مقدمه: اگر خاطرتان باشد آقاي هاشمي رفسنجاني در نامهي سرگشادهاي كه درست چند روز قبل از انتخابات به رهبر معظم انقلاب نوشت، ضمن گلايه از مناظره دكتر احمدينژاد و ميرحسين موسوي، چند بار هم به ماجراي بنيصدر و حوادث سالهاي اول انقلاب اشاره و احمدينژاد را با بنيصدر مقايسه كرده بود!
شايد در وهله اول اينچنين تصور شود كه آقاي هاشمي رفسنجاني هيچ منظوري از اين مقايسه نداشته و يا حداكثر بخاطر گلايه از احمدينژاد و دفاع از خود آنرا مطرح كرده است، اما با كمي دقت در آن نامه و با توجه به سير حوادث و جرياناتي كه در 4 سال گذشته و نيز بعد از انتخابات اخير رخ داده است، ميتوان معنا و مفهوم چنين اظهاراتي را به خوبي متوجه شد. بندبند این نامه، حاوی عبارات و معانی مختلفی است که من بدون اشاره به آنها، تنها ميخواهم با نگاهي به نقش آقاي هاشمي رفسنجاني در بركناري ابوالحسن بنيصدر، علاقه او را به بركناري احمدينژاد به عنوان بنيصدر دوم بررسي كنم.
پس از انتخاب بنيصدر به عنوان رييسجمهور ايران، اختلاف و درگيري بين نيروهاي اصلي انقلاب و حزب جمهوري اسلامي از يك سو و عناصر ليبرال و ضدانقلاب ازسوي ديگر به اوج خود رسيد. از چهرههاي مطرح و شناخته شده نيروهاي انقلاب ميتوان به شهيد بهشتي، آيت الله خامنهاي و آقاي هاشمي رفسنجاني اشاره كرد كه از ميان آنها، شهيد بهشتي به عنوان يكي از معماران بزرگ تجديد بناي تفكر انقلابي و تشكيلاتي انقلاب اسلامي بيشتر از همه در كانون توجه و البته اتهام دشمنان قرار داشت.
با بروز اين اختلافات، امام خميني ابتدا با حمايت از دولت و مسئولان، آنها را به آرامش ، سكوت و پرهيز از هرگونه اختلاف و تنش دعوت میکرد: «بار ديگر پشتيباني خود را از شوراي انقلاب و شخص جناب رييسجمهور اعلام مي دارم و از همه ميخواهم كه آنان را ياري كنند و در پشتيباني از آنان كوتاهي نكنند» امام همچنين در مقاطع مختلف مسئولان كشور را از اختلاف با هم بر حذر ميداشت: «اين آقايان چهشان شده است باهم؟ اين آقاي رييسجمهور با مجلس، مجلس با رييسجمهور چرا اينطور رفتار ميكنند؟ چرا بايد اينطور باشد كه صداي مردم درآيد؟»
لازم به ذكر نيست كه اين نصيحت تنها از طرف نيروهاي انقلاب رعايت ميشد، چرا كه شهيد بهشتي با فرمان امام، سكوت كرد و مظلوم ماند اما جبهه مخالف با تبليغات قوي و سواستفاده از شرايط موجود، هرچه خواست گفت و تهمتهاي بيشماري به نيروهاي انقلاب و در راس آنها به شهيد بهشتي زد. بدين ترتيب روز به روز مردم بيشتر در ابهام فرو ميرفتند. كار به جايي رسيد كه بسياري از مردم و حتي هواداران شهيد بهشتي هم از سخن گفتن درباره او و به زبان آوردن نام او خودداري ميكردند و ميكوشيدند تا خود را بيطرف نشان بدهند! اما بهشتي همچنان به سكوت خود ادامه داد و در پاسخ به مردم و دوستانش ميگفت:«به منظور اطاعت از وليفقيه تا هنگامي كه امام مصلحت بدانند وظيفه ما سكوت است، سكوت است سكوت!»
شهيد بهشتي بعد از ماجراي 14 اسفند 59 كه عناصر ضدانقلاب قدرت خود را عليه نيروهاي انقلاب به نمايش گذاشته بودند، طي نامهاي به امام خميني نگراني شديد خود و نيروهاي پايبند به ولايت فقيه و وفادار به انقلاب اسلامي را به عرض امام رساند. با تشكيل هيات حل اختلاف، امام خميني آيت الله مهدوي كني را به عنوان نماينده خود در اين هيات انتخاب و معرفي كرد. نماينده بني صدر آقاي شهابالدين اشراقي و نماينده شهيد بهشتي و شهيد رجايي و آيت الله خامنهاي و آقاي هاشمي هم آيت الله يزدي بود. وظيفه اين هيات، در مرحلهي اول تذكر به خود افراد و در مراحل بعدي اعلام به مردم و گزارش به دادستان كل كشور بود.
البته در همين شرايط هم امام خميني همچنان طرفين را به رعايت قانون و پايبندي به آن دعوت ميكرد:«اين مردم اسلام را ميخواهند. اگر پايتان را از اسلام كنار بگذاريد، اين طلبه كه اينجا نشسته است با كمال قوا با شما مخالفت ميكند. من اول سال به آقايان عرض كردم كه اين سال، خوب است سال قانون باشد؛ بايد حدود معلوم بشود. آقاي رييسجمهور حدودش در قانون اساسي چه هست؟ يك قدم آنور بگذارد من با او مخالفت ميكنم. اگر همه مردم هم موافق باشند، من مخالفت ميكنم. نميشود از شما پذيرفت كه ما قانون را قبول نداريم. غلط ميكني قانون را قبول نداري! قانون تو را قبول ندارد. نبايد از مردم پذيرفت، از كسي پذيرفت كه ما شوراي نگهبان را قبول نداريم. نمي تواني قبول نداشته باشي. مردم راي دادند به اينها»
بررسي همه اين اختلافات و حوادث آن سالها از حوصله اين مطلب خارج است و بايد در فرصتي ديگر بطور مفصل به آن پرداخت. به هر حال با افشاي كامل چهرهي بنيصدر، در تاريخ 20 خرداد سال 60 امام خميني او را از فرماندهي كل قوا عزل و در تاريخ 31 خرداد نيز آقاي هاشمي رفسنجاني به عنوان رييس مجلس شوراي اسلامي، پس از راي گيري از نمايندگان مجلس، بنيصدر را از رياستجمهوري عزل كرد و اين پايان مردي به نام بنيصدر به عنوان اولين رييسجمهور ايران اسلامي و نيز قدرت دوباره نيروهاي اصيل انقلاب اسلامي بود. البته درست يك هفته بعد از خلع بنيصدر، آيت الله خامنهاي مورد سوقصد منافقان قرار گرفت و شهيد بهشتي نيز به همراه جمعي از ياران و همرزمان خود به شهادت رسيد.
بهشتي با شهادت خود، انقلاب اسلامي را بيمه كرد. خون بهشتي ابهام ياران وفادار امام را برطرف كرد و سبب شد مردم جريانهاي انحرافي را بخوبي بشناسند. خون بهشتي صفوف مردم ايران را فشردهتر و عزم آنها را راسختر كرد. خون بهشتي سبب آگاهي مردم شد تا با شور و شوق فراوان به پاي صندوقهاي راي بروند تا با بيش از 13 ميليون راي شهيد رجايي را به عنوان رييسجمهور خود انتخاب كنند…
با توجه به توضيحات فوق، اكنون به نامه سرگشاده آقاي هاشمي رفسنجاني خطاب به رهبرمعظم انقلاب بر ميگرديم. ايشان با اشاره به آن جريانات و آن حوادث نوشته است: «بعد از جريان شوم 14 اسفندماه 1359 با ارشاد امام و بنيانگذار جمهوري اسلامي، شهيد مظلوم دكتر بهشتي و جنابعالي و اينجانب كه در شعارهاي مردمي به عنوان «سه ياور خميني» شناخته شده بوديم، با همراهي نيروهاي انقلابي و بخصوص نمايندگان متعهد مجلس اول و حزب جمهوري اسلامي توانستيم در جهت زدودن غبارهاي ابهامات و سمپاشيها اقدامات مؤثري انجام دهيم و امام راحل درد آشنا با تشكيل گروه حقيقتياب و داور، بخشي از حقايق را آشكار كردند. نتايج آن، آگاهي بيشتر مردم و رسوايي فتنهگران و در نهايت نجات كشور از خطري بود كه دشمنان استكباري و ضد انقلاب طراحي كرده بودند»
در حقيقت هدف آقاي هاشمي رفسنجاني از يادآوري فضاي غبارآلود و پرابهام سالهاي اول انقلاب و تشبيه حوادث آن سالها با اوضاع فعلي، اين بود كه اولا به نوعي به جامعه و مردم القا كند كه آن حوادث تلخ دوباره دارد تكرار ميشود، ثانيا اين نكته را يادآوري كند كه هم در آن سالها و هم در شرايط فعلي در يك طرف همه اين قضايا، خود او حضور دارد! و با توجه به اين نكته كه در سال 60 هاشمي و بهشتي هر دو در جبهه حق و خط امام حضور داشتند، پس بناچار بايد نتيجه بگيريم كه در اين زمان هم حق با ايشان است!
به همين علت وي ادامه ميدهد: «البته اينجانب قصد ندارم كه دولت موجود را مثل دولت بنيصدر معرفي كنم و يا سرنوشتي شبيه آن دولت را براي اين دولت بخواهم، بلكه مقصود اين است كه بايد مانع گرفتار شدن كشور به سرنوشت آن روزگار شد!» كاملا واضح است كه از اين عبارت فقط و فقط مقايسه احمدينژاد با بنيصدر به ذهن خواننده القا ميشود نه چيز ديگر!
اكنون اين سوال مطرح ميشود كه چرا آقاي هاشمي نگران تكرار ماجراي بنيصدر و گرفتار شدن كشور به سرنوشت آن روزگار است و چه شواهدي براي اثبات این ادعای خود دارد؟ آيا ميتوان تنها با مقايسه ظاهري حوادث نتيجه گرفت كه همان ماجراها دوباره دارد تكرار ميشود؟ آنچه مشخص است اينبار عصبانيت و ناراحتي آقاي هاشمي، تا حدودي مربوط است به مطرح شدن موضوعاتي درباره وي و فرزندانش در يك مناظره تلويزيوني نه مسالهاي ديگر. در صورتي كه حوادث سالهاي اول انقلاب اصلا و ابدا شخصي و مربوط به مسائل خانوادگي نبود و اختلاف اصلي ميان تفكرات خط امام و انقلاب با خط سازش و ضدانقلاب بود.
شهيد باهنر پس از شهادت آيتالله بهشتي به خوبي به اين مساله اشاره كرده و گفته بود:«در جرياناتي كه در برابر خط انحرافي بنيصدر بود، نقطه محوري شهيد بزرگوارمان آيتالله بهشتي بود. بطوريكه در بيرون هم چنين منعكس كرده بودند كه مساله، مساله بهشتي و بنيصدر است در حالي كه مساله به آن صورت نبود. مساله خط امام و اسلام و انقلاب بود با خط انحراف غربزدگي و آمريكايي و انحرافي رودرروي اسلام. اما سنبل اين خط مرحوم دكتر بهشتي به حساب ميآمد و سنبل آن خط هم يا نقطه محوري خط انحرافي هم بنيصدر. دعوا بين اسلام و نفاق بود، بين خط اصيل اسلام و انقلاب و امام با همه خطهاي انحرافي چپ و راست و ليبرال و مليگرا و سازشكار و آمريكايي و غيره با اسلام بود.»
آيا به نظر آقاي هاشمي، هماكنون اختلاف و دعواي بين ايشان و احمدينژاد از جنس همان اختلاف ميان وي و بنيصدر است؟ من فكر ميكنم آقاي هاشمي با رفتار و گفتار خود سعي دارد همين نكته را به ما القا كند وگرنه چه دليلي وجود دارد كه او بخاطر اعتراض به يك مناظره تلويزيوني و دفاع از خود، پاي بنيصدر را به وسط بكشد و نتيجه بگيرد كه همان حوادث دوباره دارد تكرار ميشود؟!
براي درك بهتر اين مساله ميتوانيم جنس مخالفت 4 سال گذشته ايشان را با دولت احمدينژاد به دقت مورد بررسي قرار دهيم و ببينيم كه آيا دعواي ايشان با احمدينژاد بر سر خط امام و انقلاب بوده و يا نحوه اداره كردن كشور؟ فراموش نكنيم كه رهبر انقلاب هم در خطبههاي نماز جمعه دقيقا به اين مساله اشاره كرده و گفتهاند:«بين ايشان و بين آقاى رئيس جمهور از همان انتخاب سال 84 تا امروز اختلافنظر بود، الان هم هست؛ هم در زمينهى مسائل خارجى اختلافنظر دارند، هم در زمينهى نحوهى اجراى عدالت اجتماعى اختلافنظر دارند، هم در برخى مسائل فرهنگى اختلافنظر دارند؛ و نظر آقاى رئيس جمهور به نظر بنده نزديكتر است»
بنابراين از اين اختلاف نظر نميتوان نتيجه گرفت كه دعواي آقاي هاشمي با دولت احمدينژاد، از همان جنس مخالفت وي با دولت بنيصدر بوده است. اما به هر حال ايشان اصرار داشته و دارند كه اين مخالفت را به حوادث سالهاي اول انقلاب پيوند بزنند و بنيصدر دوم را از صحنه سياست كنار بگذارند! خودشان هم به صراحت در همان نامه سرگشاده اظهار داشتهاند كه «ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و كشور نميدانم!»
و اي كاش اين مساله تا همين مخالفت ظاهري و كلامي با دولت و مردم محدود ميشد. به هرحال نميتوان انتظار داشت كه مخالفت شخصي چون هاشمي رفسنجاني به عنوان رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام و مجلس خبرگان با رييسجمهور مشابه مخالفت من نوعي با او باشد. چنان كسي با آن قدرت و آن موقعيت، قطعا دست به اقداماتي براي پيشبرد اهداف خود خواهد زد! بعضي عبارات آن نامهي سرگشاده هم دقيقا ما را به همين نتيجه ميرساند، مخصوصا با توجه به حوادثي كه بعد از اعلام نتايج انتخابات در كشور به وجود آمده است:
«بر فرض اينكه اينجانب صبورانه به مشي گذشته ادامه دهم، بيشك بخشي از مردم و احزاب و جريانها اين وضع را بيش از اين بر نميتابند و آتشفشانهايي كه از درون سينههاي سوزان تغذيه ميشوند، در جامعه شكل خواهد گرفت كه نمونههاي آن را در اجتماعات انتخاباتي در ميدانها، خيابانها و دانشگاهها مشاهده ميكنيم.»
اینکه آقای هاشمی رفسنجانی ادامه وضع موجود را به صلاح کشور و نظام نمی داند و درست چند روز قبل از انتخابات مدعی می شود که بخشی از مردم و احزاب و جریانها هم این وضع را بر نمیتابند و تهدید به اجتماعات و برافروخته شدن آتش فشانها دقیقا به چه معناست؟ آیا حوادث چند اخیر را نمیتوان ادامه همان تهدیدها دانست؟ ضمنا چرا در این سخنان هیچ اشارهای به رای اکثریت مردم نشده و چرا از آن بوی دیکتاتوری به مشام می رسد؟
آقای هاشمی همچنین در ادامه می کوشد مسئولیت هرگونه اتفاق و حادثه ای را بر گردن رهبری بیندازد و به نوعی می خواهد ادعا کند که چنانچه دلسوزی های وی مورد قبول واقع نشود، جامعه دچار بحران ميشود: «از جنابعالي با توجه به مقام و مسئوليت و شخصيتتان انتظار است براي حل اين مشكل و براي رفع فتنههاي خطرناك و خاموش كردن آتشي كه هم اكنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه كه صلاح ميدانيد اقدام مؤثري بنماييد و مانع شعلهورتر شدن اين آتش در جريان انتخابات و پس از آن شويد!»
همچنين آقاي هاشمي احتمالا با توجه به نتايج نظرسنجيهاي مختلفي كه پيشاپيش از پيروزي قطعي احمدينژاد در انتخابات خبر ميداد، در نامه خود پيشدستي ميكند و با طعنه و كنايه دولت آينده احمدينژاد را غيرقانوني و غيرشرعي ميخواند:«اگر نظام نخواهد يا نتواند با پديدههاي زشت و گناهآلودي مثل تهمتها، دروغها و خلافگوييهاي مطرح شده در آن مناظره برخورد كند و اگر مسئولان اجراي قانون نخواهند و يا نتوانند به تخلّفهاي صريح خلاف قانون در اعلان افراد به عنوان فاسد كه فقط بعد از اثبات تخلّف در دادگاه قابل اعلان است، رسيدگي كنند و اگر فردي در موقعيت رياست جمهوري بدون مراعات شأن منصب مقدسش خود را مجاز به ارتكاب چنين گناهان كبيره و اخلاقشكن عليرغم سوگند به مراعات شرع و قانون بداند، چگونه ميتوانيم خود را از پيروان نظام مقدس اسلامي بدانيم؟»
براي درك بهتر اين بخش از نامه، بهتر است به بيانيهها و سخنان چند روز اخير بعضي چهرهها و احزاب اصلاحطلب توجه كنيد كه در يك اقدام كاملا هماهنگ، دولت را غيرقانوني و غيرشرعي خواندهاند! ضمنا يك هماهنگي جالب و قابل تامل ديگر اين جماعت اين است كه براي تكميل پروژه كودتا و ديكتاتوري خود عليه آراي مردم، تلاش زيادي را نيز در همراه كردن برخي از علما و روحانيون قم با خود آغاز كردهاند! بنابراين با توجه به مفاد اين نامه و حوادث روزهاي اخير و سكوت معنادار آقاي هاشمي، بعيد به نظر ميرسد كه اين سكوت نوعي تسليم در برابر آراي مردم باشد و احتمالا باید منتظر روزهای آینده باشیم!
لینک مرتبط:
آرای مردم، بهترین پاسخ به نامه هاشمی رفسنجانی