان شیعه می رسد برای شما مینویسم. شما هم هر جمله ای را که دوست داشتید مثل سابق نقد کنید. و نظرتان را به عنوان دوست برای ما بنویسید. به نام خدا.
1*فرمودید:در حالیکه قرآن بمومنین دستور اعتمصوا بحبل الله میدهد..(مساله ی وحدت)
در مورد این دستور قرآن کلام شما دقیق و انکار ناشدنی است و در این قرن اخیر امام خمینی و انقلاب اسلامی حقیقتا پرچم دار این وحدت بوده است. برای اثبات این مطلب این فیلم را ببینید.
2*ایا قائل بودن به امامت معنیش بالابردن امام در حد خداست؟
من با این منظور شما نیز کاملا موافق هستم و نظر شیعه را مستند برایتان از کلاس درس در وبلاگی آپلود کردم. اگر خواستید کل سی.دی های چند سال تدریس دروس امام شناسی را در حوزه در اختیارتان قرار دهم.
3*توجیهی برای شروع جنگ جمل …؟ تحقیق می کنم.
4*خود را شیعه علی میدانند و واقعا نیستند .
این حرف شما را کاملا قبول دارم ما واقعا شیعه علی نیستیم و امام زمان از دست اکثری از ما، از جمله نویسنده راضی نیستند. اتفاقاتی که در جامعه ی ما می فاتد حاکی از مردمانی پول دوست و دارای سرمایه ی خیلی زیاد است که مردم دیگر را در فشار رانت و ربا و گرانی در فشار قرار داده اند. و اصلا مسلمان نیستند. زیرا مسلمان زکات می دهد. صدقه می دهد. ربا نمیگیرد. بخاطر راحتی خود ذره ای دیگران را در فشار قرار نمی دهد. برای جمع کردن مال و منال، نه راه دیگران را می بندد و نه حسرت م یخورد.
5*هر اتفاقی که در سقیفه افتاد یک واقعه تاریخی بشمار میاید نه ما ونه شما نمیتوانیم ان را تغییر دهیم حتی اگر بزعم شما وواقعا ناحقی اتفاق افتاده باشد مسلمانان صدر اسلام مسئول ان هستند وقرار نیست من وشما هموطن همدیگر را برای حادثه ای که در اختیار ما نیست پاره بکنیم
اتفاقا اگر مهم نبود خداوند داستان شیطان و رانده شدنش را در قرآن ذکر نمی کرد. در هر اتفاقی یک طرف حق داریم یک باطل. باید مشخص شود که ما پیرو شیطانیم یا خدا. از دستورات شیطان پیروی کنیم یا خدا. دلیل اینکه خدا شیطان را آفرید و اجازه داد تا 6000 سال پرستش اش کند چیست؟ همان دلیل برای تمامی انبیایی که مامور به وظیفه ی به اسرار نبوده اند حاکم است. خداوند می دانست که شیطان روزی در ربوبیت تشریعی خدا لغزش می کند. پیامبران نیز به اذن الهی مامور به وظیفه در درون و اسرار نیستند. و همه مثل حضرت خضر اینچنین نیستند. نمی دانم شما چقدر از این موضوع و معارفی که ما در اختیار داریم آگاهید. اما در همین حد توضیح اکتفا می کنم.
6*خود اهل تسنن هم که میدانید حد اقل چهار فرقه اصلی دارند وتشیع در طول تاریخ انشعابات بسیار بیشتری داشته که اکثریت شیعه ایران حتی از اسم انها اطلاعی ندارند.ولی هنوز هم شیعه های یمن زیدی هستند شیعه اسماعیلیه ایین کاملا زنده ای هست ودر افریقا هنوز هم خوارج هستند که بهر حال جزو تطورات شیعی محسوب میشوند
اصلا تعداد موافق و مخالف مهم نیست. اصلا تعداد فرقه ها نیز مهم نیستند. این اصل را از شیعه بیشتر درک کنید که اگر در بازه ای از تاریخ تعداد شیعیان به تعداد انگشتان دست هم رسیده باشد، مهم نیست. زیرا ما به تعدادی که بعد از پیامبر راه را ادامه دادند نداریم. ما با حق و باطل کار داریم. اگر همه ی فرشتگان کاری را که شیطان کرد انجام می دادند باز هم اطاعت خدا شرط است.
اما اینکه ریشه ی این فرقه فرقه شدن ها کجاست؟ تحقیقی است که جوابش ثمرات سودمندی دارد.
7*پس نمیتوانیم توقع داشته باشیم در طول اینهمه زمان همه ی مسلمانها دقیقا مثل هم فکر بکنند.
دقیقا ما این حرف شما رو قبول داریم.
8*مشکل کینه توزی بی منطقی وتبلیغ نفرت است.
بله، موافقم. هر اعتقادی که بدون استدلال و منطق باشد در دادگاه الهی پذیرفته شدنی نیست و عذاب و عقاب و یا ثواب و رحمت نیز مرتبط است.
9*اگر روزگاری شیعه بعلت اقلیت بودن محق به داشتن عقده وپیدا کردن وسیله ای برای عقده خالی کردن بوده قرنهاست دیگر چنین نیست.
ما فکر می کنیم که برای حقیقت باید تبلیغ کرد. شما چطور؟
ما حقیقت را اینطور یافتیم. شما هم آنطور. شما از تریبونت استفاده کن برای تبلیغ. مختاری.
10*قرنها گریه وزاری بر مظلومیت کربلا ومظلومیت فاطمه نه تنها کوچکترین حس ظلم ستیزی را در احاد ملت ایجاد نکرده بلکه باعث ایجاد یکنوع رخوت وسرگرم شدن با افسانه های 1400 سال قبل وغافل شدن از شرایط موجود میباشد .
این حرف شما برای اولین بار میبینم که شبیه حرف های منافقین (که گروهک ضد انقلاب) است. در جواب باید بگویم که یک سری به کاروان راهیان نور بزنید. سر به فکه و طلائیه بزن. یه سر به وصیت نامه ی شهدا بزن.
اما اینکه میگید به حدی که باید حادثه ی عاشورا اثر گذاشته باشه نداشته. مگر حادثه ی نزول قرآن روی تمام افراد کره ی زمین چقدر تاثیر داشته؟ شما مصداق ها رو برای نتیجه گیری هات اشتباه انتخاب می کنی. یک بار دیگه هم گفتم که شما باید مستند حرف بزنی و راجع به منطق شیعه انتقاد کنی و نه آدم ها بار ها گفتم که ما م یخواهیم راه رو انتخاب کنیم و نه حزب تبلیغاتی.
آقای مهدی آرام. به من یه ایمیل از خودتون بدید. ممنون میشم. یا بهم ایمیل بزنید saber.tabatabaee@gmail.com
به عقیده من اصلا قرار نیست که انسان عقلمدار در زندگی الگو داشته باشه اگر هم می بینید بعضی ها در طرز لباس و یا مد یا مدل مو و … از هنرمندی یا شخصیتی الگو برداری می کنند در حد همین رفتار محدود اجتماعی است که معمولا در سنین نوجوانی و نپختگی رفتاری و بصورت محدود است که به مرور زمان از بین می رود ولی به صورت کلی نباید هم کسی را الگو قرار داد البته اینکه بعضی خصوصیات مفید را در زندگی از افرار سرشناس و موفق یادگیری کنیم اشکالی ندارد و لی اینکه مثل بز اخفش مرید انسانی ولو هر چقدر هم بزرگ و وارسته شویم قابل قبول نیست. درمورد مطرح شده زنان و مردان و انسانهای بزرگی در تاریخ بودند که در زمان خود منشاء اثرات مثبت اجتماعی و علمی و غیره بودند ولی باید شرائط تاریخی و زمانی و مکانی آنها را در نظر گرفت . به عقیده من کسی که طول عمری در حد ایشان داشته و خصوصیات علمی و فرهنگی ویژه ای هم نداشته جز آنچه در مورد یک زن عرب مسلمان 1400 سال پیش که در مورد آن هم غالبا غلو میشود البته نمی تواند مورد عنایت یک زن در قرن 21 باشد چه رسد به الگو که اساسا الگو داشتن منطقی نیست .
جالب بود
به نام خدا چهارشنبه 2/5/87 ساعت 0930
آگر علی مرتضی خود را آنچنان که بود می نمایاند، جهانیان در برابرش سر به سجده فرود می آوردند.
شافعی می میرد ولی نمی داند که خدای او علی است یا الله است. (!!!)
از روح بلند مولا می خواهم تا کمکم کند تا دستکم به عنوان یک فرد، یک رای ناقابل در حد حرف تقدیمش کنم واین خواسته نه به این معناست که از خدا یا رسول (ص) غافلم یا حتی خدای ناکرده امام شافعی در شعر بالا کفر گفته است!
خدایا تو می دانی که بارها و بارها تو را در زبان شکر گفته ام که چه خوب شد در زمان علی نبودم! آخر با شناختی که ازخود دارم من نه طاقت عدالتش را داشتم نه طاقت همراهیش را ونه آن قدر شجاعت داشتم که از جانم در راهش که همان راه رسولت (ص) و همان راه خودت بود بگذرم!
خداوندا! بزرگترین مظلومیت علی این نبود که جامعه اورا نخواست (آری جامعه او را نمی خواست!)، که حقش را گرفتیم (آری حقش را گرفتیم و به خود ظلم کردیم)، که او را در شورای شش نفره با کسانی هم سنگ کردیم که خواب هم سری او را هم نمی دیدند (آری علی گفت: “دست از من بدارید و دیگری را بر سر کار آرید همانا که من وزیر شما باشم به که امیر شما”! “زمانی که من امور توده را به دست گیرم به قوانین رایج شما که معلول نظام آلوده پیشین است اعتنا نخواهم کرد و همه را با همان چشمی که خدای، نگران است خواهم دید”)، بل که بزرگترین مظلومیت علی آن بود (و هست) که معاویه صفتان از شعار او برای مقاصد پلید دنیایی خود استفاده می کنند. بزرگترین مظلومیت او این بود وهست که عده ای تا مقام خدایی بالا بردندش و عده ای از سر حسادت و تعصب فضایل بی بدیل اورا انکار کردند. وعده ای به این اهمال خواسته یا ناخواسته نام مصلحت دادند.
گاهی با خود می اندیشم که مرز مصلحت و مصلحت اندیشی کجاست و عدالت کجا؟
“… کابین زنان … بدون لکنت زبان … دادخواه ضعیف … پاکدامنی قضات … چشم فتنه … شمشیر زدن بر روی اقوام و دوستان … مانند مارگزیده در دل شب … خلخال پای زن یهودی … افسر … سرباز …”
علی اگر می گذاشتیم تو را، اگر مهلت می دادیم تو را تا پنج سالت ده سال می شد، نه (!) پنج سالت سی سال یا پانزده سال زودتر می شد! خدایا…
عتی چه پایان زیبایی داشتی مثل پسرت که دخترت جز زیبایی ندید. نمی شد که پایانت جز این باشد. دیگر جامعه تو را نمی خواست! همان جامعه ای که حق گویی دوستی برایت نگذاشته بود.
از همان ابتدا هم جامعه تو را نمی خواست (جز اندکی). الان هم اگر بودی تو را شهید می کردیم. خون به جگرت می کردیم. خدا خدا می کردیم تا زودتر بروی و ازدست عدالتت راحت شویم. مصلحت نبود. مصلحت نبود. آخر تو خشن بودی. بی سیاست بودی. برو و ما را به خود واگذار مگر نمی بینی که عقل ما، ما را کفایت می کند؟ مگر نمی بینی که عقل ما، ما را کفایت می کند؟ مصلحت امت ایجاب نمی کرد و نمی کند.
خدایا! خدایا! چرا این قدر من از مصلحت بیزارم؟
به راستی علت سی سال خانه نشینی مولا چه بود؟ (خدایا چه سری است که وقتی عزم را جزم می کنم که علمی و نه احساسی بنویسم باز هم قلم که به سوی علی می رود، احساس جولان می دهد؟)
علی، خیلی سعی کرده ام در این عمر 42 ساله خودم بی تعصب تو را بشناسم. علی تو شاهد باش که اگر در کودکی گفته های بابا و مامان تو را برایم بزرگ می کرد، اگر در نو جوانی شرح دلاوریهایت در جنگها به چشمم می آمد، اگر در جوانی عدالتت اما باز هم بنا به صحبتهای دیگران و نه از سر تحقیق خودم برایم مهم بود، اگر در زمانی که مشغول تحصیل بودم و از جملاتت بجا در گفتارم در میان اساتید بزرگ دنیا استفاده می کردم و اعجاز آنها را می دیدم که خون به چهره دانشمندان خبره شیمی می دواند و دنبال شناخت صاحب سخن می رفتند- برایم حجت بود، اکنون تمام آنها برایم حجتند اما دست کم شعار می دهم شناختم از تو و راه تو و مظلومیت تو با پشتوانه عقلم و تحقیقاتم، عمیقتر شده است.
علی به حرمت محمد (ص)، از خدا بخواه تا این دعایت را در حقمان جاری دارد که: “خدایا! اینک اراده سفر کرده ایم و کاروان ما سر بسیج دارد و در راههای دور رنجها بسیار باشد. خداوندا! مشقت این عزیمت بر ما آسان کن و از خطر و گمراهی و حیرت ما را ایمن فرمای! خداوندا! فراوان پیش آید که سفر کردگان به هنگام بازگشت ارمغان غم و اندوه هدیه باز آرند، تو آن چنان کن که باز آمدن ما با غم و اندوه توام نباشد! آن تویی که همه جاه راه کنی و با همه کس همراه باشی و همراهی نمایی.”
علی! مرا ببخش نخواستم یا نتوانستم علمی بحث کنم هر چند حق تو حقی خدایی است وبه رای نیازی ندارد ولی تو نشان دادی به رای توده احترام می گذاری. رای من و فقط یک رای من برای تو، از من می پذیری؟
با سپاس عموزاده ازسمنان
مناظره استاد حسینی قزوینی با مولوی عبدالمجید مرادزهی پیرامون شهادت حضرت زهرا (س) رو هم ببینید:
متن مناظره:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=salam&id=110
صوت مناظره:
http://www.valiasr-aj.net/sound/870517moradzehi.wma
صوت و تصویر: (245 مگابایت)
http://www.megaupload.com/?d=5RSX51S8
شبکه سلام در مورد مسائل تاریخ اسلام، خصوصاً مباحث مربوط به اهل بیت و نقد نظرات وهابیها مطالب جالبی داره. حتماً به سایتش سر بزنین:
http://www.valiasr-aj.com
واقعآ تاسف آوره که من دقیقا 2 ساعت وقت گذاشتم و کامنتهایی رو خوندم که نتیجش نفاق بین شیعه و سنی ست.
سلام بر مادر مظلومم فاطمه
1-فاطمه نمونه زنان از منظر اسلام اسلام است که در برابر شخص کور حجاب اسلامی خود را حفظ می کند. نه مثل زنان معاصر به اصطلاح مدرن.
2-فاطمه نمونه است چرا که در طفولیت خود زمانی که سران وهابی هم عصرش پدرش را میزدند او پشت رسول خدا را خالی نکرد و درمان زخمهای حضرت را کرد.
3- نمونه است چرا که وقتی شوهرش را سران وهابی به زور برای بیعت به مسجد برده اند.حضرت علی به او می گوید نفرین نکن برو به خانه، فاطمه می گوید چون امامم می گوید میروم.
4- نمونه است چرا که با زخم پهلو به قصد دفاع از امام و نه چیز دیگری به پا میخیزد.
5- اما در پایان ما برای مادرمان میگرییم چون دلمان میسوزد چون دوستش داریم چون به در راه دفاع از امامش غبطه می خوریم. هدف اصلی لز یاد او نه گریستن است و نه تعصب خشک که تبعیت و فهم امامت و خدایی شدن ،متعالی شدن و به خدا رسیدن است آیا این زن نمونه نیست؟
وااسفا….. در مملکتی که آموزش مدارس از به بسم الله شروع میشه و همه ادعا دارند که در جهت خدا حرکت می کنند و…………
حضرت فاطمه باید اینقدر مظلوم قرار بگیره؟؟؟؟؟ دیروز سحر که آیت الله وحید خراسانی گفتند: ما در حق امام ششم کوتاهی کردیم…..سوال برام پیش آمد که بابا ما که میگیم شریعت رو از امام صادق داریم و کوتاهی کردیم یعنی چی؟ الان با خوندن این بلاگ و سوال عزیزان فهمیدم کوتاهی چیه
با سلام.به وهابی ها توصیه میکنم الغدیر رو حداقل یکبار بخوانند.بچه های شیعه این کتاب رو خریده و در منزل داشته باشند.یا علی(ع)
منابع و اسناد واقعه غدیر یا بخش هایی از آن در کتب اهل سنت
با توجه به اينکه در تمامي منابع معتبر شيعه واقعه غدير به طور کامل همراه با وقايع قبل و اتفاقات بعد از آن ذکر شده است از ذکر منابع شيعه در زمينه سند واقعه غدير خودداري کرده و صرفا منابع اهل سنت را ذکر میکنم.
براي جستجوي بيشتر مي توانيد به کتاب” الغدير” علامه اميني مراجعه کنيد.
اخبار اصفهان: ج1ص107و235.ج2ص227.
اخبارالدول وآثارالاول:ص102.
أربعين الهروي:ص12.
أرجح المطالب:ص36و56 و58 و67 و203 و338 و339 و389 و581-545 و681 .
الارشاد: ص420.
أسباب النزول:ص135.
أسد الغابه:ج1ص308و367.ج2ص233.ج3ص92و93و274و307و321.ج4ص28.ج5ص6و205و208.
الامامه و السياسه:ج1 ص109.
أنساب الاشراف:ج1 ص156.
البدايه و النهايه:ج5 ص208-213و227و228-ج7ص338و344-349.
بلاغات النساء:ص72.
تاريخ بغداد:ج8ص290-ج7ص377-ج12ص343-ج14ص236.
التاريخ الکبير:ج1ص375-ج2قسم2ص194.
تاريخ الخلفاء:ص114و158و179.
تفسير الثعلبي:ص78و104و181و235.
تفسير الطبري:ج3ص428.
تفسير فخر الرازي:ج3ص636.
التمهيد(باقلاني):ص171.
الجمع بين الصحاح:ص458.
حياه الصحابه:ج2ص769.
حليه الاولياء:ج5ص26و363-ج6ص294.
الخصائص:ص4و49و51.
خصائص النسائي:ص21و40و86و88و93و94و95و100و104و124.
الخصائص(السيوطي):ص18.
الخطط والآثار(مقريزي):ص220.
الدر المنثور:ج2ص259و298.
دول الاسلام(ذهبي):ج1ص20.
ذخائرالعقبي:ص67و68.
روضات الجنات(زمجي):ص158.
سر العالمين(غزالي):ص16.
سنن الترمذي:ج5ص591 .
سنن ابن ماجه:ج1 ص43.
سنن النسائي:ج5 ص45.
سنن المصطفي صلي الله عليه و آله:ج1ص45.
السيره النبويه(زيني):ج3 ص3.
شرح نهج البلاغه(ابن أبي الحديد):ج1ص317و362-ج2ص288-ج3ص208-ج4ص221-ج9ص217.
الشرف الموبد(نبهاني):ص58و113.
شواهد التنزيل:ج1ص158و190.
صحيح الترمذي:ج1ص32-ج2ص298-ج5ص633.
صحيح مسلم:ج4ص1873.
الصواعق المحرقه:ص25و26و73و74.
طبقات ابن سعد:ج3ص335.
العقد الفريد:ج5ص317.
عمده الاخبار:ص191.
الفصول المهمه:ص23و24و25و27و74.
الفضائل(ابن حنبل):ج1ص45و59و77و111-ج2ص560و563و569و592و599-ج3ص27و35.
فضائل الصحابه:ج2ص610و682.
الکفايه:ص151.
کفايه الطالب:ص13و17و58 و62 و153و285و286.
کنز العمال:ج1ص48-ج6ص397-405-ج8ص60-ج12ص210-ج15ص209.
الکوکب الدري:ج1ص39.
مجمع الفوائد:ج9ص103-108و163.
مختلف الحديث(ابن قتيبه):ص52و276.
مروج الذهب:ج2ص11.
مستدرک الحاکم:ج3ص109و110و118و371و631.
مسند ابن حنبل:ج1ص84و119و180-ج4ص241و281و368و370و372-ج5ص347و366و370و419-494-ج6ص476.
مسند الطيالسي:ص111.
مصابيح السنه:ج2ص202و275.
معارج النبوه:ج1ص329.
المعارف(ابن قتيبه):ص58.
معالم الايمان(دباغ):ج2ص299.
المعتصرمن المختصر:ج2ص301و332.
معجم البلدان:ج2ص389.
المعجم الصغير:ج1ص64و71.
المعجم الکبير(طبراني):ج1ص149و157و390-ج5ص196.
مقاصد الطالب:ص11.
مقتل الحسينعليه السلام(خوارزمي):ص47.
مقصد الراغب:ص39.
المنار:ج1ص463.
مناقب الائمه(باقلاني):ص98.
المناقب(ابن جوزي):ص29.
المناقب(ابن مغازلي):ص16و18و20و22و23و24و25و224و229.
المناقب(عبدالله شافعي):ص106و107و122.
منتخب کنز العمال:ج5ص30و32و51.
المواقف:ج2ص611.
موده القربي:ص50.
نزهه الناظرين:ص39.
النهايه(ابن الأثير):ج4ص346.
نهايه العقول:ص199.
الوفيات(ابن خلکان):ج1ص60-ج2ص223.
ينابيع الموده:ص29-40و53-55و81و120و129و134و154و155و179-187و206و234و284.
الاصابه:ج1ص372و550-ج2ص257و382و408و509-ج3ص512-ج4ص80.
الاستيعاب:ج2ص460.
أشعه اللمعات في شرح المشکاه:ج4ص89و665و676.
تفريح الأحباب:ص31و32و307و319و367.
التمهيد و البيان(أشعري):ص237.
الفتوح(ابن الأعثم):ج3ص121.
التمهيد البيان(أشعري):ص237.
ثمار القلوب(ثعالبي):ص511.
الأعتقاد(بيهقي):ص182.
تاريخ دمشق:ج1ص370-ج2ص5و85و345-ج5ص321.
الجمع بين الصحاح:ص458.
الشفاء(قاضي عياض):ج2ص41.
أسني المطالب:ص4و221.
انسان العيون:ج3ص274.
الأنوار المحمديه:ص251.
بلوغ الأماني:ج1ص213.
البيان والتعريف:ج2ص36.
التاج الجامع:ج3ص296.
تجهيز الجيش:ص135و292.
ذخائرالعقبي:ص67و68.
الحاوي للفتاوي:ج1ص79و122.
الرياض النضره:ج2ص169و170و217و244و348.
السيره الحلبيه:ج3ص274و283و369.
شرح المقاصد:ج2ص219.
فرائد السمطين:ج1ص56و64و65و67و68و69و72و75و76و77.
العثمانيه:ص145.
مرقاه المفاتيح:ج1ص349-ج11ص341و349.
مصابيح السنه:ج2ص202و275.
المورود في شرح سنن أبي داود:ج1ص214.
به نام خدا
بحثهای خوبی رد و بدل شد برای تکمیل بحث تو جه دوستان را به این مطالب از زتدگی زنان در گذشته جلب می کنم
جايگاه زن در ملل باستان
به طور کلي در جامعههاي قبيلهاي ملل باستان که روش اجتماعيشان قانوني و ديني نبود و فقط آداب و رسوم قومي بر آنها حکومت ميکرد، زن ارزشي نداشت و مانند يک حيوان اهلي با او رفتار ميشد.
حيوانات اهلي را براي اين تربيت و نگهداري ميکردند تا از گوشت، پوست و پشم آنها استفاده نمايند. از اين رو نسبت به مسکن و خوراکشان توجه کافي مبذول ميداشتند و براي ادامه و بقاي حياتشان متحمل زحماتي ميشدند. اين تحمل زحمات از راه دلسوزي نبود، بلکه فقط براي تامين منافع خويش، تن به اين کار ميدادند و از آنها دفاع ميکردند تا کسي نسبت به آنها تعدي نکند و اگر کسي دست تجاوز به سوي آنها دراز ميکرد، با عکسالعمل و انتقام صاحبانشان روبرو ميشد. اينها همه به خاطر اين بود که مالکيت خويش را بر آنها حفظ کنند، نه آنکه حقوقي برايشان قايل باشند.
چنين رفتاري را نيز نسبت به زن معمول ميداشتند. زن را در جامعه نگهداري نموده، از وي دفاع ميکردند تا بتوانند از او استفاده ببرند و اگر کسي به زني تجاوز ميکرد، به دفاع برميخاستند، نه به خاطر اين که وي عضوي از اعضاي جامعه به شمار ميرفت و داراي حقوق و احترام بود، بلکه براي اين که زن زنده بماند تا بازيچه شهوت مردان شود و براي خانواده، غذا تهيه کند به شکار بپردازد و بارکشي کند، خدمتکار خانه باشد و در مواقع قحطي و مهماني از گوشتش تغذيه نمايند.
زن نه تنها در خانه همسر چنين وضعي داشت، بلکه در خانه پدر نيز دچار همين وضع بود، در گزينش شوهر از خود هيچ ارادهاي نداشت و اين پدر بود که تصميم ميگرفت که با چه کسي ازدواج کند. در واقع، نوعي معامله ميان پدر دختر و همسر آينده صورت ميگرفت. زن، چه در خانه پدر و چه در خانه شوهر، تابع صاحبخانه بود و صاحبخانه ميتوانست او را بفروشد و يا به کسي ببخشد و يا به عنوان خوشگذراني، توليد بچه و خدمتگزاري به کسي عاريه يا قرض و يا اجاره بدهد و اگر مرتکب گناهي شود، حق داشته باشد او را مجازات کند- اگر چه کشتن باشد- بدون آنکه مسئوليتي داشته باشد.
جايگاه زن در عصر ساسانيان
در عصر ساسانيان، بنابر قوانين متداول از قديم، زن شخصيت حقوقي نداشت و به عنوان «شخص» محسوب نميگرديد، بلکه «شيء» تلقي ميشد و صاحب حق به شمار نميرفت.
دختران و زنان بيوه و مطلقه، به هيچ عنوان، قدرت انجام معامله نداشتند. پدر خانواده که صاحب اختيار همه خانواده بود، در عوايد اموال خاص زوجه و غلامان خود تصرف ميکرد.
در پندنامه منسوب به بزرگمهر آمده است که: «هرگز نبايد راز دل خويش را به زنان گفت و با احمقان صحبت کرد.»
جايگاه زن در قرون وسطي
زن در قرون وسطا نه تنها نقش اجتماعي نداشت، بلکه خوار و ذليل و بردهوار ميزيست و حتي او را عامل فساد و منفور خدا ميپنداشتند و اعتقادشان بر اين بود که باعث بيرون راندن آدم از بهشت، زن بود.
در قرون وسطا از کشيشي پرسيدند: آيا مرد نامحرم ميتواند به خانهاي که در آن زن هست، وارد شود؟
پاسخ گفت: هرگز؟ هرگز؟ و اگر در آن خانه مردي از محارم زن هم وجود داشته باشد و اين مرد نامحرم بر او وارد شود و زن را هم نبيند، باز گناه کرده است.(يعني اگر مرد نامحرمي به طبقه دوم منزلي وارد شود که در طبقه اولش زني باشد، گناه نموده است. مثل اينکه وجود زن، عامل پخش گناه در فضا است).
زن در کشورهايي نظير ايران، مصر، چين و هند که داراي نظام پيشرفته و حکومت سلطنتي بودند و نيز در جوامعي مانند کلده و روم که داراي تمدن بوده، در سايه قانون ميزيستند، داراي آزادي کامل نبود. هرچند از مالکيت محروم نبود، ولي زير نظر رئيس خانواده که پدر يا برادر و يا شوهر بود، زندگي ميکرد و بزرگ خانواده بر وي حکومت مطلق ميکرد و ميتوانست زن تيرهبخت را به عقد هر فردي که ميخواهد درآورد و يا به اجاره و عاريه واگذار کند.
در بعضي از کشورها ازدواج حد و مرزي نداشت و مردان ميتوانستند با محارم خويش ازدواج کنند، چنان که بهمن (پادشاه ايراني) دختر خود «هماي» را به زني گرفت و وي را وليعهد خويش قرار داد.
«شيرويه»، پسر خسرو پرويز، نسبت به «شيرين»، زن پدرش، اظهار عشق ميکند و به خاطر عشق، پدرش را ميکشد و درخواست ازدواج از شيرين ميکند، ولي شيرين چارهاي جز خودکشي نميبيند و بر مزار شوهرش خود را ميکشد.
در تمام اين جوامع، فرزند تابع پدر بود و پايهي نسبت فقط از پدران درست ميشد، مگر در بعضي از نقاط چين و هند که چندين مرد داراي يک زن ميشدند.در اينگونه موارد، فرزند تابع مادر بود و پايه نسبت را مادران تشکيل ميدادند.
به طور کلي، زن در ادوار گذشته، موجودي ضعيف و محکوم شمرده ميشد و با گذشت زمان، خصوصيات انساني خويش را گم کرده، نميتوانست هيچگونه شخصيت اجتماعي براي خود تصور نمايد.
بسياري از عيسويان، زن را برزخ ميان انسان و حيوان ميدانستند و در اينکه داراي روح باشد، ترديد داشتند.
در سال 586 ميلادي، مجلس بزرگي براي حل اين مسئله که آيا زن داراي روح است يا نه در اروپا بر پا شد. پس از بحث فراوان، سرانجام قبول کردند که زن داخل در نوع آدم است.
«سن توماس داکن» ميگويد: «خداوند اگر ببيند مردي به زني دل ببندد و عاشق او شود- حتي اگر آن زن، همسرش باشد- خشمگين ميشود، زيرا جز عشق خداوند نبايد در قلبش جاي بگيرد.
مسيح عليهالسلام بدون همسر زيست و کساني که ميخواهند مسيحايي بشوند، نبايد زن بگيرند. به همين سبب، برادران مسيحي و پدران روحاني و خواهران مسيحي در سراسر عمر ازدواج نميکنند، زيرا ازدواج، خدا را به خشم ميآورد و فقط بايد با خداي ما، عيسي مسيح، پيوند داشت، زيرا دو عشق در يک قلب جاي نميگيرد. فقط آنهايي ميتوانند حامل روحالقدس باشند که مجرد زيست کنند.»
زن در انديشه قرون وسطايي، منفور، عاجز و محروم از مالکيت است. وقتي انسان با املاک و اموال شخصي خود به خانه شوهر رفت، حق مالکيت از او سلب ميشود. مالکيت، خود به خود به شوهر انتقال مييابد، زيرا زن، صاحب شخصيتي نيست. حتي امروز آثاري از آن در زن اروپايي به چشم ميخورد.
زن در اروپا و ساير ممالک جهان به قدري بيارزش بود که در هيچ اجتماعي او را به حساب نميآوردند. علما و فلاسفه به مجادله ميپرداختند که آيا زن اساساً روح دارد يا به کلي فاقد روح است؟ در صورتي که روح داشته باشد، آيا روحش روح انساني است يا حيواني؟ و بر فرض داشتن روح انساني، آيا وضع اجتماعي و انساني او نسبت به مرد، وضع بردگي است يا کمي بالاتر از آن؟
زن گاهي وسيله شهوتراني و گاهي مانند چهارپايان در کار خوردن و آشاميدن و بارداري و زايمان و… بود.
«ليکي» در کتاب «تاريخ اخلاق در اروپا» ميگويد: «در آن روزگار (قرون وسطا) مردها از سايه زنان ميگريختند و نزديکي و همنشيني با ايشان را گناه ميپنداشتند و عقيده داشتند که برخورد با ايشان در کوچه و خيابان و سخن گفتن با ايشان- اگر چه مادران، همسران و يا خواهران باشند- اعمال و رياضتهاي روحي شخصي را تباه ميسازد.»
استاد ابوالاعلي مودودي در کتاب «الحجاب» ميگويد: «از جمله نظريات اولي و اساسي در اين باره، اين بود که زن، سرچشمه معاصي و اصل گناه و فجور است و براي مرد، دري از درهاي جهنم است، از آن جهت که منشا تحريک و وادار کردن او به ارتکاب گناهان است و چشمههاي مصايب انسان از وجود او برجوشيده است و از اين جهت، پشيماني و شرمندگي براي او کافي است که زن است و او را همي سزد که از حسن و جمال خود شرم کند، زيرا اين حسن و جمال، يکي از سلاحهاي شيطان است که هيچ سلاحي به آن نميرسد و سزاي اوست که کفاره بپردازد و هيچگاه پرداختن کفاره را ترک نکند، زيرا هم اوست که انواع بلايا و بدبختيها را براي زمين و ساکنان آن به ارمغان آورده است.»
«ترتوليان»، يکي از پيشوايان مسيحي، در مقام بيان نظر مسيحيت درباره زن ميگويد: «بيگمان زن مدخل شيطان به درون نفس انسان است و مرد را به سوي شجره ممنوعه ميراند و شکننده قانون خدا و زشت کننده صورت خدا (مرد) است.»
«کراي سوستام»، يکي از بزرگان مسيحيت، درباره زن ميگويد: «او شري است که از آن گريزي نيست. او وسوسهاي جبلي و آفتي دلپذير و خطري براي خانه و خانواده و معشوقهاي عاشقکش و ماري خوش خط و خال است.»
زن در دنیای کنونی
زن به مجردي که ازدواج کند، تغيير اسم ميدهد، يعني نام و نام خانوادگياش را از دست ميدهد و رسماً در اسناد، کارنامههاي تحصيلي، شناسنامه، گذرنامه و در همه جا نام خانوادگي شوهر، جانشين نام خانوادگياش ميشود. اين بدان معناست که زن، خود هيچ است، وجود ذاتي ندارد، تا وقتي که در خانه پدر است، با نام او زندگي ميکند و زماني که به خانه همسرش ميآيد، باز هم از داشتن نام و ارزش و اعتبار محروم است.
در دفاتر رسمي مربوط به زنان متأهل اروپايي از دو نام سؤال ميشود: اول ميپرسند نام فعلياش که پس از ازدواج گرفته است و نام خانوادگي همسرش چيست؟
سؤال دوم اينکه وقتي که دختري جوان و مجرد بود، نام خانوادگياش چه بوده است؟
در حقيقت، زن متعلق به صاحبخانه است. در خانه پدر که بود، نام خانوادگي پدر،و به خانه شوهر که آمد، نام خانوادگي شوهر را به خود گرفت.
در فرانسه، زن پس از جدا شدن از شوهرش، کوچکترين حقي نسبت به فرزندش ندارد. اينگونه قوانين ظالمانه، هماکنون در فرانسه که مهد تمدن اروپايي است، اجرا ميشود. تمدني که به غلط، نام آن تمدن گذارده شده و در حقيقت توحش، ددمنشي و ديوسيرتي است. کدام وجدان بيدار ميپسندد که عواطف مادري يک مادر را بشکنند و او را از سادهترين و طبيعيترين حقوق که همان رابطه يک مادر با فرزند است، بازدارند؟ حقي که حيوانات هم از آن برخوردارند.
تورات فعلي، زن را تلختر از مرگ معرفي مينمايد و معتقد است که زن نميتواند به کمال برسد. اين همان يهودي است که به غلط خود را نسل برتر و از نژاد پاکتر ميداند و معتقد است که يهود در ميان ملل متمدن، پاکترين نژاد است.
به قول «ناهوم گلدمن» که از بنيانگذاران نظام کنوني اسراييل است: «مردم يهود يک پديده تاريخي و استثنايي هستند.» با اين وصف، او براي زن نقص ذاتي قايل است و معتقد است که هيچگاه زن عامل نيکبختي نبوده است، بلکه همانند مرگ براي آدمي، شرنگ تلخ و ناگوار است.
مجله «اسلاميک ريويو» چاپ لندن مينويسد: «وضع اسلام در مورد زن از اين لحاظ جالب است که اسلام در هزار و چهارصد سال پيش براي زنان حقوقي تثبيت کرد که زنان انگلستان فقط در نيمهي اول قرن بيستم، به وسيله طرحي که در پارلمان به تصويب رسيد، از آن برخوردار شدند.»
«صدرالدين بلاغي» در کتاب «برهان قرآن» مينويسد: «طبيعت اروپايي به خاطر خودخواهي و غرور، هيچگاه به مرد اجازه نميداد که از روي ميل و رغبت و به پيروي از فضيلت و مروت، از زن در وضعي آبرومند نگهداري و سرپرستي کند. انقلاب صنعتي، زنان و کودکان را به کار در کارخانهها واداشت و در نتيجه، روابط خانوادگي از هم گسيخت و زن ناچار شد براي تأمين معاش خود، در کارخانهها وارد عرصه مبارزه و رقابت شود و آبرو و نيازهاي روحي و مادي خويش را بر سر اين کار بگذارد، زيرا مرد از او نگهداري نميکرد و کارخانهها نيز ضعف و بيچارگي و احتياج او را مورد سوءاستفاده قرار دادند و با آنکه ساعات کارش بيشتر از مرد بود، دستمزدي بسيار کمتر از دستمزد مرد برايش تعيين کردند.» در هندوستان، زن «هندو» تا زماني که در خانه پدرش زندگي مي کند، تابع پدر است و اگر به خانه شوهر برود، تابع او خواهد بود، اگر پسر نداشت، تابع خويشاوندان پدري و در صورت نبودن آنها تابع پادشاه يا حاکم عصر خودش است.
بنابراين، يک زن «هندو» هيچگاه استقلال و آزادي ندارد و هميشه محکوم به تبعيت از ديگران است.
مشرکين عرب، شير و بچهاي را که در شکم بعضي از چهارپايان بود، به مردان اختصاص ميدادند و بر زنان حرام ميدانستند و زنان نميتوانستند از آن استفاده کنند.
موفق باشید
با سلام:
در پاسخ به همه کسانی که فضایل حضرت زهرا سلام الله علیهارا انکار میکنند: باید عرض کنم که اولا حضرت محمد صلی الله علیه و آله که سخنانش جز وحی منزل نیست میگویدبه دخترش فاطمه: که پدرت فدای تو باد!!!! و دست او را میبوسید پیامبر. یا درجائی دیگر این حدیث را که شیعه و سنی بسیار نقل کرده اند را میفرماید: که خدا غضب میکند به غضی فاطمه و راضی میشود به انچه فاطمه ازآن راضی باشد!!! در جائی دیگر میفرماید:
«فاطمه پاره تن من است، هر كس او را به خشم آورد بسان اين است كه مرا خشمگين كرده است».یا فرمود : «دخترم فاطمه! آيا به اين كرامتى كه خدا به تو داده راضى نمى شوى كه تو، سرور زنان جهان و سرور زنان اين امّت و سرور زنان با ايمان باشى».
اگر نبود جز همین فضائل بس بود برای او که از همین دو به عظمت و عصمت آن بانو پی برد ضمن اینکه کتابی قطور درباره فضائل ایشان نوشته شده که تمام احادیث را تقریا جمع کرده ،اسمش یادم نیست و هنوز گیرم نیومده بخونم ، درآن احادیث بسیاری درفضیلت آن بانو نقل شده همچنین نقل شده که در روز قیامت مثل مرغی که از زمین دانه برمیچیند او شیعیان خویش را شفاعت میکند و ازاتش نجات میدهد.
در وبلاگم در مورد شهادت ان بانو مطلبی قابل توجه نوشته ام قابل توجه اهل سنت!!!
http://tahazratedoost.blogfa.com/post-175.aspx
با سلام :
حال ما از اهل سنت و وهابیت میپرسیم شما که این سوال را مطرح میکنید مگر عمر و ابابکر و عثمان چه فرمولهای ریاضی را کشف کردند که شما اینگونه سینه چاک آنها هستید؟؟؟؟!!!
قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین…
در کتب مختلف امده که عمر 12 سال طول کشید تا سوره بقره را بتواند یادبگیرد!!!! اونوقت امام علی علیه السلام میفرماید: سلونی قبل ان تفقدونی بپرسید از من که به راههای اسمان اگاهترم بر راههای زمین!!!
من از حیث اینکه دیدم به مطلب حساسیت نشان دادی خوش حال شدم و کمی امیدوار که کسانی هستند که هنوز چشمشان را نبسته اند و دلشان هم قفل نشده و جاده حقیقت را گم نکرده اند و اما در مورد حضرت ابا عبدالله هم من سخنی با خودیها دارم یعنی اول خودم بعدا شما ! آیا ایشان از ما فقط انتظار گریه دارند یا شناخت خود و راه و سلوک زندکیشان را ؟ اینکه ما بدانیم او چگونه زیست و چه رفتار و آدابی که در هر برهه از حیات پر برکتش داشت و با خانواده اش با دوستانش و همسایگانش با فقرا با علما با جهال با دشمنان چگونه سلوک می کرد و آیا از ایشان می توان بعنوان یک عارف و اندیشمند و روانشناس برتر استفاده ها برد یا فقط گریه کافیست ؟!!! شما بله شما!!چند جمله از ایشان در باب چکونه زیستن میدانید و اصولا از او بجز عاشورا و مرگش که اگر آنرا هم عمیقا مطالعه کنیم خیلی از باید و نباید ها را درک خواهیم کرد چیز بیشتری می دانیم و یا فقط سر بریده و شمر و خنجر و گریه و دیگر هیچ ؟؟!! اگر چنین است من به شما وهابیت درونیتان را تسلیت میگویم . به هر حال از سوزتان دلگرم شدم و از حالتان سرحال .به امید روزی که صاحب حق حقیقی خود بیاید و از حقش دفاع نماید …..تو ادامه….. بده التماس دعا دارم هر وقت خواستی در خدمتتم این را به خودت نگیر روی سخنم با پنجره است نه در!
با سلام و عرض خسته نباشيد خدمت دوستان
سؤال من از وهابيون اين است كه
قبله شما كجاست به كدام طرف سجده ميكنيد
و يك سؤال هم از اهل تسنن دارم كه
وقتي كه ابوبكر به عيادت فاطمه زهرا رفتند در هنگام بيماري ايشان چرا ابوبكر گريه كرد
مخالفین شیعه ای که ادعای مسلمانی و قبول قرآن به عنوان کتاب آسمان خود را دارند . اعم از این که وهابی و یا سنی های متعصب باشند . باید بدانند که برای التزام آنان به برتری اهل بیت علیهم السلام بر تمام صحابه . اعم از مهاجرین و انصار و سایر مسلمانان . همین یک آیه قرآن بس و کافی است !
اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض فى كتاب الله من المؤمنين والمهاجرين : احزاب 6
ضمنا” این هم منابع برخی از احادیث موجود در کتب اهل سنت در فضایل اهل بیت علیهم السلام :
http://www.al-shia.com/html/ara/books/fadael/fadael.html
البعض من فضائل آل محمد عليهم السلام من كتب أهل السنة
و اما به منکرین آیه فوق که در فضیلت حضرت فاطمه علیها السلام هم هست عرض میشود که :
اگر پس ازین . باز هم به مخالفت خود ادامه دهند . شامل این آیات قرآنی خواهند شد !
قرآن : و من لم یحکم بما انزل الله . فاولئک هم الکافرون / فاسقون / ظالمون !
به هر حال یا قبول آیه اولی و یا بارشدن عواقب سه آیه آخری بر آنان !
ههههههههههه
گروهی از نامسلمانان . به این بخش آمده و نظرات و اعتراضات خود را به شیوه یک مخالف مسلمان برای دیگران عرضه میکنند !!
به اینان عرض میشود که اگر شما مسلمان نیستید . دیگر لازم نیست که با شیوه یک مسلمان به اعتراض خود به اسلام و شخصیتهای آن ادامه دهید . زیرا طرح آن به این روش . نادرستی برخورد عقیدتی و استدلالی شما را میرساند که نوعی نفاق است .
بهترین راه برای رسیدن به راه درست و شیوه صحیح . بحث در پایه ای ترین مسئله عقیده خود و مخالفتان . یعنی توحید است .
به عبارتی . وقتی .
خانه از پای بست ویران است
خنده دار نیست که شما :
در فکر نقش ایوانید ؟!
اگر آن مسئله حل شد و توانستید با قوت . فکر خود را اثبات کنید .
آنگاه به مشکل دیگر . یعنی به مسئله نبوت و امامت خواهیم پرداخت
و در نهایت به شخصیتهای هر عقیده و فضائل و یا رذائل آن اشاره خواهدشد !
این که برخی فی البداهه و بدون هیچ سابقه ای از درستی و یا نادرستی راه خود . به فحاشی و تهمت و افتراء و تکرار سخنان مخالفان اسلام به شحصیتهای اسلامی و من جمله . حضرت فاطمه زهرا . سلام الله علیها می پردازند . مشخص کننده اینست که یا از اصل مطلب غافلند و یا عامدا” و با توجه با باطل بودن مکتب فکری خود . میخواهند که قبل از ایراد طرف مقابل به راه آنان . به دیگران اجازه ندهند که سره از ناسره و راست از درست و حق از باطل . آشکار گردد !!!
اینان باید بدانند که فرض کنیم که توانستند گروهی ناآگاه را هم . بفریبند . آیا خواهند توانست که بر درون خود پیروز شوند و ضمیر خود را هم به بیراهه ببرند ؟!
و آیا اگر به ظاهر ادعای خداپرستی می کنند . آیا توانایی فریب دادن خالق و دادار جهان را هم خواهند داشت ؟!
از ما گفتن بود !!!
ایکاش آقای آرام به بحث ادامه دهند تاپاسخ صریح ایشان را ببینیم
بیش از یک ماه است چشم به راه ادامه بحث آقای آرام هستیم اگر پاسخی ندارند منفکر میکنم شهامت پذیرش استدلال طرف مقابل یک ارزش اخلاقی وبلکه در این نوع مباحث یک واجب دینی است فماذا بعد الحق الا الضلال{قرآن کریم}
سلام
این حقیر به صورت وافر استفاده کردم. به خصوص برخی مطالب و شبهه ها برایم جدید بودند. اینکه اعتقادات آدم، اینچنین از جانب یک مخالف محترم مورد گردگیری قرار بگیرد؛ خیلی کمک کننده است.
به نظرم یکی از ظرایف این است که انسان در طول بحث نسبت به تناقضات بی تفاوت نباشد. اصلا بیایید تشیع را از بحث حذف کنیم. اصلا بیایید این فرض را قبول کنیم که تشیع تماما به صورت سازمان یافته و مبتنی بر خشونت و سانسور و کینه ورزی و … به وجود آمده است و کلا جعلی است.
نکته این است که خود اهل سنت چگونه میخواهند با تناقضات رفتارهای تاریخی سرانشان کنار بیایند؟
آنگاه با این نتاقض تاریخی مواجهیم که ظاهرا باید مثلا امیرالمومنین را با طلحه در بهشت قرار دهیم در حالی که این دو نفر در دنیا با یکدیگر جنگیده اند و یکی از طرفین هم در این جنگ کشته شده است؛ این روش استدلالی(؟) روشی است که دقیقا در حال حاضر علمای سعودی به آن متوسل میشوند. این یعنی چشم بستن بر تناقصات آشکار و نوعی سکوت و به آرامی از کنار آنان گذشتن.
به نظرم پذیرفتن این تناقضات، باعث کاهش مفهومی اسلام از یک دین و یک برنامه جاودانی برای سعادت بشری، به نوعی رویداد قبیله ای و تاریخی متعلق به گذشته در جزیرة العرب گردد که مثلا در حال حاضر باید آن را چیزی شبیه به یک سری سنت های جوامع خاور میانه ای قلمداد کرد.
من با آن تکه از بحث آقای آرام موافقم که در طول تاریخ و به حسب اتفاقات گوناگون، گروهها و شاخه های متعدد به صورت یک واقعیت اجتماعی و تاریخی بروز میکنند؛ همان طور که ایشان نام تعدادی را نیز برده اند. اما آشکار این است که آن چه در این میان مهم است آن است که ما در میان تمام این شاخه ها، در جستجوی حقیقت باشیم. عقلمان را تعطیل نکنیم. نگوییم همه خوبند. همه اهل بهشتند. به ما ربطی نداره که چه کسی چه کرده است. اینها مال گذشته است؛ شاید توبه کرده اند! و …
آنچه قطعی است خداوند یک گروه را از بین این گروههای متعدد و متنافر، فائز می شمارد. و ما اگر جزء باورمندان به خدا و به دین او هستیم؛ باید در پی فائز شدن باشیم.
خداوند دست همه آنانی که دل در گرو حقیقت دارند بگیرد. که وعده الهی است: “وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ ”
والسلام علی من اتبع الهدی.
دردین اسلام اگر فرزندی از پدرش زودتر فوت کند فرزندان فوت شده از پدر بزرگ خود ارث میبرند؟
همه ی کسانی که تا اینجا به بحث ادامه داده اند
توجه توجه:برای کسانی که ادعای دین دارند:
قال الله تعالی:
یا محمد/لولاک لما خلقت الافلاک لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمة لما خلقتکما
ای محمد اگر تو نبودی افلاک را نمی آفریدم و اگر علی نبود تو را نمی آفریدم و اگر فاطمه نبود شما هر دو رانمی آفریدم
بهانه ی خلقت افلاک وجود مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها است.
به جناب عثمان کورآبادی که خداوند به علت دشمنی با اهل بیت علیهم السلام و دوستی با ستمگران یزیدی صفت و لورنسی مسلک . چشم دل او را کور کرده است می رسانیم که :
خوب است که سری به منابع اهل سنت ابوبکر و عمر . در این سایت http://www.hdrmut.net/vb/t220367.html
که از سخنان رسول خدا درخصوص شهادت حضرت فاطمه زهراء الله و امام حسن و امام حسین علیهم السلام و ……….. در منابع اهل سنت است بزنی و اخبار غیبی ای را که رسول خدا در زندگانی خویش درخصوص شهادت اهل بیت علیهم السلام ( حضرت فاطمه + امام حسن + امام حسین علیهم السلام و …. ) را بیان نموده اند ببینی و دیگر عمر کثیف خودت را در راه اربابان شیطان صفتی که طبق فرمایش رسول خدا . بر آنان لعن شده است . نکنی !!!
هر چند که با توجه به تجربیات تاریخی . امیدی به راهنمایی و ارشاد . نواصب ملعونی مانند شما نیست !
خدایا . به نخستین ستمگرانی که بر محمد و آل محمد ستم کردند لعنت فرست و بر حامیان و پیروانشان نیز !
آمین !
چون در بحث خود به جنابان مستطابان ابوبکر و عمر و …….. که خداوندان برادران وهابی موحد به لورنس صهیون اند متعرض شده و از آنان پرسیده اید که : چه فرمولی توسط آنان کشف شده است : به عرض میرسانیم که :
فرمولهای فوق پیشرفته ذیل به توسط این بزرگوار عالم وجود بت پرستان برای ثبت در تاریخ و در کتب مختلف اهل سنت به ما رسیده است !
ابوبکر و عمر در هنگام مرگ خود گفته اند که :
یک : سرگین و پهن حیوانات . بر ما برتری دارند .
http://www.al-eman.com/Islamlib/viewchp.asp?BID=137&CID=448sr1#
أبوبكر يقول: طوبى لك ياعصفورتأكل الثمار وتطير في الاشجار لاحساب عليك ولاعذاب والله لوددت أني كبش يسمنني أهلي فإذا كنت أعظم ماكنت وأسمنه يذبحوني فيجعلوني بعضي شواء وبعضي قديداً ثم اكلوني ثم ألقوني عذره
ابن تيميه يقول في منهاج سنته ج6 ص5: لما احتضر عمر بن الخطاب قال: يا ليتني كنتُ كبشاً لقومي فسمنوني ما بدا لهم ثم جاءهم أحب قومهم إليهم فذبحوني فجعلوا نصفي شواء ونصفي قديدا فأكلوني فأكون عذره ولا أكون بشراً… بينما قال علي عليه السلام لحظه استشهاده: فـُزتُ ورب الكعبه
دو : اکنون داریم . عذاب خداوند را که برای ما مهیا شده است را به چشم خود می بینیم .
و کاشکی میشد که تمام ثروتهای روی زمین را میدادیم تا ازین عذاب نجات پیدا کنیم !
صحيح البخاري حديث رقم 3416 قال عمر اثناء وفاته: لو أن لي طلاع الأرض ذهباً لافتديتُ بهِ من عذاب الله!!!
قرآن : و آن کافران هنگامی که در حال مرگند و چشمشان به عذاب وعده داده شده ما می افتد . میگویند که کاشکی میشد که تمام ثروتهای روی زمین را می دادیم تا از آن نجات پیدا کنیم !
سه : ………………….
که متاسفانه به علت متحیرشدن ما از همان چند فرمول کشف شده قبلی .تشریح فرمولهای بعدی کشف شده توسط این بتان بزرگ .
برایمان مقدور نمی باشد !
هههههههههههه
فرموده اید که همه : آنانی : که به بحث ادامه میدهند !
اگر منظورتان از آنان . مسلمانان غیر وهابی است که فبها .
ولی اگر منظور شما . وهابیون است .
باید به عرض عالی برسانم که اینان به تنها چیزی که اهمیت میدهند .
همانا به دست آوردن چند دلار سیاه سعودی برای ادامه زندگی ننگیشان است و بس .
زیرا کسی که معبودش . لورنس است .
خانه ای جز جهنم که ماوای همه صهیونیستهاست ندارد که بحمدلله . پدر بزرگ لورنس شان . نیز در نبش یکی از بلوارهای بزرگ آن . سکنی دارند !!!
هههههههههههههههه
سلام.به نظر شما وقتی پدر یه شخصی برگزیده خدا باشه که بدون مکتب درس آموخته تمام علوم و فنون را بلد باشه چرا دخترش، فرزندش،پاره تنش نمی تونه یه فرمول ریاضی رو کشف کنه؟؟؟
باتشکر از دست اندر کاران آهستان /چقدر جالب است بحث ها بامنطق وستدلال وبدون اهانت پیش رود تاهم برادران شیعه وهم برادران سنی وهم برادرانی که لاییک هستند حرف یکدیگررا بفهمند وفهمیده یکدیگرر ا نقد یارد کنند . دراین روزگار بیشتر از توافق به تفاهم نیاز داریم.ودرد اصلی ما اینست که نمیدانیم دیگری چه می گوید.موفق باشید
با سلام خدمت همه عزیزان شیعه وسنی .
من فکر می کنم موضوع فاطمیه بسیار سنگین و عجیب است .
فهمیدن و تجزیه و تحلیل وقایع بعد از وفات پیامبر عزیزمون راحت نیست بر خلاف واقعه کربلا و دیگر اتفاقات تاریخ اسلام .
بنابراین به عنوان خواهر کوچتان همه را به صبر و آرامش دعوت میکنم . امیدوارم حقیقت آنطور که هست آشکار شود و نه آنطور که ما دلمان می خواهد . اینکه خانمی که پاره تن پیامبر است با آن وضعیت جسمی و دوران بارداری در مقابل افرادی قرار میگیرد و آن خطبه عالی را ایراد میکند در بیت ااحزان گریه می کند و آسیب میبیند ودر بستر بیماری می افتد و همسرش علی با آن همه پیشینه ی پهلوانی و رشادت سکوت میکند نیاز به بررسی و تفکر زیادی دارد .
خانمی که مردانه برای اثبات حقیقت مبارزه میکند الگوی همیشگی همه مردان است نه الگوی زنان که جز آرایش و مد و عشوه گری چیز دیگری نمی دانند . فاطمه زهرا (درود خداوند بر او باد ) الگوی انسانیت و شرافت است .