خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

22 بهمن نزديك مي‌شود و همه نگاه‌ها به اين روز سرنوشت ساز است. ما به عنوان طرفداران جمهوري اسلامي منتظر يك روز تاريخي براي خاموش كردن آتش فتنه؛ و خود فتنه گران و سران فتنه به دنبال فتنه‌اي جديد براي تقويت مجدد جنبش شكست خورده خود هستند. جنبشي كه در روز 9 دي ماه عملا از هم پاشيده است. براي اينكه متوجه اين فتنه و توطئه جديد سران فتنه شويم، بايد كمي به عقب برگرديم و مروري اجمالي بر تاكتيك‌ها و برنامه‌هاي مختلف فتنه‌گران در چند ماه گذشته بيندازيم.

فتنه حوادث بعد از انتخابات، از دروغ تقلب آغاز شد. در ابتدا هدف آقاي ميرحسين موسوي براي به خيابان آوردن حاميان خود، تحت فشار قرار دادن نظام و رهبري براي پذيرفتن خواسته‌هاي غيرقانوني خود بود، اما به تدريج خواسته‌هاي وي و سران اصلاحات، از مساله تقلب فراتر رفت و سطح توقعات آقايان معترض، متوجه خود نظام و جايگاه رهبري شد و آنها انتقاداتي را متوجه سياست‌هاي كلي نظام كردند. اين خواسته‌ها را مي‌شود در بيانيه‌هاي مكرر موسوي و كروبي مشاهده كرد. از همان ابتدا افراد آگاه دقيقا متوجه منظور بيانيه‌هاي رسمي و خواسته‌هاي غيررسمي سران فتنه مي‌شدند. اين خواسته‌ها نيازمند يك پشتوانه قوي مردمي بود تا سران فتنه به اتكاي آن، مشغول چانه زني با مسئولان نظام شوند. دقيقا به همين علت آنها با صدور بيانيه‌هاي مكرر، به بهانه‌هاي مختلف و در مراسم‌هاي مختلف، حاميان خود را دعوت مي‌كردند كه به خيابان بيايند. لازم به يادآوري نيست كه نتيجه حضور سبزهاي افراطي، زير سوال رفتن همه آرمان‌ها و شعارهاي اصيل انقلاب اسلامي بود.

در اين چند ماه، انواع و اقسام توطئه‌ها را عليه نظام اسلامي و عليه رهبري شاهد بوديم، خوشبختانه علي رغم همه اين تبليغات و فشارها، نظام اسلامي ذره‌اي عقب نشيني نكرد و اسير خواسته‌هاي غيرقانوني ديكتاتوران سبز نشد. اكثريت قاطع حاميان موسوي هم كه در ابتدا به مساله انتخابات معترض بودند، با مشاهده مسائل جديد، اطراف او را خالي كردند و اقليتي باقي ماندند كه بخش زيادي از آن‌ها از ابتدا با نظام و انقلاب و امام و رهبري مخالف بودند. اين اقليت سبز ماهواره‌اي در روز عاشورا مجددا به خيابان آمدند و با هتك حرمت روز عاشورا و در حقيقت با حماقت خود، موج جديدي را در كشور ايجاد كردند كه از يك سو باعث عقب نشيني سران فتنه شد و از سوي ديگر خشم و عصبانيت و بيداري مردم سراسر كشور را باعث شد كه اين بار منتظر بيانيه و اظهارات خواص و استوانه‌هاي نظام نماندند.

روز 9 دي ماه به عنوان روز بيداري تاريخي و حضور آگاهانه مردم ايران، درس بزرگي به سران فتنه داد و آنها متوجه پشتوانه مردمي خود شدند و دقيقا از همين روز تاريخي بود كه آنها علي‌رغم ميل باطني خود مجبور به تغيير تاكتيك شدند كه بايد حواسمان را جمع كنيم و متوجه اين توطئه جديد باشيم. ماجرا از اين قرار است كه همان جماعتي كه در چند ماه گذشته، خودشان را در اوج قدرت مي‌ديدند و خواسته‌هايي در حد تغييرات كلي و مخالفت با رهبري داشتند  و تصور مي‌كردند كه در اثر فشار توده‌ها، مي‌توانند امتيازي از نظام بگيرند، بعد از 9 دي متوجه شدند كه نه تنها امتيازي نصيب آنها نمي‌شود بلكه ادامه اين جنگ فرسايشي به تدريج به ضرر خود آنهاست. ضمنا رهبر انقلاب هم به صراحت به آنها پاسخ دادند كه نظام اسلامي هيچ باجي به مخالفان خود نمي‌دهد لذا بعد از قيام مردمي 9 دي، منافقانه تغيير تاكتيك دادند و خواسته‌هاي خود را به مخالفت با يك دولت تقليل دادند! اين تغيير تاكتيك دقيقا در بيانيه 17 موسوي و اظهارات كروبي و نيز برخي نامه‌نگاري‌هاي بزرگان اصلاحات به مسئولان نظام مشهود است.

اينكه ما از عبارت «عقب نشيني» براي تفسير بيانيه موسوي و كروبي و نامه خاتمي استفاده مي‌كنيم، تنها ناظر به ادبيات حاكم بر آن بيانيه‌ها و نامه‌هاست و ربطي به نيات نويسندگان آن ندارد! هدف اين جماعت از چنين تغيير تاكتيكي كاملا معلوم است. سران فتنه  اولا متوجه شده‌اند كه ادامه وضعيت موجود، قطعا به نابودي و محو كامل آنها از صحنه سياست و مديريت كشور ختم مي‌شود، ثانيا متوجه توان و قدرت ناچيز خود براي تحت فشار قرار دادن رهبري شده‌اند. بنابراين عاقلانه‌ترين راه ممكن براي باقي ماندن در صحنه اين است كه ادعا كنند «ما از اول هم بنا نداشتيم با رهبري درگير شويم، مشكل ما فقط دولت است!» اين در حالي است كه آنها در چند ماه گذشته دست به هر كاري زدند تا مخالفت خود را با رهبري نشان دهند!

دقيقا در راستاي القاء همين تغيير تاكتيك است كه مي‌بينيم سايت «آينده» اين روزها مطلب مي‌نويسد و از دوستي و روابط حسنه يك سال پيش موسوي  با رهبر انقلاب خاطره تعريف مي‌كند و خودش هم غش مي‌كند و از ديگران  انتقاد مي‌كند كه چرا طوري حرف مي‌زنيد كه انگار خبري شده! آن‌هم بعد از گذشت 8 ماه كه موسوي در اثر لج‌بازي و پافشاري خود بر لجاجت‌ها و صدور بيانيه‌هاي مختلف، عملا مخالفت خود را با رهبري نشان داده است. هدف اين است كه همه اختلافات چند ماه گذشته، همه آشوب‌ها، اغتشاشات، توطئه‌ها و آسيب‌هاي وارده به آبروي نظام را در حد يك اختلاف جزئي بين دولت با كانديداهاي شكست خورده تعبير كنند تا سران فتنه تحت عنوان «يك اپوزوسيون قانوني منتقد دولت» همچنان زنده بمانند و به جنگ نرم خود عليه نظام اسلامي ادامه دهند.

و دقيقا براي ثمر دادن چنين تاكتيكي است كه سران اصلاح طلب بعد از قيام تاريخي 9 ديماه، دست به كار شده‌اند و با نوشتن نامه‌هاي مختلف سعي دارند خودشان را به عنوان «منتقدان دولت حامي نظام و رهبري» به مردم تحميل كنند! آنها همچنين دست به دامن برخي علما و مراجع بزرگوار از جمله آيت الله موسوي اردبيلي  شده‌اند تا اين تغيير تاكتيك خود را از اين طريق با رهبر انقلاب در ميان بگذارند. خوشبختانه برخلاف اخبار دروغ برخي سايت‌هاي متوهم اينترنتي، شنيده‌ها حاكيست كه نتيجه اين ديدارها كاملا مغاير خواست و نظر آنها بوده و همان مراجع هم بر لزوم حمايت كامل از رهبري در برابر فتنه‌گران و سران فتنه تاكيد كرده‌اند!

اما آخرين برگ از كتاب توطئه‌ سران فتنه، روز 22 بهمن است. شاگردان مكتب «فشار از پايين، چانه زني در بالا» به دنبال حداكثر استفاده از اين روز هستند تا آخرين تيرهاي مكر و حيله خود را براي زنده ماندن به سمت مردم پرتاب كنند. قصد آنها اين است كه به هر طريقي و با هر ابزاري، حاميان باقيمانده خود را در برخي نقاط جمع كنند و با بهره برداري تبليغاتي و رسانه‌اي از آن، بار ديگر مسئولان نظام را مجبور به امتيازدهي كنند! بنابراين مردم عزيز ايران همان طوري كه در روز تاريخي 9 دي، آنها را مجبور به عقب نشيني مصلحتي كردند، اين بار بايد درسي فراموش نشدني به سران فتنه بدهند و خودشان تكليف را يكسره كنند!

همان طوري كه چند روز پيش هم نوشتم، مستند شاخص با پخش سخنان تاريخي امام خميني در خصوص مسائل مختلف، عصبانيت برخي اصلاح طلبان را به همراه داشته و آنها مدعي هستند كه صداوسيما سخنان امام را بطور گزينشي پخش كرده است! البته من هنوز معني گزينشي را متوجه نشده‌ام. اگر منظور اين است كه صداوسيما از يك سخنراني 1 ساعته، مثلا نيم ساعت آن را پخش كرده، خوب حق با منتقدان است اما فكر نمي‌كنم اين درد اصلي باشد، مشكل اصلي آنها اين است كه چرا شاخص، انگشت بر سخناني از امام خميني گذاشته كه آدم را ناخودآگاه ياد حوادث اخير مي‌اندازد؟

مثلا اعتراض مي‌كنند چرا در مستند شاخص آن بخش از سخنان امام درباره لزوم برخورد با راهپيمايي غيرقانوني پخش شده، يا چرا گفته‌ايد كه منافقين براي مخالفت با جمهوري اسلامي، بر پشت‌بام‌ خانه‌ها الله اكبر مي‌گفتند؟! و بعد نتيجه گرفته‌اند كه مستند شاخص به دنبال شبيه سازي حوادث سالهاي اول انقلاب با حوادث چند ماه گذشته بوده است!

آقاي سيدحسن خميني هم اخيرا در نامه‌اي به ضرغامي مدعي شده كه مستند شاخص «شخصيت جامع عارف کامل و مهربان و رهبري مقتدر امام خميني(س) را مخدوش نموده است!» البته از نامه وي متوجه مي‌شويم  كه انگار خود او، اين مستند را نديده و طبق شنيده‌هايش از منابع موثق نتيجه گرفته كه چرا شخصيت همه‌جانبه امام معرفي نشده و صرفا جنبه سياسي و قهرآميز امام بزرگنمايي شده است؟! در اين كه امام خميني داراي شخصيتي چند وجهي بود شكي نيست، اما آيا سيد حسن حقيقتا انتظار دارد در روزهايي كه فتنه و فتنه‌گري كشور را فراگرفته، صداوسيما مستندي بسازد و امام شاعر و عارف را به مردم نشان دهد؟ كه مثلا طبق گفته ايشان، مردم و جوان‌ها بگويند به به چه امام خوبي؟ اصلا كاري به مسائل سياسي نداشت و خيلي روحيه خوبي داشت و اصلا برخورد نمي‌كرد؟!

واقعا به حال اين افراد بايد تاسف خورد. چرا كه آنها حتي تحمل شنيدن سخنان امام خميني را هم ندارند و امام را فقط براي پز دادن و طلبكاري خودشان از مردم مي‌خواهند. نگاه اين جماعت به امام فقط براي اثبات خودشان است. يعني امام خميني، از نظر آنها كسي است كه به آقاي كروبي چند تا مجوز و چند تا حكم داده! امام كسي است كه آقاي موسوي نخست‌وزيرش بوده! امام كسي است كه سيدحسن خميني، نوه‌اش هست! امام كسي است كه آقاي صانعي مي‌گويد! امام كسي است كه مجمع روحانيون مي‌گويد! تا اين‌جاي كار، امام خيلي خوب است و بايد نظراتش زنده بماند. اما اگر بگوييم كه امام خميني مخالف سرسخت توطئه عليه انقلاب و جمهوري اسلامي و ولايت فقيه بود، ديگر نگاهمان جناحي شده است! اگر سخنان امام را درباره لزوم برخورد قاطع با عوامل ضدانقلاب و ضدنظام پخش كنيم، گزينشي عمل كرده‌ايم! اگر مخالفت امام را با ملي‌گراها و ضدانقلاب نشان بدهيم، امام را بد معرفي كرده‌ايم! بالاتر از همه اينكه امام را تحريف كرده‌ايم!

در حقيقت به نظر مدعيان خط امام، امام را بايد از طريق تغييرات تدريجي همين افراد شناخت، نه از طريق وصيت نامه و نه از طريق صحيفه نور و صحيفه امام! يعني امام همان كسي است كه آنها معرفي مي‌كنند. يعني اگر در طول اين 20 سال گذشته، اين جماعت از مواضع انقلابي‌شان دست كشيدند، بايد نتيجه بگيريم كه امام هم اگر زنده بود، از مواضع انقلابي خود، كوتاه مي‌آمد! پس اگر روزي برسد كه اين مدعيان خط امامي، نوشتند و گفتند كه امام خميني ليبرال بود، كمونيست بود، طرفدار رابطه با آمريكا بود، بايد باور كنيم. چون اين آقايان همه از نزديكان امام خميني هستند و بالاخره يك طوري بايد رنگ عوض كردن خودشان را توجيه كنند!

اما چرا اعتراض؟ در همان مطلب قبلي هم نوشتم كه بسياري از معترضان به مستند شاخص، در حقيقت از افشاي شباهت رفتاري خودشان با جريانات ضدانقلاب واهمه دارند. چرا كه بازخواني مجدد انديشه‌هاي امام و مواضع آن رهبر كبير انقلاب درباره بني‌صدر، بازرگان، نهضت آزادي، آيت الله منتظري و كلا همه مخالفان امام خميني، اين سوال را در ذهن مردم به وجود مي‌آورد كه اگر مواضع امام خميني آن‌‌طور بود، پس چرا مدعيان امروز خط امام برخلاف مواضع امام رفتار مي‌كنند و چرا با دشمنان ديروز امام، هم‌پيمان شده‌اند؟ اينجاست كه سروصدا بلند مي‌شود و آقايان مدعي مي‌شوند كه صداوسيما سخنان امام را گزينشي پخش كرده است!

آيا نشان دادن چهره و يادآوري مجدد انديشه‌هاي ضدانقلاب، تحريف تاريخ است؟ آيا اگر نشان بدهيم كه امام خميني در مقابل توطئه‌ و فتنه‌گري عليه نظام و انقلاب مي‌ايستاد، اين پخش گزينشي سخنان امام خميني است؟ آيا اگر بر اثر افشاي چهره مخالفان جمهوري اسلامي در اوائل انقلاب، مردم ياد سخنان و مواضع امروز شما بيفتند، ايراد از صداوسيماست يا از خود شما؟ اين شبيه سازي صداوسيما است يا شباهت واقعي شما به منافقان؟ يعني صداوسيما نبايد آن بخش از سخنان امام را درباره توطئه ضدانقلاب پخش كند، چون شماها زير سوال مي‌رويد؟!

اگر حقيقتا مدعي اطاعت از امام هستيم و اگر نظرات ايشان را درباره حكومت، جمهوري اسلامي و ولايت فقيه قبول داريم، پس نبايد ترسي از پخش سخنان امام خميني داشته باشيم. اتفاقا اصلا نيازي به شبيه سازي نيست. ما با اسامي مشكلي نداريم. كاري به بازرگان و بني‌صدر و موسوي و كروبي نداريم، ما از اول انقلاب با دو جريان روبرو بوديم: خط امام، خط سازش. معيار ما هم فقط خط امام است كه آن‌ را هم از سخنان امام خميني در صحيفه امام و وصيت نامه امام پيدا مي‌كنيم.

مطمئنا اگر سخنان امام را بطور كامل هم پخش كنيم، باز به ضرر جريان فتنه است. چون مواضع امام خميني در خصوص مخالفين جمهوري اسلامي، كاملا شفاف است و تنها مختص نهضت آزادي و بني‌صدر هم نيست. آن مواضع بيانگر نگاه امام در خصوص همه جريانات ضدانقلاب است، چه جريانات دوران امام و چه جرياناتي كه در آينده عليه نظام توطئه مي‌كنند. حال اگر امروز عده‌اي از انقلابيون سابق، همان راه بني‌صدر را مي‌روند، مشكل از خودشان است نه از امام خميني و نه از صداوسيمايي كه سخنان امام را پخش مي‌كند. مگر اينكه آقايان مدعي خط امام به اين نتيجه رسيده‌اند كه اشكال از خود امام است، اما رويشان نمي‌شود اين را علني بگويند!

لينك هاي مرتبط:

لينك قسمت هاي مختلف مستند شاخص

شاخص امام و رو شدن چهره مدعيان خط امام

نامه سيد حسن خميني به ضرغامي

پاسخ ضرغامي به سيد حسن خميني : نمي‌خواهم رنجنامه بنويسم كه يكبار براي هميشه پدر رنج كشيده شما از طرف همه ما بچه‌هاي انقلاب ؛ آن را به يادگار گذاشته است. سخن اين است همانگونه كه به حكم وظيفه فرزندي امام ، اعتراض جدي به اقدامات صدا و سيما داريد ؛ اي كاش همين گونه هم نسبت به حوادث 8 ماه گذشته و جفائي كه دشمنان انقلاب و اسلام به اساس نظام جمهوري اسلامي و ميراث گرانبهاي امام كردند ، و بغض و كينه ساليان خود را در كوچه و خيابان فرياد زدند ؛ بيانيه مي‌داديد و آن اقدامات شرم‌آور را نيز محكوم مي‌كرديد.

جنبش جالبي است اين جنبش سبز، حقيقتا جالب. جنبشي كه با يك دروغ بزرگ متولد شد و با دروغ‌هاي بزرگتري به راه خود ادامه داد. جنبشي كه هيچ كجايش با هم جور در نمي‌آيد. هيچ كجايش با هم نمي‌خواند. در اين جنبش هيچ كس نمي‌داند كه دقيقا دنبال چه چيزي است. مثل ژله‌اي كه هر طرفش، راه خودش را مي‌رود. ملغمه‌اي است از آدم‌هاي مختلف با افكار جور واجور. در اين جنبش موهوم، هيچ هدف خاصي دنبال نمي‌شود، هركسي ساز خودش را مي‌زند و به خاطر همين، آدم‌هايش دائما مجبورند همديگر را تكذيب و يا توجيه كنند.

يكي مي‌گويد ما طرفدار اماميم، ديگري به امام اهانت مي‌كند. يكي مي‌گويد ما طرفدار جمهوري اسلامي هستيم، ديگري جمهوري ايراني مي‌خواهد. يكي از انقلاب اسلامي مي‌گويد، ديگري به انقلاب فحش مي‌دهد. يكي خودش را فرزند امام مي‌داند، ديگري به منتظري نامه مي‌نويسد! يكي از عاشورا مي‌گويد، ديگري اعتراض مي‌كند كه «باز هم عاشورا؟ 30 سال عاشورا بس نبود؟!» يكي از مردم خداجو مي‌گويد، ديگري خونش به جوش مي‌آيد كه چرا به ما مي‌گويي مردم خداجو، كدام خدا؟! يكي اهانت به امام را محكوم مي‌كند، ديگري مي‌گويد يعني ما هم بايد محكوم كنيم؟! يكي اشك تمساح مي‌ريزد و مي‌گويد امام كجايي كه فرزندانت را كشتند؟! ديگري فرياد مي‌زند كه بس كنيد، تا كي امام؟!

يك روز پنج نفر كنار هم مي‌نشينند و عليه جمهوري اسلامي و عليه رهبري نامه مي‌نويسند، فردا يكي از همان‌ها عليه امام زمان حرف مي‌زند و همه چيز را خراب مي‌كند. آن وقت ديگران مجبورند براي حفظ آبروي خودشان، نامه بنويسند و بگويند كه او از ما نيست، او نادان است! پشت پرده هم به خود او مي‌گويند كه فلان فلان شده لااقل به مقدسات مردم توهين نكن كه مردم را از دست ندهيم! خنده دار نيست؟ تازه شانس آورديم گنجي اين حرف‌ها را در تلويزيون بي‌بي‌سي گفته بود، وگرنه سبزي‌ها آن را هم ساخته و پرداخته صداوسيماي خودمان مي‌دانستند.

مضحك‌ترين بخش اين داستان كمدي، آنجايي است كه بعضي‌ها مجبورند براي نابودي جمهوري اسلامي، «الله اكبر» هم بگويند! آنهم كساني كه در طول سي سال گذشته، حتي يك بار تكبير نگفته‌‌اند! حتي آنهايي كه در زمان انقلاب كه يك ملت به پا خواسته الله اكبر مي‌گفت، از گفتن الله اكبر خجالت مي‌كشيدند! حكايت بعضي از اين سبزي‌ها، حكايت آن مردي است كه آخر عمري پايش را به مسجد گذاشته بود.

امروز از اين جنبش توخالي، نه پشتوانه مردمي آن باقي مانده، نه پشتوانه عقلي آن، نه قدرت سياسي بزرگان آن و نه حتي همان حمايت اوليه انتخاباتي از آن. قدرت اين جنبش متوهم، اكنون در زبان و بيان آدم‌هاي خارج نشين آن است كه آنها هم هر روز با خودشان دعوا دارند و بيانيه مي‌دهند و همديگر را محكوم مي‌كنند!

همان طوري كه گفتم، اين جنبش سبز متولي خاصي ندارد، فعلا بي‌در و پيكر است. به همين خاطر از لائيك و ليبرال و مسلمان و روحاني و رقاص و هم‌جنس‌باز و … در آن حضور دارند. همه اين آدم‌ها هم فعلا يك طوري كنار هم زندگي مي‌كنند. فرض محال كه محال نيست. تصورش را بكنيد كه يك روز اينها پيروز شوند و يك حكومت سبزي تشكيل بدهند، آن وقت چطور قرار است با هم كنار بيايند، فقط خدا مي‌داند!

تنها چيزي كه مي‌توان درباره اين جنبش موهوم و خنده‌دار گفت، اين است كه جنبشي است هزار چهره كه چون يك هدف واحد را دنبال نمي‌كند هرگز به جايي نمي‌رسد و روز به روز هم ضعيف‌تر مي‌شود. چه سبزها بخواهند چه نه، چه باور كنند چه نه؛ و تا زماني كه حال و روز اين جنبش، اين باشد و گرفتار تناقضات ريشه‌اي و اصولي باشد، بخاري از آن بلند نمي‌شود. البته معني حرفم اين نيست كه سبزها وجود ندارند و كاري نمي‌كنند و ديگر سطل آشغالي را آتش نمي‌زنند. نه خير، اتفاقا باز هم خواهند آمد و آتش خواهند زد، اما تا وقتي نماد و پايگاه و سخنگوي رسمي چنين جنبشي، كاربران «بالاترين» باشند، حقيقتا انتظار بيشتري از آن‌ها نيست.

البته آدم‌هاي ديگري هم در داخل كشور هستند كه ادعا مي‌كنند آنها سبز واقعي هستند. ولي اين ادعا را نمي‌شود باور كرد. به سبزهاي ديگر برنخورد. من سبز ديگري غير از سبز «بالاتريني» نمي‌شناسم. سبز واقعي يعني همين سبزهاي بالاترين! سبزهاي ديگر كمرنگ هستند، سبز درون نظام هم نداريم. چرا سر خودمان كلاه بگذاريم؟ اگر سبز درون نظام وجود خارجي داشت، الان روزنامه‌هاي اصلاح طلب بايستي درباره‌اش مطلب مي‌نوشتند و يا لااقل سبزش را پررنگ‌تر مي‌كردند!

پس سبز واقعي يعني همين سبزهاي بالاترين. البته توهم، درد بي‌درمان اين بندگان خداست. از آنجايي كه كاربرانش بطور شبانه‌روزي مشغول خدمت به موج سبز هستند، فرصت حضور در خيابان‌هاي ايران را ندارند پس اگر چيزي نوشتند كه قوه تخيل آدم را قلقلك مي‌دهد، خيلي به مغزتان فشار نياوريد. راحت باشيد و بخنديد. خودشان هم همين كار را مي‌كنند! كاربران متوهم بالاترين، اخيرا خواب ديده‌اند كه جمهوري اسلامي در روز 22 بهمن امسال سرنگون مي‌شود! خدايا شكرت…

پي نوشت: اين مطلب درباره وضعيت فعلي جنبش سبز و از همه مهمتر وجود تناقضات عجيب و غريب در ميان بخش هاي مختلف آن هست. پس خواهش مي‌كنم  به حساب توهين و تمسخر و … نگذاريد.

اين هم زنده نگه داشتن 22 بهمن در بالاترين

اين هم فرمايشات و راهكارهاي پدر معنوي جنبش سبز و علمدار ميرحسين، جناب آقاي محسن سازگارا


شب‌هاي گذشته، تصاوير و فيلم‌هايي از تلويزيون پخش شد كه حقيقتا به خوبي توانست پرده از چهره منافقان قديم و جديد كنار زند. به ويژه مستند شاخص و برنامه «ديروز، امروز و فردا» كه با نمايش فيلم‌هايي تاريخي و تاثيرگذار،  تا حدود زيادي شباهت امروز و ديروز توطئه‌هاي عليه انقلاب را به مردم نشان دادند. مخصوصا شباهت تجمعات و راهپيمايي‌هاي مختلف عليه نظام و حتي الله اكبرهاي شبانه منافقين در اوائل انقلاب!

در اين چند شب، همچنين بخش‌هايي از سخنراني‌هاي تاريخي امام خميني از تلويزيون پخش شد كه نظرات امام را در خصوص مسائل مختلف سياسي دوباره به ما گوشزد كرد. نظرات امام درباره آزادي، قانون، ضرورت برخورد با مخالفان و گروهك‌هاي ضدانقلاب، نارضايتي امام از نهضت آزادي و از بني صدر و

قطعا بسياري از مردم و مخصوصا جوان‌ها و نسل جديد، كمتر اين سخنان را شنيده‌اند. پخش مجدد اين سخنراني‌ها، تا حدود زيادي مي‌تواند شبهات مربوط به آن سالها را برطرف كند. مهمتر از همه اينكه، مردم بعد از گذشت اين همه سال دوباره با نظرات امام خميني آشنا مي‌شوند. مردم مي‌بينند كه برخورد امام با مخالفان نظام چگونه بود؟ تا كجا با آنها به نرمي برخورد مي‌كرد؟ تا چه زماني فقط نصيحت مي‌كرد؟ و از چه زماني با مخالفان انقلاب و جمهوري اسلامي برخورد قاطع صورت مي‌گرفت؟

مردم با شنيدن اين سخنان، با چشم خود مي‌بينند كه امروز چه كساني دوباره به دامان دشمنان ديروز امام يعني نهضت آزادي، بني صدر و منتظري افتاده‌اند؟! اينها چه كساني هستند؟ آيا جز اصلاح‌طلباني كه خود را فرزند امام و يار و ياور هميشگي امام مي‌دانند؟ آيا جز اين است كه نهضت آزادي و آيت الله منتظري و ساير مخالفان و دشمنان امام، در دوران اصلاحات دوباره جان گرفتند و به صحنه برگشتند؟ آيا جز اين است كه منافقان و مخالفان ديروز، امروز به بهانه حمايت از موسوي دوباره به صحنه آمده‌اند و در صدد تضعيف آرمان‌هاي امام هستند؟

مستند شاخص كه در حقيقت همان روايت تصويري صحيفه امام و وصيت‌نامه امام است، شايد يكي از بهترين راه‌هاي معرفي جريان نفاق جديد باشد كه در بهترين زمان ممكن پخش شد. مدعيان خط امامي سالهاست كه سعي مي‌كنند تمام كارها و اقدامات خود را به نام امام خميني توجيه كنند. اين جريان در ماه‌هاي گذشته هم  با سوءاستفاده از نام امام، مدعي بازگشت به دوران امام بود! البته از يك جهت، آنها راست مي‌گويند. چرا كه با اقدامات خود دوباره دارند خاطره مخالفت‌هاي علني بني‌صدر و يارانش را با امام زنده مي‌كنند!

و دقيقا به خاطر همين شباهت رفتاري منافقان جديد و قديم است كه مستند شاخص ناراحتي بعضي‌ها را در پي داشته است! چراكه بازخواني مجدد نظرات امام در خصوص مسائل مختلف، مدعيان خط امام را در برابر قضاوت مردم قرار مي‌دهد و آنها بايد پاسخگو باشند كه چرا از يك سو، تا اين حد از امام و از انقلاب طلبكارند و خودشان را ياران واقعي امام مي‌دانند و از سوي ديگر رفتار امروزشان مغاير با خواست و نظرات امام خميني است؟

جالب اينجاست كه اين افراد، هرجا پاي خودشان و منافعشان در ميان باشد، دائما از امام خميني دم مي‌زنند و خودشان را نماينده‌ي مادام‌العمر امام خميني مي‌دانند، اما در ماجراهاي سياسي و در برخورد با مخالفان امام، ديگر نه يادي از امام مي‌كنند و نه يادشان مي‌آيد كه نظر امام درباره فلان جريان و فلان شخص چه بوده است؟!

البته عصبانيت برخي افراد و برخي سايت‌هاي مدعي خط امامي از مستند شاخص، بهترين دليل براي اثبات موفقيت اين برنامه است. چرا كه مردم در اين مستند مي‌بينند كه امام خميني هيچگاه توطئه‌ي عليه نظام و انقلاب را تحمل نمي‌كرد. راهپيمايي و تظاهرات عليه نظام را تحمل نمي‌كرد و به سپاه و بسيج و مردم دستور مي‌داد كه با مخالفان نظام برخورد كنند و آن را تكليف شرعي و وظيفه قانوني همه مي‌دانست. اين مستند، دقيقا به مردم يادآوري مي‌كند كه امام هرگز به هيچ جريان و گروهي _حتي وابسته به انقلاب_ اجازه توطئه و ايستادن در برابر جمهوري اسلامي را نداد. پس امروز هم هيچ فرد يا گروهي نمي‌تواند با علم كردن سوابق انقلابي خود، توطئه‌هايش را عليه نظام توجيه كند.

فراموش نكنيم بسياري از افرادي كه روزگاري در برابر امام و انقلاب ايستادند، از بزرگان انقلابي اين مملكت بودند و اينطور نبود كه از روز اول به عنوان منافق و ضدانقلاب شناخته شوند. آنها روزگاري به عنوان چهره‌هاي مبارز و انقلابي مورد احترام مردم، علما و روحانيون بودند و شناخت چهره واقعي آنها نيازمند گذشت زمان بود. چه بسا روزگاري انتقاد از آنها به عنوان زيرسوال بردن انقلاب و نظام جمهوري اسلامي تفسير مي‌شد! همچنانكه امروز هم برخي مدعيان خط امام، زيرسوال رفتن خودشان را به معناي زير سوال بردن اصل نظام تلقي مي‌كنند!

بنابراين مستند شاخص، به مردم يادآوري مي‌كند كه سوابق انقلابي هرگز دليلي براي انقلابي ماندن و خط امامي بودن دائمي افراد نيست. چرا كه امام در برابر آدم‌هايي ايستاد كه روزگاري همه كاره نظام و انقلاب و حاصل عمر او بودند! اما وقتي پاي انقلاب و جمهوري اسلامي در ميان باشد، امام با هيچكس تعارف نداشت حتي نزديك‌ترين يارانش!

لينك قسمت هاي مختلف مستند شاخص

اشاره: با توجه به شبهاتي كه درباره مفهوم ولايت فقيه وجود دارد، و با در نظر گرفتن اين نكته كه بيشتر اين شبهات، ناشي از كم اطلاعي ما و پرسش‌گران نسبت به اين مساله است، تصميم دارم از اين به بعد، مطالبي را در اين خصوص در وبلاگم منعكس كنم و سعي مي‌كنم  تا حد امكان، از كتب، آثار و نظرات بزرگان و علما استفاده كنم.

ولايت فقيه و رابطه «امام و امت»

امام راحل (قدس سره)، رابطه‌ي «مرجع و مقلد» را به رابطه‌ي «امام و امت» ‌ارتقا داد و اين، تحول بزرگ ديگري در رابطه فقيه با مردم بود؛ يعني اگر مرحوم وحيد بهبهاني (قدس سره) توانست رابطه فقيه و مردم را از سطح «محدث و مستمع» بودن بالا ببرد و به سطح «مرجع تقليد و مقلد» برساند، امام راحل (رض) با انقلاب فقهي و فرهنگي‌اش، آن را به اوج خود يعني رابطه‌ي «امام و امت» رساند.

حضرت امام (رض) امور ذيل را روشن ساخت:

1-  ادله اصلي نبوت و امامت مي‌گويد: انسان‌ها براي رسيدن به كمال شايسته خود، در هر زماني، نيازمند قانون ديني و سپس نظام اسلامي‌اند.

2- انبيا و ائمه معصومين (عليهم السلام) تنها براي مساله گفتن نيامدند، ليكن طاغوت لئام، دست آنان را بستند و آنان را به شهادت رساندند: (و يقتلون الانبياء بغير الحق) ؛ (يقتلون النبيين بغير الحق) ؛ (و قتلهم الانبياء بغير حق). اين آيات كه به طور مكرر از شهادت انبيا (عليهم السلام) و مظلوميت آنان به دست طاغوتيان هر عصر خبر مي‌دهد، نشانگر آن است كه انبياء الهي، ظلم ستيز و ظلم برانداز بوده‌اند؛ چنانكه قرآن كريم در اين‌باره مي‌فرمايد: (و كاين من نبي قاتل معه ربيون كثير)؛ و چه بسيار پيامبراني كه با مومنين بسيار، به قتال با دشمنان دين مي‌پرداختند.

3- دين، گذشته از مؤلف و مصنف و شارح و ترجمان و مبين، «متولي» مي‌خواهد تا با پذيرش توليت دين، همه احكام آن را احيا كند و آنها را در جامعه عينيت بخشد و در عصر غيبت و در نبودن امام معصوم (عليه السلام)، فقيه جامع‌الشرايط وظيفه دارد كه علاوه بر تبيين، افتاء ، و قضاء، توليت دين را نيز بر عهده گيرد.

4- ولايت فقيه، جانشين شايسته ولايت و امامت امام معصوم (عليه السلام) است و از اينرو، رابطه فقيه جامع‌الشرايط رهبري با مردم مسلمان، رابطه «امام و امت» مي‌باشد.

5- فرق‌هاي بسيار وافري كه ميان امام معصوم و غير معصوم وجود دارد، هرگز منقول عنه نبوده و نيست و در هيچ مرحله‌اي شخص غير معصوم، همتاي معصوم (عليه السلام) نخواهد بود.

تحصيلي بودن شرايط ولايت فقيه

يكي ديگر از امتيازهاي برجسته امام خميني (قدس سره) از ديگر عالمان دين، آن است كه ديگران اگر چه ولايت فقيه را قبول داشتند، ولي غالب آنان، شرايط آن را حصولي مي‌دانستند، اما حضرت امام (رض) كه ولايت را مانند امامت مي‌داند، معتقد است كه شرايط اعمال ولايت دو بخش است؛ بخشي از آن «حصولي» است و بخش مهم آن «تحصيلي» مي‌باشد؛ يعني بايد آن شرايط را به دست آورد و اين گونه نيست كه اگر مردم حاضر شدند و امكان داشت كه بدون خطر، نظام اسلامي تاسيس شود، فقط در اين شرايط حاصل شده، بر فقيه جامع اوصاف رهبري لازم باشد زمام نظام را به دست گيرد، بلكه بسياري از شرايط ولايت فقيه، تحصيلي مي‌باشد و مانند وضوء براي نماز است كه بايد آن را به دست آورد؛ نه حصولي مثل استطاعت براي حج، كه تحصيل آن واجب نيست؛ به تعبير علمي، بسياري از شرايط ولايت فقيه، «شرط واجب» هستند نه «شرط وجوب»

امام امت (رض)، چون تشكيل و تاسيس حكومت اسلامي را وظيفه مي‌دانست و از سوي ديگر معتقد بود كه بسياري از شرايط آن تحصيلي است نه حصولي، در پي تحصيل اين شرايط رفت كه اين امر، مستلزم زندان رفتن و تبعيد شدن و تهمت خوردن و مانند آن بود و ايشان همه آن تلخ كامي‌ها را به جان خريد و از اينكه در راه رضاي خدا شهيد بدهد يا شهيد شود، لذت مي برد: «اگر ما ماوراي اين عالم را اعتقاد داشته باشيم، بايد شكر كنيم كه در راه خدا كشته بشويم و برويم در صف شهدا»، «چنين كشته شدني (شهادت) كه افتخار دارد، بزرگ‌ترين آرزوي من است».

اگر در خطبه «شقشقيه» اين بيان آمده است: «لولا حضور الحاضر و قيام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله علي العلماء الا يقاروا علي كظه ظالم و لا سغب مظلوم، لالقيت حبلها علي غاربها و لسقيت آخرها بكاس اولها» اگر آن حضرت مي‌فرمايد: اگر حضور حاضرين نبود و اگر به سبب وجود ياران، حجت بر من تمام نمي‌شد و… حكومت و زمامداري را نمي‌پذيرفتم، اين سخن را حضرت علي (عليه السلام) پس از تحمل رنج‌هاي درازمدت و فراوان فرمودند؛ نه اينكه در اولين قدم گفته باشند؛ زيرا ايشان از احتجاج به خانه مهاجرين و انصار شروع نمود و مناظره‌ها و تبليغ‌ها و نقدهاي سازنده بسيار كرد، ليكن شرايط تحصيلي براي ايشان فراهم نشد و پس از سال‌ها رنج، وقتي كه امت حاضر شدند با آن حضرت بيعت نمايند، فرمود: «لولا حضور الحاضر…»

محرك قيادي و محرك سياقي

فرق امام راحل (قدس سره) با عالمان ديگر اين بود كه آنان مي‌گفتند: «مردم! قيام كنيد؛ حركت كنيد؛ بشوريد» نه جامعه ديروز سخن چنين عالمي را گوش داد و نه امروز گوش مي‌دهد. مردم سخن كسي را كه نشسته است و فرمان قيام مي‌دهد گوش نمي‌دهند. امام خميني (رض) نفرمود: «مردم!‌ برويد» بلكه فرمود:‌«من رفتم؛ شما هم بياييد!» فرق ايشان با ديگران در اين بود كه آنان مي‌گفتند بر شما واجب است مبارزه كنيد؛ يعني آنان «محرك سائق» بودند و مي‌خواستند مردم را از پشت سر سوق بدهند و لذا مردم نيز گوش نمي‌دادند؛ اما امام امت (رض)، خود جلو افتاد و ساليان متمادي اهانت و فحش شنيد، تبعيد و زندان و سختي را تحمل كرد، شهيد داد، بخش زيادي از راه مبارزه را به تنهايي طي كرد و مردم را به تاسيس حكومت الهي دعوت نمود و مردم نيز «لبيك يا امام!» گفتند و به دنبال ايشان حركت كردند. حضرت امام (قدس سره)، «محرك قيادي» بودند و آن ديگران، «محرك سياقي»؛ آنان مي‌خواستند از پشت سر مردم را به حركت سوق بدهند، ولي امام، خود «قائد» شد و در پيش مردم به راه افتاد و آنان را رهبري كرد.

البته در تمام مراحل قيام قيادي امام راحل (رض)، ياران معدودي بودند كه ايشان را در همه حال همراهي مي‌نمودند؛ به ويژه مراجع بزرگوار تقليد كه غفلت از مساعدت، معاضدت، معاونت، مشاورت، و هم آوائي آن آيات عظام در تمام مراحل و منازل و مقاصد و مآرب، يا تغافل از آن همه هماهنگي‌ها، اعتسافي است بدور از انتصاف و انصاف.

بناراين، در سايه تحولي كه امام راحل (قدس سره) در فقاهت اسلامي و در فرهنگ مردم ايران ايجاد كرد، مردم بالا آمدند و نه تنها اهل «فرهنگ»، كه اهل «آهنگ» و قصد شدند و لذا «امت‌»ي شدند كه در پي «امام» خود، با حركت توفنده و سيل گونه جريان داشت.

غرض آنكه؛ اگر امت ايران اسلامي، امام خود را با نظر تكريم و تعظيم ياد مي‌كند، براي آن است كه ايشان، نصيحت تنها نكردند و تنها احكام اسلامي را در كتاب هاي علمي ننوشتند، بلكه براي اجراي احكام و معارف دين، طرح عملي دادند. با اين شرايط، سازماندهي فقه، به دست با كفايت آن رهبر عظيم‌الشان صورت گرفت؛ بخش قابل توجه و مهم آن، از 15 خرداد 1342 هـ . ش آغاز گشت و در 22 بهمن 1357 هـ . ش به ثمر نشست.

(برگرفته از كتاب ولايت فقيه: ولايت فقاهت و عدالت، نوشته آيت الله جوادي آملي، ص 282-287)

فايل تصويري زير بخشي از سخنان استاد شهيد مرتضي مطهري است در روز 12 بهمن سال 57 و قبل از حضور امام خميني در بهشت زهرا.

اين فايل را مي‌توانيد از اينجا دانلود كنيد

سال گذشته در چنين روزهايي مجموعه‌اي از آهنگ‌ها، سرود‌ها و قطعات مرتبط با دهه فجر را براي دانلود در وبلاگم گذاشتم. در آن  مجموعه قطعات جالبي از شعارهاي مردم در تظاهرات مختلف و سخنراني هاي امام خميني جمع آوري شده، كه قطعا مناسب اين روزها است. فكر نمي كنم مشكلي در دانلود آن فايل‌ها وجود داشته باشد، اگر مشكلي بود، حتما بر طرف مي‌كنم

دانلودهاي انقلابي

در دفاع از تورجان

صبح ديروز بود كه باخبر شدم دوست عزيزم، علي اشرف فتحي صاحب وبلاگ تورجان به علت نامعلومي بازداشت شده است. هنوز از چند و چون قضيه خبر ندارم و نمي‌خواهم گرفتار قضاوت زود هنگام شوم و يا چيزي بنويسم كه از آن مطمئن نيستم، اما در اين ميان مساله‌اي وجود دارد كه گفتن آن، ضرري ندارد.

من و فتحي با هم رفيق و دوست صميمي هستيم. ارتباط صميمانه‌اي با هم داريم، مدتي هم همكار بوديم، معمولا همديگر را مي‌بينيم، اما مثل همه آدم‌هاي ديگر، اختلاف نظر هم داريم و در برخي موارد شديدترين اختلافات ممكن را با هم داريم. تا حالا هم چند پست انتقادي عليه تورجان نوشته‌ام كه لينك آنها را در انتهاي اين نوشته قرار داده‌ام.

خيلي‌ها با خواندن آن مطالب، تعجب مي‌كردند كه اين چه روابط صميمانه‌اي است كه ما ادعايش را داريم؟! بعضي‌ها حتي به هر دو نفر ما انتقاد مي‌كردند كه چرا اصلا با هم دوست هستيد؟ به تورجان مي‌گفتند كه چرا با فلاني ارتباط داري و به من هم مي‌گفتند كه چرا با تورجان رفيق هستي؟! تنها جواب من اين بود كه شما فتحي را از راه وبلاگ و نوشته او مي‌شناسيد و من از برخورد شخصي و رودررو. نظر شخصي من اين است كه فتحي دنياي مجازي، با فتحي دنياي واقعي كمي با هم تفاوت دارند! كما اينكه خودم هم تا پيش از برخورد با فتحي، طور ديگري درباره‌اش قضاوت مي‌كردم. اما بعد از آشنايي و دوستي و ارتباط شخصي، نظرم عوض شد.

البته من و فتحي اختلافات زيادي با هم داريم، چه از لحاظ فكري و چه از لحاظ سياسي. هر وقت هم كه به هم مي‌رسيم، بعد از سلام و احوالپرسي و شوخي و تعارف، انتقاداتم را خيلي جدي به او مي‌گويم. هميشه با هم بحث مي‌كنيم، دلائل همديگر را رد مي‌كنيم، اما خوب، دوستي‌مان را هم حفظ كرده‌ايم. چه مي‌شود كرد؟

به نظر من وبلاگ تورجان، معايب و امتيازات زيادي دارد. تورجان يك وبلاگ تقريبا حوزوي است. نگاه تازه‌اي به حوزه دارد. به خوانندگان خود اطلاعات تازه‌اي از درون حوزه و از درس و مشق طلاب مي‌دهد. تورجان همچنين اطلاعات تقريبا جامعي از روحانيون مختلف از انقلابي گرفته تا سنتي و محافظه‌كار و … به خوانندگان خود مي‌دهد. تورجان، در حوزه مسائل سياسي هم، سعي مي‌كند خودش را به حزب و جناح خاصي مقيد نكند و درباره همه جريانات سياسي و انقلابي و حتي ليبرال و روشنفكر و … مطلب بنويسد (البته اين حالت تا قبل از انتخابات بيشتر به چشم مي‌آمد و بعد از انتخابات اخير، تورجان خودبه خود به جريان معترض نزديك شد!)

علي‌رغم همه اين خوبي‌ها، تورجان اشتباهات و نقايصي هم دارد كه از حوصله اين نوشته خارج است و ان‌شا الله بعد از آزادي فتحي عزيز، سعي مي‌كنم نقدي درباره وبلاگ تورجان بنويسم. البته در اينجا قصد ندارم كه اشتباهات او را پاك كنم، فقط سوالاتي در ذهنم وجود دارد. اينكه چرا فتحي دستگير شد؟ جرمش چيست؟ شايد مسئولان مربوطه دلائلي داشته باشند كه نشان مي‌دهد فتحي كاملا مجرم است، اما آيا خانواده‌ي او و مخصوصا مادرش اين حق را دارند كه لااقل بدانند فتحي كجاست؟ و به چه جرمي بازداشت شده؟

به هر حال حوادث اخير، از يك جايي شروع شده، همه ما هم مي‌دانيم از كجا، كي و توسط چه كسي. از زياده‌خواهي‌هاي يك كانديداي متوهم كه به آراي مردم احترام نگذاشت و حاميانش را به خيابان‌ها آورد. نكته اينجاست كه آيا جرم آن كسي كه به خيابان مي‌آيد، با آن كسي كه به خيابان دعوت مي‌كند برابر است؟ (گويا امروز جرم آنها؛ نه تنها برابر كه جرم اولي‌ها بيشتر هم شده است!)

از ديروز تا به حال، نشسته‌ام و جرم‌هاي احتمالي تورجان را در ذهنم مرور كرده‌ام. حمايت از ميرحسين موسوي، حمايت ضمني از جريان معترض، حضور در چند تجمع، حضور در مراسم تشييع پيكر مرحوم آقاي منتظري، مصاحبه با بي‌بي‌سي و حضور در مراسم چهلم آقاي منتظري. البته درباره همه اين موارد، خودم نقدهاي زيادي به فتحي دارم و هميشه به خود او هم گفته‌ام.  مخصوصا در خصوص عملكرد جريان معترض و مصاحبه او با بي‌بي‌سي، اما سوال اينجاست كه آيا اين جرم‌هاي احتمالي، فقط براي فتحي جرم محسوب مي‌شود يا براي همه آدم‌ها جرم است؟

آيا مصاحبه‌ي با بي‌بي‌سي براي موسوي و زهرا رهنورد و ديگران هم جرم است؟ آيا حضور در خانه آقاي منتظري براي كروبي و موسوي هم جرم است؟ يا اينكه همه اين موارد فقط براي امثال ما جرم است؟! لابد آنها جزو طبقه خواص و طبقه اول و نسل اول اين مملكت هستند و ما نيستيم و قانون ما با قانون بزرگان كمي فرق دارد!

جرم بزرگ را يك نفر ديگر مرتكب شده، او دروغ تقلب را مطرح كرده، او پاي بيگانه را به دعواي خانوادگي ما باز كرده، او حاميانش را به خيابان‌ها كشانده. او و همسرش با بي‌بي‌سي مصاحبه كرده‌اند. او به آقاي منتظري نامه نوشت، او دائما بيانيه صادر مي‌كند، او ليست 72 نفره كذايي شهدا را تهيه كرد و …

چنين كسي با آن همه خطاي سياسي، هنوز در حاشيه امنيت قرار دارد و از نظام و مملكت و مردم طلبكار است، اما ديگران را مي‌گيرند! جالب اينكه همه منتظر توبه او هستند و آغوش خود را به سوي او باز كرده‌اند و منتظر هستند كه تا چند روز ديگر همه دشمني‌ها دوباره به دوستي تبديل شود! خدا را چه ديديد شايد دوباره همه در مراسم عقد و عروسي و ختنه‌سوران نوه و نتيجه‌ي همديگر شركت كنند و گل بگويند و گل بشنوند. اين وسط لابد قرباني اين چند ماه گذشته، همين آدم‌هاي بيچاره‌اي هستند كه به خاطر آن استوانه‌ها و آن سرمايه‌هاي مادام‌العمر نظام به خيابان آمده بودند.

خوب اگر قرار است همه چيز به خير و خوشي تمام شود و آنها دوباره به آغوش نظام برگردند، چرا اين بيچاره‌ها را مي‌گيريد؟ لااقل آن مقدار كه به فكر بازگشت و جذب دوباره آن استوانه‌ها هستيد، فكر راضي نگه داشتن خانواده‌هايي مثل خانواده تورجان هم باشيد. اين خانواده هم جزو خانواده‌هاي انقلابي و معتقد به نظام و انقلاب و رهبري است. خانواده شهيد هم هستند. چه اشكالي دارد آنها را هم راضي نگه داريم؟

من يادم نيست كه تورجان جايي و يا در نوشته‌اي از فرزند شهيد بودن خودش، سوءاستفاده كرده باشد. البته يكي دو بار در جريان حوادث بعد از انتخابات، به طور مبهم يك چيزهايي درباره شهدا نوشت و مثلا شهداي جنگ تحميلي را گذاشته بود كنار كشته‌هاي حوادث اخير! كه انصافا مقايسه خوبي نبود. يادم هست همان زمان به نوشته‌اش واكنش نشان دادم و عليهش مطلب نوشتم و حتي در سفري كه با هم بوديم، به خود او هم اعتراض كردم. اما حقيقتا تورجان هرگز روي فرزند شهيد بودن خود مانور نداد. هرچند هستند كساني كه بدشان نمي‌آيد از اين مساله سوءاستفاده كنند. كما اينكه از ديروز و امروز برخي سايت‌ها و وبلاگ‌ها شروع كرده‌اند به گريه و زاري و حسابي روي فرزند شهيد بودن فتحي مانور داده‌اند!

من نمي‌خواهم فضا را احساسي كنم اما شخصا نسبت به فرزندان شهدا احساس ويژه‌اي دارم. شايد به خاطر اينكه در ميان بستگان خود با چنين افرادي برخورد داشته‌ام. پسر‌عمه‌اي دارم كه دقيقا سه ماه بعد از شهادت پدرش به دنيا آمد، اين درد را فقط يك فرزند شهيد مي‌داند يعني چه نه امثال ماها! من چند سال بزرگتر از پسرعمه‌ام هستم و شاهد بودم كه او با چه سختي‌هايي بزرگ شده است. البته منظورم سختي‌هاي متعارف نيست. چون خانواده‌هاي شهدا هرگز اجازه ندادند كمترين غمي در دل فرزندان شهدا قرار بگيرد، اما چه غمي بيشتر و بزرگتر از غم يتيمي؟…

فرزندان شهدا، قطعا به توجه بيشتري نياز داشتند و دارند. منظورم اين نيست كه آنها معصومند و كسي نبايد به آنها بگويد بالاي چشمتان ابروست، اما اينها سرمايه‌هاي اين نظامند و نبايد به راحتي و با برخوردهاي نادرست، از دستشان بدهيم. اگر مي‌بينيم برخي از آنها، احيانا از نظر تربيتي و فكري و … جور ديگري هستند، به شرايط روحي و رواني و تربيتي خاص خودشان مربوط است. در اين قضيه همه مسئولند. چه مسئولان بنياد شهيد در طول سي سال گذشته، و چه خود خانواده‌هاي شهدا.

البته تا جايي كه از خانواده فتحي خبر دارم و از خود او بارها شنيده‌ام، اين خانواده كاملا انقلابي و مورد اعتماد هستند. يعني آن طوري نيستند كه بعضي‌ها دوست دارند و يا انتظارش را دارند. در زمان انتخابات هم به گفته خود فتحي، اعضاي خانواده‌اش، به كانديداهاي مختلف راي داده‌ بودند. يعني به هر 4 كانديدا! همين چند روز پيش كه با هم صحبت مي‌كرديم، خودش به مساله روز عاشورا اشاره كرد و از حضور اطرافيانش و مخصوصا مادرعزيزش در راهپيمايي روز 9 دي گفت.

اگر دروغ گفته‌ام، ان شا الله خود او بعد از آزادي، گفته‌هايم را تكذيب كند! نمي‌دانم چرا اينقدر ناراحتم. شايد به خاطر اينكه دوستم را گرفته‌اند. شايد هم به خاطر رفتار ديگران! البته از رفتار خود او قطعا بيشتر از همه دلخورم!

پي نوشت: آخرين مصاحبه تورجان: حرف هاي علي اشرف فتحي چند روز قبل از بازداشت، در اين مصاحبه توضيحاتي در خصوص مصاحبه با بي‌بي سي و …  مي دهد كه جالب است.

نوشته هاي قبلي من در نقد تورجان:

تورجان عزيز كمي انصاف!

تورجان و يك منطق خيلي ساده

ياد شهدا دلو مي‌بره بالاترين!

آراي مردم، مشكل شرعي هم پيدا كرد!

ادعاي ارتباط اصلاح طلبان با حاج سيد احمد خميني

سرودهايي از بچه هاي آباده كه فتحي عزيز براي تهيه اين سرودهاي خاطره انگيز، خيلي زحمت كشيد

اين روزها خبرها و تحليل‌هاي مختلفي درباره عقب‌نشيني سران فتنه مي‌شنويم. اين كه اين عقب نشيني‌ تا چه اندازه درست و واقعي و قابل اطمينان است، بايد منتظر باشيم و آينده آقايان را ببينيم. البته در اين خصوص هنوز اختلاف نظر وجود دارد، عده‌اي عبارت عقب‌نشيني را قبول ندارند، اما در مقابل برخي با توجه به مفاد بيانيه موسوي و اظهارات كروبي و از همه مهمتر نامه‌نگاري‌ سران اصلاحات به مقامات كشور، آنرا يك عقب نشيني آشكار و آرام از مواضع قبلي مي‌دانند.

البته ما نبايد خيلي خوشبين باشيم و مواضع تاكتيكي و متناقض آنها را به حساب عقب نشيني آنها بگذاريم، چرا كه اين نهايت ساده‌نگري است كه تصور كنيم آدمهايي مثل كروبي و موسوي كه چند ماه است با توهمات خود، مملكت را به اين روز انداخته‌اند و از هيچ اقدامي براي تحت فشار گذاشتن مسئولان نظام و رهبري، فروگذار نكرده‌اند، الان پشيمان شده‌ و مي‌خواهند دوباره به آغوش نظام برگردند. از سوي ديگر هم نبايد انتظار داشته باشيم، كه آنها يك باره همه آن چيزي را كه به خاطرش اين بساط را خلق كرده‌اند، امروز كنار بگذارند و ساكت شوند. سياست و مصلحت آقايان اقتضا مي‌كند كه آهسته آهسته و با احتياط كامل از برخي مواضع خود كوتاه بيايند.

البته دلائل زيادي وجود دارد كه چرا چنين اتفاقي دارد مي‌افتد. اولين نتيجه‌اي كه مي‌توان از وضعيت امروز كروبي و موسوي گرفت، اين است كه آنها ديگر توان و قدرت مانور بيشتر را ندارند. آقايان با چشم خود مي‌بينند كه هواداران اصلي خود را از دست داده‌اند و در عوض تنها كساني برايشان باقي مانده‌اند كه هيچ اعتقادي به مباني نظام و انقلاب ندارند. قطعا دلخوش كردن به چنان جماعتي، اوج حماقت يك شخصيت سياسي خواهد بود! (مثلا اميد به بالاترين!)

دليل ديگر عقب‌نشيني تاكتيكي آقايان اين است كه مي‌بينند با وضعيت فعلي، ديگر آينده‌ي درخشاني منتظر آنها و جريان آنها نيست و با ادامه اين وضعيت بعيد است كه در مجموعه نظام پذيرفته شوند. لذا از اين جهت هم بايد مراقب تغييرات آنها باشيم و فريب نقشه‌هاي بعدي آنها را نخوريم.

البته اين عقب‌نشيني‌ها چه حقيقي باشد و چه مصنوعي، خود بزرگترين دليل قدرت و استحكام انقلاب، نظام، رهبري و مردم است و نشان مي‌دهد كه هر كس با هر قيافه و هر شعاري كه بخواهد در برابر انقلاب بايستد، قطعا شكست مي‌خورد؛ وگرنه موسوي و كروبي اگر احساس مي‌كردند كه مي‌توانند باز هم به مخالفت خود با نظام و مردم ادامه بدهند، قطعا ادامه مي‌دادند.

موسوي و كروبي عملا در ماه‌هاي اخير به مهره‌هايي سوخته و بي‌مصرف و بي‌خطر تبديل شده بودند كه ديگر نه توان ادامه اين ماجرا را داشتند و نه توان اداره آنرا. امروز براي جبران ضعف آنها است كه مي‌بينيم عده‌اي در خارج از كشور، با بيانيه و مصاحبه سعي دارند جنبش موهوم و به خواب رفته سبز را به هر قيمتي كه شده سرپا نگه دارند. هم كروبي و موسوي اين را مي‌دانند و هم شخصيت‌هاي سياسي همراه آنها، منتهي هيچكدام جرات بيان واقعيات را ندارند. هرچند در جلسات حزبي خود به اين اعتراف مي‌كنند!

البته جداي از سياسيون، عده‌ي زيادي از حاميان موسوي هم هستند كه خيلي زودتر اين را فهميدند و بدون تعارف حساب خودشان را جدا كردند و الان ديگر از عملكرد سران فتنه حمايت نمي‌كنند. اتفاقا بخش اعظم حاميان موسوي، جزو همين گروه هستند. يعني كساني كه نه به خاطر يك شخص، كه به خاطر انقلاب و امام به موسوي راي داده بودند. طبيعي است كه در چنين اوضاعي كه نظام و انقلاب را در معرض خطر مي‌بينند، ديگر حاضر به همراهي با موسوي نباشند.

همچنين افرادي هم هستند كه به صورت سنتي و فكري، تعلق خاطري به موسوي داشتند، اما بعد از ماجراهاي اخير، به صحنه آمدند و از موسوي گلايه‌هاي زيادي كردند. به عنوان مثال مي‌توان از آقاي دكتر عليرضا شجاعي زند استاد دانشگاه تربيت مدرس اشاره كرد. دكتر شجاعي زند، از جمله افراد وابسته به جريان چپ سنتي و چپ انقلابي است كه به خاطر علاقه به موسوي، حتي در انتخابات دوره نهم رياست جمهوري هم، به همراه تعدادي از اساتيد دانشگاه از ميرحسين موسوي خواسته بود كه كانديداي انتخابات رياست جمهوري شود. حالا چه اتفاقي افتاده كه او خطاهاي مكرر موسوي را مي‌شمارد و به او گوشزد مي‌كند؟!

خوب است سبزهايي كه دائما از كيفيت آراي خود دم مي‌زنند و تركيب آراي دانشگاهي خود را به رخ ديگران مي‌كشند، نگاهي به اين مقاله بيندازند و نظراتش را بخوانند و ببينند آيا عقل و منطق و دانشگاهي بودن، به معناي اين است كه كوركورانه از يك نفر حمايت كنيم و عقل خودمان را تعطيل كنيم؟

البته طبيعي است كه چنين استاداني و چنين نظراتي براي آن بخش از حاميان ميرحسين موسوي جالب، مفيد و خواندني است كه هنوز دلبسته نظام، انقلاب و امام هستند و در 22 خرداد هم با همين نگاه به موسوي راي داده بودند. طبعا دشمنان نظام و امام و عناصر ضدانقلاب كه از اين فرصت به دنبال ماهي گرفتن خودشان بودند، از چنين اظهار نظرهايي خوشحال نمي‌شوند. واضح است كه كروبي و موسوي و كلا فتنه سبز، تنها بهانه‌اي بودند تا اين عناصر ورشكسته ضدانقلاب به آمال و آرزوهاي خودشان برسند، وگرنه آنها عاشق چشم و ابروي موسوي و كروبي هم نيستند و هروقت احساس كنند كه اين افراد در حال كوتاه آمدن هستند، از آنها هم عبور مي‌كنند. كما اينكه همين الان شاهديم كه به صراحت اعلام مي‌كردند كه ما منتظر شخص خاصي نيستيم و به راه خودمان كه همان راه آشوب و اغتشاش و توطئه عليه نظام است، ادامه خواهيم داد!

در اينجا بخش‌هايي از مقاله دكتر شجاعي زند را بازنويسي مي‌كنم متن کامل مقاله دکتر عليرضا شجاعي زند را اينجا بخوانيد

به خواندن ادامه دهید »

بسياري از آدم‌هايي كه اين روزها براي آقاي منتظري گريه و زاري مي‌كنند، اصلا كاري به مرجعيت و روحانيت و نظرات فقهي وي نداشته و ندارند. آنها در اين مدت فقط از طرف آقاي منتظري مي‌توانستند مخالفت خود را با نظام و رهبري نشان دهند و در  حقيقت مي‌خواستند زير سايه آقاي منتظري، مخالفت خود را با امام خميني و راه او نشان بدهند.

اين آدم‌ها اين روزها، دائما از وجود ديكتاتوري گله و شكايت مي‌كنند و ما را متهم به ديكتاتوري مي‌كنند. عده‌اي هم (مخصوصا نسل جوان) با شنيدن اظهارات چنين آدم‌هايي ممكن است دچار شك و ترديد شوند. جوان‌هايي كه روزگار سابق اين آقايان را نديده و نظرات افراطي آنها را نخوانده‌اند.

به همين دليل تصميم گرفتم بخشهايي از نظرات آقاي منتظري را درباره «ولايت فقيه و دايره اختيارات ولي فقيه و نيز حدود اختيار ساير افراد از جمله رييس جمهور در برابر ولي‌فقيه» بنويسم تا خودتان ببينيد حكومتي كه قرار بود آقاي منتظري ولي فقيهش باشد چه ويژگي‌هايي داشت و ايشان چه مقدار براي ساير آدمها و مسولان حق و حقوق و آزادي و اختيار قائل بودند؟! شايد معنا و مفهوم واقعي ديكتاتوري براي همه ما مشخص شود! (براي بررسي نظريات و نقد نظريات آقاي منتظري، مي‌توانيد به كتاب نقد شماره هفتم، ويژه فقه دولت، تابستان 77 مراجعه كنيد)

از همه خواهش مي‌كنم كه حوصله داشته باشند و علي‌رغم طولاني بودن اين مطلب، آنرا به دقت بخوانند و خودشان قضاوت كنند. ضمنا به ادبيات خاص آقاي منتظري براي اشاره به مسئولان كشور و مخصوصا به رييس جمهور دقت كنيد!

در ديدگاه فقهي آقاي منتظري، رئيس جمهور نه تنها هيچ استقلالي از حيث مشروعيت و دايره اختيارات نسبت به رهبري ندارد، بلكه تنها عامل و كارگزار ولي فقيه است.(دراسات في ولايت فقيه ج2 فصل 3 ص 51 )

ايشان تصريح مي‌كنند كه وزن و نقش ولي فقيه در جمهوري اسلامي، از نوع تشريفاتي شاه در حكومت‌هاي مشروطه از قبيل ملكه انگليس نيست كه صرفا وجود تشريفاتي و نمايشي و نماد وحدت ملي باشد و بهترين امكانات در اختيار او باشد بي‌آنكه مسئوليت عملي و حق دخالت در حكومت متوجه او باشد. در حكومت اسلامي، مسئول اصلي و واقعي نظام، رهبر و ولي فقيه است و قوه مجريه ، رئيس جمهور ، وزرا، استانداران، مجلس شوراي اسلامي و دستگاه قضايي و همه و همه بازوان حكومتي و ايادي رهبر و به فرمان اويند و مقام رهبري به منزله راس مخروط حكومت بر همه قوا، اشراف كامل (اشرافا تاما) دارد.

از آنجا كه رئيس جمهور و دولتش در واقع كارگزاران و بازوي اجرايي رهبرند طبيعي‌تر آن است كه توسط رهبري منصوب شود زيرا بار مسئوليت در اصل بر عهده رهبر است و اوست كه بايد افرادي را كه در طرز تفكر و حتي سليقه سياسي مديريتي هم سنخ او باشند برگزيند تا راحت تر با آنان كار كند! (ولايت فقيه قصل 4 ص 114)

آقاي منتظري همچنين در دفاع از اين اصل كه كانون قانون اساسي، اصل ولايت فقيه است و قانون بدون ولايت فقيه، ساقط و بي‌اعتبار است در پاسخ به جريان سازي افرادي چون مقدم مراغه‌اي، بني صدر و عزت‌الله سحابي در مجلس، اظهار داشتند:«ما آن قانون اساسي را كه در آن ولايت فقيه و مساله اينكه تمام قوانين بر اساس كتاب و سنت نباشد، اصلا تصويب نخواهيم كرد بلكه ما يك قانون اساسي را تصويب خواهيم كرد كه اصلا ملاك آن مساله ولايت فقيه باشد. اصلا اگر پايه طرح قانون اساسي بر اساس اين مسائل نباشد، از نظر ما ساقط و بي اعتبار است. اگر هم بر فرض كسي بگويد چنين قانون اساسي، آخوندي است، بله ما آخونديم. آخوندي باشد. ما مي‌خواهيم صد در صد اسلامي و بر اساس ولايت فقيه باشد» (مشروح مذاكرات مجلس خبرگان تدوين قانون اساسي ج 1 ص 107 )

ايشان همچنين مخالف نقش مجلس در تشخيص عدم صلاحيت رييس جمهور بود و اعتقاد داشت كه خود رهبر بايد مستقيما رييس‌جمهور را عزل كند! وي در اعتراض به پايين بودن اختيارات ولي فقيه در قانون اساسي گفت:«اينجا براي رهبر يك وظيفه و شاني درست كرديد ولي همه‌اش توخالي و ظاهري است و هيچ شاني نيست. براي اينكه اولا اگر رييس جمهور متهم به يك جرمي باشد، به مجلس شورا چه مربوط است؟! و اما در مورد شوراي عالي قضايي ، جرم كه در دادگاه عالي قضائي ثابت شد ديگر عزلش احتياج به رهبر ندارد؟! خوب هر بقالي هم چنانچه از رييس جمهور شكايت كرد و معلوم شد مجرم است او را كنار بگذارند، شما براي رهبر مقام و شاني قائل نشده‌ايد و اين يك امر تشريفاتي و زايد شده است. آنچه در اين اصل مهم بوده، آن جهت است كه تاييد كانديداهاي رياست جمهوري بايد از طرف رهبر باشد! براي اينكه حكومت ، حكومت اسلامي است. من پيشنهاد مي كنم اين عبارت بايد قطعا به اختيارات رهبري اضافه شود كه: تاييد كانديداها براي رياست جمهوري به منظور اسلامي بودن حكومت و ضمانت اجرايي آن! شما يك چيز لازم را حذف كرده‌ايد و يك چيز لغو را اضافه نموده‌ايد. آيا رهبر از يك بقال پايين‌تر است؟!» (مشروح مذاكرات مجلس خبرگان تدوين قانون اساسي)

آقاي منتظري همچنين در پاسخ به برخي اعضاي مجلس خبرگان، آنها را غربزده خواند و شان بالاي رهبري را يادآوري كرد و گفت:«حكومت اگر بخواهد اسلامي باشد بايد متكي باشد به رهبري كه از طرف خدا معين شده ولو به واسطه. اگر به يك رييس جمهور تمام ملت هم به او راي بدهند و ولي فقيه و مجتهد روي رياست جمهوري او صحه نگذارد، اين براي بنده هيچ ضمانت اجرا ندارد و از آن حكومت‌هاي جابرانه‌اي مي‌شود كه بر طبق آن عمل نخواهد شد. اگر اين كار را نكنيد حكومت اسلامي نيست. جمهوري هست اما جمهوري اسلامي نيست. بياييد به وظيفه اسلاميمان عمل كنيم. اروپا چه مي‌گويد و حاكميت ملي چه مي گويند و دو تا بچه نفهم چه مي‌گويند! اينها در واقع جزء ملت ايران نيستند»

ايشان حتي اعتقاد داشتند كه تمامي كانديداهاي رياست جمهوري را هم بايد ولي فقيه معرفي كند!:«ما وقتي مي‌خواستيم شرايط رييس جمهور را معين كنيم، عده‌اي گفتند شرايط او غير از ايراني‌الاصل بودن و مسلمان بودن، چيز ديگري نباشد و ما جرات نكرديم بگوئيم رييس جمهور بايد فقيه هم باشد! ما در اينجا اصرار كرديم كه لااقل رييس جمهور از طرف يك فقيه كانديدا شود! يعني ما گفته‌ايم كساني كه مي‌خواهند كانديداي رياست جمهوري بشوند از طرف ولي فقيه بايد تاييد شوند. مثلا بگويد ده نفر، بيست نفر را به عنوان كانديداي رياست جمهوري تاييد مي‌كنم و هركس راي بيشتري آورد انتخاب مي‌شود! ولي به هر حال عده‌اي حاضر نشدند كه از وظايف فقيه، اين هم باشد. بنابراين در شرايط رييس جمهور نه فقاهت را ذكر كرده‌ايد نه تاييد فقيه را. متاسفانه شما در شرايط رييس جمهور، شرط فقاهت را نگذاشته‌ايد و نگفته‌ايد كه لااقل فقيه او را تاييد كند. آنوقت ما بياييم قدرت مملكت را به دست يك آدم الدنگ بدهيم كه از قدرتش سو‌استفاده كند. خري را ببريم بالاي بام كه ديگر نتوانيم آنرا پايين بياوريم! آدم مارگزيده از ريسمان سياه و سفيد مي‌ترسد و جرات نمي‌كند قدرت و زمام مملكتش را به دست كسي كه فقاهت ندارد و به علوم اسلام آشنا نيست بدهد»

به خواندن ادامه دهید »

تاريخ تكرار مي‌شود و دولت كودتا، يك بار ديگر چهره خود را به دنيا نشان مي‌دهد.

از آنجايي كه مردم آذربايجان امشب به تقلب گسترده عادل بي‌عدالت اعتراض كردند و تقلب او را با مدارك مستند و موثق و دلائل قاطع افشا كردند و از آنجايي كه تيم تراختور، محبوب‌ترين تيم ايران و دنيا است، بنابراين ديگر دليلي براي حمايت از برنامه نود و از دولت كودتا باقي نمي‌ماند و من هم رسما اين تقلب گسترده را محكوم مي كنم.

گويا دستهايي در كار است كه اجازه نمي‌دهد فرزندان آذربايجان در انتخابات و نظرسنجي‌هاي مختلف پيروز بشوند. اما آن چيزي كه بيشتر از همه باعث تعجب من شده، اين است كه عادل بي‌عدالت، راي مردم لرستان را هم به نام تيم پيروزي  تهران خوانده‌ است، حال آنكه مردم لرستان داماد خود و تيم دامادشان را هرگز رها نمي‌كنند و به  تيم شهر ديگري راي نمي‌دهند!

لذا با توجه به مطالب فوق، تقلب گسترده در انتخابات رياست جمهوري، بعد از گذشت 8 ماه، به تاييد اينجانب رسيد و من رسما به اين حقيقت اعتراف مي‌كنم و شرمنده همه دوستان سبز خودم هم هستم. معذرت مي‌خواهم كه در چند ماه گذشته، حرف‌هاي شما را باور نكرده بودم. از فول پروفسور زهرا رهنورد هم به خاطر رد نظريه علمي‌شان شديدا معذرت مي‌خواهم! معناي تئوري «فرزند آذربايجان، داماد لرستان» را همين امشب متوجه شدم.

من ديگر كوتاه نمي‌آيم. حتي اگر خود كروبي و موسوي هم كوتاه بيايند، محال است من از دولت كودتا و از برنامه نود، حمايت كنم. در پايان از رييس جمهور موسوي مي‌خواهم كه سريعا به اين تقلب گسترده واكنش نشان دهد و در حمايت از تيم تراختور، بيانيه‌ي شماره 18 خود را صادر كند. آنهايي هم كه منتظر دلائل تقلب هستند، به فرمول زير مراجعه كنند:

آذربايجان = ايران و دنيا

موسوي = فرزند آذربايجان = تراختور

تيم تراختور = پر طرفدارترين تيم ايران و دنيا

تقلب در 90= تقلب در انتخابات

لينك هاي مرتبط:

تراكتور و سندروم موسوي

بيانيه شماره 1 مهندس كمالوند مربي تراكتورسازي

نوشته‌های قدیمی‌تر »