اگر مطالب قبلي آهستان را دنبال كرده باشيد، حتما به خاطر داريد كه چند روز قبل به مناسبت سالروز درگذشت مرحوم كيومرث صابري فومني مطلبي نوشتم با عنوان «گل آقا و فريادي در گلو» و يادي كردم از دو كلمه حرف حساب ايشان در روزنامه اطلاعات. ماجرا هم از اين قرار بود كه در بحبوحه جنگ تحميلي، نهضت آزادي بيانيهاي صادر كرد… و به دنبال آن مرحوم صابري در يادداشتي با عنوان «فريادي در گلو» به اين بيانيه نهضت اعتراض كردند كه ميتوانيد مطلب ايشان را اينجا بخوانيد.
پس از نوشتن اين يادداشت، تعدادي از دوستان و خوانندگان عزيز با نوشتن نظرات خود در وبلاگ، ضمن اظهار تاسف از مطلب گل آقا، بحثي را آغاز كردند درباره حضور نهضت آزادي در جبهههاي جنگ (البته فقط در دو سال اوليه جنگ!) اين دوستان همچنين ضمن اشاره به شهيد بزرگوار دكتر مصطفي چمران، سوالي را مطرح كردند كه آيا شهيد چمران عضوي از نهضت آزادي نبود؟ فعلا كاري به مواضع نهضت آزادي در خصوص جنگ ندارم و آنرا به فرصتي ديگر موكول ميكنم، هدف مطلب حاضر تنها بررسي نكاتي از زندگي پرافتخار شهيد والامقام دكتر مصطفي چمران است و نيز ارتباط ايشان با نهضت آزادي ايران.
1- موضوع عضويت دكتر مصطفي چمران در نهضت آزادي مسالهاي نيست كه من و يا افراد ديگر بخواهيم آنرا انكار كنيم. هرچند ممكن است براي بسياري از جوانان و نوجوانان اين مرز و بوم كه سالهاست عادت كردهاند تاريخ انقلاب را مطابق خواست و اراده نهادهاي رسمي مملكت بشنوند و بخوانند، اين مساله قدري عجيب و غيرقابل باور باشد! شهيد بزرگوار دكتر چمران سالها با نهضت آزادي ايران همكاري و طبعا دوستاني هم در آن سازمان داشتند. نه تنها شهيد چمران بلكه بسياري ديگر از بزرگان انقلاب مانند شهيد رجايي، مرحوم طالقاني و آقاي عباس شيباني هم با نهضت آزادي همكاري كردهاند. همچنانكه افراد بسيار ديگري هم در سازمانهاي ديگري فعاليت ميكردند كه با گذشت زمان و بروز اختلافات شديد فكري و عقيدتي، از آن جدا شدند. (از جمله سازمان مجاهدين خلق، انجمن حجتيه و …)
2- عضويت چمران در نهضت آزادي به معناي پيروي بيچون و چراي ايشان از سازمان نبود. چه بسا در موارد بسياري بين شهيد چمران و دوستانشان در نهضت آزادي اختلافهاي فكري و عملي زيادي هم وجود داشت. به عنوان مثال ميتوان به پافشاري ايشان در برخورد قاطع با عوامل ضدانقلاب در كردستان اشاره نمود. مسالهاي كه با سياست دولت موقت همخواني نداشت. لازم به ذكر است كه در پي كوتاهي مقامات دولت موقت و طولاني شدن مذاكرات آنها با تجزيه طلبان مسلح كرد، مناطق آزاد شده كردستان دوباره جولانگاه نيروهاي ضدانقلاب شد. دكتر چمران بيش از همه از عملكرد دولت موقت ناراحت بود. البته اين ناراحتي، پايان رابطه او با اعضاي دولت موقت نبود، اما هرگز باعث نشد كه بر سر عقايدش با كسي معامله كند يا اختلافات خود را با دولت موقت بپوشاند. اينجا بود كه تفاوت هاي او با كادر رهبري نهضت آزادي بيش از پيش آشكار شد و درست در همان زمان روزنامهها عكس شهيد چمران را كشيدند كه در عينكش تانك بود و شليك ميكرد!! ( براي درك كامل اين موضوع لطفا به دستنوشتههاي شهيد چمران و نيز نامهاي كه پس از ختم غائله پاوه به امام خميني نوشتند، مراجعه كنيد). البته در همان زمان خود نهضت آزادي به اشتباه دولت موقت در جريان غائله كردستان اعتراف نمود و در بيانيه رسمي خود نوشت:«ما، همانطور كه بارها امام گفته است، انقلاب را آنسان كه بايد و شايد جدي نگرفتيم و در هيچ زمينهاي انقلابي عمل نكرديم. ما ميبايست قاطعيت به خرج ميداديم مرز ميان انقلاب و ضدانقلاب و به تبع آن انقلابي و غيرانقلابي و ضدانقلابي را معين ميكرديم و ضدانقلابيها را شديدا ميكوبيديم!»
3-يكي ديگر از اختلافات اساسي شهيد چمران با نهضت آزادي مربوط ميشود به ماجراي انحلال مجلس خبرگان. پس از آنكه در دولت موقت طرحي مبني بر انحلال مجلس خبرگان به تصويب رسيد و قرار شد كه آنرا نزد امام خميني ببرند، شهيد چمران از جمله افرادي بود كه از امضاي آن خودداري كرد!
4- شهيد چمران بيشتر دوران مبارزهاش را در آمريكا، مصر و لبنان سپري كردند و طبيعتا ارتباط چنداني هم با فعالان سياسي داخل ايران نداشتند. دكتر صادق زيبا كلام در كتاب «مقدمهاي بر انقلاب اسلامي» درباره تفاوت شخصيتي و فكري فعالان انقلاب مينويسد:«اگر دكتر يزدي تحليلگر سياسي بود، مرحوم دكتر چمران عارفي مسلح و خاموش بود… جدا از تفاوتهاي شخصيتيشان، از لحاظ فعاليتهاي سياسي- مذهبي نيز اينها روشهاي كاملا جداگانهاي در پيش گرفتند. چمران اساسا تماسهاي چنداني با جريانات سياسي – مذهبي ايراني نداشت. تجربيات تلخي كه چمران از برخورد با گروههاي غير مذهبي بالاخص چپگرايان پيدا كرده بود، باعث شد كه او به شدت ضد ماركسيست و بياطمينان به گروههاي غيرمذهبي باشد. دكتر يزدي اگر چه حساسيت فوقالعادهاي كه چمران نسبت به غيرمذهبيها را داشت دارا نبود، اما در مجموع او نيز تمايل زيادي به همكاري با اين گروهها نداشت.»
5- عشق و علاقه خاص دكتر چمران نسبت به امام خميني چيز مبهم و پيچيدهاي نيست. خانم غاده چمران(همسر دوم شهيد چمران) ضمن بيان خاطراتي از حال و روز دكتر چمران ميگويند:«يكبار مصطفي ميخواست مرا بفرستد عراق كه نامه براي امام خميني ببرم… وقتي هم كه مصطفي به ايران رفت نامه فرستاد كه امام از من خواسته بمانم و من هم ميمانم!» اين عبارات به وضوح نشان ميدهد كه شايد تنها عاملي كه باعث ماندن شهيد چمران در ايران شده بود، درخواست امام از وي بود، نه مناسبات حزبي و رفاقتهاي سازماني!
6-شيوه زندگي و رفتار شهيد چمران به ما ثابت ميكند كه در نزد ايشان هيچ چيزي بالاتر از جهاد در راه خدا و خدمت به محرومان نبود. آن مرد عارف چنان غرق حق شده بود كه هرگز اجازه نداد مسالهاي مانع حركت او شود. در اينجا بد نيست به خاطرهاي خواندني از زندگي ايشان اشاره كنم كه متاسفانه كمتر شنيدهايم. راوي اين خاطره هم خانم ربابه صدر خواهر امام موسي صدر هستند:
« شهيد چمران طی سالهایی که در امریکا بود، عاشق دختری میشود که بعداً هم اسمش را عوض میکند و پروانه میگذارد. با او ازدواج میکند و سالهای بعد صاحب سه فرزند میشود. چمران همسرش را راضی میکند تا با او به مصر و بعد لبنان بیاید. آنها مدتی هم در لبنان باهم زندگی میکنند اما بعد از مدتی کاسه صبر همسرش لبریز میشود. شاید تصور شود که چمران هم مثل هر مرد دیگری که در شرایط سخت مبارزاتی قرار گرفته، همسر و فرزندانش حاضر نبودند با او زندگی کنند و او ترجیح میدهد به مبارزات خود ادامه دهد و از زندگی شخصیاش بگذرد اما روزی که چمران خانوادهاش را به فرودگاه میبرد من همراهشان بودم. چمران در تمام طول مسیر گریه میکرد یعنی در نهایت عشقی که به همسر و فرزندانش داشت، آنها را ترک کرد. اما مسئله مبارزه آنقدر برایش مهم بود که راضی به این جدایی شد. پس از مدتی همسر چمران تلاش کرد تا وی را وادار کند تا هراز گاهی به دیدن آنها برود اما چمران گفت دیگر تمام شد. واقعاً دنیا را با تمام ویژگیهایش طلاق داد و دیگر هم سراغ آنها نرفت. این نرفتن حتی بعد از انقلاب هم ادامه پیدا کرد. او به همسرش گفت: «یا با من بمان و به این زندگی با همه ویژگیهایش ادامه بده یا برو. بعد از مدتی فرزند پسرش در سواحل امریکا غرق شد.» هماکنون دو دختر و همسرش در قید حیات هستند. هرگز هیچکس نخواست چمران را از این منظر ببیند.
بر اين اساس وقتي شخصيتي چون چمران هرگز حاضر نميشود كه بخاطر آرمان و اهداف مقدسش سراغ عزيزترين افراد خانوادهاش برود، چطور بپذيريم كه او اسير تمايلات حزبي و سياسي بوده و تا آخر هم مدافع اهداف سازمان بوده است؟! قطعا اگر شهيد چمران علاقه زيادي به مسائل سياسي و حزبي داشتند، ميبايستي مانند بسياري از اعضاي نهضت آزادي و ديگر گروههاي انقلابي در تهران ميماندند و مشغول چانهزدنهاي سياسي ميشدند!
7-باز هم تكرار ميكنم كه منكر حضور و همكاري شهيد چمران با نهضت آزادي نيستم، اما دوست دارم كه دوستان عزيز، به اين سوال بنده پاسخ بدهند كه آيا عضويت يك نفر در يك سازمان، حزب و يا گروه باعث ميشود كه وي مسئول و موافق همه موضعگيريهاي آينده آن سازمان هم باشد؟ مثلا آيا ما ميتوانيم ادعا كنيم كه اگر شهيد چمران چند سال ديگر هم زنده ميماندند، با همه مواضع سازمان در خصوص انقلاب، جنگ و … موافقت ميكردند؟! آيا 50 سال بعد و با تغيير رويه نهضت آزادي همچنان شهيد چمران را بايد مسئول و موافق عملكرد سازماني بدانيم كه روزگاري عضوي از آن بوده؟ اين مساله دقيقا شبيه اين است كه مسلمين بنشينند و درباره حمزه سيدالشهدا و ديگر شهداي صدر اسلام بحث و گفتگو كنند كه اگر آنها زنده ميماندند، شيعه ميشدند و يا سني و …! و يا درباره بسياري از شهداي جنگ تحميلي ادعا كنيم كه آنها از طرفداران آقاي منتظري بودند، چرا كه قبل از شهادتشان براي سلامتي او دعا ميكردند! (اين نكته را هم در نظر داشته باشيد كه پس از اعلام مواضع نهضت آزادي در مسائل مختلف داخلي و خارجي، افراد ديگري هم صراحتا با آن مخالفت كردند. به عنوان مثال ميتوان به نامه سرگشاده آقاي عباس شيباني در سال 62 و پاسخ مرحوم بازرگان به ايشان اشاره كرد)
8-بنابراين عضويت شهيد چمران در نهضت آزادي ايران و رفاقت ديرينه او با دكتر يزدي و … هيچگونه نقص و ايرادي بر آن شهيد بزرگوار نيست و اصلا تعجبي هم ندارد كه اعضاي نهضت آزادي چه در گذشته و اكنون افتخار كنند كه تصوير شهيد چمران را در كنار ديگر فعالان آن سازمان قرار بدهند. مهم آنست كه در زمان حال چه مقدار از رفتار و كردار ما مشابه راه و روش آن شهيد سعيد باشد.
در پايان بد نيست كه اشارهاي داشته باشم به پيام امام خميني به مناسبت شهادت دكتر چمران. پيامي كه به زيبايي هر چه تمام، اوج رشادت، ايثار، جانفشاني و خلوص شهيد چمران را براي ما بيان ميكند:«چمران عزيز با عقيده پاك خالص غيروابسته به دستجات و گروههاي سياسي و عقيده به هدف بزرگ الهي جهاد را در راه آن از آغاز زندگي شروع و به آن ختم كرد.او با سرافرازي زيست و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد. هنر آنست كه بيهياهوهاي سياسي و خودنماييهاي شيطاني براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف كند نه هوي و اين هنر مردان خداست او در پيشگاه خداي بزرگ با آبرو رفت روانش شاد و يادش بخير. و اما ما ميتوانيم چنين هنري داشته باشيم؟ با خداست كه دستمان را بگيرد و از ظلمات جهالت و نفسانيت برهاند.»

سلام
خانم ربابه صدر (شرف الدین)، خواهر امام موسی صدر هستند.
سلام، نزدیکی دکتر چمران به نهضت آزادی ایران بسیار بیشتر از افرادی چون شیبانی و حبیبی بود. ضمن آنکه پس از سرخوردگی هایی که از حکومت پیدا کرد بسیار تمایل به بازگشت به فعالیت های سازمانی در نهضت داشت که متاسفانه توسط آقای (…) در جبهه از پشت ترور شد. در آن مقطع نیروهایی از درون حاکمیت علیه او تبلیغ و فعالیت می کردند و او مانند حبیبی و شیبانی هیچگاه سودای قدرت در سر نداشت و از این بابت به مهندس بازرگان، دکتر سحابی و دکتر یزدی بسیار نزدیک بود. بهتر است برای مطالعه بیشتر درباره چمران به کتاب دکتر یزدی درباره وی که در سال های اخیر چاپ شده است مراجعه کنید.
آهستان در پاسخ به عماد:
سلام و ممون از شما. فعاليت شهيد چمران در نهضت آزادي بر مي گردد به دوران پس از انقلاب. بد نيست بدانيد كه پيش از انقلاب وي درانجمن هاي اسلامي دانشجويان خارج از كشور فعاليت مي كرد كه شايد ارتباط تشكيلاتي هم با نهضت آزادي داشت! بنابراين چطور مي توان تمايل چمران را بيشت از شيباني و حبيبي دانست در حاليكه شيباني خود از پايه گزاران نهضت آزادي بود. شما هم بد نيست به مصاحبه هاي شيباني مراجعه كنيد. چون به گواه همگان شيباني هرگز در پي قدرت نبود. لااقل شيباني از آندسته آدمهايي است كه خود نهضتيها هنوز قبولش دارند. اينرا از سايت نهضت ازادي هم مي توان فهميد! درباره كتاب آقاي يزدي هم ايشان حق دارند الان بنشينند و اعتقادات خودشان را بنويسند. اصلا حق دارند بگويند كه بطور شبانه روزي با شهيد چمران نشسته اند! درباره تير از عقب هم من اهل خيالبافي و شرلوك هولمز بازي ندارم…
متاسفم و در عجبم از این مطلق نگری. اسلام شمابا خمینی آغاز می شود و همه چیز و همه کس را با آن محور می سنجید. کاش لحظه ای می توانستی ببینی که جنگ حاصل خشک اندیشی و مطلق نگری صدام و خمینی بود که حاصلش برای ملت های ایران و عراق کشتار و ویرانی و برای امپریالیست ها فروش اسلحه در بازار سیاه به چندین برابر قیمت و بعد هم مشارکت در بازسازی دو کشور.
آن سلاح الله اکبر که بدان مسلح بودیم برایمان سی و پنج میلیارد بدهی خارجی آب خورد. به این می گویند مبارزه ضد امپریالیستی.
آهستان:
از نظراتي كه هيچ ربطي به موضوع مطلب ندارند بدم ميايد. اما جهت يادآوري عرض كنم كه جنگ كويت با عراق چي؟؟؟؟ آن جنگ محصول چه كسي بود؟ فكر كنم شما بيشتر اسير مطلق نگري باشيد. چونكه هرگز به خود اجازه نمي دهيد كمي به تاريخ و منابع ديگر مانند اسناد و مدارك سازمانهاي غربي در خصوص جنگ ايران و عراق مراجعه كنيد و فقط با متهم كردن اين و آن مي خواهيد حرفي زده باشيد!
سلام
اکنون شهید چمران در بین ما نیست که خودش در این زمینه اظهار نظر کند، فلذا هر کس می تواند ایشان را به نفع خود مصادره کند. ولی بدانید و آگاه باشید روزی فرا می رسد که همه حقایق آشکار خواهد شد.
راستی، آیا می دانید استادی که به چمران نمره 22 داده بود، که بود؟
اوف چه زیاد بود …
اصلا يزدي دروغ ميگه.خوب شما يه زحمتي بكش و يك ادم مطمئن رو معرفي كنيد كه بتونيم به واسطه اش چمران رو بشناسيم.
اتفاقا يزدي و چمران ايام زيادي رو شبانه روز با هم بودند.
لازم به گفتن نيست كه شهيد چمران يكي از 5 فرد موسس نهضت ازادي در خارج از كشور هست.
آهستان در جواب ي الف:
من دليل و مدرك آوردم مثل اينكه شما دقيقا نخوندين. درباره نهضت آزادي خارج از كشور بد نيست به كتاب درآمدي بر انقلاب اسلامي تاليف دكتر صادق زيبا كلام مراجعه كنيد. (صفحه 302) در حقيقت ميان آنچه نهضت آزادي داخل كشور و خارج از كشور خوانده ميشد تفاوتهاي بسياري وجود داشت. اگر لازم شد درباره تفاوتهاي آشكار آندو هم بعدا مي نويسم!
ببخشید که ربطی به موضوع نداره !
نقش صدام رو در مورد حمله به ایران نمیشه انکار کرد.
این که خمینی تونست کاری بکنه که مردم از ایران دفاع کنند هم جای تقدیر داره
البته جدیدا فهمیدیم “”دفاع از خاک و آب یک دفاع حیوانی است”"
سلام دوباره
من رفتم به این لینک و زندگینامه چمران از زبان خودش را گوش کردم. خیلی جالبه که استادی که به چمران نمره 22 داده همون مهندس بازرگان هست که هیچ وقت در بیان این خاطره اسمی از ایشون برده نمیشه !
توی این لینک می تونید مطالبی از ارتباطات شهید چمران از زبان خودش بشنوید.
http://espadana01.googlepages.com
البنه این لینک رو هم از اینجا پیدا کردم.
http://en.wikipedia.org/wiki/Mostafa_Chamran
آهستان به بنده خدا:
بنده خداي عزيز ممنونم بخاطر لينكي كه فرستادين. من كه منكر روابط و دوستي آدمها با يكديگر نشدم. اتفاقا شديدا با سانسور و ناديده گرفتن واقعيات تاريخي مخالفم. ولي براي قضاوت درباره آدمها بايد شرايط زماني و مكاني را هم در نظر گرفت
سلام دوباره
زندگینامه چمران از زبان خودش. خیلی چیزها روشن میشه. مثلا استادی که به چمران 22 داده بود همون مهندس بازرگان بوده که هیچ وقت در بیان این خاطره از ایشون اسمی برده نمیشه. ارتباطات چمران رو از زبان خودش بشنوید.
http://espadana01.googlepages.com
from wikipedia
http://en.wikipedia.org/wiki/Mostafa_Chamran
سلام
برید به ویکی پدیا و زندگینامه چمران از زبان خودش رو داونلود کنید و گوش کنید. خیلی جالبه.
امید خان از تاخیر در جواب معذرت می خواهم
نخست به محیط بحث(کانتکست) می پردازم بعد به متن(تکست) آن
شاید این اولین باری است که در یک بحث اینچنینی از مراحل مقدماتی مجبورم پا فراتر بیاورم چرا که همیشه بحث با مخالفان نهضت در همان مرحله اول می ماند و به اثبات رابطه ی چمران و نهضت بسنده می شد ولی اینبار با پذیرش عضویت چمران در نهضت وارد مرحله ای فراتر و بحثی دیالیکتیکی شده ایم.
هر فردی (در حالت معمول) جدای از سازمان و شخصیت سازمانی اش، شخصیتی از آن خود دارد که چمران هم بر این قاعده بود و شاید هم فردیت و هویت فردی شکل یافته ی او این بعد را بسیار پررنگ می کرد. (که اشاره تو به جدایی او از همسر اولش بر همین قاعده است.)
نکاتی را باید تذکر بدهم که شاید بسیار ریز ولی تاثیر گذارند:
یک. مرحوم بازرگان،مرحوم سحابی، صدر حاج سید جوادی، صباغیان، توسلی و …(منظور اعضای بلند پایه نهضت آزادی) همه عضویت خود را در نهضت آزادی هنگام پذیرفتن مسئولیت در دولت موقت به تعلیق در آورند و نهضت آزادی در آن زمان به دست دوستانی چون بسته نگار، جعفری و … اداره می شد و بیانیه های نهضت در آن دوره بسیار متفاوت از سیر تاریخی مواضع نهضت است. این دوستان در سال 58 یا 59 از نهضت جدا شدند.
دوم. امروز باید به سرنوشت قضیای آن دوره نگریست اگر قرار است آن دوره را به نقد بنشینیم، چنانکه خود مرحوم بازرگان به اشتباه خود در اصرار بر ایجاد مجلس خبرگان و به درستی نظر مرحوم خمینی، هاشمی و خامنه ای پی برد.
اگر قرار است نقد کنیم به نظرم این راه ثواب است و نه تنها ذکر اختلافات در آن دوره.(نگاه کنید به خاطرات هاشمی در مخالفت با وارد شدن ولایت فقیه در قانون اساسی و اصرار منتظری در ورود این اصل به قانون اساسی)
نمی دانم آقای زیبا کلام از کجا به تفاوت مشی یزدی و مرحوم چمران رسیده اند چون این دو همه ی مقاطع با هم بودند یا از نزدیک در ارتباط: چه در امریکا و چه در مصر و هم لبنان این دو بسیار نزدیک و در ارتباط تنگاتنگ بودند و البته این را خود چمران همانگونه که قبلا هم آوردم چمران خود می گوید اگر من نبودم و خواستید مرا ببینید بروید و برادرم ابراهیم را ببینید (و البته او نگفت مهدی گفت ابراهیم)
بند 5و6جای زیادی برای بحث ندارند فقط به نظر من جملات آخر بند 6 را بی انصافانه بود
فکر می کنم جواب سوالهای بند 7 را بالاتر دادم ولی بگذار چند سوالی هم بپرسم:
کجای بیانیه های نهضت سراغ دارید که نهضت آزادی برای اثبات مواضعش گفته باشد چون چمران یا طالقانی عضو ما بوده اند ما درست می گوییم که این گونه می گویی برادر:
“آيا 50 سال بعد و با تغيير رويه نهضت آزادي همچنان شهيد چمران را بايد مسئول و موافق عملكرد سازماني بدانيم كه روزگاري عضوي از آن بوده؟”
آیا اگر چمران با نهضت همدلی و نزدیکی بسیار نداشت به کودتا متهم می شد یا از دیدارهاش با مرحوم خمیتی جلوگیری به عمل می آمد(چمران چند بار به تهران می آید که با مرحوم خمینی دیدار کند ولی اطرافیان مانع می شوند به یزدی می گوید به اگر آقا را دیدی بگو من بر می گردم جبهه و تا زمانی که یا عراق را بیرون برانیم یا کشته شوم بر نمی گردم، دکتر وقتی با مرحوم خمینی دیدار می کند هم پیغام را می دهد و هم گله گذاری که چرا با چمران اینگونه می کنند او که دیگر در جبهه ها در حال خدمت است که مرحوم خمینی در پاسخ اولا به اطرافیان دستور می دهد که هر وقت او آمد بدون فوت وقت به او ملاقات بدهند و هم به یزدی می گوید به چمران بگو بیاید ببینمش چمران برای آخرین بار مرحوم خمینی را ملاقات می کند و در سفر بعدی باز هم به او ملاقات نمی دهند. چمران برای دادن گزارش پیش مرحوم بهشتی می رود که در جواب گزارش او به کودتا متهم می شود.)
آخرین دیدار و گزارش چمران در بین اعضای نهضت آزادی بود
آیا اگر چمران عضو اقلیت مجلس اول و نزدیک به نهضت آزادی نبود اسمش جزو خائنین در دیوار مجلس ذکر می شد.
چمران این مصائبی که همه از نزدیکی به بزرگان نهضت و عضویتش در نهضت بود را به جان خرید حتی مورد تهمت قرار گرفت و به او گفتند تو ایرانی نیستی ولی تا آخرین لحظه به شاگردی و همکاری بازرگان افتخار کرد.
من فکر می کنم همان گونه که گفتی چمران همیشه بر اصول خودش باقی ماند و برای همین اصول عضو نهضت آزادی شد و عضو ماند.
اگر نکات دیگر به ذهنم آمد حتما اضافه می کنم و یک پست بر همین مبنا در وبلاگم کار می کنم.
امید حسینی در مطلبی به رابطه چمران با نهضت آزادی پرداخته است که بسیار متن جالبی است و توصیه می کنم آنرا بخوانید. ولی گذشته از این بحث، او را کسی یافتم که با تمام اختلافهای اساسی در نظر می توانم او را انسان و دوست خطاب کنم و مخالفتها و بحث های او را عامل رشد ذهن و نظر. در ادامه جواب نسبتا مفصلم به او را می توانید بخوانید:
http://fakhraie17.blogfa.com/post-81.aspx
سوال من از نویسنده این است که حالا که به مواضع گروهها و افراد اشاره کردید خواهش می کنم در یک مطلب تحلیل خودتان را نسبت به مواضع افرادی که بر می شمرم و وابستگی شان به گروهها توضیح دهید:
چمران- مطهری- طالقانی- علامه طباطبایی
در مورد ” ولایت فقیه می تواند حتی احکام اسلام را تعطیل کند”
در مورد کشتار زندانیان سیاسی در سال 67
فکر می کنید اگر این آقایان در آن دو برهه زنده بودند مواضعشان به آقای خمینی نزدیکتر بود یا نهضت ازادی؟
[...] روابط شهيد چمران و نهضت آزادي؟! « آهستان (tags: چمران نهضت+آزادی) [...]
خیلی چیزها با گذر تاریخ دچار تحریف یا فراموشی میشه خوب این هم یکیش.
چرا منابع را قرار ندادید
سلام این که چمران می خواهیم ثابت کنیم اهل چه فکری بوده به نظرم ایشون خیلی جاها احساسی عمل کرده و خیلی جاها که خدمتش و رفتارش برایه ملت و و کشور و خانوادش منفعتی داشته عقلانی کار کرده و احساساتش را درخدمت عقلش قرار داده مثل بقیه انسان ها که درگیر عقل و احساسات هستند فردی که دارایه تجربه بزرگ علمی و نظامی میباشد نباید این بار بزرگ برا مثل یه سرباز صفر و معمولی برابر کرد ایشون اگر تانک بودند مباید خودش ون را در حد یک تفنگ بادی قرار می دادند پس ازنظر من هرموقه ایشون رفتار عقلانی داشتن یعنی تحت تاثیر حزب عقل گرایه نهضت بوده اند و هر وقت رفتار احساسی داشتن تحت تاثیر انقلابیون احساسی که بعدا وضعشون مشخص تر شد قرار داشتند افسوس که قدر خودش را ندانست ا