خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

اين روزها به مناسبت درگذشت مرحوم آقاي منتظري چند دسته عزادارند. گروه اول مقلدين و علاقه‌مندان به ايشان و مخصوصا خانواده آن مرحوم كه از صميم قلب به آنها تسليت عرض مي‌كنم و در اينجا هيچ حرفي و هيچ اعتراضي به آنها ندارم. گروه دوم كساني هستند كه اصلا كاري به مرجعيت و روحانيت و حوزه و اين حرف‌ها ندارند. عزاداري آنها هم در اين روزها صرفا به اين خاطر است كه يكي از مخالفان سياسي جمهوري اسلامي را از دست داده‌اند. تلويزيون بي‌بي‌سي و مخالفان نظام و امام و سايت‌هايي چون بالاترين از اين دسته هستند.

گروه سوم سبزهايي هستند كه چند ماه است چماق اقليتشان را بر فرق سر اكثريت ملت ايران مي‌كوبند. براي آنها فرقي نمي‌كند كه شب يلدا باشد يا شب عاشورا، مراسم عروسي باشد يا مراسم عزاداري، روز قدس باشد يا روز 16 آذر، آنها كلا مي‌خواهند از هر فرصتي استفاده كنند تا مخالفت خود را با اكثريت مردم ايران نشان بدهند. روز تشييع جنازه هم دقيقا به همين علت، از نقاط ديگر به قم آمدند و با شعارهاي خود، آن مراسم را به يك ميتينگ و تجمع خياباني تبديل كردند.

اما يك عده‌ي ديگر هم هستند كه سابقا به آنها مي‌گفتند خط امام. قبلا تنها معيار اين گروه، امام خميني و فرمايشات امام بود. ديگران را بر اساس دوري و يا نزديكي‌شان به امام خميني مي‌سنجيدند. درباره افراد، با توجه به اعتقادشان به ولايت فقيه  قضاوت مي‌كردند. افراد بسياري را به خاطر اعتقاد نداشتن به ولايت فقيه و امام خميني از صحنه به در كردند. در ماجراي بركناري آقاي منتظري هم، سفت و سخت از فرمان امام حمايت كردند و حتي دستور دادند تمامي تصاوير و عكس‌ها و ديوارنوشته‌هاي مربوط به آقاي منتظري از ادارات و نهادها و سازمان‌ها برچيده شود. آقايان عبدالله نوري، كروبي، موسوي، صانعي و … از اين دسته هستند.

اين قبيل افراد دائما از سوابق و مسئوليت‌هاي خود در زمان امام خميني خاطره تعريف مي‌كنند و هنوز هم خود را نماينده‌ي مادام‌العمر امام و نخست وزير امام و يار و ياور واقعي و هميشگي امام مي‌دانند. تازه به رقباي خود ايراد مي‌گيرند كه شما مي‌خواهيد راه و خط امام را از بين ببريد! اما در چند ماه گذشته حوادثي پيش آمد كه به خوبي پرده از چهره و ادعاي دروغين آنها كنار زد. مخصوصا واكنش و رفتار آنها بعد از فوت آقاي منتظري، يك بار ديگر به خوبي دروغ بزرگ آنها را اثبات كرد.

من به پيام‌هاي تسليت آنها و حضورشان در مراسم تشييع آقاي منتظري ايرادي نمي‌گيرم. چون خيلي از مخالفان  و منتقدان آقاي منتظري هم در بيت ايشان حاضر شدند و در مراسم تشييع جنازه شركت كردند و پيام تسليت فرستادند، اما نكته اينجاست كه  رفتارمدعيان خط امام بنا به گونه‌اي بود كه از آقاي منتظري يك شخصيت مظلوم و بي‌گناه ساختند! مدعيان خط امام، به جاي آنكه دين خود را به امام خميني ادا كنند و درباره آقاي منتظري به عدالت رفتار كنند و حقايق انقلاب و ماجراي بركناري وي را بازگو كنند، سكوت كردند و راه را براي اهانت سبزها باز گذاشتند و يا اينكه به خاطر مسائل سياسي و حوادث اخير، طوري وانمود كردند كه انگار نه انگار، آقاي منتظري مرتكب اشتباهات جبران ناپذيري شده بود.

آنها در اين مدت خيلي سعي كردند ايستادگي و مخالفت صريح مرحوم منتظري را در برابر امام، فقط به يك اشتباه شخصي و فقهي تنازل دهند، حال آنكه بركناري آقاي منتظري توسط امام خميني مساله‌اي نيست كه بتوان به راحتي از كنار آن گذشت.  مثلا روزنامه اعتماد در ويژه‌نامه چند روز پيش خود، بعد از آنكه كلي درباره آقاي منتظري  و زندگي علمي و سياسي ايشان مطلب نوشت،  درباره مسائل مربوط به بركناري وي فقط به عباراتي كوتاه بسنده كرد و ادعا كرد:«در سال 68 ايشان به پيشنهاد امام خميني از اين منصب استعفا داد!»

و يا آقاي منتجب نيا كه در همين روزنامه اعتماد بعد از آنكه كلي از آقاي منتظري و خدمات ايشان به انقلاب اسلامي تعريف و تمجيد مي‌كند و حتي از قول امام هم جملاتي را در وصف ايشان بيان مي‌كند، به آخرين خدمت آقاي منتظري به انقلاب اسلامي و امام خميني اصلا اشاره‌اي هم نمي‌كند! بماند كه اين روزنامه به بهانه تعريف از منتظري، اهانت‌هاي زيادي را هم به امام خميني كرده است.

اين سكوت خائنانه مدعيان خط امام، اكنون باعث شده كه دشمنان امام، طلبكار شوند و با اهانت به امام ادعا كنند كه  اين منتظري  بود كه قدرت را رها كرد و … البته از بالاترين و بي‌بي‌سي و صداي آمريكا و سبزها و جلبك‌ها انتظاري نيست، اما آيا از جماعت مدعي خط امام كه همه چيزشان را مديون امام خميني هستند و هنوز هم از مردم به خاطر سوابقشان طلبكارند، نبايد انتظار داشت كه جلوي اهانت به امام را بگيرند و عدالت را درباره‌ي آقاي منتظري رعايت كنند؟ آيا سكوت امروز آنها و تحريف و سانسور حقايق تاريخي انقلاب، خيانت و ظلم به امام خميني و انقلاب اسلامي نيست؟

البته در اين ماجرا بودند افرادي كه جانب انصاف و عدالت را گرفتند، رهبر معظم انقلاب و آيت الله العظمي مكارم شيرازي از جمله اين افراد هستند. مدعيان و مخالفان هرچه مي‌خواهند بگويند، اما پيام تسليت رهبري، صادقانه‌ترين پيامي بود كه مي‌توانست براي يكي از مخالفان نوشته شود. البته ايشان در اين پيام هيچ اشاره‌‌اي به جفاي آقاي منتظري در حق خودشان نكردند و فقط ماجراي مخالفت وي را با امام خميني يادآوري كردند.

رهبر انقلاب در پيام تسليت خود، ضمن اشاره به مقام علمي و فقهي آقاي منتظري، به يك مساله مهم تاريخي اشاره و از آن به عنوان يك امتحان خطير و دشوار تعبير كردند، يعني همان ايستادگي آقاي منتظري در برابر ولي فقيه زمان، امام خميني. شايد يكي از اثرات مهم پيام تسليت رهبري، نقش بر آب كردن تلاش مدعيان خط امام براي تحليل نادرست مسائل دوران امام باشد. چون بر اثر گذشت زمان و فراموشي، مردم به خصوص جوان‌ها كه حوادث آن سال‌ها را به خوبي به ياد ندارند، بر اثر رنگ عوض كردن مدعيان خط امام و با خواندن و شنيدن اظهارات آنها، ممكن است تصور كنند كه همه‌ي اختلافات بين امام و مرحوم منتظري، بر سر هيچ بود و يا دعواي شخصي بود! بالاتر از همه اينكه ممكن است كم‌كم همه چيز را به امام خميني نسبت بدهند و منتظري را قرباني اشتباهات امام بدانند!

بنابراين پيام تسليت رهبر انقلاب و آيت الله مكارم شيرازي به مردم اين نكته را يادآوري مي‌كند كه نبايد به خاطر احترام مرحوم آقاي منتظري، از جفاي ايشان در حق انقلاب و امام خميني غافل شويم و آن را فراموش كنيم. خوشبختانه امروز هم نامه‌هاي تاريخي امام موجود است و هم رنجنامه‌اي كه مرحوم حاج احمد خميني با خون دل خود خطاب به آقاي منتظري نوشتند. فراموشي مدعيان خط امام هم تاريخ را عوض نمي‌كند. بند بند آن نامه‌ها را بايد خواند و بدون تعصب درباره آقاي منتظري قضاوت كرد و از خداوند غفور براي ايشان طلب بخشش و مغفرت نمود.

لينك هاي مرتبط:

پيام تسليت رهبر انقلاب

پيام تسليت آيت الله العظمي مكارم شيرازي : فقدان عالم فرزانه مرحوم آيت الله آقاي منتظري رحمت الله عليه موجب تاسف و تاثر گرديد آن مرحوم مقامات علمي و مجاهدت هایي قبل و بعد از انقلاب داشتند هر چند بخشي از مواضع ايشان مخصوصا در اواخر حيات امام راحل قدس سره مورد قبول نبود. از خداوند بزرگ براي ايشان طلب رحمت کرده و به بازماندگان و بيت آن مرحوم صميمانه تسليت مي گوييم.

متن كامل رنجنامه حاج احمد خميني خطاب به آيت الله منتظري

قسمت اول

قسمت دوم

اين تصاوير مربوط است به بخش‌نامه‌ي آقايان ميرحسين موسوي و عبدالله نوري، مبني بر جمع آوري تصاوير و عكس‌هاي آقاي منتظري از نهادها و ادارات و سازمان‌هاي دولتي. هيچ توضيح اضافي براي اين بخش‌نامه‌ها لازم نيست، چون هر دوي آنها به خوبي گويا است. نكته اينجاست كه صادر كنندگان اين بخش‌نامه‌ها هر دو از مدعيان خط امام هستند. مخصوصا آقاي موسوي كه هنوز هم خودش را نخست وزير امام مي‌داند و منت آن سالها را بر سر مردم مي‌گذارد.

از دو حال خارج نيست و شكل سومي هم وجود ندارد. مدعيان خط امام، يا هنوز به امام وفادارند و به دستورات و نصايح و سفارشات و وصيت‌نامه‌اش پايبندند و يا اينكه به مرور زمان به اين نتيجه رسيده‌اند كه بعضي از دستورات امام خميني، اشتباه بوده و آنها را بايد كنار گذاشت! اگر ادعا مي‌كنند كه هنوز به امام و خط امام وفادار هستند، پس چرا رفتار امروزشان چيز ديگري را نشان مي‌دهد؟ و اگر بعضي تصميمات امام را قبول ندارند، كه با ادعاي خط امامي بودن‌شان منافات دارد!اين تناقض را چطور حل مي‌كنند؟!

معناي وفاداري به امام و خط امامي بودن فقط اين نيست كه هركجا به نفعمان باشد، خودمان را يار و ياور هميشگي  امام و فرزند محبوب و نخست وزير امام بناميم، اما وقت عمل كه شد، عكس دستورات امام عمل كنيم و با دشمنان و مخالفانش متحد شويم!

يك سوال: بالاخره ما نفهميديم آقاي موسوي آن زمان، خط امامي بودند يا اين زمان! نظر شما چيست؟

بازتاب هاي اين مطلب:

خبرگزاري برنا

خبرگزاري فارس

سايت جهان

سايت الف

خبرنامه دانشجويان ايران

سايت پارسينه

رجانيوز

روزنامه جوان

روزنامه وطن امروز

در مطلب قبلي نوشتم كه مردم قم در روز تشييع جنازه آقاي منتظري، به احترام وي، چشم‌ها و گوش‌هايشان را بر اهانت و حرمت شكني سبزها بستند و تحمل كردند. هرچند خود سبزها شأن آن مراسم را حفظ نكردند و آن را به يك ميتينگ سياسي و انتخاباتي تبديل كردند.

از همان پايان مراسم تشييع، كاملا معلوم بود كه مردم حتما به اين اهانت‌ها واكنش نشان خواهند داد. قمي‌ها كه تاكنون چنين توهين‌ها و چنين شعارهايي را در شهر خود نديده و نشنيده بودند، به دنبال راهي براي اثبات خود و جواب به سبزها بودند. راهپيمايي امروز مردم قم، جواب كوچكي بود به سبزهايي كه از تهران و شهرهاي ديگر به قم آمده بودند و از سكوت مردم و نيز از مراسم تشييع جنازه سوءاستفاده كرده بودند.

امروز از ميدان روح‌الله و از مقابل بيت امام خميني، با شور و حال خاصي حركت كرديم و به سمت حرم حضرت معصومه رفتيم. بعد از آن هم به طرف خانه آقاي صانعي. چون احتمال دارد آقاي صانعي با ديدن سبزهايي كه از تهران براي ديدنش به قم آمده بودند و دورش را گرفته بودند، جوگير شود و يادش برود كه اينجا قم است! كاش آقاي صانعي و بقيه دوستان سبزش امروز هم به خيابان مي‌آمدند تا مردم را ببينند. اين مردم همان‌هايي بودند كه ديروز هم مي‌توانستند به صحنه بيايند، اما سكوت كردند.

براي من فرقي نمي‌كند كه بي‌بي‌سي و صداي آمريكا و سايت آينده و بقيه مزدوران درباره ما چه مي‌گويند؟ و جمعيت مردم را چند نفر اعلام كنند؟ انتظاري هم نداريم كه ما را نشان دهند و صداي اعتراض ما را منعكس كنند. به احتمال قريب به يقين الان خواهند نوشت كه همه ما بسيجياني بوديم كه با دعوت بسيج و با وعده ناهار و شام و صبحانه به خيابان‌ها آمده بوديم. (سايت آينده در نوشتن چنين مزخرفاتي تبحر خاصي دارد.)

البته ما مثل سبزها آنقدر جوگير نيستيم كه جمعيت خودمان را ميليوني و صدها هزار نفري اعلام كنيم. چون ديروز بعضي سايت‌هاي سبز جمعيت تشييع كنندگان را تا پانصد هزار نفر تخمين زده بودند! اما اين ادعا آنقدر مضحك بود كه گروهي ديگر مجبور شدند به صدهزار نفر قناعت كنند. البته آنهايي كه با شهر قم و خيابان‌هاي آن آشنا هستند، همين صدهزار نفر را هم باور نمي‌كنند.

من در اينجا به دنبال زير سوال بردن جمعيت تشييع كنندگان آقاي منتظري نيستم، اما لازم است به بعضي‌ها نكته‌اي را يادآوري كنم، آنهم اينكه بهتر است ابتدا فاصله‌ي حرم تا ميدان شهداي قم را اندازه بگيرند و بعد جمعيت خودشان را محاسبه كنند! چون موقعي كه پيكر آقاي منتظري به حرم رسيده بود، اثري از جمعيت در ميدان شهدا نبود و نهايتا آنها تا كتابخانه مرحوم آيت الله مرعشي نجفي مي‌رسيدند، اما فرض مي‌كنيم حمعيت تا ميدان شهدا هم حضور داشتند. همچنين فرض مي‌كنيم كه همه‌ي ما و همه‌ي جمعيت تماشاچي هم با آنها بودند! پس تخمين جمعيت كار دشواري نيست!

ضمنا اين مراسم و اين جمعيت را مقايسه كنيد با تشييع پيكر مراجع تقليد ديگر. با روز تشييع آيت الله بهجت كه اصلا نمي‌شود مقايسه كرد، اما آنهايي كه در تشييع جنازه مرحوم آقاي فاضل لنكراني و تبريزي حضور داشتند، مراسم ديروز را با آنها هم قابل مقايسه نمي‌دانند. با در نظر گرفتن اين نكته كه آن مراجع در مسيرهايي طولاني‌‌تر و خيابان‌هاي ديگري تشييع ‌شده بودند!

اين توضيحات را به اين خاطر نوشتم كه دوست خوبم تورجان اخيرا در وبلاگش ادعا كرده است كه صدها هزار نفر در تشييع پيكر آقاي منتظري حضور داشتند! البته در مطلب قبلي هم اشاره كردم كه تورجان در نوشته‌اش انصاف را رعايت نكرده. وي بدون آنكه به شعارهاي اهانت آميز سبزها در مراسم تشييع اشاره كند، از شعارهاي مردم قم عليه آقاي صانعي انتقاد كرده است.

آيا اين عادلانه است كه چشم‌ها و گوش‌ها را بر اهانت حاميان خود ببنديم و فقط طرف مقابل را ببينيم؟ آيا حقيقتا دوستان ما فكر مي‌كنند سبزها هركاري كه دلشان بخواهد مي‌توانند انجام بدهند و كسي به آنها اعتراض نكند؟ اصلا آيا واقعا باورشان شده كه شهر قم ظرفيت اين شعارهاي افراطي سبزها را دارد؟ آيا سكوت ديروز مردم قم آنهم به خاطر احترام به مراسم تشييع، بايد دوستان ما را به اشتباه بيندازد؟

خدا كند حضور امروز مردم قم بعضي‌ها را از خواب غفلت بيدار كند، هرچند با توجه به شناختي كه از اين جماعت داريم، بعيد به نظر مي‌رسد!

لينك‌هاي مرتبط: گزارشي از مراسم تشييع و ترحيم مرحوم آيت الله منتظري + فيلم

الف: تعداد واقعي شركت كنندگان در مراسم تشييع آيت الله منتظري + عكس تحليلي درست و منطقي ، نه يك ميليون سبزها و نه 5 هزار نفر كيهان!

ديروز تقريبا از ابتدا تا انتهاي مراسم تشييع پيكر آيت الله منتظري در ميان جمعيت و همراهشان بودم. البته با توجه به ويژگي‌هاي شخصي آيت الله منتظري و اختلافاش با امام و رهبري، معلوم بود كه تشييع جنازه وي، با حواشي زيادي همراه خواهد بود، اما هرگز تصورش را هم نمي‌كردم كه اين مراسم، به صحنه اهانت به نظام و رهبري و به يك تجمع انتخاباتي تبديل شود.

از همان ابتداي مراسم چند بار صداي الله اكبر و لااله الله اله شنيديم اما كم‌كم  شعارهاي جمعيت عوض شد و به شعارهاي انتخاباتي آقاي ميرحسين موسوي تبديل شد! شعارها دقيقا همان‌هايي بود كه معترضان بعد از انتخابات در خيابان‌هاي تهران سر مي‌دادند. بسياري چون من كه فقط براي اداي احترام براي تشييع جنازه رفته بوديم، از تعجب انگشت به دهان مانديم كه آيا اين حقيقتا تشييع پيكر يك مرجع تقليد است؟!

البته آنهايي كه از نجف  آباد آمده بودند و حقيقتا مريد و مقلد آقاي منتظري بودند، شعار مي‌دادند «عزا عزاست امروز مرجع تقليد ما پيش خداست امروز و …» و كاري به شعار سبزها نداشتند. همان جا ياد مراسم تشييع پيكر پاك آيت الله بهجت افتادم. آن روز هم مردم از نقاط دور و نزديك به قم آمده بودند، غالب مردم اشك مي‌ريختند و ناله مي‌كردند. انگار يكي از عزيزترين كسانشان را از دست داده بودند. همه جا صداي نوحه و قرآن بلند بود. مردم بر سر و سينه مي‌زدند و با فتحه و دعا و صلوات، آن عارف بزرگ و مرجع جهان تشيع را تا حرم حضرت معصومه بدرقه كرده بودند. اما ديروز، انگار به يك راهپيمايي انتخاباتي و يا سياسي دعوت شده بوديم. گويا تفاوت زندگي آيت الله بهجت و آيت الله منتظري، در زمان تشييع‌شان هم بايد وجود داشته باشد!

اولش فكر كردم كه جمعيت سبز، احتمالا برخلاف تريبون رسمي اين مراسم، خودشان مشغول شعارهاي سياسي هستند، اما عجيب اينجا بود كه تريبون رسمي هم هيچ كاري به تشييع جنازه نداشت و به جاي «لااله الله»، فرياد مي‌زد: «يا حسين، ميرحسن!» و يا شعارهاي ديگر

البته علي‌رغم اين همه شعار در حمايت از موسوي، جالب اينجاست كه موسوي و كروبي، حتي يك لحظه هم جرات نكردند به ميان جمعيت بيايند. چون عده‌ي زيادي از مردم قم در اطراف محل اقامت آنها در بيت آقاي صانعي تجمع كرده بودند و اجازه خروج به آنها را نمي‌دادند. حرفشان هم اين بود كه ما كاري به مراسم و شعارهاي مراسم نداريم. اصلا هرچه دلتان مي خواهد شعار بدهيد، ما به اين دو نفر اجازه سوءاستفاده نمي‌دهيم. البته كروبي يك لحظه بيرون آمد و با ديدن جمعيت دوباره  به خانه برگشت، سبزها هم هيچ كاري نتوانستند بكنند!

كم‌كم خودم را به سمت پياده رو كشاندم و همان جا ايستادم و فقط تماشا كردم. مردم زيادي هم مثل من ترجيح دادند در اطراف خيابان‌ها و كوچه‌ها و پياده‌روها بايستند و عزاداري سبزها را تماشا كنند. دريغ از يك فاتحه و يا …

يك نفر مرد ميان‌سال از ميان سبزها به كنارم آمد و به جمعيت اشاره كرد و گفت: «اينها همه مردمند. خس و خاشاك نيستند!» من هم فورا جوابش را دادم: «آخه مرد حسابي! خجالت نمي‌كشي؟ كي به شما گفته خس و خاشاك؟ تا كي دروغ؟» سبز بيچاره كه اصلا انتظار شنيدن اين جواب را نداشت، سرش را پايين انداخت و بدون اينكه جوابي بدهد، دوباره داخل جمعيت سبز شد.

انصافا خواست خدا بود كه مردم قم ديروز تحمل كردند و به روي خودشان نياوردند. وگرنه چنين شعارها و اهانت‌هايي حتي در روزهاي اوج آشوب‌هاي تهران هم در قم پيش نيامده بود. اما مردم تحمل كردند و به احترام مراسم چيزي نگفتند.

البته من با چشمان خودم ديدم افرادي را كه در گوشه و كنار اشك مي‌ريختند و زير لب نفرين و لعنت مي‌فرستادند، اما باز هم تحمل ‌كردند. بسياري از آدم‌هايي كه در پياده‌روها و كوچه‌ها ايستاده بودند، چنين حالاتي داشتند. چند نفري هم  عكس رهبري را در دست داشتند. به سمتشان رفتم و گفتم كه اين كار شما در اين مراسم چه فايده اي دارد؟ اما حرفم نتيجه‌اي نداشت. البته سبزها تحمل همان چند نفر را هم نداشتند و با هياهو و شعار و اهانت و توهين برخورد مي‌كردند.

در اين ميان خانمي در كنار پياده‌رو ايستاده بود و عكس رهبري را روي دستانش بلند كرده بود. سبزهاي عزادار (؟!) هر چه كردند حريف اين خانم نشدند. فحش دادند، اهانت كردند، حتي زنهايشان را فرستادند، اما عكس رهبري پايين نيامد كه نيامد. سبزها وقتي ديدند كه حريف او نمي‌شوند، يك نفر را مامور كردند كه زير عكس رهبري، عكس مرحوم منتظري را نگه دارد!

پيكر آقاي منتظري به حرم منتقل شد و در كنار فرزند شهيدش دفن شد، جماعت سبز همچنان مشغول شعار دادن و هياهو… مردم قم كه شايد چنين صحنه‌هايي را هرگز در شهرشان نديده بودند، تحمل كردند و به احترام جمعيت مهمان و نيز آقاي منتظري چيزي نگفتند. اما كاملا معلوم بود كه در برابر اين اهانت‌ها، سكوت نخواهند كرد.

عصر به حرم رفتم. جمعيت انبوهي اطراف قبر مرحوم آيت الله بروجردي جمع شده‌ بودند. عكس‌هاي رهبري در دستشان بود. لحظه به لحظه جمعيت بيشتر شد. انگار قرار بود بعد از نماز مغرب و عشا، مراسم بزرگداشت آقاي منتظري برگزار شود. نيروهاي نظامي و سپاهي هم براي برقراري نظم و امنيت مراسم آمده بودند. نزديك ساعت 5 درهاي مسجد اعظم باز شد. جمعيت به داخل مسجد رفتند. بعد از نماز مغرب و عشا، جمعيت ديگر به مداح اجازه ندادند مراسم را شروع كند.

جمعيت انبوه مردم قم چه در مسجد اعظم و چه بيرون، يك ساعت تمام در حمايت از انقلاب و امام و رهبري شعار دادند. شعارهاي تندي هم عليه كروبي و موسوي و صانعي سر دادند. خيلي‌ها موافق اين اتفاق نبودند، اما اين واكنش طبيعي مردم قم، به اهانت‌هاي ديروز سبزها بود. اگر ديروز مراسم تشييع با آرامش و بدون اهانت به نظام و انقلاب و رهبري برگزار مي‌شد، همان مردمي كه ديروز سكوت كردند، در مراسم ترحيم هم سكوت مي‌كردند، اما…

فيلم‌هايي از مراسم ديشب

قسمت اول : شعارهاي  مردم در مسجد اعظم

قسمت دوم : صانعي صانعي، اين آخرين هشدار است!

در همين رابطه گزارش ديگري را از مراسم ديروز بخوانيد : خيانت سبزها به آيت الله منتظري

پي نوشت: تورجان عزيز امروز مطلبي درباره حواشي مراسم ديروز نوشته. از نكات جالب اين نوشته اين است كه وي جمعيت ديروز را صدها هزار نفر برآورد كرده! من حقيقتا نمي‌خواهم درباره جمعيت ديروز صحبت كنم و اصلا قصد ندارم آنرا كم و يا زياد بدانم، اما آقاي فتحي خودشان مقيم قم هستند و به خوبي معناي جمعيت زياد را مي داند.

اگر سبزها جوگير هستند و در همان ساعات اول جمعيت خود را پانصد هزار نفر اعلام كردند، آقاي فتحي  معناي صدها هزار نفر را به خوبي مي‌داند! تخمين جمعيت بين حرم تا ميدان شهدا، كار دشواري نيست! ضمنا آقاي فتحي در نوشته خود، جانب انصاف را نگرفت و بدون اشاره به توهين‌هاي مكرر سبزها در مراسم ديروز و بدون آنكه بنويسد چه شعارهايي عليه نظام و رهبري سر داده شد، از تجمع ديشب مردم قم در مسجد اعظم و شعارهاي آنها انتقاد كرده است!

الف: تعداد واقعي شركت كنندگان در مراسم تشييع آيت الله منتظري + عكس: تحليلي درست و منطقي، نه يك ميليون نفر سبزها و نه 5 هزار نفر كيهان!

آقاي منتظري اخيرا با اشاره به ماجراي اهانت به امام خميني گفته‌اند: «حالا يك كسي در يك جايي كار‏ ‏خلافي كرد و عكس ايشان را پاره كرد، اين را ما بياييم در بوق و کرنا كنيم كار‏ ‏صحيحي نيست. چرا كه با اين كار داريد آبروي ايشان را مي‎بريد!» وي سپس درباره امام خميني هم اظهار نظر كردند و گفتند: «آيت الله خميني معصوم نبودند و اشتباه هم داشته‌اند»

ما كه عاشق امام خميني هستيم، هرگز ايشان را معصوم و بدون اشتباه نمي‌دانيم، اما اگر قرار باشد درباره افراد قضاوت كنيم و مثلا اشتباهات امام خميني را بگذاريم كنار اشتباهات آقاي منتظري و بعد اشتباهات آنها را هم رديف هم قرار بدهيم، در اين صورت هم به امام خميني ظلم كرده‌ايم و هم به آقاي منتظري. بعد هم لابد آدم‌هايي مي‌گويند«حالا كه هردو اشتباه مي‌كردند، پس حق با هر دوي آنهاست و مي‌توان همزمان هم خط امام بود و هم خط آقاي منتظري!» پس بهتر است عدالت را درباره امام و آقاي منتظري رعايت كنيم و اشتباه آنها را با همديگر مقايسه كنيم و ببينيم آيا اشتباهات آنها در يك سطح و به يك اندازه است؟!

يكي از اشتباهات بزرگ امام خميني كه اشتباهات و مشكلات بعدي را در پي داشت، دستور ايشان مبني بر پيگيري پرونده مهدي هاشمي (برادر داماد آقاي منتظري) بود. امام خميني در نامه‌اي خطاب به آقاي منتظري مي‌نويسد: «علاقه اينجانب به جنابعالى بر خود شما روشنتر از ديگران است… اين خطر بسيار مهم از ناحيه انتساب آقاى سيد مهدى هاشمى است به شما. من نمى‏خواهم بگويم كه ايشان حقيقتاً مرتكب چيزهايى شدند؛ بلكه مى‏خواهم عرض كنم ايشان متهم به جنايات بسيار، از قبيل قتل، مباشرت يا تسبيباً و امثال آن مى‏باشند و چنين شخصى، ولو مبرا باشد، ارتباطش موجب شكستن قداست مقام جنابعالى است كه بر همه حفظش واجب مؤكد است.

آنچه مسلّم است و در آن پافشارى دارم رسيدگى به وضعيت و موارد اتهام او است، رسيدگى به خانه تيمى و انباشتن اسلحه، آن هم با پول ملت، به اسم كمك به سازمانهاى به اصطلاح آزاديبخش. اصولًا يك همچو اعمالى بدون دخالت دولت جرم است و بايد ايشان، كه صلاحيت اين امر را ولو واقعاً براى اين سازمانها باشد ندارد و دخالت در حكومت است، جواب بدهد. اين امر قطعى است. و آنچه از شما مى‏خواهم در رتبه اول پيشنهاد مستقيم شما به دخالت وزارت اطلاعات و رسيدگى به اين امور است. و اگر براى شما محذور دارد، به طورى كه تكليف شرعى از شما ساقط است، سكوت است. حتى در محافل خصوصى دفاع از يك همچو شخصى كه خطر براى حيثيت شما است و احتمال فساد و خونريزى بيگناهان است سَم قاتل است.

بايد تمام فعاليتها كه به اسم كمك به سازمانهاى به اصطلاح آزاديبخش است قطع شود و تمام كسانى كه در اين امور دخالت داشته‏اند محاكمه شوند و آنچه مسلّم است و مايه تأسف، حسن ظن جنابعالى به اعمال و افعال و گفته‏ها و نوشته‏هاست كه به مجرد وصول به شما ترتيب اثر مى‏دهيد و در مجمع عمومى صحبت مى‏كنيد و به قوه قضاييه و غيره سفارش مى‏دهيد و من از شما، كه دوست صميمى سابق و حال من هستيد و مورد علاقه ملت، تقاضا مى‏كنم كه با اشخاص صالح آشنا به امور كشور مشورت نماييد، پس از آن ترتيب اثر بدهيد، تا خداى نخواسته لطمه به حيثيت شما، كه‏ برگشت به حيثيت جمهورى است، نخورد. آزادى بى‏رويّه چند صد نفر منافق، به دستور هيأتى كه با رقت قلب و حسن ظنشان واقع شد، آمار انفجارها و ترورها و دزديها را بالا برده است. «ترحم بر پلنگ تيز دندان- ستمكارى بود بر گوسفندان» من تأكيد مى‏كنم كه شما دامن خود را از ارتباط با سيد مهدى پاك كنيد كه اين راه بهتر است؛ و الّا هيچ عكس العملى در رسيدگى به امر او از خود نشان ندهيد كه رسيدگى به امر جناياتِ مورد اتهام حتمى است. سلامت و توفيق جنابعالى را خواهانم. (صحيفه نور، ج‏20)

اين از اشتباه امام خميني كه براي نجات آقاي منتظري به وي توصيه مي‌كند بيت خود را از آدم‌هاي جنايتكار و قاتل پاك كند. اما اشتباه آقاي منتظري، ببينيم آقاي منتظري در جواب نامه محبت‌آميز و پدرانه امام راحل چه كردند؟ مهدي هاشمي در برگه بازجويي‌اش در اين خصوص نوشته است: روز آخري كه قصد داشتم خود را به وزارت اطلاعات معرفي كنم، آقا (منتظري) مرا احضار كردند و گفتند حضرت امام نامه‌اي براي من نوشته‌اند و قسمتي از آن را كه درباره من بود، خواندند. بعد اضافه كردند كه من هم يك نامه‌اي براي امام نوشتم و آن قسمتي را كه درباره من بود برايم خواندند. بعد گفتند: «امام با نامه خودشان، خواب را از چشم من گرفته‌اند. من هم نامه‌اي نوشتم كه خواب را از امام بگيرد!» مرحوم حاج سيد احمد خميني هم در رنجنامه‌اي كه براي آقاي منتظري نوشته بودند، دقيقا به همين مساله اشاره كردند: «اين مطلب را شما هم به من گفتيد كه من هم نامه‌اي نوشتم تا خواب را از چشم آقا بگيرم!»

اشتباه دوم امام اين بود كه بعد از اعتصاب و قهر كردن آقاي منتظري، از ايشان دعوت كردند تا به همراه مسئولان نظام در جماران حضور داشته باشند. امام در آن جلسه با تواضع بسيار با آقاي منتظري صحبت كردند، اما اشتباه آقاي منتظري ؟ ماجرايش را باز هم از رنجنامه حاج سيد احمد خميني بخوانيم:

«امام با كمال بزرگواري شما را خواستند و شما در جلسه‌اي در منزل اينجانب كه سران قوا و نخست‌وزير بودند، شركت كرديد. از ابتدا معلوم بود كه به شما گفته‌ بودند كه زير بار هيچ پيشنهادي نرويد تا آقا مهدي را آزاد كنند. چرا كه با همه با خشونت برخورد ‌كرديد. امام در اين جلسه با تواضع بسيار از شما خواستند كه اعتصاب خود عليه نظام را بشكنيد. به شما گفتند: آيا شما، ماها را دشمن خود مي‌دانيد؟ يقينا اين را نمي‌توانيد بگوييد. بعد با حالت بسيار صميمي و گرم فرمودند: من از شما خواهش مي‌كنم كه اين كارها را كنار بگذاريد و مشغول كار خود شويد. قبول نكرديد! فرمودند: من به شما ارادت دارم. من مخلص شما هستم. از اين مريد و مخلص خود قبول بفرماييد و به كار خود مشغول شويد. با كمال خشونت گفتيد: «لا يكلف الله نفسا الا وسعها»

در اين هنگام من به دوستان نگاه كردم. ديدم همگي از شرم و حيا، سرهايشان را پايين انداخته‌اند و آقاي خامنه‌اي اشك در چشمانشان بود. آقاي رفسنجاني و من در جلو امام به شما گفتيم كه شما قائل به ولايت فقيه هستيد و به قول خودتان 700 صفحه پيرامون آن مطلب نوشته‌ايد (البته تا آن موقع) چرا گوش به حرف امام نمي‌دهيد؟ باز همان جمله «لايكلف الله نفسا» را به زبان آورديد و امام با خونسردي به شما نگاه مي‌كردند!» (رنجنامه ص 45)

اشتباه ديگر امام پافشاري و ايستادگي بر اجراي عدالت و حكم محكوميت سيد مهدي هاشمي قاتل بود و اشتباه آقاي منتظري هم اين بود كه به امام پيغام داد: «سيد مهدي هرچه بود و شد، بالاخره بيست سال سنگ اسلام و انقلاب و امام را به سينه زد!»

و سرانجام بزرگترين اشتباه امام كه هنوز هم بغض و كينه آقاي منتظري را به همراه دارد، بركناري آقاي منتظري از قائم‌مقامي و نجات كشور و مردم و انقلاب اسلامي از رهبري آينده‌ي آقاي منتظري بود: «جناب آقاى منتظرى با دلى پر خون و قلبى شكسته چند كلمه‏اى برايتان مى‏نويسم تا مردم روزى در جريان امر قرار گيرند… از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامى عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرالها و از كانال آنها به منافقين مى‏سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبرى آينده نظام را از دست داده‏ايد. شما در اكثر نامه‏ها و صحبتها و موضعگيريهايتان نشان داديد كه معتقديد ليبرالها و منافقين بايد بر كشور حكومت كنند. به قدرى مطالبى كه مى‏گفتيد ديكته شده منافقين بود كه من فايده‏اى براى جواب به آنها نمى‏ديدم… در مسئله مهدى هاشمىِ قاتل، شما او را از همه متدينين متدينتر مى‏دانستيد و با اينكه برايتان ثابت شده بود كه او قاتل است مرتب پيغام مى‏داديد كه او را نكشيد. از قضاياى مثلِ قضيه مهدى هاشمى كه بسيار است و من حالِ بازگو كردن تمامى آنها را ندارم… سعى كنيد افراد بيت خود را عوض كنيد تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقين و گروه مهدى هاشمى و ليبرالها نريزد. از آنجا كه ساده لوح هستيد و سريعاً تحريك مى‏شويد در هيچ كار سياسى دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد. ديگر نه براى من نامه بنويسيد و نه اجازه دهيد منافقين هرچه اسرار مملكت است را به راديوهاى بيگانه دهند. نامه‏ها و سخنرانيهاى منافقين كه به وسيله شما از رسانه‏هاى گروهى به مردم مى‏رسيد؛ ضربات سنگينى بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتى بزرگ به سربازان گمنام امام زمان- روحى له الفداء- و خونهاى پاك شهداى اسلام و انقلاب گرديد؛ براى اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمكتان كند …

سخنى از سرِ درد و رنج و با دلى شكسته و پر از غم و اندوه با مردم عزيزمان دارم: من با خداى خود عهد كردم كه از بدى افرادى كه مكلف به اغماض آن نيستم هرگز چشم پوشى نكنم. من با خداى خود پيمان بسته‏ام كه رضاى او را بر رضاى مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان عليه من قيام كنند دست از حق و حقيقت برنمى دارم. من كار به تاريخ و آنچه اتفاق مى‏افتد ندارم؛ من تنها بايد به وظيفه شرعى خود عمل كنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شريف و نجيب پيمان بسته‏ام كه واقعيات را در موقع مناسبش با آنها در ميان گذارم. تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام؛ سعى كنند تحت تأثير دروغهاى ديكته شده كه اين روزها راديوهاى بيگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش مى‏كنند نگردند. از خدا مى‏خواهم كه به پدر پير مردم عزيز ايران صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و از اين دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان را بيش از اين نچشد. ما همه راضى هستيم به رضايت او؛ از خود كه چيزى نداريم، هرچه هست اوست.

امام خميني چند روز بعد در نامه‌اي خطاب به نمايندگان مجلس و وزرا مي‌نويسد:

شنيدم در جريان امر حضرت آقاى منتظرى نيستيد و نمى‏دانيد قضيه از چه قرار است. همين قدر بدانيد كه پدر پيرتان بيش از دو سال است در اعلاميه‏ها و پيغامها تمام تلاش خود را نموده است تا قضيه بدين جا ختم نگردد، ولى متأسفانه موفق نشد. از طرف ديگر وظيفه شرعى اقتضا مى‏كرد تا تصميم لازم را براى حفظ نظام و اسلام بگيرد. لذا با دلى پرخون حاصل عمرم را براى مصلحت نظام و اسلام كنار گذاشتم ان شاء اللَّه خواهران و برادران در آينده تا اندازه‏اى روشن خواهند شد. سفارش اين موضوع لازم نيست كه دفاع از اسلام و نظام شوخى بردار نيست؛ و در صورت تخطى، هر كس در هر موقعيت بلافاصله به مردم معرفى خواهد شد. والسلام …

لينك‌هاي مرتبط:

نظرات آقاي منتظري درباره ولايت فقيه، وقتي قرار بود خود ايشان ولي فقيه باشد: حتي انتخاب كانديداهاي رياست جمهوري هم بايد با اجازه ولي فقيه باشد!

بخش‌هايي از مرامنامه نهضت‌هاي آزادي بخش وابسته به مهدي هاشمي: قيام مسلحانه عليه هر نظام و حكومتي كه در خط اصيل اسلام نباشد زير هر اسمي ولو اسم مسلماني داشته باشد//واحد اطلاعات و تحقيقات وظيفه دارد كليه عوامل ضدانقلاب و جاسوسهاي بين‌المللي را شناسايي و براي هر كدام تشكيل پرونده دهد و آنها را به مقامات ذيصلاح معرفي و در صورت نداشتن مدرك و محرز بودن خطرناكي آنان- آنها را ربوده و اعدام نمايد!!

متن کامل رنجنامۀ حجة الاسلام سيد احمد خميني به آیت الله منتظري قسمت اول

قسمت دوم و پایانی :‌ «‌يادتان هست در ملاقات آخر خود با امام شما نيم ساعت حرف زديد و امام سكوت كردند. وقتي بلند شديد برويد، امام فرمودند: بيشتر حرف‌هاي شما درست نبود، خدا انشاءالله مرا ببخشايد و مرگم را برساند. امام تنها همين دو جمله را فرمودند. آيا از خود پرسيده ايد كه چه كرديد كه امام، مرگ خود را از خدا خواسته است و آن را به اطلاع شما رسانده است؟»

وقتي آدم بي‌ريشه باشد، مثل كاهي مي‌ماند كه با هر نسيمي اين‌طرف و آن‌طرف مي‌رود. آدم بي‌ريشه نماز را پشت سر امام علي مي‌خواند و ناهار را سر سفره معاويه مي‌خورد. آدم بي‌ريشه سردار سپاه امام حسن مي‌شود و مواجبش را از معاويه مي‌گيرد. آدم بي‌ريشه به امام حسين نامه مي‌نويسد و با يزيد بيعت مي‌كند. آدم بي‌ريشه سي سال تمام به امام خميني اهانت مي‌كند، اما يك شبه خط امامي مي‌شود.

آدم بي‌ريشه يعني كسي كه در مرام و رفتار سياسي و زندگي شخصي‌اش اصلا و ابدا كاري به امام حسين و قيام عاشورا و امام خميني ندارد، اما براي مخالفت با جمهوري اسلامي، يك شبه امام حسيني و خط امامي مي‌شود و آماده محرم سبز مي‌شود. درست مثل بي‌ريشه‌هاي بالاترين. اگر يك شناخت جزئي از بالاترين و اكثريت كاربرانش داشته باشيد و در طول سال سري به اين سايت بزنيد و لينك‌هايش را ببينيد و توهين‌هايش را به دين و مذهب و اهل بيت بخوانيد، كاملا به من حق مي‌دهيد.

در حالي كه مردم ايران با هر طرز فكر و گرايش و عقيده و سليقه و سطح و طبقه اجتماعي به امام حسين و ماه محرم و كلا به شعائر ديني و مذهبي، احترام مي‌گذارند، بالاتريني‌ها حتي در ماه محرم هم به امام حسين و عاشورا و كربلا و شعائر ديني بي‌احترامي مي‌كنند. در ماهي كه حتي عرق‌خورها و لات‌ها و ارازل و اوباش هم احترامش را نگه مي‌دارند، كاربران باشعور بالاترين، كمترين احترامي براي محرم قائل نيستند و تا مي‌توانند به اين ماه و به عزاداري مردم ايران مي‌خندند و آنرا مورد تمسخر قرار مي‌دهند. اما همان طوري كه نوشتم، وقتي ريشه نباشد، بالاتريني‌ها هم امسال امام حسيني مي‌شوند.

البته سياه پوشيدن و عزادار امام حسين بودن، مساله‌اي نيست كه من درباره آن قضاوت كنم و يا به عزاداران امام حسين اهانت كنم، اما بي‌ريشه بودن و رنگ عوض كردن اين جماعت آنقدر معلوم و آشكار است كه نيازي نيست خودمان را گول بزنيم. همين كه نمي‌توانند دروغشان و باطن‌شان را پنهان كنند و به حقيقت خود اعتراف مي‌كنند، حرفم اثبات مي‌شود

يكي از محرم سبز مي‌گويد، ديگري مي‌گويد من بي‌دينم و اصلا محرم و امام حسين را قبول ندارم، اما فعلا كاري به اين مسائل ندارم و اختلافات مذهبي را مي‌گذارم براي بعد از محرم  سبز! ديگري به دوستانش اعتراض مي‌كند كه چرا بايد فريب حكومت را بخوريم و از خميني دفاع كنيم؟ يكي ديگر مي‌گويد چرا بايد به چيزي كه اعتقاد نداريم، بالاجبار احترام بگذاريم؟ و …

همين الان در قسمت جستجوي بالاترين بنويسيد «خميني» تا ببينيد آفتاب‌پرست‌ها تا ديروز چطور درباره‌اش مي‌نوشتند و چه اهانت‌هايي به او مي‌كردند و امروز براي اينكه مثلا موج سبز موهومشان دچار تفرقه و انشقاق نشود، از سر اجبار و با خون دل، خط امامي شده‌اند! جالب اينكه خودشان هم به اين مساله اعتراف مي‌كنند و نگران اين هستند كه نكند دوستانشان بصيرت نداشته باشند و باز هم به امام خميني اهانت كنند!

يك نمونه معروف از اين آدم‌هاي بي‌ريشه، جناب عليرضاخان نوري‌زاده است. ايشان اخيرا همزمان با رنگ‌ عوض كردن ساير دوستان و رفقاي ضدامام و ضدانقلاب خود كه يك شبه خط امامي شده‌اند، درباره محرم و عاشوراي امسال گفته است:«رژيم پهلوي هم بعد از تاسوعا و عاشوراي 57 از هم پاشيد!» خنده‌تان نمي‌گيرد؟ آدم تا چه حد بايد مزدور و بي‌ريشه باشد كه حتي گذشته خودش و سرسپردگي‌اش را به رژيم پهلوي فراموش كند؟ فقط مانده كه رضا پهلوي و مريم و مسعود رجوي قاتل هم  بيايند و از امام خميني و انقلاب اسلامي دفاع كنند!

قبلا درباره برنامه‌ها و شعارهاي موج سبز گفته‌ام كه بيشتر اين شعارها، برنامه‌ها و راهكارها از طريق آدم‌هايي چون سازگارا، مخملباف و نوري‌زاده طراحي مي‌شود. بعضي‌ها اعتراض كردند و در جوابم نوشتند كه آدم‌هاي انقلابي و خط امامي و حتي خانواده‌ي شهدا هم در موج سبز حضور دارند، چرا آنها را نمي‌بيني و فقط ضدانقلاب‌ها را مي‌بيني؟! من هم از آنها يك سوال پرسيدم. گفتم شما يك برنامه و يك تجمع سبز را در چندماه گذشته نشان بدهيد كه شعار اصلي آن، برگرفته از شبكه‌هاي ماهواره‌اي نباشد؟ حتي اگر فرض كنيم نود و نه درصد معترضان، آدم‌هاي معتقد به مباني نظام و انقلاب و امام و شهدا باشند، اين حقيقت را نمي‌توان منكر شد كه شعار و برنامه‌اي اصلي سبزها هماني است كه توسط آن يك درصد ضدانقلاب ارائه مي‌شود و يا دقيقا در همان راستا است. هم در روز قدس و هم در روز دانشجو و هم در تجمعات پراكنده ديگر، تمامي شعارها و فريادها هماني بود كه چند روز قبل‌تر از زبان سازگارا و نوري‌زاده بيان شده بود.

نمونه‌ي تازه اين برنامه‌ريزي‌ها، اظهارات سازگارا و نوري‌زاده درباره محرم امسال و مخالفت آنها با تظاهرات سراسري مردم ايران در محكوميت اهانت به امام خميني است. اظهاراتي كه بلافاصله از طريق بالاترين و تويتر و فيس‌بوك به عنوان راهكار اصلي جماعت سبز مورد استقبال گرفت و در وبلاگ‌ها و سايت‌هاي مختلف هم منعكس شد. همه آنها هم از طرح محسن سازگارا براي عدم حضور سبزها در راهپيمايي سراسري حمايت از امام دفاع ‌كردند!

البته دليل اين مساله براي ما كاملا معلوم است اما  سبزها ادعا مي‌كنند كه مي‌خواهند در يك تجمع جداگانه و جداي از مردم، اهانت به امام خميني را محكوم كنند! چه كساني؟ همانهايي كه 6 ماه تمام است به همه شعارها و آرمان‌هاي خميني اهانت كرده‌اند. هم «ميزان راي ملت است» را زير پا گذاشتند، هم روز قدس را به «نه غزه و نه لبنان» تبديل كردند و هم «جمهوري ايراني» را به جاي جمهوري اسلامي فرياد ‌زدند. حالا همين‌ها، مي‌خواهند اهانت به امام را محكوم كنند! چرا؟ …

همان طوري كه در ابتداي اين مطلب نوشتم، آدم بي‌ريشه يك روز براي در هم شكستن «قرآن ناطق»، «قرآن كاغذي» را بر روي نيزه بلند مي‌كند و روزي حاضر است براي مخالفت با «خامنه‌اي»، عكس «خميني» را هم بر روي دستان خود بگيرد، حتي اگر به خون جگر و از سر اجبار باشد و در دلش به امام خميني فحش بدهد!

لينك مرتبط:

شخصيت شناسي فعالان جنبش سبز : اگه قطار سبز، مقصدش ايستگاه امام خميني هست، من همين الان پياده شم!

انتخابات كه تمام شد، در شهرها و روستاهاي ايران تقريبا همه مي‌دانستند كه اكثريت آرا در آن مناطق با چه كسي است. به همين خاطر مردم در همان ساعات اول شمارش آرا در بسياري از نقاط كشور به خيابان‌ها آمدند و به خاطر اين پيروزي مشغول جشن و شادماني شدند. اين حرفم را ساكنين شهرهاي مختلف كشور تاييد مي‌كنند. اما در تهران، آقاي مهندس ميرحسين موسوي به بهانه تقلب حاميانش را به خيابان‌ها آورد و با دروغ تقلب، شادي مردم ايران را به ناامني و آشوب و اغتشاش تبديل كرد.

فيلم زير نمونه‌ي كوچكي از واكنش مردم ايران بعد از اعلام نتايج انتخابات رياست جمهوري است. اين فيلم مربوط است به جشن و شادي و پايكوبي مردم قم در روز 23 خرداد، يعني يك روز بعد از انتخابات. البته در خيابان‌هاي قم تا چند روز وضعيت به همين منوال بود كه نيروي انتظامي گاهي مجبور مي‌شد به خاطر برقراري نظم عمومي، به اجبار مردم را از خيابان‌ها بيرون كند.

اين فيلم را تقديم مي‌كنم به همه مردم ايران و مخصوصا به آن دسته‌ي متوهم كه با ادعاي دروغ تقلب به خيابان‌ها آمدند و به آراي ميليون‌ها ايراني توهين كردند. البته در اين مدت رسانه‌هاي ماهواره‌اي و اينترنتي اين جماعت خيلي تلاش كردند كه مردم را به چند دسته تقسيم كنند و وانمود كنند كه در يك سو بسيجيان قرار دارند كه با وعده و پول و غذا به صحنه آمده‌اند و در سوي ديگر مردم معترض حضور دارند! اما در اين فيلم افرادي با ظاهر و نماد بسيجي نمي‌بينيد بلكه چهره‌ها و جوان‌هاي عادي اين مملكت را مي‌بينيد كه پرچم ايران را در دست دارند و مشغول شادماني هستند. زن و مرد و جوان و نوجوان را مي‌بينيد كه پرچم به دست به خيابان آمده‌اند و مشغول شعار و ابراز احساسات هستند.

خوشبختانه نمادهاي انتخاباتي و پرچم‌ها و عكس‌ها و شعارهاي مردمي  آنقدر گويا  و معلوم است كه بهانه‌جويان نمي‌توانند اين فيلم و شادي مردم را زير سوال ببرند. در اينجا از همه دوستانم مي‌خواهم چنانچه فيلم و عكسي از روزهاي بعد از انتخابات در شهرها و مناطق خودشان در دست دارند، در اينترنت آپلود كنند، شايد به اين طريق متوهمان از خواب بيدار شوند!

پي‌نوشت: دانلود از پرشين گيگ، گاهي با مشكل همراه مي‌شود. به همين خاطر اين فيلم را در رپيدشير هم آپلود كرده ام.

لينك دانلود:

لينك دانلود  فيلم // لينك دانلود اين فايل در رپيد شير

لينك فيلم با كيفيت پايين‌ //  لينك دانلود همين فايل در رپيد شير

لينك اين فيلم در يوتيوب

الف: آيا واقعا احمدي‌نژاد، 25 ميليون راي داشت؟

فايل‌هاي صوتي زير مربوط است به خاطرات چند سال پيش يكي از محافظان رهبر انقلاب  كه شايد شنيدن آن در اين روزها جالب باشد. اين خاطرات مربوط است به دوران رياست جمهوري و نيز دوران رهبري آيت الله خامنه‌اي و در آن به گوشه‌هايي از ارتباط نزديك امام خميني و آيت‌الله خامنه‌اي اشاره شده است. همچنين روابط نزديك مرحوم حاج احمد خميني با آيت الله خامنه‌اي و بيانات عارف بزرگ مرحوم آيت الله العظمي بهاءالديني و آيت الله جوادي آملي و علامه حسن زاده آملي درباره رهبري.

از نكات جالب و شنيدني اين خاطرات، مي‌توان به مراحل انتخاب رهبري در مجلس خبرگان و اظهار نظر اعضاي مجلس خبرگان قبل و بعد از انتخاب رهبري اشاره كرد. اظهار نظر آقايان جوادي آملي، موسوي اردبيلي، خلخالي، هاشمي رفسنجاني، آذري قمي و …

اين خاطرات جالب و شنيدني  را مي‌توانيد در دو قسمت و از طريق لينك‌هاي زير دانلود كنيد:

قسمت اول

قسمت دوم

اگر براي دانلود از پرشين گيگ، مشكل داريد، اين فايل‌ها را مي توانيد از لينك‌هاي زير دانلود كنيد:

قسمت اول

قسمت دوم

لينك ها و تصاوير مربوط:

بخش هايي از وصيت نامه حاج احمد خميني به سيد حسن خميني و …

نكاتي درباره زندگي مرحوم آيت الله بهاءالديني

تصاويري از حضور مردم و مسئولين در ايام ارتحال امام در  خرداد 68

مرحوم آيت الله بهاءالديني

حادثه‌اي اتفاق افتاده، در تجمع سبزها، عكس امام را پاره كردند و آتش زدند. صداوسيما كه هميشه متهم است واقعيات را نمي‌گويد و صداي معترضان را به مردم نمي‌رساند، اين بار گزارشي از آن واقعه را نشان داد، آن وقت مدعيان خط امام و سبزهاي محترم و بزرگان سبز و بلاگرهاي سبز، به جاي آنكه درباره آن ماجرا و آن حادثه صحبت بكنند و خير سرشان آنرا محكوم كنند و به جاي آنكه يك بار و فقط يك بار در اين چند ماه گذشته از شعارها و حركات ضدانقلابي و ضدامامي حاميان خود برائت بجويند، از صداوسيما طلبكار شده‌اند كه چرا باطن واقعي برخي از سبزها را به مردم نشان داده ‌است؟! (انگار دانستن هميشه هم حق مردم نيست!)

تصويري از فيلم نمايش داده شده در VoA در روز 16 آذر

اول از همه شيخ اصلاحات بود كه به جاي محكوم كردن اين اقدام، مدعي شد فيلم پخش شده از تلويزيون مونتاژي بوده است! بعد از كروبي بقيه اصلاح‌طلبان هم يك به يك پخش اين تصاوير را از تلويزيون محكوم كردند و نه البته خود آن اقدام را. موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني هم كه معمولا موقع اهانت به سيدحسن خميني خونش به جوش مي‌آيد، اين‌بار بعد از چند روز سكوت به صحنه آمد و باز به جاي محكوم كردن اقدام سبزهاي ضدامام، صداوسيما را محكوم كرد!

روزنامه جمهوري اسلامي هم كه اخيرا ميرحسين موسوي را به مقدسات خود و به خط قرمز اصلي خود، يعني هاشمي رفسنجاني اضافه كرده، براي احياي آبروي موسوي با او تماس گرفت و نظرش را درباره اهانت به امام پرسيد. موسوي هم مثل بقيه دوستانش آنرا مشكوك دانست! بلاگرهاي سبز هم مثل بزرگان دنياي حقيقي خود، اين مساله را به كنفرانس برلين و كارناوال روز عاشورا ربط دادند، اما يك اشاره كوچك هم به اين مساله نكردند كه چرا بايد در ميان آنها، افرادي وجود داشته باشند كه به امام توهين ‌كنند؟

جالبتر از همه اينها، آقاي شيخ يوسف صانعي كه مثلا مرجع تقليد است و قرار است رفتار و گفتارش بر اساس عدالت باشد، خيلي راحت سبزهاي ضدامامي را تبرئه كرد و همه آن توهين‌ها را به طور يقين به طرف مقابل نسبت داد و نه حتي به صورت احتمال! وقتي مرجع تقليد اين جماعت اينطور قضاوت كند، آن وقت چه انتظاري بايد از مقلدان سياسي او داشته باشيم؟ البته ظاهرا در اين مورد خاص، جناب مرجع تقليد از مقلدان خود تقليد كرده است. چون اين جماعت مدتهاست كه خشونت حاميان خود را به طرف مقابل نسبت مي‌دهند. قبلا هم ميرحسين موسوي اقدام حاميان سبزپوش خود را در آشوب‌ و آتش‌ زدن بانك‌ها و اتوبوس‌ها، به بسيج و بسيجيان و لباس‌شخصي‌ها نسبت داده بود!

حقيقتا نمي‌دانم اين آقايان و خانم‌هاي اصلاح‌طلب و سبز، به دنبال چه چيزي هستند؟ چرا با خودشان تعارف دارند؟ آيا درك اين مساله كه در ميان سبزها، عده‌اي هرچند اندك وجود دارند كه مخالف با انقلاب و امام هستند، خيلي سخت است؟ چرا حتي در مساله‌اي چون اهانت به امام خميني هم نگران از دست دادن هواداران افراطي خود هستند و حاضر نيستند كمترين واكنشي به آنها نشان بدهند؟ چرا يك بار هم كه شده با خودشان خلوت نمي‌كنند و تعارفات سياسي و جناحي را كنار نمي‌گذارند.

فرض كنيم پيروزي در انتخابات آنقدر مهم است كه آنها نمي‌توانند به خاطر مصالح جناحي، شكست خود را باور كنند، اما آيا امام خميني و ارزش‌هاي انقلاب اسلامي هم جزو مسائل سياسي و جناحي و گروهي است كه به راحتي از كنار اين توهين‌ها مي‌گذرند؟ چشم‌ها را بستن و حقيقت ماجرا را نديدن و همه تقصيرها را گردن ديگران انداختن، چه مشكلي را حل مي‌كند؟ اصلا فرض كنيد همه‌ي اهانت‌هاي صورت گرفته توسط اصلاح‌طلبان از گذشته تا حال، از طرف ما بوده، آيا مدعيان خط امام حاضرند آنرا محكوم كنند؟ اگر واقعا حاضرند، ما همه اين اتهامات را به گردن مي‌گيريم!

ما توهين چند سال پيش روزنامه اصلاح‌طلب و خط امامي «حيات نو» را به امام خميني به عهده مي‌گيريم!  كار خودمان بود.‌ ما اعتراف مي‌كنيم كه اكبر گنجي هم نفوذي ما در جريان اصلاحات بود و به دستور مستقيم ما گفته بود «اكنون انديشه‌هاي خميني را بايد در موزه‌هاي تاريخ جستجو كرد!» ما مسئوليت حملات پياپي رسانه‌هاي اصلاح‌طلب را به انديشه‌هاي امام خميني به عهده مي‌گيريم. ما آتش زدن عكس امام خميني را هم در مراسم 16 آذر امسال به عهده مي‌گيريم و اعتراف مي‌كنيم در ميان حاميان سبزپوش موسوي نفوذ كرده بوديم تا آنها را بدنام كنيم! (چون بعضي‌ سبزها ادعا مي‌كنند كه اقدام تلويزيون در پخش اين تصاوير، براي ضربه زدن به نخست وزير امام بوده است! معلوم مي‌شود كه اين‌ آدم‌ها امام را براي خودشان مي‌خواهند، نه برعكس، چون براي موسوي بيشتر ناراحتند تا امام خميني!) اصلا حالا كه قرار است اعتراف كنيم، همه جملات زير هم كار خودمان بوده كه با نفوذ به رسانه‌هاي اصلاح طلب آن را منتشر كرده بوديم:

«حكومت ولايي با حكومت جمهور در تعارض است» (راه نو 3 مرداد 77) «نظريه كشف در باب ولايت فقيه (ديدگاه امام خميني) غيرعلمي و مخالف امنيت ملي است» (روزنامه جامعه 29 تير 77) «جامعه ولايي انحصارگر و مستبد است» (پيام هاجر ارديبهشت 77) «ولايت فقيه يعني خودكامگي و توسعه سياسي نفي خودكامگي است» (نشريه آبان 10 مرداد 77) «نظريه عينيت سياست و ديانت (ديدگاه امام خميني و شهيد مدرس) زاييده افكار عاميانه و قديمي است» (نشريه آبان شهريور 77) «امام خميني و شهيد نواب صفوي خشونت‌گرا و كسروي و حكيمي‌زاده اصلاح‌طلب بوده‌اند!» (روزنامه نشاط اسفند 77) «ولايت فقيه همان ديكتاتوري صالحان است و نظام جمهوري به عنوان دستاورد بزرگ بشريت، بهترين راه براي جلوگيري از ديكتاتوري است» (روزنامه خرداد، مهرماه 78) «قطع رابطه با آمريكا، خواسته تحميلي يك نفر بر كل مردم ايران است، دوران تك‌گويي به سر آمده است» (هفته نامه آبان شماره 265) «مباني و اصول آيت الله خميني كه متكي به فقه و سنت شيعه است، ديگر كارآمد نيست» (يوسفي اشكوري روزنامه جهان اسلام 11 خرداد 78)

حالا راضي شديد؟ این البته تنها بخش کوچکی از توهین‌های صورت گرفته به امام خمینی بود. اينها توهين به عكس امام نبود، توهين به انديشه‌هاي امام بود. اتفاقا حرف ما اين است كه مشكل اصلي اين جماعت همان انديشه امام است. اين توهين‌ها هم از طريق تلويزيون پخش نشده بودند، بلكه توسط رسانه‌ها و روزنامه‌هاي دوم خردادي منتشر شده بودند. پس آقايان و خانم‌هاي سبز! بياييد و براي يك بار هم كه شده اين اهانت‌ها را محكوم كنيد. براي يك بار هم كه شده طلبكاري خودتان را از امام و انقلاب و از مردم كنار بگذاريد. براي يك بار هم كه شده عناوين و القاب 20 سال پيش خود را كنار بگذاريد و يار امروز امام باشيد.

اينكه روبروي هم بنشينيد و القاب و افتخارات گذشته خود را به همديگر تعارف ‌كنيد و به ياد همديگر بياوريد و خودتان را خط امامي بناميد، چه مشكلي را حل مي‌كند؟ تا كي قرار است با القاب 20 سال پيش زندگي كنيد؟ اينكه براي رسيدن به مقاصد جناحي و سياسي، خود را يار و ياور هميشگي امام بدانيد، آن وقت كاري كنيد كه در ميان حاميان شما به امام بد بگويند و به او اهانت كنند، طبق چه معياري پذيرفتني است؟ اصلا چرا اين جريان بايد آنقدر بي‌در و پيكر باشد كه هر كسي حتي مخالف امام و اهانت‌كننده به امام هم عضوش باشد؟

مي‌توان به هر بهانه‌اي و براي توجيه امروز خود، ادعا كنيم كه تنها ياران واقعي امام ما بوديم و ما هستيم. مي‌توان تا هميشه تاريخ خودمان را نخست‌وزير امام بدانيم و به دشمن امام هم نامه بنويسيم! مي‌توانيم سر خود كلاه بگذاريم و همه اينها را توطئه براي حذف ياران امام بدانيم، مشكلي نيست اما مطمئن باشيم كه امروز با بيست سال پيش و ده سال پيش خيلي فرق دارد. مردم ايران هم خيلي با گذشته فرق دارند. اگر مردم روزي بخاطر احترام به امام، به وابستگان ايشان با هر طرز تفكري علاقه داشتند، امروز ديگر براي آدم‌هايي از جنس كروبي و موسوي سينه نمي‌زنند. چرا كه مردم عقلشان را تعطيل نمي‌كنند و ديگر به خاطر القاب و عناوين كسي را تقديس نمي‌كنند. امروز رفتار و گفتار آدم‌هاست كه مورد قضاوت قرار مي‌گيرد. اصلاح‌طلبان هم اگر واقعا مي‌خواهند دوباره مورد اقبال مردم قرار بگيرند بايد فكري براي اين مشكل خود بكنند. يا حمايت اقليت افراطي خود را بخواهند يا حمايت اكثريت مردم ايران را.

پنجشنبه‌اي كه گذشت، يكي از بهترين و خاطره‌انگيزترين روزهاي عمرم بود. چون بعد از مدت‌ها و بعد از سال‌ها كسي را پيدا كردم و با كسي حرف زدم كه هميشه به دنبالش بودم. عزيزي كه همسنگر عموي شهيدم بود و در آخرين لحظات عمر عمو با او بود و در كنارش بود و در حقيقت شاهد شهادت عمويم بود. كسي كه لحظه‌ي شهادت عمو، عكسي از او گرفته و به همراه يك نامه‌ي زيبا و پرمعنا، به آدرس ما فرستاده بود.

قبلا در وبلاگم يكي دو بار درباره اين نامه و اين عكس نوشته‌ام. هميشه آرزو داشتم كه خبري از ايشان پيدا كنم. نه تنها من، كه همه اعضاي خانواده دوست داشتند ايشان را از نزديك ببينند و با او حرف بزنند. اما در همه اين سالها، از او خبري نبود كه نبود. تا اينكه يكي دو هفته پيش، برنامه‌اي از تلويزيون پخش شد به مناسبت آزادسازي سوسنگرد. وقتي مجري اين برنامه، مهمان‌ها را معرفي مي‌كرد ناگهان اسم محمدجواد اسلامي را آورد. اسمي كه براي من آشنا بود. محمدجواد اسلامي، همان كسي بود كه حدودا 25 سال پيش عكسي از لحظه‌ي شهادت عمويم را براي خانواده ما فرستاده بود.

البته كاملا مطمئن نبودم كه اين محمدجواد اسلامي، همان فرد مورد نظر ما باشد، بلافاصله از طريق صداوسيما و موسسه روايت فتح و مديرتوليد آن برنامه پيگيري كرديم و با زحمت زياد شماره‌ي يكي از فرماندهان سپاه خوزستان را كه در جريان آن برنامه تلويزيوني بود پيدا كرديم. ماجرا را براي ايشان تعريف كرديم و گفتيم كه فرمانده‌ي عموي من هم، اسمش محمدجواد اسلامي بود. ايشان هم گفتند كه «محمدجواد اسلامي را مي‌شناسم ولي الان نمي‌توانم شماره‌اش را به شما بدهم.» بعد هم قول داد اين موضوع را به خود آقاي اسلامي بگويد و اگر او ما را شناخت، شماره‌اش را به ما بدهد.

بعد از چند روز و بعد از اينكه از موضوع مطمئن شد، شماره آقاي اسلامي را به من داد. وقتي شماره‌اش را مي‌گرفتم، احساس عجيبي داشتم كه اصلا قابل گفتن نيست. با خودم فكر مي‌كردم كه چه بگويم؟ از كجا شروع كنم؟ اصلا به او بگويم كه چه مي‌خواهم؟ خودم هم نمي‌دانستم. شماره‌اش را گرفتم. خودم را معرفي كردم، گفتم فلاني هستم، برادر زاده‌ي مصطفي!… گفتم كه عكس و نامه‌ي شما سالهاست كه در دست همه اعضاي خانواده قرار دارد. گفتم كه دوست داشتيم شما را ببينيم…

خوشبختانه آقاي اسلامي هم منتظر تماسم بود. چون وقتي اين موضوع را از دوستش شنيده بود، كاملا يادش آمده بود و به او گفته بود كه شماره‌اش را به من بدهد. خيلي خوش‌برخورد بود و خوشحال از اينكه بعد از اين همه سال، سراغش را گرفته‌ايم آن هم به اين بهانه، به خاطر يك شهيد. وقتي درباره آن سالها و آن روز و لحظه شهادت عمويم حرف مي‌زد، بغض گلويش را گرفت و صدايش لرزيد. اولش فكر كردم كه تماسم قطع شده، ولي بعد از چند لحظه متوجه شدم كه به خاطر بغضش نمي‌تواند حرف بزند. حس عجيبي داشتيم. او از آن طرف تلفن و من هم اين طرف. گفتم آقاي اسلامي قصد مزاحمت نداريم، فقط دوست داريم شما را از نزديك ببينيم. گفتم همه اعضاي خانواده در شمال منتظر هستند شما را ببينند.

ايشان هم گفتند كه من همه افتخارم اين است كه در خدمت شهدا و خانواده شهدا باشم و قول دادند حتما به ديدن خانواده شهيد بيايند، اما يك چيزي تعريف كردند كه آه از نهادم بلند شد. گفتند: «چند سال پيش يك بار به گيلان آمدم. اتفاقا به شهر شما هم سر زدم. خودم را به مزار شهدا رساندم، رفتم سر قبر مصطفي و در كنارش نشستم!»

خيلي تعجب كردم. اصلا باور كردني نبود. گفتم: آقاي اسلامي! كي؟ چه سالي؟ پس چرا به ما خبر ندادين؟ خوب چرا؟ … جواب دادند: «خجالت مي‌كشيدم. همان‌جا از خدا خواستم كه اگر خودش بخواهد، زمينه ارتباط ما را فراهم كند…»

اين دو سه روزه اين مساله خيلي فكرم را به خودش مشغول كرده. با خودم فكر مي‌كنم كه آدم‌هايي از جنس محمدجواد اسلامي چقدر عزيزند، چقدر بزرگند و چقدر صبورند. اگر خانواده‌ي شهدا يك غم دارند، اسلامي‌ها، صدها و هزاران غم دارند. اگر خانواده‌ي شهدا، در غم از دست دادن عزيز خود صبر و تحمل مي‌كنند، آدم‌هايي مانند محمدجواد اسلامي در غم از دست دادن ده‌ها دوست و همسنگر خود تحمل مي‌كنند. چرا كه روزگاري با چشمان خود، پرپر شدن دوستان و همسنگران خود را مي‌ديدند و تحمل مي‌كردند و به جهاد مقدس خود ادامه مي‌دادند.

وقتي تلفن را قطع كردم، تازه معني بغض محمدجواد اسلامي را فهميدم. اينكه در آن روزهاي جنگ و شهادت، چه بر سر دل‌هاي بسيجيان و رزمندگان اين مملكت آمده كه خاطره‌ي آن روزها و آن دوستان، بعد از اين همه سال، اشكشان را جاري مي‌كند!

لينك مرتبط:

يك نامه، يك عكس، يك دنيا خاطره

بسيجي شهيد مصطفي حسيني محل شهادت شلمچه، سال 61

نوشته‌های قدیمی‌تر »